تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

راهپیمایی الموت – تنکابن، 23، 24و 25 تيرماه 1379

 

مرور گزارش برنامه های دست نوشته شده بایگانی انجمن که درون زونکن، یادگار دوران جا و مکان دار بودن انجمن بر جای مانده، هر چند اندکند اما از منابعی است که افزون بر ارزش فنی و کوهنوردی آن، گنجینه ای است که ما را تا حدود زیادی با جو و فضای موجود بین دانشحویان کوهنورد دوره های پیش، سطح فعالیت آنان و بسیار نکات جالب دیگر آشنا می کند، همچنان که مرور آن خود تجدید خاطره ای است برای همنوردان پیشکسوتمان که خواه ناخواه با گذر زمان، فشارهای زندگی حضورشان را در جامعه ی کوچکمان کمرنگ کرده و دیدن و خواندن آن ها بازگشتی باشد به جمع دوستانه یمان و شاید هم انگیزه ای برای بازگشتنشان به دوران طلایی کوهنوردی دانشحویی.

باشد که نشر این گزارش ها سپاسی باشد به پاس فعالیت های ارزشمند کوهنوردی ایشان .

 

                                                                                                     میلاد احمدی

                                                                                                      تابستان ۸۷

 

انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر

گزارش برنامه ي سيالان

۲۳، ۲۴ و ۲۵ تيرماه ۱۳۷۹  

صبح روز چهار شنبه 23 تيرماه گروه 10 نفري ما  در ساعت 6:45 راهي منطقه ي الموت و روستاي گازرخان شد. فاصله ي تهران تا قزوين km 105 و قزوين تا روستاي گازرخان km85 است.

صبحانه در بين راه در اتوبان كرج - قزوين صرف شد. تابلوي راهنماي جاده الموت ما را به سوي جاده ي پر پيچ و خم الموت سوق داد. منطقه ي زیبا و بكر با مردماني سختكوش. مزارع سرسبز و زيباي ناحيه خبر از تلاش و كوشش مردم منطقه مي داد. ساعت 11:45 وارد روستاي گازرخان از توابع الموت شديم. سرزمين الموت به سه قسمت تقسيم مي شود كه يكي از اين سه ناحيه رودبار الموت نام دارد. بقاياي قلعه ي تاريخي حسن صباح« خداوند الموت» بر بالاي روستاي گازرخان بر فراز صخره هاي پرشكوه و با ابهت خودنمايي مي كرد. شكاف هاي مورب درون اين صخره ها و حجره هايي كه درون آن تراشيده شده هنوز هم پس از گذشت 400 سال خوفناك به نظر مي آيد.

به علت كمبود وقت و عدم آگاهي دقيق نسبت به زمان راهپيمايي تا محل اقامت شب اول کوهپیمایی با تشخیص سرپرست برنامه خانم سکینه  کشاورز مروجی، بازدید قلعه حذف شد. فاصله قلعه تا روستای بعدی- خشکه چال -  در حدود 20 دقیقه می باشد. قلعه خداوند الموت را ترک کرده و ساعت 12 بعد از ظهر وارد روستای خشکه چال شدیم. صعود را از این روستا شروع کردیم.  مسیر را از درون جاده ی خاکی دنبال کردیم و پس از گذشت یک ساعت و نیم به آبشار کوچکی رسیدیم که آب آن از درون کانال کنار جاده به سمت روستا جاری بود. تا ساعت 14:15 برای صرف ناهار و اقامه ی نماز توقف کردیم و سپس راه را از همین جاده دنبال کرده تا سرانجام به رودخانه رسیدیم و مسیر را از درون رودخانه در دره و از روی تخته سنگ ها ادامه دادیم. بالای بستر روددخانه کلبه ی کوچک سفید رنگی از دور خودنمایی می کرد. این کلبه متعلق به تاسیسات سازمان انرژی اتمی ایران بود. بالاخره ساعت 3 بعد از ظهر به تاسیسات رسیدیم . ساختمان آبی و سفید رنگ در دل کوه. به دلیل مسایل امنیتی نگهبان تاسیسات از ابتدای ورود گروه ما به محوطه تا زمان خروج از آن ما را مشایعت کرد!

مسیرمان را همچنان از کنار رودخانه دنبال می کردیم. در بین راه به گوسفندسراها و چهارپاهایشان که مشک های دوغ بر پشتشان سنگینی می کرد برخوردیم و با پرس و جو از آن ها فهمیدیم تا محل اتراق چادرنشین های اول حدود 1.5 ساعت و چادرنشین های دوم  2.5 ساعت فاصله داریم.

همراه با پیچ و خم رودخانه پیش می رفتیم. گل های کوچک و سفید رنگ از لابلای سنگ ها خودنمایی می کرد. عطر آویشن و گلپر فضا را اشباع کرده بود. کم کم بستر رودخانه سنگی و تنگ تر می شد. ترجیح دادیم به سمت بالا حرکت کنیم و مسیر را به جای این که از کف دره دنبال کنیم از روی یال ادامه دهیم. پس از گذشت دو ساعت، در ساعت 5 بعد از ظهر چادرنشین ها اول را دیدیم و با استقبال گرم آن ها مواجه شدیم. به علت کمبود وقت نتوانستیم دعوت آن ها را برای صرف چایی بپذیریم و بعد از پرس و جو در مورد مکان استقرار چادرنشین های دوم، راه را ادامه دادیم. ساعت 6 بعد از ظهر با چادرنشین های دوم برخورد کردیم. به علت وجود چشمه در محل استقرار چادرها تصمیم گرفتیم شب را در آغل گوسفندان به صبح برسانیم. باد ملایمی می وزید و کوه های شمالی منطقه آن طرف دره (سمت چپ) کاملاً در ابر مستقر بودند. بچه ها مشغول تدارک شام (سالاد اولویه) بودند. آغل گوسفندان در حدود 60 سانتی متر پایین تر از سطح زمین بود و اطراف آ ن را با سنگ چین  مرزبندی کرده بودند. این کار از نفوذ باد به درون محوطه ی آغل تا حدود زیادی جلوگیری می کند. ساکنین چادرها با ماست و سرشیر و شیر داغ از گروه ما پذیرایی کردند و آن ها را برای شب مانی به چادرهای خود دعوت کردند. سه تن از افراد گروه دعوت ایشان را پذیرفتند و بقیه تصمیم به شب مانی در آغل گوسفندان گرفتند. ماه سپیدفام با درخشش هر چه تمامتر از پشت کوه ها طلوع کرد و تمام منطقه را روشن کرد. نسیم ملایمی می وزید. تعدادی از افراد پس از خوردن شام به خواب رفتند و بقیه به مهمانی چادرنشین ها.

چادرهایی که در این منطقه برپا شده اند هر کدام متعلق به یک روستا می باشد و هر کدام از این چادرها وظیفه ی نگهداری گوسفندان روستای مربوطه را در طول تابستان دارند. چادرهایی که ما در آن اتراق کردیم متعلق به روستای خشکه چال بود. اتاقک محقری که با چند پله از سطح زمین پایین تر می رفت و دیوارهای گلی آن باعث گرم ماندن چادر می شد. پارچه برزنتی زرد رنگ و رنگ و رو رفته ای که آرم قرمز هلال احمر به زور بر روی آن خودنمایی می کرد، آن جا را از آسمان پر ستاره و سورمه ای رنگ شب جدا می کرد. تمام زندگی اهالی چادر، در یکدست لحاف و تشک و چند متکا، یک چراغ نفتی، یک تخته موکت و وسایل مختصر آشپزی خلاصه می شد و زندگی در شرایط سخت با حداقل امکانات. اما یک دنیا صفا، یک دنیا سادگی. به راستی که «حقیقت در وفور کاستی هاست».

آن شب باران با شدت تمام بارید و رعد وبرق هر از چند گاهی فضای چادر را مثل روز روشن می کرد. ما  زیر لحاف گرم فقط صدای جنب و جوش بچه ها و نقل و انتقال آ ن ها را به چادر آشپزخانه می شنیدیم و میزبان ما هم تا صبح به دنبال خالی کردن چادر آشپزخانه برای شب مانی بچه ها و چکاب سوراخ های چادر خودشان بود. شب با تمام حوادثش گذشت و صبح مه آلود و سرد و بارانی دمید. با توجه به وضعیت هوا و پیشنهاد راهنمای برنامه تصمیم گرفتیم تا معلوم نشدن وضعیت جوی، حرکت نکنیم. جنب و جوش و تدارک صبحانه از ساعت 5.5 صبح آغاز شد. بعد از پر کردن قمقمه های آب از چشمه و باز شدن هوا بالاخره ساعت 8 صبح از سمت راست دره و رو به سمت بالای یال شروع به حرکت کردیم. نشان دوم ما دکل رادیو و تلویزیون بود که در منتهاالیه سمت راست دره و نزدیک گردنه برپا شده است. ساعت 11:40 پای دکل تلویزیونی رسیدیم و بعد از خوردن سورپرایز آقای یزدی پور (هندوانه ی 8 کیلویی) به راه خود ادامه دادیم. مسیر از زیر قسمت های سنگی که دکل بر روی آن بنا شده بود به صورت مسیری پاکوب و گوسفندرو از میان خارهای سبز تا گردنه ی تشدید شکل" ّ" سیالان کاملاً مشخص بود. قله ی مه آلود و پر ابهت سیالان در سمت راست گردنه در سمت شمال خودنمایی می کرد. راه را به سمت شمال پی گرفتیم. ساعت 14:24 پس از چند تراورس به گردنه ی سیالان رسیدیم. در بین راه ظرف های آب را از برفاب برفچال ها پر می کردیم. ناهار را روی گردنه خوردیم. از دوردست از سمت روستای هَنیز یک گروه به گردنه نزدیک می شدند. پس از گفتگو با این گروه و راهنماهایشان متوجه شدیم هنوز تا پایین خیلی راه مانده و بهتر است هر چه سریعتر حرکت کنیم. ساعت 15:05 گردنه را ترک کردیم هوا کاملاً مه آلود بود و از میان مه صدای گوسفندها و چوپان هایشان ما را از مسیری که می پیمودیم مطمئن تر می کرد. پایین گردنه به گوسفندسرای هَنیز رسیدیم و وجود سنگنوشته هایی مثل « بیا بعداً می فهمی » مانند علامت های روی نقشه ی گنج، ما را در مسیرمان هدایت کرد!

مه عظیمی منطقه را پوشانده بود و برفچال زیبایی در سمت راست مسیرمشاهده می شد. پایین برفچال استراحت کوتاهی کردیم و مسیرمان را ادامه دادیم بعد از گذر از کنار یک دیوار سنگی با معبری بسیار باریک راه را به سمت شمال ادامه دادیم (قطب نما). در این قسمت از مسیر ارتفاع کم نمی کردیم و گذر عرضی گروه (تراورسی) بسیار طولانی و نگران کننده می شد، قطب نما جهت شمال را نشان می داد، بالاخره باز هم به یکی از سنگ ها و علامت ها رسیدیم و از مسیر پاکوب شروع به پایین آمدن کردیم و ساعت 18:30 با یکی از اهالی عسِل محله برخورد کردیم. و متوجه شدیم تا عسل محله حدود 3 ساعت راه باقی مانده است. ساعت 19:30 به جنگل رسیدیم. صدای چک چک قطرات شبنم بر روی برگ درختان جنگل، طنین رودخانه ای نامرئی را در گوش می افکند.

پس از عبور از جنگل از شدت غلظت مه هم کاسته شد. ساعت 20 به کنار رودخانه دوهزار در کف دره رسیدیم. رودخانه از سمت چپ مسیر جاری بود از چشمه آب پایین کنار یک کلبه سنگی مقداری آب برداشتیم و با راهنمایی گروهی که قصد شب مانی در آن کلبه را داشتند فهمیدیم که نام محل دریاسر است. تصمیم گرفتیم شب را در کلبه هایی که در میان دره فراخ دوهزار قرار داشتند بگذرانیم و فردا صبح عازم عسل محله شویم. نشان به آن نشان که تا ساعت 10 شب راه رفتیم و نشانی از کلبه ها نیافتیم. همه ی بچه ها خسته بودند. تصمیم گرفتیم شب را بر روی علف های خیس و زیبای دره دوهزار به صبح برسانیم. لیلا بهرامی و نیما یزدی پور برای بررسی منطقه رفتند و پس از بازگشت آن ها با کمک چند تن از بچه ها برای پیشگیری از حملات احتمالی حیوانات وحشی آتش روشن کردیم. بقیه افراد هم مشغول تدارک چایی و سوپ داغ شدند.

هوا کاملاً صاف بود و ستارگان درخشان مانند الماس در پرده سیاه رنگ شب می درخشیدند. به دلایل امنیتی که ما بعداً فهمیدیم، خانم بهرامی و آقای یزدی پور تا صبح کنار آتش بیدار ماندند!

صبح روز سوم هم رسید. مه صبحگاهی سراسر منطقه را پوشانده بود. گاوهای نزدیک محل اتراق ما، اطرافمان می چریدند و کنجکاوانه به ما نگاه می کردند. راه تقریباً به پایان رسیده بود. چراغ های عسل محله را شب قبل خانم بهرامی و آقای یزدی پور دیده بودند و طبق برآورد آن ها تا آن منطقه حدود یک ساعت راهپیمایی داشتیم، بنابراین دیگر عجله ای در کار نبود. راهپیمایی 14 ساعته دیروز همه را خسته کرده بود، بنابراین کیسه خواب ها بهترین و مناسب ترین جای آن منطقه حساب می شد! پس از صرف صبحانه ساعت 9 صبح حرکت کردیم.

علت این که کلبه های دریاسر را ندیدیم این بود که پیش از حد به سمت راست متمایل شده بودیم. به هر حال ساعت 9:40 به کنار چشمه ای با سنگ های سفید رسیدیم. روستای عسل محله با خانه های گلی، چوبی، سیمانی با پنجره های چوبی خود نمایان شد. ساعت 10 صبح کنار آلاچیق در روستا توقف کردیم. در زیر این آلاچیق یکی از زنان محلی و فرزندانش در روزهای تعطیل با چایی و میوه (سیب تزنق)، از رهگذران پذیرایی می کرد. بقیه مسیر را تا جاده اصلی با نیسان یکی از اهالی ده پیمودیم. فاصله ی عسل محله تا جاده اصلی حدوداً 45 دقیقه شد. کنار جاده اصلی تنکابن از راننده نیسان خداحافظی کرده و منتظر مینی بوس دانشگاه شدیم و عازم تنکابن شدیم. بالاخره، ساعت 7 بعد از ظهر روز 25 تیر ماه سال 1379 برنامه مه آلود و خیس و زیبای راهپیمایی الموت – تنکابن ما به پایان رسید.

همنوردان این برنامه:

1- سکینه کشاورز مروجی (سرپرست). 2- لیلا بهرامی (مسئول فنی). 3- مارال پناهی. 4- الهام خانی(تدرارکات). 5- مینا رحیمی. 6- طاهره مسعودیان. 7- مرجان قیامی. 8- نگین یقینی(گزارش نویس). 9- نیما یزدی پور(همراه). 10 – جمشید محمدی (راهنما).

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 14 مرداد1387 ساعت 18:26 موضوع یادی از گذشته ها | لینک ثابت


یادی از گذشته ها...

 

مشاهده ی با اندازه ی بزرگتر:اینجا

عکاس : مرتضی گنجایی
نام برنامه : درفک
سرپرست برنامه : کاظم مهین روستا.


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 13:31 موضوع یادی از گذشته ها | لینک ثابت


یادی از گذشته ها...


برای مشاهده ی عکس با اندازه ی بزرگتر اینجا کلیک کنید.

تنگه واشی

 عکاس : علیرضا علامی
زمان:؟
سرپرست برنامه:؟


افراد : محسن انواری - رضا لطفیان - علیرضا علامی - ... (یاری کنید تا نام همه را بنویسیم!!!).

نظرات دوستان(برای نام افراد):
محسن انواری :
منم همه ی اسم ها رو نمی دونم. اون هایی که یادمه رو اضافه می کنم:
مرتضی گنجایی (اون کلاه سفیده اون پشت) - مهرداد خلجی (نفر دوم از سمت راست) - یونس اصغرزاده (پیرهن قرمز) - مهران حسن نژاد (پیرهن قهوه ای) - عباس مرادی (پشت سر مهران) ...
هی ... جوون بودیما
مهدی احمدی :
نفر اول سمت راست هم ابوالفضل براتی هستش
حمید حسن زاده:
- گرچه من اونجا نبودم، گمان کنم در نیمه چپ تصویر، عینکی قدبلندی که پیراهن سفید یقه دارپوشیده، محسن انواری باشه. رضا لطفیان هم کمی پایینتر، شلوار لی و پیرهن چهارخونه و یه بطری آب تو دستش داره و دندونهاش هم معلومه

- از اونجا که به نظر نمیاد تاریخ دوربین درست باشه، (البته به نظرم ساعتش درست بوده) و من حدس میزنم بهار 1383باشه. محسن انواری حتما یادشه


 

نوشته شده توسط در شنبه 7 اردیبهشت1387 ساعت 21:51 موضوع یادی از گذشته ها | لینک ثابت


یادی از گذشته ها

 

گزارش زير، سه سال پيش دو يا سه روز بعد از اردوي انتخابي، در اتاق خاطره انگيز انجمن كوهنوردي دانشگاه اميركبير- و در حالي كه در مسير اتاق- آبدارخانه در رفت و آمد بوديم – نوشته شد. دوره اي كه اكثر مسئولين دانشگاه دانشجو بودند و دانشجويان در فعاليت هاي فوق برنامه هروله مي رفتند. دوره اي كه ما اعضاي انجمن مثلا تحصن كرديم و گمان برديم با توقف برنامه ها، رياست دانشگاه را بزانو در مي آوريم! و زهي خيال باطل!!

اون دوره هنوز سرمايه دار و بساز بفروش كلفتي به نام سيد احمد صفوي زاده رييس تربيت بدني دانشگاه نشده بود! رييس اسبق فدراسيون پينگ- پنگ را مي گويم، كسي كه با 33 سال سابقه مثلا خدمت هنوز بازنشسته نشده است و در دانشگاه حكومت مي كند! كسي كه با يك ليسانس آبكي تربيت بدني- از طريق عضويت در تيم فوتبال ارتش – و يك فوق ليسانس معادل اهدايي، لقب دكتر دارد! – حكايت آخوندي است كه گفته بود « مربع اسلام سه ضلع دارد:ايمان و تقوا»! -  او در ضمن رييس اداره رفاه دانشگاه است و حقوق و مزاياي اساتيد و كاركنان و حتي رييس دانشگاه به نوعي به تصميمات ايشان بستگي دارد!

باري، اين گزارش براي مسئول وقت تربيت بدني – دوست خوبم حميد مشرقي – نوشته شده و حالت رسمي دارد و در آن پيازداغ بدبختي و بيچارگي اعضاي تيم اميركبير و نتايج درخشان آنها زياد شده تا دانشگاه وسايل بهتري برايمان خريداري كند!

يكي از جالب ترين نكات اين گزارش خالي بودن آن از جوگيري هاي معمول من در آن دوره است كه جاي تعجب دارد! احتمالا توسط كسي ويرايش شده است! چون بعد از برنامه فكر مي كردم شاخ غول را شكسته ام و به قله اي كمتر از هشت هزار متر راضي نمي شدم! يادم مي آيد روز دوم پس از فرود، وقتي مرتضي نويدي ازم پرسيد« چرا در اين هوا شلوار گرتكس نپوشيدي؟» گفتم«تشخيص خودم بود!»

بد نيست يادي هم از داوود خادم بكنيم. زير خط الراس سركچال موقع درآوردن كرامپون ها، كاورش را باد برد. داوود گفت«كاور كي بود؟» و چون ديده بود از دست من در رفته گفتم «من»! مكثي كرد و بعد از خواندن شماره روي كوله ام گفت :«شماره 152 يك كوئن منفي!» او اكنون در يكي از دهليزهاي بي شمار كنار يال آبروزي آرميده. يادش گرامي باد.

منصور احمدي- 20 تيرماه 85

گزارش مرحله سوم انتخابي تيم ملي دانشجويان ( رشته كوهنوردي)

مرحله سوم انتخابي تيم ملي دانشجويان براي صعود به قلل دماوند و كليمانجارو در روزهاي چهارشنبه 26/9/82 لغايت شنبه 29/9/82 در منطقه خلنو برگزار شد. در اين مرحله 28 نفر از كوهنوردان دانشگاه هاي سراسر كشور حضور داشتند و بجز آقايان وحيد آشتيان، نصير عليزاده، و عباس بياتي كه به عنوان مسئولين برگزار كننده در اردو بودند، رامين حشمتي، داوود خادم، عباس علي نژاد، و مرتضي نويدي به عنوان مربي تيم را همراهي مي كردند.

گزارش تيم اميركبير: تيم سه نفره دانشگاه صنعتي اميركبير شامل آقايان منصور احمدي،حسين سرافراز و ابوالفضل براتي عصر روز چهارشنبه ساعت 18:30 در محل هتل مينا مورد پذيرش مسئولين اردو قرار گرفتند و پس از صدور كارت براي آنها و صرف شام، در جلسه توجيهي برنامه شركت كردند كه در اين جلسه مسئولين برگزار كننده و مربيان اردو معرفي شدند و مسير و زمان بندي برنامه اعلام شد. سپس وسايل افراد توسط مربيان كنترل شد و تيم ها تداركات غذايي خود را گرفتند.

صبح روز پنجشنبه ساعت 5:15 تمام اعضاي تيم ها به همراه مربيان و سرپرستان، هتل مينا را به مقصد شمشك ترك كردند و ساعت 7:30 به منطقه رسيدند و پس از صرف صبحانه و مرتب كردن وسايل، ساعت 8:30 صعود خود را آغاز كردند. در ابتداي حركت هوا صاف و بدون باد بود اما پس از دو ساعت كوهپيمايي و بالاي گردنه لجني، باد شديدي شروع شد كه به دليل برخورد با برف هاي پودري سطح زمين و پخش كردن آن ها در هوا تبديل به بوران شد. اعضا تيم پس از حدود 5/3 ساعت كوهپيمايي، با عبور از شيب تند سنگي، خود را به پناهگاه لجني رساندند. به دستور مربيان، افراد تيم هاي دانشجويي از ورود به پناهگاه منع شدند و قرار بر اين شد كه تيم ها در كمترين زمان ممكن چادر خود را برپا كنند تا براساس زمان صرف شده به آنها امتياز داده شود. در اين مرحله تيم سه نفره دانشگاه اميركبير  از نظر زماني در رده متوسط قرار گرفت. سپس مربيان اعلام كردند كه تا صبح روز دوم برنامه خاصي وجود ندارد و تيم ها مي توانند به استراحت بپردازند. اعضاي تيم دانشگاه اميركبير نيز پس از صرف ناهار 2 تا 3 ساعت استراحت كردند. سپس مهارهاي چادر را محكم كردند- كه قبلا به دليل طوفان شديد حركت كرده و باعث تغيير شكل چادر شده بودند – و براي شنبه و صبح روز بعد ، 2 ليتر آب برف تهيه ديدند و در آخر نيز پس از صرف شام به خواب رفتند.

صبح روز بعد به دليل طوفان شديد و نامساعد بودن هوا، برنامه از پيش تعيين شده قبلي كه صعود به گردنه وزوا بود لغو گرديد و به تيم ها دستور داده شد كه ساعت 9 صبح آماده باشند تا با كوله حمله، قله سركچال را صعود كرده و بازگردند. همه افراد ساعت 9 صبح به سمت قله حركت كردند و پس از دو ساعت كوهنوردي در بوران شديد به نزديكي خط الراس سركچال رسيدند، در آنجا به دستور مربيان كرامپون پوشيدند و به سمت پناهگاه بازگشتند.پس از رسيدن دانشجويان به پناهگاه اعلام شد كه افراد مي توانند تا ساعت 3 استراحت كنند. بچه هاي تيم اميركبير نيز ناهار خوردند و تا ساعت 3 به استراحت پرداختند.

ساعت 3 مربيان اعلام كردند كه همه افراد براي برگزاري يك تست سرعتي ساعت 5/3 با كوله حمله آماده باشند. در اين مرحله دانشجويان به دو تيم 14 نفره تقسيم شدند و قرار بر اين شد كه اعضا يك تيم با هم سنجيده شوند و مبناي زمان هم دقيقه باشد. تيم اول به سمت گردنه لجني روانه شد و با فاصله 10 دقيقه از آنها، تيم دوم نيز به آن سمت رفت. با علامت اول تيم اول حركت كرد و با علامت دوم – به فاصله زماني 10 دقيقه از علامت اول – تيم دوم. در تيم اول دانشجويي از دانشگاه ياسوج با زمان 24 دقيقه به مقام اول رسيد، اما در تيم دوم - كه اعضاي تيم دانشگاه اميركبير نيز در آن حضور داشتند- افراد تصميم گرفتند كه حالت رقابتي بر گروه حاكم نباشد و همه با هم به پناهگاه برسند،به همين دليل براي تيم سرپرست- آقاي حسين سرافراز – تعيين شد و جلودار تيم نيز مرتب تعويض مي شد تا برف كوبي ها او را خسته نكند ولي با اين حال وقتي گروه به پناهگاه رسيد، اين عمل مورد پسند مربيان واقع نشد و قرار شد كه اين تست صبح روز سوم براي چهارده نفر دوم تكرار شود.

آن شب نيز همه افراد پس از تست به خوردن شام و استراحت پرداختند. اعضاي تيم دانشگاه اميركبير در شب دوم شرايط چندان مساعدي نداشتند. چادر به دليل حجم كم (2نفره براي 3 نفر)و همچنين جنس نه چندان مرغوب، از داخل كاملا خيس بود و از طرفي به دليل مقاومت كم، كاملا شكل اوليه اش را از دست داده بود، لايه بيروني كيسه خواب از شب قبل خيس شده بود و لباسها نيز به دليل صعود در هواي بوراني، خيس بودند. از افراد تيم نيز متاسفانه آقاي ابوالفضل براتي دچار دل درد شديد بود و داروهايي كه پزشك تيم تجويز كرده بود، موثر نيفتاد و  ايشان تا صبح درد را تحمل كردند. ساعت 7 صبح آقاي علي نژاد اعلام كرد كه همه بايد ساعت 5/7 با كوله حمله بيرون چادر آماده باشند، اعضاي تيم اميركبير نيز بجز آقاي براتي – كه به دليل دل درد شديد امكان صعود نداشتند – سر ساعت مقرر آماده بودند. سپس اعلام شد كه 14 نفر اول در تست يخ و برف شركت مي كنند و 14 نفر دوم براي تست سرعتي به گردنه لجني مي روند. در تست سرعتي كه از گردنه لجني شروع و به پناهگاه ختم مي شد – مسيري كه در روز اول كل تيم آن را يك ساعته پيموده بودند – آقاي حسين سرافراز با زمان 25 دقيقه به مقام اول رسيد، يكي از اعضاي تيم تربيت معلم كرج با زمان 26 دقيق به مقام دوم رسيد و آقاي منصور احمدي با زمان 27 دقيقه سوم شد. پس از تست سرعتي، افراد در تست يخ و برف شركت كردند و پس از آن در تست گره و طناب. سپس اعلام شد كه اعضاي تيم ها بايد تا ساعت 11:45 چادرها را جمع كرده و با كوله پشتي كامل، آماده حركت به سمت پايين باشند. لازم بذكر است كه آقاي براتي، صبح روز سوم پس از شركت نكردن در تست سرعت به پناهگاه رفته و تحت مداواي پزشك تيم قرار گرفته و استراحت كرده بود و خوشبختانه براي بازگشت به پايين وضعيت مناسبي داشت. تيم در برگشت همان مسير رفت را پيمود و پس از 2ساعت به شمشك رسيد. ساعت3 كل تيم بوسيله اتوبوس برگشت و ساعت 6 در محل هتل مينا بود.

اعضا تيم ها نيز پس از استراحت و خوردن شام در جلسه انتقادات-پيشنهادات شركت كردند كه تا ساعت 23 به طول انجاميد و پس از آن اردو به طور رسمي خاتمه يافت.

متاسفانه بايد عرض كرد كه ميزان تداركاتي كه براي تيم دانشگاه صنعتي اميركبير خريداري شد، نسبت به خريدهايي كه ديگر تيم هاي دانشگاهي انجام داده بودند، بسيار ناچيز بود. براي نمونه چند  دانشگاه در زير آورده مي شود:

-         دانشگاه ياسوج :‌ 600 هزار تومان براي هر نفر

-         دانشگاه علم و صنعت : 3 ميليون تومان براي كل تيم اعزامي

-         دانشگاه خواجه نصير : 200 هزار تومان براي هر نفر

-         دانشگاه صنعتي اصفهان : 300 هزار تومان براي هر نفر

در پايان بايد عرض شود كه اعضاي تيم اعزامي به مرحله سوم، به انتخاب حداقل دو نفر از تيم 3 نفره دانشگاه براي صعود به دماوند اميدوار هستند.

گزارش دهنده : منصور احمدي

 

 

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 26 تیر1385 ساعت 15:42 موضوع یادی از گذشته ها | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting