تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

کلیک از نگاهی دیگر

نگارنده: مهدي رافعي

با تقدير از منصور احمدي و محمد مينائي بدليل كمك به تكميل گزارش و نيز با تشكر از حميد حسن­زاده و بابك ضيا بخاطر بازخواني و ويرايش متن.

برنامه كليك اگر چه با موفقيت اجرا شد ولي در برنامه­ريزي و اجرا، داراي نقايص و ضعف­­هايي بود كه در گزارش برنامه به اغلب آنها پرداخته نشده بود. علاوه بر آن در هر برنامه­اي امكان مواجهه با حوادث غير مترقبه وجود دارد كه برنامه كليك نيز از اين قاعده مستثني نبود. در اين نوشتار به بيان ضعف­ها و مشكلات ايجاد شده در برنامه از ديدگاه نگارنده ي متن پرداخته خواهد شد، با اين اميد كه چراغي باشد براي اجراي بهتر برنامه­هاي آينده ي گروه.

پيش از بيان ضعف­ها و نقايص بايستي ذكر شود كه بدليل برخوردهاي مناسب سرپرست در مواجهه با مسائل پيش آمده، تاثير اين مشكلات بر روند برنامه چندان چشمگير نبود.

اولين ايراد وارد بر برنامه،‌ نحوه ي قرار دادن آن در تقويم و تعيين سرپرست براي آن بود. در جلسه بررسي و تنظيم تقويم تابستاني گروه، براي تاريخ 26 و 27 تير ماه برنامه ي آبشار كمجل در نظر گرفته شد، كه نگارنده براي سرپرستي آن اعلام آمادگي كرد. مدتي بعد آبشار كمجل با دره كليك در وبلاگ انجمن جايگزين شد و تعداد نامزدهاي سرپرستي به عدد دو رسيد. نگارنده اطمينان داشت كه ديگر سرپرست برنامه نخواهد بود چرا كه براي سرپرستي اين برنامه نامزد نشده بود و هيچ هماهنگي نيز براي تغيير برنامه با وي صورت نگرفته بود. ولي شاهد آن بود كه حدودا يك هفته تا ده روز پيش از اجراي برنامه سرپرستي آن به وي ابلاغ گرديد.

تغيير برنامه بدون اطلاع و هماهنگي با سرپرست يا سرپرستان احتمالي، اولين ضعف موجود در برنامه بود. ضعف دوم كه براي ديگر برنامه­هاي ابتدايي تقويم نيز به چشم مي­خورد، فاصله زماني كوتاه بين تاريخ ابلاغ سرپرستي و اجراي برنامه بود. اين مسئله موجب بروز مشكلاتي از قبيل عدم امكان انتخاب دقيق و درست نفرات تيم و نيز تهيه ي بليط براي زمان مناسب گرديد.

بيان ضعف بعدي نوعي نقد بر خويشتن است. پر واضح است كه در برنامه­هاي فني شناخت و يا اطمينان سرپرست از توانايي هاي افراد تيم ضرورت دارد. در برنامه اجرا شده حضور نفراتي كه پايين تر ازسطح برنامه بودند،(عدم انتخاب صحيح افراد تيم به دليل عدم شناخت مناسب) اگر چه خوشبختانه با حادثه­اي همراه نبود ولي فشار زيادي را بر ساير نفرات تيم وارد كرد. 

بدون شك همه­ي اعضاي گروه خواهان رشد و شكوفايي آن مي­باشند و اين رشد جز با تربيت افراد با تجربه و ميدان دادن به اعضاي جديدتر امكان پذير نيست. ولي اين سوال مطرح مي­شود كه آيا مي­توان براي دستيابي به اين هدف افراد بي تجربه را صبح روز برنامه ثبت نام كرد؟ آن هم بدون داشتن وسايل فني و شناخت توانايي ها، براي حضور در برنامه اي فني؟!!

دو ضعف ديگري كه در برنامه نمود بسياري داشت به برخي نفرات حاضر در برنامه باز مي­گردد. اول چانه­زني­هاي پيش از اجراي برنامه در نحوه­ي تامين تداركات و دريافت وسايل فني مورد نياز، و دوم دخالت و اعمال نظرهاي بسيار در تصميم گيري­ها، در طول برنامه.

افرادي كه به شركت در برنامه­اي تمايل دارند بايستي وقت و انرژي كافي را حتي پيش از اجراي برنامه براي آن در نظر بگيرند. براي نمونه، اگر چه در اجراي اين برنامه فاصله زماني بسيار كم بين جلسه­ي توجيهي و اجراي برنامه (حدودا 26 ساعت) خود دشواري­هايي را در هماهنگي، تهيه ي تداركات و وسايل فني به همراه داشت، ولي نمي توانست توجيهي باشد تا نفرات حاضر براي گرفتن وسايل فني مورد نياز خود بهانه بياورند كه: «من دارم غذاي برنامه را درست مي كنم، اگه ممكنه وسايل را برام بياريد»

در مورد مسئله دوم بايد به اين نكته توجه شود كه در اجراي برنامه­هاي فني سرپرست بيش از هر چيز نياز به آرامش و تمركز فكري دارد تا بتواند در موارد لزوم، تصميمات صحيح را اتخاذ كند. اعمال نظر و داوطلب شدن­هاي پي در پي برخي از افراد حاضر در برنامه در هر تصميم گيري و حركتي، گر چه نشان از روحيه ي خوب همكاري و تمايل به فعال بودن فرد دارد ولي مي تواند تاثير منفي در روحيه و تصميم گيري­هاي سرپرست داشته باشد، و بايستي از آن اجتناب گردد. بي شك كسي كه براي اجراي برنامه اي بعنوان سرپرست انتخاب مي شود صلاحيت و توان آن را داشته است و نيز قطعا سرپرست هر برنامه اي به توان تعدادي از نفرات تيم خود آگاهي و اطمينان دارد و در صورت لزوم، نظر آنها را نيز جويا خواهد شد. پس بهتر است كه در برنامه تابع سرپرست بوده و از دخالت اجتناب كرد.

در كل مي توان بزرگترين ضعف برنامه را انتخاب نادرست افراد حاضر در برنامه دانست كه بخش اعظمي از آن متوجه نگارنده متن مي باشد. پيشنهاد مي شود كه در اجراي برنامه هاي فني، انتخاب نفرات حتما بر اساس شناخت كافي و اطمينان از توانايي فني و جسمي افراد صورت پذيرد.

 

و اما مشكلات و حوادث پيش آمده در طول برنامه:

مشكلات از همان ابتداي برنامه آغاز شد. جايي كه قرار ساعت 12:30تا 12:45 رو به روي تعاوني يك ترمينال غرب و حركت، ساعت 13بود، در حالي كه دو تن از دوستان در ساعت 12:45 هنوز چهار راه ولي عصر بودند و ساعت 1:30 به ترمينال رسيدند. صحبت كردن با راننده براي توقف ماشين تا رسيدن آنها، عدم آشنايي دوستان با ترمينال غرب و فرستادن نفرات ديگر براي پيشواز! و راهنمايي ايشان به سمت ماشين! سكانس اول را رقم زد. بهانه دير رسيدن اين بود كه:« تهيه تداركات تيمي كه بر عهده ما بود طول كشيد، چون دير به ما اطلاع داديد كه براي چند نفر تدارك ببينيم». زمان اين اطلاع رساني شب برنامه و بين ساعت 8 تا 9 بود، ولي آيا نمي شد خريدها براي سقف نفراتي كه تعيين شده بود در روز قبل صورت مي­گرفت، چرا كه نوع غذا مشخص بود و دوستان به اين مسئله واقف بودند كه شب هنگام نمي توانند براي خريد اقدام كنند.( بدليل محدوديت خروج از خوابگاه در شب)

مشكل دوم هنگام پياده شدن از اتوبوس در نوشهر اتفاق افتاد. جايي كه چون يكي از وعده هاي غذايي گروه به همراه يك تسمه در كوله جاسازي نشده بود، در اتوبوس جا ماند. اعضاي گروه سه ساعت بعد متوجه آن شدند. توجيه اين بود كه:«شما گفتيد غذا را بياريد ترمينال اونجا تقسيم مي كنيم بين بچه ها و وقتي رسيديم(كه البته دير رسيدند)...(يكي از نفرات)غذا را از ما گرفت و داخل ماشين گذاشت. موقع پياده شدن هم كه گفتيد كوله ها را برداريد بريد پايين نفر آخر چك مي كنه چيزي جا نمونده باشه.»

در نهايت شايد بتوان سه عامل را در بوجود آمدن اين مشكل دخيل دانست:1- عدم توجيه درست نفرات توسط شخص هماهنگ كننده 2- دير رسيدن و نيز سهل انگاري خود نفرات(تقسيم اوليه بار قبل از سوار شدن صورت گرفته بود) 3- سهل انگاري نفر آخر در چك كردن نهايي اتوبوس.( قضاوت در مورد ميزان تاثير هر كدام از عوامل به عهده خواننده)

مشكل سوم كمي بعدتر اتفاق افتاد يعني جايي كه دو ماشين براي حركت به سمت كلبه (يعني مبدا حركت) دربست شد، ولي سرعت آنها بسيار متفاوت بود. هيچ يك از نفرات حاضر در برنامه مسير ابتداي جنگل تا كلبه و از كلبه تا آبشار، يعني ابتداي مسير حركت در دره، را قبلا طي نكرده بودند، و راهنماي تيم نقشه GPS نشانه گذاري شده توسط تيم شناسايي بابك ضيا بود. حضور سرپرست در ماشين اول و GPS در ماشين دوم موجب قطع ارتباط بين اين دو گرديد.

ماشين اول در نقطه اي كه به اشتباه آن را همان كلبه نشانه گذاري شده شناسايي كرده بودند پياده مي شوند و به ماشين اجازه بازگشت مي دهند، در حالي كه با رسيدن ماشين دوم و مكان يابي با GPS مشخص شد كه هنوز فاصله هوايي چهار و شش دهم كيلومتري تا كلبه مبدا حركت وجود دارد. اين اشتباه اگرچه با خوش شانسي در روز بعد جبران شد( عبور يك نيسان از مسير و رساندن گروه به كلبه مبدا حركت)، ولي مي توانست توان گروه را تا حد زيادي تقليل دهد. در اين مورد، سرپرست در مرحله اول نبايد اجازه مي داد تا چنين فاصله اي بين دو ماشين ايجاد شود و در مرحله دوم چون كلبه را صرفا از روي احتمالات و گفته هاي راننده شناسايي كرده بودند نبايد تا رسيدن ماشين دوم و حصول اطمينان از مكان يابي صحيح، به ماشين اجازه برگشت مي داد.

صبح روز بعد و با رسيدن به كلبه، مشكل بعدي رخ نمود و دستگاه GPS تيم كه از مدل هاي قديمي بود، بدليل هواي ابري و نيز ورود به منطقه جنگلي از كار افتاد. اين مشكل باعث شد تا تيم از مسير اصلي منحرف شده و با مشكلاتي مواجه شود كه در گزارش برنامه به آنها اشاره شده بود. در برنامه هاي فني و يا سطح بالا حصول اطمينان از كارآيي راهنماي برنامه- چه انسان باشد و چه دستگاه- در شرايط مختلفي كه امكان مواجهه با آن در برنامه وجود دارد، پيش از اجراي برنامه ضروري است.

زمان هاي تلف شده ناشي از مشكلات بالا باعث شد تا تيم در ساعت 13 به كف دره، يعني ابتداي مسير حركت درون دره برسد و ساعت 14 حركت خود درون دره را آغاز كند. اين شروع دير هنگام حركت، موجب شد تا تيم نتواند طول كافي از مسير دره را در روز اول طي نموده و به محل مناسبي براي شب ماني برسد. در مورد محل شب ماني و خطرات آن در گزارش برنامه به تفصيل صحبت شد. بروز اين مشكل تحت تاثير دو عامل بود. اول نداشتن ديد درستي از مسير و ميزان فاصله تا محل مناسب براي شب ماني و دوم عدم تمايل سرپرست به برخورد با تيم دوم (به سرپرستی بابک ضيا) كه قرار بود بعد از ظهر آن روز به محل آبشار برسند و صبح روز بعد حركت خود را آغاز نمايند. گر چه حركت كند تيم و خسته شدن زود هنگام نفرات (بدليل اتلاف بخشي ازانرژي در طي فاصله كلبه تا دره) نيز مزيد بر علت شده بود. بهتر بود كه  با توجه به مسائل ذكر شده و تاخيرهاي بوجود آمده حركت درون دره به صبح روز بعد موكول مي شد.

روز دوم برنامه با حادثه اي غير مترقبه و بسيار دور از انتظار همراه بود، مشاهده ي جنازه اي در مسير حركت، اگرچه جنازه بالا تنه نداشت و بعلت باد كردن و فساد شبيه قارچ شده بود، ولي تشخيص اينكه به يك انسان تعلق دارد كار چندان دشواري نبود.

از آنجايي كه افراد مختلف توان روحي متفاوتي دارند و ديدن چنين صحنه هايي مي تواند تاثير منفي شديدي بر روحيه برخي از افراد داشته باشد، چگونگي مواجهه با آن در برنامه هاي اين چنيني بسيار مهم است. اولين اقدام مي تواند ممانعت از آگاهي ساير نفرات تيم باشد. يعني نفراتي كه جلوتر حركت  مي كنند و با چنين صحنه هايي مواجه مي شوند، بايستي حتي المقدور جهت حركت را تغيير دهند و يا حواس نفرات را بگونه اي پرت كنند كه متوجه موضوع نشوند و تنها آگاه كردن سرپرست كافي مي باشد.

متاسفانه اين مسئله در برنامه رعايت نشد و عملكرد نادرست نفراتي كه براي اولين بار با صحنه مواجه شده بودند، باعث شد تا بيش از نيمي از افراد گروه صحنه را ببينند و تقريبا همه از آن آگاه شوند. اين ديدار و آگاهي تاثير بسيار بدي بر روحيه برخي از نفرات حاضر در برنامه گذاشت و بشدت توان جسمي آنها را نيز تحليل برد. عدم نگاه به بالا، عدم خوردن غذا بمدت بيش از20 ساعت، احساس تهوع، كند شدن ريتم حركتي و فرو رفتن در خويشتن از نشانه هاي ظاهري اين درهم ريختگي روحي بود. در چنين حالت هايي عملكرد ديگر اعظا گروه بسيار مهم مي باشد. آنها نبايد اجازه دهند تا فرد تنها شده و در افكار خود فرو رود. بلكه بايستي با وي صحبت كنند و در صورت امكان با توضيح و توجيهات مرتبط و در غير اين صورت با پرت كردن حواس، شخص را از فضايي كه در آن قرار گرفته خارج و سعي نمايند تا روحيه او را بازسازي كنند.

مسئله ديگر اطلاع رساني چنين حوادثي به مقامات محلي مسئول مي باشد. البته اين اطلاع رساني به مقامات محلي توسط تيم صورت نگرفت، از دلايل اين عدم اطلاع رساني مي توان كمبود وقت و عدم تمايل به درگير شدن با عواقب آن!!!! را نام برد. بايستي ذكر شود كه دو نفر از اعضاي گروه تصميم داشتند كه اين اطلاع رساني را در زماني ديگر صورت دهند ولي اين اطلاع رساني در روز بعد توسط تيم ضيا صورت گرفته بود.   

مشكل بعدي كه شب هنگام و تا صبح برخي از نفرات تيم را آزار داد، سرما بود. با توجه به هواي منطقه، فصل اجراي برنامه و مشورت با افراد خبره در جلسه توجيهي عنوان شد: «در صورتي كه سرمايي نباشید! و از توان بدني مناسبي برخوردار باشيد، يك كيسه خواب براي هر دو نفر كافي است. انتخاب بر عهده خود شماست»، ولي آن شب برخي كه غالبا تجربه ي چنين برنامه اي را پيش از اين نداشتند از انتخاب خود ناراضي بودند و اصلا شب راحتي را تجربه نكردند. «قضاوت در مورد اين بخش بر عهده خواننده»

پايين تر بودن توان جسمي و فني تعدادي از نفرات حاضر در برنامه از سطح چنين برنامه اي، مشكلاتي را در طول برنامه بوجود مي آورد، كه در قالب وارد شدن فشار بيشتر به برخي ديگر از اعضا جبران مي شد. يكي از اين مشكلات زمين خوردن و آسيب ديدن زانوي يكي از نفرات بدليل تحليل توان جسمي بود كه اگرچه خوشبختانه مصدوميت جدي به همراه نداشت ولي آهنگ كند حركتي گروه را كندتر كرد. در اين زمينه در بالا به تفصيل سخن رفت.

نكته پاياني نه ضعف برنامه بود و نه مشكل پيش آمده در در برنامه، بلكه معضلي است كه در برخي از برنامه ها و در مواجهه با برخي از افراد شاهد آن هستيم و آن عدم توجه به توصيه ها و هشدارها است. به بيان ديگر سهل انگاري هاي شخصي افراد. براي نمونه، گرچه قبل از اجراي برنامه و در طول آن مكررا بر ضرورت آب بندي محكم و اصولي وسايل تاكيد شد، ولي باز هم يكي از افراد گروه مجبور به باقي گذاشتن كيسه خواب خود در ميانه راه شد، چرا كه وزن كسيه خواب به اضافه آب نفوذ كرده در آن، فوق العاده زياد شده بود!!!

در پايان مجددا متذكر مي شود كه مسائل و مشكلات پيش آمده در برنامه در اين گزارش اندكي بزرگنمايي شده بود تا ملموس تر گردند، با اين اميد كه در برنامه هاي بعدي شاهد بروز چنين مشكلاتي نباشيم.    

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت 13:4 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


در برابر آفتاب - تدوین: میلاد احمدی

تاثیرات زیانبار پرتوهای فرابنفش بر پوست به ویژه هنگام قرار گرفتن در معرض مستقیم نور آفتاب، حفاظت ویژه از پوست را جزیی از آیین کوهنوردی نموده است. اگر این حفاظت را «آیین حفاظت از پوست» بنامیم، کرم ضدآفتاب به عنوان یکی از مهم ترین اجزاء این آیین نقش موثری در سلامت پوست کوهنورد دارد. دانستن پاسخ پرسش هایی مانند، آیا استفاده از کرم ضدآفتاب همه ی تاثیرات پرتوهای فرابنفش را به صفر کاهش می دهد؟ آیا استفاده از کرم ضدآفتاب تاثیرات سوء برای بدن به همراه ندارد؟ ما را کمک می کند تا در گزینش کرم های ضدآفتاب، میزان استفاده ی این نوع کرم ها، میزان اعتماد به آن ها، طرز استفاده ی آن ها، تامل بیشتری بکنیم. در این مقاله کوشش شده تا حد زیادی به این پرسش ها پاسخ دهد.

تردید در موثر و بی ضرر بودن کرم های ضدآفتاب

تاراپارکریاب/ترجمه کوروش حاضرمشار

سال هاست که متخصصان به ما می گویند کرم ضدآفتاب از پوست شما محافظت می کند. اما اکنون پس از آن که یک گروه زیست محیطی بی خطر بودن بسیاری از مارک های معروف را به چالش کشید، خیلی ها در موثر بودن این توصیه تردید کرده اند. دکتر دارل ریگل، استاد بالینی بیماری های پوست در دانشگاه نیویورک که درباره  سرطان پوست پژوهش می کند می گوید: «بیماران سردرگم شده اند. بیمارانی دارم که می آیند و از من می پرسند آیا با استفاده از کرم ضدآفتاب به خودم آسیب می زنم؟» آخرین گزارش از طرف «گروه تحقیق محیط زیست» منتشر شد که مدعی است در بررسی نزدیک به هزار محصول ضدآفتاب، معلوم شد از هر پنج کرم چهار تا در برابر آفتاب محافظت کافی از پوست به عمل نمی آورد یا حاوی اجزای تشکیل دهنده ای است که ممکن است برای سلامتی فرد مضر باشند.

اما متخصصان پوست که پژوهش این گروه را مرور کرده اند می گویند بزرگ ترین مشکل آن است که این بررسی فاقد دقت علمی است. آن ها بیش از همه نسبت به سیستم درجه بندی کرم های ضدآفتاب انتقاد دارند و می گویند که سلیقه ای است و مبتنی بر هیچ معیار علمی پذیرفته شده ای نیست. دکتر وارویک موریسون (W.Morison)، استاد پوست پزشکی دانشگاه جانزر هاپکینز و ریئس کمیته زیست شناسی نور بنیاد سرطان پوست که بی خطر بودن و تاثیرگذاری کرم های ضدآفتاب را آزمایش می کند، می گوید:«کاری که آن ها کرده اند ایجاد سیستم خودشان برای ارزیابی چیزها است. استفاده از این مقیاس برای تشخیص این که آیا یک کرم ضدآفتاب از پوست خوب محافظت می کند یا بد، علم جعلی است.» دکتر موریسون هیچ وابستگی مالی به سازندگان کرم های ضدآفتاب ندارد و برای بنیاد سرطان پوست هم رایگان کار می کند.

به گفته ی سونیا لاندر (S.Lunder)، تحلیلگر ارشد گروه تحقیق محیط زیست، بانک داده ها و سیستم درجه بندی بر اساس بازنگری گسترده منابع پزشکی درباره کرم های ضدآفتاب است. از حدود هزار کرمی که بررسی شده این گروه تنها 143 مارک را توصیه می کند. بیشتر آن ها نام های نه چندان شناخته شده ای حاوی تیتانیوم و روی هستند که در برابر پرتو فرابنفش دفاع موثری انجام می دهند. اما مصرف کنندگان به خاطر رنگ سفیدی که در هنگام استفاده از خود روی پوست به جا می گذارند، تمایل چندانی به استفاده از آن ها ندارند.

این گروه به ویژه علاقه مند بودند بدانند آیا ترکیبی به نام اکسی بنزون (oxybenzone) که در بیشتر کرم های پرطرفدار به کار می رود بی خطر است یا نه. اما پژوهش های انجام شده روی اکسی بنزون بسیار محدود است. از همه جدیدتر، مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری در پژوهشی 2517 نمونه ادرار جمع آوری شده در فاصله ی 2003 تا 2004 از نمونه معرف جمعیت بالای 6 سال را به عنوان بخشی از برنامه ارزیابی وضعیت ملی بهداشت و تغذیه، تجزیه کردند. بر اساس نتایج این تجزیه ها که این ماه در ژورنال «دورنمای سلامت زیست محیطی» به چاپ رسید، در 97 درصد از نمونه ها اکسی بنزون یافته شد. در ادامه این مقاله آمده است که ارتباط تماس با اکسی بنزون «با آثار سوء بر سلامتی انسان مشخص نشده است» و این که کرم ضدآفتاب ابزار مهمی برای محافظت در برابر آفتاب سوختگی و سرطان پوست است. اما پژوهشگران معتقدند برای تعیین این که آیا این ماده شیمیایی تاثیر معناداری روی بدن دارد یا خیر، بررسی های بیشتری باید انجام شود. دکتر ریگل که به سازندگان کرم های ضدآفتاب مشورت می دهد، می گوید: «این چه معنایی می دهد؟ سال ها است که از این ماده استفاده می شود و هیچ کس مشکلی نداشته است. خطرناک نامیدن آن گمراه کننده است» چند بررسی روی جانوران به این نگرانی دامن زده است که اکسی بنزون ممکن است در کار غدد درون ریز اختلال ایجاد کند. اما چندین پژوهشگر اعلام کرده اند که این فقط یک نگرانی نظری است و به هیچ وجه وجود چنین تاثیری در انسان اثبات نشده است.

مقاله ی دیگری که دو سال پیش در ژورنال زیست شناسی و پزشکی Free Radical چاپ شده، در این باره که وقتی کرم ضدآفتاب در پوست جذب می شود و با نور خورشید واکنش می دهد چه اتفاقی می افتد، نگرانی های مشکل سازی برانگیخت. در این گزارش آمده بود که در شرایط خاص، کرم های ضدآفتاب حاوی اکسی بنزون و سایر فیلترهای فرابنفش می توانند سبب شوند آسیب رادیکال آزاد به پوست وارد شود؛ فرایندی که به لحاظ نظری می تواند منجر به سرطان پوست شود. در این پژوهش از مدل های آزمایشگاهی پوست استفاده شد، به همین خاطر بعضی پژوهشگران می گویند که این معرف قابل اطمینانی نیست که بر اساس آن بتوان گفت  در انسان چه اتفاقی می افتد. اما نویسندگان این مقاله می گویند که این آسیب تنها هنگامی وارد می شود که نور فرابنفش به ضدآفتابی برسد که به داخل پوست نفوذ کرده است. به گفته ی آن ها راه حل آن است که برای جلوگیری از ورود پرتوهای فرابنفش، مدام به خودشان کرم بزنند. کری هنسون (K.Hanson)، نویسنده ی اصلی این مقاله و پژوهشگر ارشد دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید، می گوید: « ممکن است نقض غرض به نظر رسد، اما با استفاده مجدد از کرم ضدآفتاب از خودمان در برابر رسیدن نور فرابنفش به هر کدام از فیلترهای فرابنفش که ممکن است به درون پوست نفوذ کرده باشند،محافظت می کنیم. در حال حاضر گمان می کنم شواهد کافی برای این ادعا در اختیار نداشته باشیم که کرم های ضدآفتاب حاوی اکسی بنزون قطعا خطرناک اند.»

با این حال دکتر هنسون اضافه کرد که روی فیلترهای فرابنفش به کار رفته در کرم های ضدآفتاب باید آزمایش های بیشتری صورت بگیرد «تا درک بهتری از چگونگی عملکرد این مولکول ها در پوست به ما بدهند.» به نظر او یک راه حل شاید افزودن آنتی اکسیدان ها به کرم باشد تا این تاثیر را خنثی کند. او گفت در این رابطه با سازندگان کرم های ضدآفتاب صحبت کرده است. اداره غذا و داروی ایالات متحده (FDA) مشغول آماده سازی قوانینی است که روی برچسب کرم هایی که می خرند اطلاعات بیشتری به مصرف کنندگان خواهد داد. هنوز بیشتر پزشکان کرم های ضدآفتابی را توصیه می کنند که عدد SPF بالایی داشته باشند و در آن ها ترکیبی از اووبنزون(avobenzone) و اکسی بنزون به کار رفته باشد؛ ترکیباتی که از پوست در برابر دو نوع پرتو فرابنفش UVA و UVB محافظت می کنند. اووبنزون که پاسول 1879 نیز نامیده می شود، در معرض نور آفتاب به سرعت تجزیه می شود. اما بسیاری از مارک های معروف، از جمله نوتروجینا همراه با هلیوپلکس جانسون و جانسون، آووینو همراه با ترکیب ضدنور فعال و چند تا از مارک های کاپرتون، ازفرمولی استفاده می کنند که مانع تجزیه آن می شود. محصولات ال اوریل که حاوی ماده ترکیبی جدید مکسوریل (Mexoryl) هستند نیز به گفته پزشکان چتر حفاظتی گسترده ای فراهم می کنند.

به خاطر سپردن این نکته مهم است که کرم ضدآفتاب تنها یکی از راه های محافظت از پوست است. مردم نه تنها معمولا از کرم ضدآفتاب کافی استفاده نمی کنند بلکه گام های دیگری که برای محافظت از خودشان دربرابر تاثیر زیانبار نور آفتاب لازم است را نیز برنمی دارند. دکتر موریسون می گوید: «مردم بیش از حد روی کرم های ضدآفتاب تمرکز می کنند. برای محافظت از پوست مجموعه ای از اقدامات باید انجام شود. استفاده از کلاه، ماندن در سایه، بیرون نرفتن در داغ ترین ساعت های روز و پوشاندن قسمت های برهنه همه بخش هایی از فرایند محافظت است. همه چیز که کرم ضدآفتاب نیست.»

مرجع:ص۳۳، شماره 57، مجله هفتگی شهروند امروز-یکشنبه13مرداد87 با مرجع اصلی NewYork Times, Jul.22,2008


 

نوشته شده توسط در جمعه 18 مرداد1387 ساعت 22:35 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


مقاله - هم هوایی پیش از صعود به قله های مرتفع ایران - تالیف و گردآوری: محسن انواری

تابستان، فصل صعود به قله های بالای 4500 متر (دماوند، علم کوه و سبلان) برای کوهنوردان غیر حرفه ای است، چه در سه فصل ديگر صعود به این قله ها نیازمند تجربه و تجهيزات حرفه ای است. از طرف دیگر کوهنوردان می کوشند تا با صعود به این ارتفاعات در تابستان، لذت دستیابی به بلند ترین قله های ایران را تجربه کنند.

اما صعود به این ارتفاعات، همواره نگرانی مواجه شدن با عوارض و بیماری های ارتفاع[1] را برای کوهنوردان ایجاد می کند، به خصوص هنگامی که اولين تجربه اشان باشد. و از آن جا که کم تجربه ها معمولا با گروه اقدام به صعود به این قلل می کنند، چاره ای ندارند جز این که ببینند گروه چه تمهیدی برای جلوگیری از بروز عوارض ارتفاع اندیشیده است. و چنان که در تقویم تابستانی بیشتر گروه های کوهنوردی ایرانی می بینیم، اولین راه پیشگیری، اجرای برنامه ی صعود به قله ای 4000 متری، يک هفته قبل از صعود به قله ی اصلی است. گروه های تهرانی نیز اغلب شب مانی توچال را اجرا می کنند تا با ماندن حدود 12 ساعت در ارتفاع نزدیک به 4000 متر، برای برنامه ی هفته ی بعد به اصطلاح "هم هوا"[2] شده باشند.

همواره این پرسش برایم مطرح بوده که آیا واقعا 12 ساعت ماندن در ارتفاع 4000 متر و سپس حدود 6 روز ماندن در ارتفاع حدود 1300 متر (میانگین ارتفاع تهران) تاثیری در عدم دچار به بیماری های ارتفاع دارد؟ یا این که این تفکر، تفکری است غلط و سنتی و باید با روشی دیگر جایگزین شود؟

به دنبال مرجعی مستند برای پاسخ به سوال فوق بودم، تا این که به قسمت پرسش و پاسخ سایت BodyResults برخوردم:

 

سوال: "قصد دارم در بهار جاری به قله ی رینیر (4392 متر)[3] صعود کنم. معمولا هم هوایی چه مدت پایدار است؟ توصیه اتان چیست؟ آیا بایستی یک هفته قبلش قله ی آدامز (3742 متر)[4] را صعود کنم؟"

 

پاسخ:

"درباره ی تاثیر ارتفاع بر کوهنوردان و اسکی بازان، زیاد نوشته اند و حتی بیشتر از آن در مورد اهمیت سرعت مناسب صعود برای هم هوایی[5] (که برای ارتفاع بالای 3000 متر تقریبا 300 متر در روز پیشنهاد می شود). اما توجه چندانی به روند عکس هم هوایی[6] مخصوصا به ارتباط آن با انجام موفقیت آمیز صعود سریع به قله های دیگر، نشده است.

بنا به گفته ی لورنس آرمسترانگ در کتابش[7]، نرخ از بین رفتن سازگاری بدن با ارتفاع زیاد، در انسان های مختلف، متفاوت است؛ همان طور که پیش بینی این که چه کسی دچار بیماری ارتفاع می شود مشکل است، دانستن این که پس از فرود از ارتفاعات چه مدت حالت هم هوایی طول می کشد نیز دشوار است. اگر شما کمتر از یک یا دو روز در ارتفاعات متوسط باشید (ارتفاعاتی مانند رینیر یا بیکر (3285 متر)[8] که کوهنوردان بعد از 24 ساعت به ارتفاع پایین بر می گردند) بدن شما زمان کافی برای هم هوایی مناسب نخواهد داشت. ترکیب خون بعد از دو هفته در معرض ارتفاع قرار گرفتن، با افزایش تولید گلبول های قرمز و هموگلوبین تغییر می کند و این در حالی است که بیشتر مردمی که که به ارتفاعات شمال غرب آمریکا صعود می کنند تنها سه یا چهار روز در معرض ارتفاع هستند.

 مطالعه ای که توسط آرمسترانگ انجام شده بیان می کند که حجم گلبول های قرمز در افرادی که در ارتفاعات بالا زندگی می کنند (مردمی که بیشتر زندگی اشان را در ارتفاع بالای 2000 متر سپری کرده اند) بعد از ده روز زندگی در سطح دریا کاهش می یابد. انسانی که زمان کمی حدود یک یا دو روز را در ارتفاع به سر می برد، حقیقتا زمان کافی برای تغییرات فیزیولوژیکی با تاثیر بلند مدت نخواهد داشت.

عموما پیشنهاد می شود که قبل از صعود به قله ی رینیر به ارتفاعاتی نظیر بیکر یا آدامز صعود کنید بنا به این دلایل: 1) ببینید در ارتفاعات بالا چه احساسی دارید؛ 2) وقتی در فشار هوای کم ارتفاعات، احساس خفیف تهوع دارید چه غذایی با بدن شما سازگار است؛ 3) وزن مشابه صعود اصلی و وسایل مناسب را همراه خود ببرید؛ 4) اگر امکانش باشد صعود تیمی را با هم گروهی هایتان تمرین کنید. به هر حال، اگر برنامه اتان اینست که با صعود به قله های دیگر برای صعود اصلی تان هم هوا شوید، پیش برنامه اتان را تا حد ممکن بسیار نزدیک به برنامه ی صعود به قله ی رینیر بگذارید، وگرنه تاثیر بسیار اندک هم هوایی ای که در صعود به آدامز یا بیکر به دست آورده اید قطعا از بین خواهد رفت."

 

دیدیم که هم هوایی 12 ساعته ی شب مانی توچال یا موارد مشابه در طی شش روز زندگی در تهران قطعا از بین خواهد رفت و تاثیری بر صعود بهتر به دماوند یا علم کوه یا سبلان نخواهد داشت مگر آن که هدفتان چیزهای دیگر باشد که ذکر شد نه هم هوایی.

 

حال چاره چیست؟ چه کنیم تا از عوارض ارتفاع در امان باشیم؟ اهم توصیه ها این گونه است:

 

- آهسته صعود کنید. در ارتفاع بالای 3000 متر هر روز تنها 300 متر ارتفاع بگیرید و به ازای هر 900 متر ارتفاع گرفتن یک روز استراحت کنید. اگر در یک روز بیش تر از 300 متر صعود کردید برای خوابیدن به همان ارتفاع 300 متری برگردید. ] این شیوه، شیوه ای است که اروپایی ها در صعود به دماوند به کار می گیرند. برخی تیم ها دماوند را 5 روزه صعود می کنند! اما برای کوهنوردان ایرانی که به ارتفاعات 4000 متری عادت دارند چنین سرعتی غیر معمول و خسته کننده است. اما آهسته صعود کردن باید مد نظر قرار بگیرد. برای مثال اگر دو روزه قصد صعود به دماوند از جبهه ی جنوبی دارید فاصله مسجد (3000 متر) تا بارگاه (4200 متر) را 6 ساعته و با آرامش و تنفس عمیق صعود کنید. [

- آب بنوشید. هم هوایی معمولا با کم شدن مایعات بدن همراه است. بنابراین با نوشیدن مناسب مایعات، کمبود را جبران کنید. ادرارتان باید زیاد و تمیز باشد.

- آسان بگیرید، اگر اولین صعودتان به ارتفاعات زیاد است بیش از حد به بدنتان فشار نیاورید. فعالیت سبک در طول روز (هنگامی که کمپ برپا می کنید) بهتر از خوابیدن است چرا که هنگام خواب تنفس کاهش می یابد و علائم بیماری ارتفاع تشدید می شود.

- از استعمال دخانیات و مواد الکلی و داروهای کندساز[9] همانند مسکن ها و خواب آورها اجتناب کنید. این ها نیز هنگام خواب تنفس را کندتر و علائم را تشدید می کنند.

- کربوهیدرات زیاد بخورید (70 درصد کالری اتان را از کربوهیدرات ها تامین کنید).

 

 

منابع:

 

1- Armstrong, Lawrence E. 2000. Performing in Extreme Environments. Human Kinetics: U.Connecticut, pp. 183-195.

2- Clark, C.F., Heaton, R.K. and Wrens, A.N. 1983. Neuropsychological Functioning after prolonged high altitude exposure in mountaineering. Aviation, Space and Environmental Medicine 54:202-207.

3- Graetzer, Dan. High Altitude and its Effects on Exercise Performance.

4- Rick Curtis, Director, Outdoor Action Program. 1999. Outdoor Action Guide to High Altitude: Acclimatization and Illnesses


 


[1] Altitude Sickness

[2] Acclimated

[3] Mt. Rainier (14,411 ft)

[4] Mt. Adams (12,276 ft)

[5]Altitude Acclimatization

[6] Deacclimatization

[7] Performing in Extreme Environments, Lawrence Armstrong, PhD

[8] Mt. Baker (10,778 ft)

[9] depressant drugs

 


 

نوشته شده توسط در جمعه 10 خرداد1387 ساعت 16:28 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


کوههای ایران ...

جدول زیر فهرست بلندترین قله ها و کوههای ایران می باشد.

برگرفته از سایت: http://www.mountainzone.ir

قله منطقه / رشته کوه  ارتفاع(از سطح دریا)
دماوند البرز مرکزي 5671
خلنو البرز مرکزي 4375
آزاد کوه البرز مرکزي 4375
ناظر البرز مرکزي 4350
پالون گردن البرز مرکزي 4250
کلون بستک البرز مرکزي 4200
سرکچال البرز مرکزي 4150
وروشت البرز مرکزي 4100
خرسنگ البرز مرکزي 4100
توچال البرز مرکزي 3960
مهرچال البرز مرکزي 3920
آتشکوه البرز مرکزي 3850
شاه نشين البرز مرکزي 3850
سيالان البرز غربي 4250
شاه البرز البرز غربي 4200
خشچال البرز غربي 4180
ناز البرز غربي 4100
کهار البرز غربي 4050
علم کوه منطقه تخت سليمان 4850
خرسان شمالي منطقه تخت سليمان 4680
خرسان جنوبي منطقه تخت سليمان 4659
تخت سليمان منطقه تخت سليمان 4659
سياه سنگ منطقه تخت سليمان 4604
هفت خوان منطقه تخت سليمان 4537
چالون منطقه تخت سليمان 4516
سياه گوک جنوبي منطقه تخت سليمان 4500
سياه گوک شمالي منطقه تخت سليمان 4445
سياه کمان منطقه تخت سليمان 4472
شانه کوه منطقه تخت سليمان 4465
کالاهو منطقه تخت سليمان 4412
گردونکوه منطقه تخت سليمان 4402
ميان سه چال منطقه تخت سليمان 4348
لشگرک منطقه تخت سليمان 4256
زرين کوه منطقه تخت سليمان 4200
آلانه سر منطقه تخت سليمان 4050
کرما کوه منطقه تخت سليمان 4020
پسند کوه منطقه تخت سليمان 4000
سياه ليز منطقه تخت سليمان 3975
سبلان آذربايجان(اردبیل) 4811
سهند آذربايجان(تبریز) 3707
يخچال زاگرس - الوند همدان 3580
اَردک و مَردک زاگرس - الوند همدان 3486
دائم برف زاگرس - الوند همدان 3450
الوند زاگرس - الوند همدان 3428
کلاغ لانه زاگرس - الوند همدان 3410
قزل ارسلان زاگرس - الوند همدان 3250
چهار قله زاگرس - الوند همدان 3184
کلاه قاضي زاگرس - الوند همدان 3125
آلمابلاغ زاگرس - الوند همدان 2997
کرکس اصفهان 2995


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 8 اردیبهشت1387 ساعت 3:2 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


گزارش

برداشتی از مراسم اولین گردهمایی سالیانه کوهنوردان دانشگاه صنعتی امیرکبیر

(گرامیداشت صعود همزمان به پانزده قله مطرح ایران(شهریور85) و مجمع عمومی سالانه انجمن)

دوشنبه 21آبانماه1386

 

می گویند یکی از دلخوشیهای ما ایرانیهای شرقی، یاد گذشته هاست. شاید همین بهانه کافی باشد تا برای دیدار دوستان هم که شده آنقدر انگیزه داشته باشیم که در مراسم شرکت کنیم. گرچه شروع رسمی مراسم ساعت 5 عصر اعلام شده، اما خوش و بش های جانانه حضار را آنقدر سرگرم می کند که تاخیر نیم ساعته در شروع برنامه محسوس نیست. سرافراز با لحن خودمانی، ساده و رک همیشگی اش بخوبی مجلس داری می کند. جستجوی چهره های آشنا در جمع و سلام و احوالپرسی از دور یا نزدیک، توجه به صحبتهای خانم رحمانی فرد بعنوان سرپرست فعلی گروه-که البته تا پایان جلسه مسئولیتش را به فرد شایسته ای واگذار می کند- و پر کردن فرمهایی که خانم شمسی خانی برای معرفی و عضوگیری اولیه انجمن کوهنوردان فارغ التحصیل دانشگاه توزیع کرده اند ، دلمشغولی اصلی حاضرین است. آمفی تئاتر طبقه هفتم دانشکده معدن در ضلع شرقی دانشگاه هنوز آنقدر جا دارد که مهمانها از راه برسند. پیشکسوتان و بنیانگذاران  اولیه گروه (آقایان شیرمحمد و چاووشی و ...) اینجا هم پیش قراولند و از ابتدای جلسه حاضرند. گزارش عملکرد یکساله گروه توسط سرپرست با صدایی نافذ و زیر و تصاویری از برنامه های یکسال گذشته با ذکری از فراز و نشیبها ، تم اصلی است. دستور بعدی که تقدیر از شرکت کنندگان در برنامه 15 قله (شهریور 85) است بخوبی توسط سرافراز، اجرا می شود. فضا، دانشجویی است و ساده و کمتر کسی است که دعوت مجری را برای سخنی کوتاه اجابت کند و ای کاش سرافراز، مجری نبود تا آنچنانکه شایسته اوست تقدیرش کنند.  در دکور صحنه، چینشی هوشمندانه از بسته های کاملا مکعبی در سه ردیف که تداعی گر پرچم سه رنگمان است، جلب نظر می کند. شرکت کنندگان در برنامۀ 15 قله، به ترتیب ساعت صعودشان در روز 24 شهریور پارسال، از زردکوه ابتدایی تا توچال انتهایی با تشویق حاضران و به فراخور اینکه نایب دوستان غایبشان هم هستند، یک یا چند بسته مکعبی نصیبشان می شود. لیوانی مزین به آرم یادبود از بهترین گزینه های موجود برای محتوای این جوایز بود. شاید اگر حضور پدر  و مادر نیما یزدی پور به عنوان یکی از همنوردان پر افتخار گروه و یاد لیلا بهرامی و سایر همنوردانمان که در جمع ما حضور نداشتند، نمی بود، کار امروز کامل نمی شد. آقای چاووشی سخنران بعدی است که از همه به ویژه سرپرستان پیشین گروه دعوت می کند برای برنامه کلکچال 8 آذر، تا همفکری کنند برای انجمن نوپای کوهنوردان فارغ التحصیل. در اقدامی نمادین و ابتکاری جالب، سرافراز بازار مکاره ای راه می اندازد که در آن بخوبی بخشی از سرمایه های معنوی گروه را به عینیت مادی می رساند و در این معامله، لوح فشرده گلچین عکسهای گروه از نخستین برنامه ها تا کنون، بهانه خوبی برای همیاری است. تجلیل از محمد مینایی  با یک حلقه طناب 10.5 ماجرای جالبی است که او از این تقدیر به قول خودش شوکه شده است. آقای دایی چین، بازرس فنی کار و تازه فارغ التحصیل گروه، با بیانی شیوا میداندار اداره این بخش است. چقدر خوب شد که دوستان فراموش نکردند از همنورد بلندقامت شیرازی و سرپرست مثال زدنی گروه در دوره پیش(محسن انواری)، تقدیر کنند. انواری گرچه سخنهای شنیدنی برای گفتن داشت، با آرامش همیشگی اش به گرفتن هدیه از خانم رحمانی فرد اکتفا کرد. حالا واقعا وقت پذیرایی بود. این بخش   از برنامه در بیرون سالن با نسکافه و چای به همراه شیرینی و موز، کام دوستان را شیرین کرد. حتی اینجا هم خانم عزیزی لحظه ای فروگذار دوربین نیست و مدام مشغول ثبت لحظه هاست. ادامۀ مراسم با عکس یادگاری دسته جمعی و تکنیکهای پیشرفتۀ آقای کج کلاهی(عکاس)همراه است.

دیگر وقت انتخابات است و دوستانِ سه بیست و ششمی بعنوان رای دهنده و پنج دوازدهمی بعنوان نامزد، در سالن باقی مانده اند. واجدین شرایط نامزدی سرپرستی گروه، یکی یکی دلایل خود را برای نامزدی یا انصراف می گویند و برخی هم نمی گویند. میلاد احمدی و خانم خوشخو نامزدهای سرپرستی گروه و سرافراز و حسین نژاد برای سمت بازرس گروه، گزینه های موجودند. حقا که میلاد برادر خلف منصور است و این از نطق انتخاباتی اش پر واضح است. اما حیف که حوصله جمع کمتر از آن است که بگذارد برنامه هایش را با تفصیل تشریح کند. خوشخو هم با چهره ای همیشه خندان، اولویت کاری اش را بیشتر جذب نیروی تازه و توسعه کارهای فنی می داند.  در نهایت ازجمع 23 رای، احمدی، سرپرست و سرافراز، بازرس می شوند. تبریکهای صمیمانه و آرزوی موفقیت برای دوستان تازه منتخب کم کم به خداحافظی پیوند می خورد. در جمع آوری غنایم حاصل از پذیرایی همیشه باید به یاد دوستان خوابگاهی بود. اینجا هم مثل کوه یادمان نمی رود وعده گاهمان را پاکیزه تر از  آنچه یافته ایم ترک کنیم و امروز، باز هم انگیزه مشترک ما در دوستی با طبیعت و کوهستان، با همت چند همنورد خوب جامۀ عمل پوشید؛ چقدر ستودنی است این انگیزه و چقدر والاست این همت.

  نگارنده: حمید حسن زاده

 

گزارش تصویری برنامه را در بلاگ گرد هم آیی ببینید.

 

 

 


 

نوشته شده توسط در سه شنبه 22 آبان1386 ساعت 12:13 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


در دفاع از تقویم انجمن:

 

آقای انواری با نسبت دادن کنایه "خوش آب و رنگ" به تقویم از همان ابتدا نظر خود را اعلام کردند. اما دقیقاً علت مخالفت خودشان را اعلام نکردند. تا جایی که به یاد دارم در جلسه انجمن نکته خاصی درباره صعود یخچال گفته نشد، جز اینکه مثلاً "سخته و برف زیاد داره!!" و یا "از این مسیر نمیشه صعود کرد"!. چرا نمیشود صعود کرد؟ به این دلیل که تا الان صعود نشده و یا کم صعود شده؟ درباره دماوند هم همین امکانات فعلی گروه برای صعود یک تیم پنج نفره به دماوند کافی است. البته منهای کفش و لباس که به آن هم میرسیم. اعتقاد دارم در چنین برنامه ای حتی اگر هوا خراب بود و تیم موفق به صعود هم نشد باز هم این به معنای شکست نیست.

من هم قویاً اعتقاد دارم یک انجمن کوهنوردی دانشجویی فقط باید مکانی برای آشنایی با اصول اولیه کوهنوردی و سنگنوردی باشد، و نیز محلی باشد که افرادی که قصد کار های جدی تر دارند بتوانند افرادی هم فکر و هم طراز با خود برای اجرای برنامه های فنی و دشوار تر پیدا کنند. در سال های گذشته اعضای گروه چنین شانسی داشتند و توانستند برنامه های خود را به طور شخصی پیگیری کنند. اما امروز اوضاع کمی فرق میکند. در شرایطی که رییس اداره تربیت بدنی نسبت به کلمه "قله" حساسیت دارد اعضای گروه چطور میتوانند میزان علاقه خود و دیگران نسبت به کار جدی را محک بزنند؟ وقتی نظر تربیت ب