|
|
|
|||||||||||||||||||||||||
|
قيرخ بولاغ ليقوان سهند 3600 متر جام 3650 متر عشاير كمال دميرلي چشمه چشمه صعود فرود كفي صعود فرود گردنه قوچ گلي داغ ( محل شب ماني) ارتفاع 3000 متر گردنه ( باغهاي ليقوان پديدار شدند) سهند ناپديد شد. صعود آب گرم تراورس گذر از باغهاي ليقوان جاده دشت بايندر شمال چشمه
چهارشنبه 84/4/22 ساعت 20:25 با قطار تهران- مراغه به حركت درآمديم. هنگام سوارشدن به قطار مسئول كنترل بليط بر خلاف انتظارمان شروع به تطبيق اسامي بليط ها با كارتهاي شناسايي كرد. بليط ها يک هفته قبل خريداري شده بود و تا روز برنامه تعدادي انصراف داده و افراد ليست ذخيره جايگزين شده بودند ، اين موضوع باعث شد كه مسئول كنترل بليط از ورودمان به قسمت سكوي حركت جلوگيري كند. خلاصه بعد از كلي خواهش در حاليكه چند دقيقه بيشتر به حركت قطار نمانده بود سوار شديم. چشمتان روز بد نبيند از واگنی که سوار شديم تا واگن خودمان كلي فاصله بود و ما يك پيش برنامه درست و حسابي در راهروهاي قطار - عرق ريزان - اجرا كرديم. فاصله مراغه تا تهران تقريبا 700 كيلومتر است. هر تيم در يك كوپه مستقر شد ، سرپرستان بارهاي عمومي را تقسيم كردند و افراد مشغول خوردن شام شدند.حدود ساعت 10:30 قطار20 دقيقه براي نماز توقف كرد. توقف بعدي 5 صبح براي نماز صبح بود و ساعت 7 هم بيدار باش براي خوردن صبحانه و جمع كردن پتوها. ساعت 8:50 به مراغه رسيديم. در آنجا ساجد ساداتي( از اعضای فعال انجمن و دانشجوي ورودي 83 هوافضا پلي تکنيک تهران) و احمد رسول وند(دانشجوي روانشناسي دانشگاه تبريز) به استقبالمان آمدند.آنها دو دستگاه مينی بوس برای رسيدنمان به پای صعود هماهنگ کرده بودند. از ايستگاه راه آهن تا چشمه قئخ بولاغ 2 ساعت راه بود. ما ساعت 11:30 به آنجا رسيديم - چشمه اي كه براي ساكنين آنجا مقدس است و مكاني جهت اسكان بازديد كنندگان دارد . - جلسه معارفه صورت گرفت. چون مسير قله آب نداشت و بعد از قله هم تا 2 ساعت آب نداشتيم، بطريهاي خالي و نيمه پر از آب پر شد. جلودار مهين شمسي خاني تعيين شد و عقب دار محسن انواري. ساعت 12حركت كرديم. حركت به صورت«1 ساعت کوهپيمايی - 10 دقيقه استراحت» برنامه ريزي شده بود. براي رسيدن به قله - همانطور كه در شكل مشخص شده است - دو مسير وجود دارد: مسير اول با شيب ملايم از روي قله جام ما را به قله سهند مي رساند و مسير دوم با شيب تند، مستقيما به قله سهند می رسيد كه ما مسير دوم را انتخاب كرديم و ساعت 15:30 روي قله بوديم. سرود « ای ايران» را خوانديم، عكس گرفتيم، ناهار خورديم و ساعت 17 به سمت دشت بايندر و گردنه قوچ گلي داغ حركت كرديم.در راه انواع و اقسام گياهان كوهي را ديديم . شقايق، شكر توقار ( ساقه شيرين دارد)، ريش بابا( شبيه گل پنبه است)، نعنا، پونه، ميخك مينياتوري، آويشن، كاكوتي و خشخاش. از قله بر روي يك يال سنگلاخي با شيب ملايم سرازير شديم. ساعت 19 به رودخانه و چادرهاي عشاير رسيديم. آنها برايمان ماست آوردند و مانند هميشه از ما دارو و كرم ضد آفتاب مي خواستند. بطريهايمان را پر کرديم و در دشت بايندر به حركت ادامه داديم. در سمت چپ مسيرمان آنسوي رودخانه چند چادر عشاير نشين بود كه اسب، گوسفند و شتر نگهداري مي كردند. ساعت 21 به دوراهی رسيديم.مسير سمت راست که از جلوي يك گوسفند سراي بزرگ و از کنار رودخانه رد می شد ما را به گردنه قوچ گلي داغ مي رساند و سمت چپ به دره ديگري مي رفت. ما براي اينكه از برنامه زمانبندی شده عقب نباشيم بايد حداقل تا روي گردنه مي رفتيم. ساعت حدود 11 در حاليكه تيم خيلي خسته بود بنا به صلاحديد سرپرست ،افراد به دو گروه تقسيم شدند. گروه اول چادرها و کوله های گروه دوم را گرفتند تا زودتر خود را به گردنه رسانده و چادرها را برپا کنند وگروه دوم هم پس از يک استراحت کوتاه ،آهسته به مسير ادامه دادند. گروه اول ساعت 11:45و گروه دوم24:30 به گردنه رسيد.بعد از اسکان همه نفرات ، محسن انواری بطريهاي خالي را جمع آوري کرد و بهمراه منصوراحمدی و رضا لطفيان به سوي چشمه اي كه پايين گردنه بود رفتند تا آب بياورند، بقيه هم به خوردن شام مشغول شدند و بعد از خوردن شام خوابيدند. ساعت 6 بيدارباش بود و بنا به تشخيص سرپرست قرار شد تا بالا آمدن كامل خورشيد به مسير ادامه دهيم و در جاي مناسبي صبحانه بخوريم. ساعت 6:45 حرکت کرديم و ساعت 7:30 كنار چشمه اي بوديم كه بچه ها شب قبل از آنجا آب آورده بودند. آب برداشتيم و خود را به گردنه دوم رسانديم.بعد ازگردنه باغهاي ليقوان پديدار شدند.از ساعت 8 تا 9:15كنار رودخانه برای صبحانه توقف داشتيم.ساعت 12:30 به چشمه آب گرم ليقوان رسيديم. بعد از آن به سمت ديگر رودخانه رفتيم و در مسيري بسيار زيبا و سرسبز به حركت ادامه داديم. عده زيادي براي تفريح به آنجا آمده بودند. دختران روستايي مشغول شستن لباس در آب رودخانه بودند و عده اي هم مشغول چيدن گلهاي محمدي ( گلبرگهای اين گل براي گلاب ، عطر، مربا ، تزئين ماست و معطر كردن دوغ استفاده مي شود). ساعت 16 به ليقوان رسيديم . به كنار مسجد روستا رفتيم ، بچه ها لباسهايشان را تعويض کردند و نماز خواندند. ساعت 17:30 سوار اتوبوسی - که از قبل هماهنگ شده بود - شديم و به سمت تبريز حركت کرديم. بچه ها از ليقوان ماست و دوغ خريده بودند و تا تبريز به خوردن ماست و دوغ مشغول شدند. ساعت 18:40 در ايستگاه راه آهن تبريز بوديم. به دليل كمبود وقت تصميم گرفتيم ناهار و شام يكي شود و در قطار بخوريم. ساعت 19:30 قطار به سمت تهران حركت كرد. جلسه انتقاد و پيشنهاد كوپه به كوپه و توسط منصور احمدي صورت گرفت. قطار ساعت 10:30 براي نماز توقف كرد. صبح بعد از بلند شدن از خواب و خوردن صبحانه ساعت 8:35 در حاليكه كرج را رد كرده بوديم ناگهان صدايي شنيديم. متوجه شديم كه واگن آخر قطار از ريل خارج شده است. قطار توقف كرد و مسافرين كوپه آخر به بقيه كوپه ها منتقل شدند و واگن آخر از قطار جدا شد و قطار ساعت 9:5 به حركت خود ادامه داد و بالاخره ساعت 9:35 در ايستگاه تهران بوديم. نويسنده گزارش : ليلا عزيزي همتي بازبينی و ويرايش : منصور احمدی |
||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 26 مرداد1384ساعت 18:18 توسط
|
|
||||||||||||||||||||||||||