به نام خالق کوه٬این سنگ تا خورشید بالیده

 

موقعیت جغرافیایی  چکاد دماوند:

۱- ارتفاع

منابع مختلف اندازه‌های گوناگونی برای ارتفاع کوه دماوند از سطح آب های آزاد ذکر کرده‌اند. به نقل از درگاه ملی ایران، ارتفاع این کوه ۵٬۶۱۰ متر است ؛ منابع دیگر، از جمله پایگاه ملی داده‌های علوم زمین ایران و سایت رصدخانه ی زمین ناسا، ارتفاع ۵٬۶۷۰ متر و ۵٬۶۷۱ متر را نیز برای قله، این کوه ذکر کرده‌اند. دایرة المعارف فارسی فهرستی شش موردی از ارتفاع‌هایی که برای این قله آمده‌است ذکر می‌کند که از ۵٬۵۴۳ تا ۶٬۴۰۰ متر می‌رسد.

ارتفاع نسبی دماوند، که با اندازه‌گیری ارتفاع قله نسبت به پست‌ترین دره بین این قله و نزدیکترین قلّه ی مرتفع‌تر تعیین می‌شود، ۴۶۶۱ متر است که دماوند را در رده ی دوازدهم بلندترین قله‌های دنیا از نظر ارتفاع نسبی قرار می‌دهد.

۲- فاصله از شهرهای نزدیک

این قله در ۶۹ کیلومتری شمال شرقی تهران، ۶۲ کیلومتری غرب آمل و ۲۶ کیلومتری شمال شهر دماوند واقع شده‌است.

۳- رودخانه‌های پیرامون

رودخانه تینه در شمال،رودخانه هراز در جنوب و شرق و رودخانه دلیچای در غرب این کوه واقع شده‌اند.

۴-کوهستان

قله‌های مجاور آن ورارو، سه سنگ، گل زرد، کاعون(کبود) و میانرود است.

نقشه ی زیر منطقه البرز مرکزی را نشان می دهد.

 در زیر مسیر های صعود دماوند در نقشه ارائه شده است.

آب و هوا :

در بهار هر سال از فروردين تا اواخر ارديبهشت داراي هواي بسيار طوفاني با بارش برف به تناوب و بسيار خطرناك براي صعود است.
از اواسط خرداد تا آخر تيرماه بهترين و جذاب‌ترين زمان براي اجراي برنامه به واسطه پايداري نسبي هوا و سرسبزي و طراوت منطقه و وجود آب فراوان در گوسفندسرا و بارگاه سوم و برف چال‌هاي كوچك و بزرگ.
از اواخر تير تا پايان شهريور ماه هواي پايدار و برف كم و ثابت شدن محدوده يخچال‌ها و كمبود آب در دامنه‌ها و بارگاه سوم.
از اوايل مهرماه تا پايان اسفند ماه داراي هواي ناپايدار طوفاني و بوراني و حجم سنگين برف در دامنه‌ها و نبود آب جاري توام است.

وضعیت آب: در مسیر به تناوب به آب حاصل از ذوب برف برخورد می کنیم. که در پناهگاه سیمرغ هم وضعیت به همین صورت است.

وضعیت شیب مسیر: در صعود تا قبل از پناهگاه شیب ملایم، ۴۰۰ متر قبل از پناهگاه تا پناهگاه  شیب کمی تند می شود. از پناهگاه تا ۵۰۰ متر زیر قله مسیر خاکی و سنگی با شیب متناوب و نسبتا زیاد. از ۵۰۰ متر زیر قله تا قله مسیر شن اسکی. در مسیر برگشت تا پناهگاه بیشتر مسیر شن اسکی است. بعد از پناهگاه در اطراف مسیر یخچال وجود دارد که در صورت زیاد بودن برف نیاز به تراورس و استفاده از ابزار فنی است.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 11:10 | لینک  | 

مقدمه:

برنامه شب مانی گردنه ورزاب و صعود به قله خلنو، به دلیل ارتفاع مناسب گردنه  (3900 متر) برای شب مانی و همچنین نزدیکی نسبی روستای لالون به تهران، گزینه مناسبی به عنوان پیش برنامه دماوند برای گروه­های کوهنوردی مستقر در تهران است.

روستای لالون که تقریبا در فاصله 15 تا 20 دقیقه­ای از میدان فشم قرار دارد، به عنوان مبدا اصلی صعود به قله خلنو شناخته می­شود. روند کلی حرکت از روستا برای صعود به قلل برج، خلنو کوچک و خلنو بزرگ در امتداد رودخانه پر آب لالون است. پس از دنبال کردن رودخانه و خروج از روستا، در منطقه­ای تنگه مانند، باید در چند مرحله از رودخانه عبور کرد. به دلیل تغییر مسیر رودخانه در فصل­های مختلف سال، محل ثابتی برای عبور از رودخانه وجود ندارد. پس از چند مرحله عبور از رودخانه، می­توان از پاکوب بسیار خوبی که دشت لالون را طی می­کند، ادامه مسیر داد تا به چشمه تلخ آب رسید. بعد از چشمه نیز پاکوب به طور مشخصی ادامه می­یابد و شما را به محل آبشارهای لالون می­رساند.

محل آبشار لالون به دلیل وجود چندین سطح صاف و دسترسی آسان آب، محل شب مانی بیشتر تیم­هایی است که قصد صعود به قلل خلنو را دارند. بعد از آبشار شیب مسیر بیشتر شده و روند کلی حرکت به سمت شمال است. برای ادامه صعود پاکوب­های متعددی وجود دارد، که مناسب­ترین آن­ها از سمت چپ آبراهه پیش رو آغاز شده و تا گردنه ورزاب ادامه می­یابد. پس از گردنه ورزاب، دو مسیر کلی برای صعود به قله خلنو بزرگ وجود دارد.

مسیر اول شامل فرود به کاسه خلنو، افزایش مجدد ارتفاع و حرکت به سمت زیر قله خلنو بزرگ و پس از آن صعود قله خلنو بزرگ می­باشد.

مسیر دوم شامل ادامه دادن گردنه ورزاب، صعود به قله برج، عبور از تیغه­های ژاندارک، صعود و یا تراورس قله خلنو کوچک و در نهایت صعود به قله خلنو بزرگ می­باشد. مسیر دوم که شامل عبور از تیغه­های ژاندارک است، نیازمند آشنایی با اصول اولیه سنگ­نوردی و در بعضی مواقع برقراری گارگاه جهت حمایت افراد صعود کننده است.

پس از صعود به قله خلنو، مناسب­ترین گزینه برای فرود از این قله، شن اسکی­ای است که از زیر قله آغاز شده و تا کاسه خلنو ادامه می­یابد. پس از فرود به کاسه خلنو، مسیر را به سمت گردنه ورزاب ادامه می­یابد. مسیر کلی فرود از گردنه ورزاب نیز همانند مسیر صعود آن و در جهت عکس می­باشد. زیر گردنه ورزاب نیز شن اسکی مناسبی وجود دارد که استفاده از آن می­تواند سرعت رسیدن شما به آبشار را افزایش دهد. پس از آبشار نیز مسیر فرود، همان مسیر صعود و در جهت عکس است.

محل­های مناسب برای شب مانی در منطقه لالون شامل چشمه تلخ آب، آبشار، گردنه ورزاب و کاسه خلنو است. تا محل آبشار آب به وفور در دسترس است، ولی پس از آن تقریبا هیچ منبع آب مشخصی وجود ندارد.

گزارش برنامه:

قرار حرکت ساعت 10 از میدان قدس بود که به لطف راننده مینی بوس و برخی دوستان که موجبات شادی بعدی مارو فراهم آوردند (تاخیر زیاد امین بابت تهیه چادر که بعدا تو جریمه ها از خجالتش دراومدیم) ، ساعت 10:45 به سمت روستای لالون حرکت کردیم.

 ساعت 12:35 به روستا رسیده و صعود رو آغاز کردیم. ابتدای مسیر پر از رودخونه با آب سرد و البته گوارا بود و گاها بعضی از اونها عمق نیم متری داشتند. در ساعت 13:15 به مدت 5 دقیقه در اولین برخوردمون با رودخونه توقف کردیم و عده ای از بچه ها تصمیم گرفتند که با کفش از رودخونه ها رد شن و پیه خیس شدن کفشا و جورابا رو به تن مالیدن و برخی هم هربار کفش در میاوردن و دوباره پاشون می کردن، بعضیاهم مثل سوژه تیم(امین) سعی کردن بدون در آوردن کفشا راه هایی پیدا کنن که خیس نشن! و بابت این رفتار و معطل شدن گروه بعدا جریمه شدن.

به هرحال راهکاری که ارائه میشه اینه که حتما در برنامه های آینده بچه ها در جریان باشن که دو جفت جوراب همراهشون بیارن.

ابتدای حرکت از روستای لالون

ساعت 15:30 هم برای مدت 20 دقیقه جهت نهار در کنار رودخونه ی کوچکی که آب تلخ یا به قول برخی آب ترش و گازدار داشت، ایستادیم. در ادامه به گروه هایی که درحال برگشت از قله بودن برخوردیم و اونا درمورد یه سگ هار که جلوتر بود به ما هشدار دادن که باهم بریم و از هم جدا نشیم خوشبختانه مشکلی از این بابت بوجود نیومد.

 حوالی 16:45 به آبشار اصلی و آخرین منبع آب رسیدیم و برای یه ربع استراحت کردیم و ذخیره های آبی رو پر کردیم همین جا بود که یه سری سگ گله به سمتمون حمله ور شدن که با تلاشهای گسترده آرش و بیان موفق به عبور از اون منطقه شدیم.

 پس از اون به شیب تندی خوردیم و همزمان با نزدیک شدن غروب آفتاب سعی در افزایش سرعت صعود هم کردیم بماند که بعضی از آقایونی که داشتن برمی گشتن مارو از رفتن به سمت گردنه در شرایطی که زمان کمی از روز باقی مونده بود ناامید کردن...اما گروه بدون توجه به این آیه های یاس به حرکت ادامه داد. ساعت 18 و 18:30یک استراحت 5 دقیقه ای داشتیم و سرانجام ساعت 19:25 به گردنه رسیدیم.

 

 

 

گردنه ورزا...گروه خسته !!

استقرار چادر ها

چادرها برپا شده و بچه ها مستقر شدند. پس از سپری کردن یک شب بسیار سرد حداقل برای خانوم ها (بدترین چادر گروه به خانوما داده شد که نه پوش داشت و نه زیرانداز!!) ساعت 6:30 بچه ها به زور بیدار و آماده ی حرکت شدند. حال عمومی گروه خوب بوده هرچند که چند نفری دچار درد پا شده بودند. ساعت 7 صعود به سمت قله و از روی گردنه آغاز شد.

مسیر انتخابی تا قله دارای شیب نسبتا زیاد و دره های هیجان انگیزی بود تا جایی که در قسمت هایی از مسیر به طناب برای حمایت نیاز بود! یه تیکه از مسیر هم عاطفه سرخوردو یک سرسره بازی حسابی روی برف داشت، آرش به دنبال عاطفه رفت. خوشبختانه مشکلی برای عاطفه پیش نیومد .

در قسمت هایی از این مسیر پرپیچ و خم استراحت های کوتاهی داشتیم و سرانجام ساعت 11 به قله موعود، خلنو رسیدیم!

پس از 20 دقیقه استراحت خوب و تغذیه انرژی زا و متنوع شامل دلستر، میوه و چایی در قله از مسیر شن اسکی پایین آمدیم و ساعت 12:30 به محل کمپ رسیدیم و گروه مشغول جمع آوری چادرها و وسایل شدند و پس از استراحت اندکی مجددا راه افتادیم.

ساعت 15:30 به آبشار رسیدیم و برای نهار یک ربع توقف داشتیم  در نهایت ساعت 18 به روستای لالون رسیدیم.

سرپرست بیش فعال!!

اعضای شرکت کننده:

شایان نیاکان، سرپرست(۸۸ پزشکی)، آرش ناطقی،نگارنده و راهنما، (ورودی۸۸ ارشد معدن)، محمد حسین مهاجرانی، عکاس (۸۵ هوافضا)، بیان دارابی (۸۵صنایع)، وحیده اسحاقیان،نگارنده (۸۹ ارشدهوافضا)، عاطفه قاسم نیا(۸۶ هوافضا)، زهرا رنجبران(۸۶ پزشکی)، زهرا خاکپور (۸۷ مکانیک خواجه نصیر)، محمد علی رحیم زاده(۸۸ هوافضا)، امین نبی خانی (۸۸ هوافضا)، سینا قاسمی(۸۸ هوافضا)، آرش ضرابی (پلیمر).

    

تقدیم به دوست خوبمون، محمد حسین که هرکجا که هست یادش همیشه با ماست

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 11:22 | لینک  | 

...

هوا صاف بود، خورشید در دوردست ها میدرخشید و در فکر در نوردیدن دوباره ی پهنای آسمان. کمی بعد از راه افتادن از آبشخور چهارپایان بطری ها را پر کردیم و به سمت جنگل سرازیر شدیم. خسرو نیز همچنان با ما بود!

با ورود به جنگل قرص طلایی خورشید لابه لای شاخ و برگ درختانِ تا آسمان قد کشیده گم شد.

 ساعتی طول کشید تا از جنگل بیرون آمدیم و مسیر خود را در دشت ها ادامه دادیم. برخورد به مردمی که در آنجا ساکن بودند و البته خوشامد گویی سگ هاشان از نکات جالب توجه بود. گمان می کنم بیشتر از اینکه دیدن آنها برای ما جالب بود، دیدن ما برای آنها جالب و شاید کمی عجیب بود. این را از نگاه های سوال اندود آنها می شد فهمید. بچه ها که کمی دیر یخشان آب شده بود در مسیر با ترانه ها و شعر های زیبا لذت راه را دو چندان می کردند مثل شعر "دریا" (به فرمول: دریا x امین عشق مرا بردی ) 

 

نزدیکی های ساعت 14 در کنار کلبه ای که اتفاقا چشمه ی آبی در کنارش بود کمپ را برقرار کردیم تا هم نهار را نوش جان کنیم هم بدن های خسته مان را به استراحتی میهمان کنیم. این میهمانی کمی زیاد، حدود 2 ساعت به طول انجامید (که البته از دید سرپرست مانعی نداشت). اما بعد از یک مسیر با شیب تند منفی خیلی کارساز بود! تنها کسی که به نظر خسته نمی آمد خسرو بود.

پس از تجدید قوا و پر کردن بطری ها راهی مقصد که اکنون دیگر خیلی به پایانش نمانده بود شدیم. نشانه ی آن هم خانواده هایی بودند که برای طبیعت گردیِ آخر هفته، آنجا را انتخاب کرده بودند. اولین آنها را کنار رودخانه ای دیدیم که اتفاقا محل مناسبی برای استراحتی کوتاه بود. بنابراین همه کفش ها را درآورده و پاها را آبی خنک مهمان کردند که با عکس یادگاری و صد البته کمی آب بازی (که بدون آن مزه نداشت!) حدود نیم ساعتی به طول انجامید.

شواهد و قرائن گویای این بود که این ره شیرین رو به پایان بود. کم کم بر تعداد خانواده های میان راه افزوده میشد. با دیدن تابلوی روستای چسلی غبار شادی (از اینکه هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه!) و اندوهی بسیار بزرگ تر از آن بر دلمان نشست...

با نزدیک شدن به جاده ی اصلی اتوبوس نیز به موقع رسید و بچه ها ابتدا کوله و سپس خود وارد اتوبوس شدند. هوا هنوز تاریک نشده بود. در این میان نمی دانم خسرو کجا بود!

 

 در اتوبوس باز مانند رفت، صندلی آخر برای من بود! بچه ها که از توانشان، ته مانده اش را خرج میکردند بعد از کمی همخوانی و بگو و بخند و صحبت های سرپرست، راهنما، جلودار وعقب دار کم کم خاموش شدند و سکوت اتوبوس را فرا گرفت. متاسفانه به دلیل خستگی گروه، جلسه ی انتقادات، پیشنهادات برگزار نشد که این خود جز انتقادات وارده میباشد!

نکته قابل توجه که همه ی دوستان جلوی اتوبوس از آن بی بهره بودند و مطمئنم هر کس که عقب بود و البته بیدار، از آن لذت برد، صدای زیبای محمد حسین مهاجرانی و رفقا! در هنگام سکوت اتوبوس بود که در حال و هوای خستگی و خواب و بیداری شب، مستی یکتایی را به همراه داشت...

با روشن شدن هوا به تهران نزدیک و نزدیک تر میشدیم و تمام آن لحظات شیرین، اکنون عکس هایی بودند در ذهنمان...

همنوردان:

*راهنما/**سرپرست/***نگارنده


همنوردان عزیز همچنین می توانید برای دریافت اطلاعات بیشتر گزارشی دیگر از این برنامه که در تابستان ۸۷ در گروه اجرا شده بود را نیز درابنجا بخوانید.

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 14:36 | لینک  | 

به نام خالق زیبایی ها

29 تیر! بالاخره تصویب شد! بعد از بسیاری عقب و جلوکردن تاریخ سفر، بالاخره قرار شد جنگل نوردی ماسوله – ماسال امسال از 29 تا 31 تیرماه برگزار شود. 1 سال بود که دوستان از روی لطف، لذت جنگل نوردی پارسال (خلخال – اسالم) را بر سر ما می کوفتند و من را به شخصه برای این سفر بسیار مشتاق کرده بودند(که البته حق هم داشتند! من هم مطمئنا امسال همین کار را میکنم!) خبر را از امین نبی خانی (سرپرست برنامه) دریافت کردم و بدون معطلی جواب مثبت خود را اعلام کردم و برای دیدن جزئیات به وبلاگ انجمن رفتم به هر ترتیبی که بود از روی ایمیل برنامه کهار (به سرپرستی محمد حسین مهاجرانی) و پرس و جوی میان دوستان وسایل سفر را آماده کردم و طبق قرار معهود ساعت 19.30 روز چهار شنبه 29 تیر 90 در تقاطع فلسطین و بزرگمهر حضور به عمل رساندم. نکته قابل توجه بد قولی ما ایرانی ها(که البته خودمان میدانیم به دلیل ترافیک است!) بود: در ساعت 19.30 حدود یه چهارم از جمعیت چهل نفره­ی دوستان حاضر بودند!

بعد از تأخیر دوستان و اتوبوس حوالی ساعت 21  از بزرگمهر حرکت کردیم.

تا قبل از خارج شدن از تهران، ترافیک (که گاهاً سنگین هم بود) یار ما بود! اما کم کم با خارج شدن از تهران جاده خلوت تر شد.

طبق برنامه، قرار بود شام در اتوبوس صرف شود. ترکیبی از کالباس، کوکو، نوشابه و ... همراه با تکان های البته طبیعی اتوبوس شام به یاد ماندنی ای را رقم زد!  

بعد از صرف شام و البته کمی بازی و شوخی باز طبق برنامه خاموشی اعلام شد. گرچه فکر نمیکنم کسی توانسته باشد آن شب خواب هر چند کوتاهی داشته باشد(من که بی خوابی به سراغم آمده بود بچه ها را میدیدم که سر جای خود غلت میزنند و خشنود به نظر نمی آمدند!) اما خیلی زود سپری شد.

هوا کاملا روشن شده بود که به ماسوله رسیدیم. پس از پیاده شدن از اتوبوس و تقسیم چادرها و حاضر کردن کوله ها به مدت چند دقیقه برای گرم کردن بدن و آمادگی، تمرینی نمادین! انجام دادیم و سپس گروه به جلوداری حامد و عقب داری علیرضا زارع زاده در ساعت 7 از جاده ای خاکی و زیگزاگی شروع به حرکت کرد.

هوا کاملا روشن شده بود که به ماسوله رسیدیم. پس از پیاده شدن از اتوبوس و تقسیم چادرها و حاضر کردن کوله ها به مدت چند دقیقه برای گرم کردن بدن و آمادگی، تمرینی نمادین! انجام دادیم و سپس گروه به جلوداری حامد و عقب داری علیرضا زارع زاده در ساعت 7 از جاده ای خاکی و زیگزاگی شروع به حرکت کرد.

ابتدای مسیرمان روستایی با بافت قدیمی و خاص روستایی بود که رنگ سبز، آن را در خود بلعیده بود. در روستا با خسرو(سگی که اهل همان نزدیکی بود و ما این نام را بعدا برایش انتخاب کردیم) آشنا شدیم.

 

و او ما را در مسیر همراهی میکرد، که البته این آشنایی برای تعدادی از دوستان خیلی خوشایند نبود! من هم در خیال خود که چه مسیر ساده ای در پیش داریم و چرا جلودار انقدر به کندی حرکت میکند و فکر ما پروفشینال ها! را نمی کند مسیر پیچ در پیچ خاکی را میپیمودم  

کم کم با منحرف شدن از جاده خاکی (طبق مسیر جی پی اس) بر شیب مسیر افزوده شد و قسمت سختی را پیش رویمان قرار داد که گمان کنم فقط خسرو بود که به راحتی مسیر را می پیمود!

پس از تلاش فراوان و عبور از قسمت های صعب العبور و لاممکن العبور و لا عاقل العبور! به امام زاده ای رسیدیم.

محمد حسین: در ساعت 9 به امام زاده رسیدیم (هرچند وقتی رسیدیم امام زاده فهمیدیم پاکوب داشته، ولی چاره ی دیگه ای نداشتیم، چون نمی دونستیم شروع مسیر پاکوب کجاست، این رو هم بگم که بچه های سال 87 هم از همون مسیر ما رفتند، مسیر سختی با پوشش انبوه و شیب تند که رمق همه ی بچه ها رو گرفت و کمی هم خطرناک بود.

صبحانه را نوش جان کردیم و پس از استراحتی کوتاه و برداشت آب کافی حدود ساعت ... راهی شدیم؛ خسرو همچنان با ما می آمد...

شیب مسیر ملایم بود، اما خستگی مسیر پیش از صبحانه هنوز در تن ها. گاهاً مجبور بودیم از مسیر های پوشیده از گیاهان سبز (و البته پوشیده از گزنه) عبور کنیم.

اما زیبایی مسیر بر خستگی ها چیره بود. برنامه تقریباً در طول مسیر به صورت 1 ساعت حرکت و 10 دقیقه استراحت دنبال شد.

برای نهار، در کنار درختی تنومند مشرف به دره ای پوشیده از درختان سر به فلک کشیده نیمچه کمپی برقرار کردیم و از آنجا که خستگی بر بسیاری از بچه ها مستولی شده بود، کسی حتی حاضر نبود قدمی فراتر بگذارد. خسرو هم در این میان ته مانده ی غذای بچه ها را نوش جان کرد و دلی از عزا در آورد. نهار و استراحت حدود 1 ساعت به طول انجامید.

دیدن منظره ی استراحت پراکنده ی گروه بر روی هر سطح صافِ ممکن، لشکر از جنگ برگشتگان را در ذهن تداعی میکرد!

حدود 30 دقیقه طول کشید تا از منطقه ای با درختان انبوه خارج و وارد مناطق کوهستانی شدیم.  با پیمودن مسیری با شیب ملایم کم کم ارتفاع زیاد کردیم. هوا خنک بود و رعد و برق و باران های پراکنده در طول مسیرِ کوهستانی، هوا را مغموم کرده بود.

 

تا حدود ساعت 6 به بلندترین نقطه مسیر خود (حدود 2175 متر) رسیدیم و از آن پس وارد جنگل های بکر و زیبایی شدیم که خستگی را از یاد میبرد.

 

محمد حسین: ارتفاعی رو که دستگاه نشون می ده همیشه اول کار باید کالیبره کرد. جی پی اسی که ما داشتیم، دو روش داشت برای کالیبراسیون. فکر می کنم، یکی روش کامپَس (Compass) و یکی هم روش دستی. در روش اول در محلی می ایستی و دستگاه رو در ارتفاع خاصی نگه می داری و یک دور کامل می زنی (گردش به راست) و بعدش دستگاه ارتفاع رو کالیبره می کنه. در روش دوم هم شما ارتفاع منطقه رو می دونی و به صورت دستی وارد دستگاه می کنی. اونجور که من از دوستان کاربلد شنیدم در روش اول کالیبراسیون دستگاه ما زیاد دقیق نبود. من به همون روش اول جی پی اس رو کالیبره کردم. اونجور که بعدا فهمیدم حدود 300 متر خطا داشت. ولی همین سبب خیر شد! وقتی که بعد از نهار اول وارد منطقه ی کوهستانی شدیم، دستگاه ارتفاع رو حدود 1700 نشون می داد. و اونجوری که دوردستها می نمود، تا حدود یکی دو ساعت بعدش هم قرار نبود خیلی ارتفاع زیاد کنیم (شیب بسیار ملایم بود) از طرفی هم می دونستم که بالاترین نقطه ی منطقه 2175 متر ارتفاع داره. برام سوال بود که ما پس کی می خوایم به این ارتفاع برسیم و در کدوم مسیر باید ارتفاع زیاد کنیم؟! همون شد که با سرعت خیلی بیشتری گروه رو حرکت دادیم به امید اینکه زودتر به منطقه ای برسیم که 300 متر ارتفاع زیاد کنیم! ولی بی خبر از اینکه ارتفاع اون موقع ما نزدیک 2000 متر بوده! خلاصه این باعث شد که تقریبا به موقع به محل دشت برای کمپ برسیم.

باران همچنان گاه و بی گاه می بارید و باد خنک منطقه، صورت را نوازش میداد. انبوه درختان سبز و دره های پوشیده را که پشت سر گذاشتیم به دشتی رسیدیم که قرار بود شب را در آنجا سپری کنیم؛ گویی خسرو در سر داشت که شب را با ما سر کند!

تا پیدا کردن مکان مناسبی برای کمپ که هم سطح صافی داشته باشد و هم نزدیک چشمه ی آب باشد کاملا هوا تاریک شده بود و بدون چراغ قوه دیدن حتی 1 متر جلوتر محال بود. شام، که عموما کنسرو آماده بود از کوله ها بیرون آمد و بچه ها مشغول خوردن آنها شدند. نمی دانم آیا خسرو بیچاره که گوشه ای برای خود نشسته بود، چیزی به عنوان شام نوش جان کرد یا خیر اما تا صبح کنار چادر خوابید. ساعت 12 خاموشی اعلام شد اما قبل از آن بر طبق جلسه ی مسئولان قرار شد فردا ساعت 9 همه آماده ی حرکت باشند. طبق معمول سفرهای دو جنسیتی، زور خانم ها هنگام خواب به آقایان چربید و خانم ها درون چادرها و آقایان اطراف چادرها خوابیدند که اگر شب، گرگی، گرازی خرسی چیزی حمله کرد از اطراف چادرها شروع کند!

ساعت 7.30 تقریبا همه بیدار بودند و بعد از صرف صبحانه ای گروهی(البته گروه گروه!) شامل نان و پنیر و عسل و خرما و گردو و البته چای صحرایی با لیپتون! آماده حرکت شدیم.

ادامه دارد...

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 9:9 | لینک  | 

به نام خالق زیبایی ها

محل برنامه : قله های كهار(کاهار) و ناز در حاشيه شرقي منطقه البرز غربي قرار گرفته كه از سمت جنوب به دره چالوس و رودخانه كرج و از سمت شمال به دره وسيع طالقان محدود مي گردد.پای صعود برای قله ی کهار روستای کلوان است. برای رسیدن به کلوان حدود35  کیلومتر  جاده چالوس بعد از پل خواب یک خروجی در سمت چپ است که بعد از رد شدن از روستای آیگون به کلوان می رسید و باید تا انتها جاده بروید درست قبل از پل، یک مسیر خاکی در دست راست وجود دارد که نشان دهنده ی ابتدای مسیر است.

عکس از کتاب کوهنوردی در ایران-علی مقیم

موقعیت توپوگرافی( طبیعی) منطقه:

قلل كهار و ناز را مي توان از مرتفع ترين قلل البرز غربي ناميد و در واقع پس از ارتفاعات مرتفع منطقه علم كوه و قلل منطقه طالقان از جمله سيالان، شاه البرز و خشچال، قله كهار( 4050 متر)، ميشه نو( 4060 متر )و ناز ( 4108 متر)، واركش ، اشكدر، كورچ و ….. مي باشند.

موقعيت جغرافيايي:(مبنا سيستم UTM  -WGS84  )

 

قله كهار از سمت شمال شرق توسط گردنه مرتفع سيرا به قلل هفت خواني و كرچان و از سمت غرب به قلل ميشه نو و ناز و در ادامه به سمت جنوب غرب به قله واركش متصل مي گردد، كه  از آباديهاي قابل دسترس در منطقه مي توان در شمال به آبادي گرآب و گته ده منطقه طالقان از سمت جنوب به آباديهاي كلوان، كلها و آيگان اشاره نمود. دو جانپناه در منطقه وجود دارد كه مي توان براي شب ماني از آنها استفاده كرد: جانپناه كهار به ارتفاع 3200 متر بر روي يال اصلي قله كهار و جانپناه سيادر 3150 متر بر روي يال ناز قرار گرفته است.

شرايط قلل منطقه:

هواي سرد و طوفاني از ويژگي هاي مهم اين قلل براي صعود هاي زمستاني در منطقه است كه مي توان برف كوبي سنگين براي دستيابي به قله هاي منطقه را نيز به آن اضافه  نمود،  بر روي گردنه بين كهار و ميشه نو به دليل واقع شدن بين دره طالقان و دره چالوس تبادل باد بسيار زياد است و هرچند كه صعود قلل منطقه نيازمند درگيري با صخره و سنگنوردي نمي باشد اما تجربه بالايي در ارتباط با صعود هاي جدي زمستان را مي طلبد.

آنتن دهي موبايل: 

در اكثر مسير صعود تا قله امكان آنتن دهي(همراه اول) وجود دارد. 

گزارش برنامه :

محل و ساعت قرار: جمعه شانزدهم اردیبشت ماه قرارمون جلوی درب رشت دانشگاه، ساعت 5:30 بود اما به دلیل تاخیر در برنامه ساعت 6:45 از محل قرار حرکت کردیم.

شروع صعود: به دلیل وجود ترافیک سنگین مسیر ساعت 10:15 صعود را آغاز کردیم. در صورتی که طبق برنامه ریزی شروع صعود ساعت 7:00 باید صورت می گرفت.

 

ابتدای مسیر خاکی

زمان رسیدن به پناهگاه: ساعت ۱۲:۱۰ ظهربود. گروه در این مکان ۴۰ دقیقه استراحت کرده و در ساعت ۱۲:۵۰تیم به سمت قله به راه افتاد.

 تیم قله در ساعت ۱۵:۴۰ قله کاهار را صعود کرد

 

در مسیر بازگشت از قله تا پناهگاه

در ساعت ۱۷:۱۵ دقیقه همه ی همنوردان در پناهگاه بودند.

حدود ساعت ۱۹ نیز همگی به روستا رسیده و رهسپار منزل شدیم.

در پایان از آقای مقیمی بابت همراهی تیم به عنوان مربی بسیار سپاسگزاریم.

همنوردان:

 محمد حسین مهاجرانی، سرپرست(ورودی ۸۵ هوافضا)-علی رضا زارع زاده،نگارنده(ورودی ۸۶ هوافضا)-امید رضا صادقی(ورودی ۸۸ هوافضا)-امین نبی خانی( ورودی ۸۸ هوافضا)-فرید فرجی( ورودی ۸۸ هوا فضا)-حسام سلیمی(ورودی ۸۵ هوا فضا)-محسن معماران(ورودی ۸۵ هوافضا)-آرش مرتب(ورودی ۸۷)-سروش صرافان(ورودی ۸۹)-عماد شاهرودی(ورودی ۸۹)-احمد نیک آبادی(ورودی ۸۵)- جویا ارباب

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 9:26 | لینک  | 



جمعه 9 اردیبهشت 1390


جمعه 7:20 دقیقه صبح و با تاخیر 20 دقیقه ای به دلیل دیر رسیدن 3 نفر از بچه ها، 17 نفر از دانشجویان پلی تکنیک به همراه کارمند تربیت بدنی خانم محمد به سمت پارک جمشیدیه به راه افتادیم.

حرکت ما به سمت پناهگاه کلکچال از درب اصلی پارک ساعت 8:10 دقیقه آغاز شد و نزدیک به ساعت 11 به محل پناهگاه رسیدیم. پس از استراحت و صبحانه، خانم محمد و سه نفر از دانشجویان پس از هماهنگی با سرپرست در پناهگاه ماندند (و قرار بر این شد که تا زمان بازگشت سایرین همان جا بمانند) و بقیه به حرکت به سمت دشت پیازچال ادامه دادند.

پیش از رسیدن به دشت، نزدیک به ساعت 1، و در مدت استراحتی کوتاه، 6 نفر از بچه ها برای صعود به قله زودتربه راه افتادند و مابقی به همراه یک سرپرست تعیین شده، راهی دشت شدند.

صعود به قله تا ساعت 3:40 دقیقه به طول انجامید و گروه پس از 20 دقیقه استراحت، به سمت پناهگاه حرکت کرد و پس از 1 ساعت به محل قرار رسید. همه دانشجوها به جز سه نفری که ذکر آنها رفت و خانم محمد (که زودتر محل را ترک کرده و به پایین کوه رفته بودند)، در محل حاضر بودند. تا ساعت 7:30 همه به  ورودی کلکچال رسیدند اما به دلیل ناهماهنگی های موجود ماشین برگشت تنها با 5 مسافر حرکت کرده و باقی 14 نفر بالاجبار، با وسایل نقلیه عمومی راهی مقصد شدند.

حضور خانم ها مژگان مقدم و فاطمه  رحمانی و استفاده از تجربیات ارزشمند آنها، کمک بسیار بزرگی برای شخص سرپرست و همچنین برگزاری برنامه بود.

مسیر صعود به قله ی لزون-عکاس: طیبه دارستانی


نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 21:47 | لینک  | 

این برنامه مختص به دختران می باشد .

 

 

زمان : جمعه ۹ اردیبهشت

سرپرست برنامه : طیبه دارستانی

ثبت نام : همه روزه از ساعت ۱۲ الی ۱۳:۳۰                    

مکان : تربیت بدنی - دفتر مشترک انجمن های ورزشی

شماره تماس : ۰۹۳۶۶۶۳۲۸۵۰

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 10:28 | لینک  | 


پیش برنامه:

-نحوه ی خرید بلیت قطار:

   میلاد احمدی: « این طور که در خاطرم هست ، دوشنبه ی هفته ی پیش از اجرای  برنامه(25/6/87) جلسه ی توجیهی و ثبت نام شروع شد، 14 نفر ثبت نام کردند و من قصد داشتم تنها بازگشت را با قطار بازگردیم و در نظرم بود که تنها سمت برگشت از قطار استفاده کنیم اما به پیشنهاد دوستان قرار شد رفت نیز با قطار برویم. عصر همان روز برای خرید به باجه فروش بلیت قطار کنار درب ولیعصر دانشگاه مراجعه کردم اما از بخت بد ما در آن تاریخی که ما نیاز داشتیم و حتی کمی پس و پیشش نیز قطار به مقصد دورود پر بود. از قبل این احتمال را می دادم که چون زمان اجرای برنامه با زمان بازگشایی دانشگاه ها هم زمان است شاید بلیت کم تر گیر بیاید اما به نظرم آمد که شمار زیادی از تهران برای رفتن به دانشگاه به دورود نخواهد رفت، خلاصه به نظرم آمد سه چهار روز پیش از برنامه حتما بلیت برای اهواز، دزفول، خود دورود باید باشد، رفتنم به باجه ی خرید خود راه آهن و همین طور تلاش خانم مودب برای خرید اینترنتی، فایده ای نداشت، تا این که قرار شد از طریق آشنای یکی از دوستان که یادم بود زمانی برای برنامه ای توانسته بود چند تایی بلیت تهیه کند و در این برنامه نیز حضور داشت اقدام کنیم، با وی در میان گذاشتم و در همین حین  سینا نیز تماس گرفت و ماجرا را برایش تعریف کردم، و این که  ما احتمالا باید با اتوبوس برویم، که خوب گویا وی از من به قطار دورود آشناتر بود ، با تماسی با تلفن گویای راه آهن – من از این راه حل اطلاعی نداشتم- مطلع شدیم که بلیت برای دزفول وجود دارد – قطار دزفول از شهر دورود می گذرد-. قرار شد سینا به باجه ی کنار خانه شان سرکی بکشد و ببیند تلفن و باجه هماهنگ هستند یا نه، خلاصه این که گویا آن باجه خوشبختانه حرف تلفن گویایشان را تایید کرده بود و همانجا فوراً به تعداد 14 نفری که تا آن موقع ثبت نام کرده بودند، بلیت خریداری شد، همان روز یک نفر دیگر به تیم افزوده شد و بلیت نیز برای او تهیه شد و تا فردای آن روز نیز دو نفر دیگر نیز که از دوستان سینا بودند ثبت نام کردند و برای آن ها نیز  از همان باجه ی جادویی وکذایی! بلیت خریداری شد اما گویا آنان انصراف دادند و به جای آن ها دو تن دیگر باز هم از آشناهای سینا! ، به جمع ما پیوستند و پرونده ی برنامه به شمار 18 نفر بسته شد. »

 -تغییر سرپرست برنامه:

       میلاد احمدی: « طبق روال معمول برنامه های دانشجویی که شماری از هماهنگی های برنامه روز خود برنامه انجام می گیرد، تیم ما نیز به علت نهایی شدن کل تیم حدود دو روز پیش از اجرای برنامه، مقداری کار هماهنگ نشده بین اعضا، مانند هماهنگی برنامه ی غذایی مشترک و ... وجود داشت و از طرفی صبح روز پیش از برنامه یک کار اتفاقی و فوری برای من پیش آمد که تقریبا بیش تر روز را می بایست صرف این کار می کردم، که انجام هر دو کار از توانم خارج بود، از این رو تصمیم گرفتم که سرپرستی و هماهنگی برنامه را کلا به شخص دیگری واگذار کنم. از این رو سینا صداقت نژاد که با کمک هایی که تا به این جای کار کرده بود با رویه ی کارهای انجام شده من آگاه بود به عنوان سرپرست جدید قرار دادم و خود نیز در کل برنامه تنها راهنمای برنامه بودم. کل اطلاعات و ریز برنامه های سرپرستی خود( شامل برنامه ی غذایی، وسایل جمعی مورد نیاز و...) را که قبلا به صورت فایلی تهیه نموده بودم به اضافه ی لیست اعضای تیم و مشخصات کلی مسیر برای آشنایی اجمالی سرپرست جدید با برنامه، برای او فرستادم و از آن به بعد تا فردای آن روز از کارهای انجام گرفته توسط سینا بی خبر هستم. »

-سطح برنامه و سطح اعضای تیم:

     میلاداحمدی:« اجرای برنامه ی صعود به قله ی اشتران کوه، تقریباً با در نظر داشتن هر یک از مسیرهای فرود – چه از سمت دریاچه ی گهر و چه از سمت مسیر رفت یعنی روستای تیون- از زمان ورود به شهر دورود تا بازگشت به این شهر به طور معمول دو روزه – از امروز صبح تا فردا عصر- می باشد اما ضریب سختی این برنامه بسته به مسیری که برای فرود و در اصل بازگشت انتخاب می گردد متفاوت است.

 این برنامه و بازگشت از مسیر رفت – همان فرود به چال کبود و بازگشت به روستای تیون – برنامه ای است معمولی و در عین حال جذاب که بهترین فصل برای اجرای آن اواخر بهار و اوایل تابستان و موقع شکوفایی گل و گیاه می باشد ولی در فصل تابستان و به ویژه شهریور ماه فصل چندان مناسبی از جهت جاذبه ها نمی باشد هر چند دیدن چال کبود با یخچال های نسبتاً دائمی اش – دو سال پیش همین موقع از سال دائمی  بود ولی متاسفانه امسال تنها یکی از آن چال ها برف داشت – و همین طور چشمه ی زیبای گُل گُل، و مشاهده ی رشته کوه خشن و به نظر جوان – اما پیر- اشتران کوه، آلپ کوه های ایران حتی در شهریور ماه نیز خالی از لطف نیست.

 حال همین برنامه و بازگشت از مسیری متفاوت با مسیر رفت-صعود از جبهه جنوب رشته کوه و فرود به جبهه شمال آن و رسیدن به دریاچه گهر- برنامه ای مهیج تر و جذاب تر و در عین حال خطرناک تر و دشوار تر. شاید صعود قله ی اشتران کوه از مسیر روستای تیون برنامه ای نسبتاً معمولی و بدون راهنما با درصد نسبتاً بالایی اجرا شدنی باشد اما مسیر فرود از سمت شمال و رسیدن به دریاچه ی گهر مسیری است کاملاً متفاوت با مسیر صعود که در عین حال که دشوار و نیاز به احتیاط بسیار و دست به سنگ شدن های پیاپی دارد تنها دارای یک مسیر برای فرود می باشد که قسمت ابتدایی آن توسط سنگ چین های نه چندان گویا مشخص شده اند که منحرف شدن از این مسیر به منزله ی برخوردن به پرتگاه است. معمولا برای تیم ها هیچ جای این مسیر نیازی به زدن کارگاه فرود نمی شود اما همراه داشتن ابزار فرود برای آن ها یک امر لازم و ضروری است. گذر افراد از این مسیر در قسمت هایی از مسیر با ریزش سنگ ریزه هایی همراه است از این روی، داشتن تیمی منسجم، کوتاه – حداگثر 10 نفر- سرعت و امنیت تیم را بالاتر می برد. فرود از این مسیر در فصل های برف گیر سال، مسلماً دشوار تر و دارای مسیری یخ زده می باشد

 به علت هزینه ی نسبتاً بالای برنامه و این فرض احتمالی که عده ای به خاطر دریاچه ی گهر پا به چنین برنامه ای گذاشته اند، پیش از برنامه، با تک تک افراد اتمام حجت گردید که برنامه ی اصلی تیم، صعود به قله ی اشتران کوه – سن بران – می باشد و احتمال این که تیم روی قله به دو دسته بخش شود وجود خواهد داشت. این بود که در ثبت نام افراد تقریباً محدودیتی نگذاشته شد و هر شخصی که تجربه ی اولیه با کوهپیمایی در گروه یا گروه های دیگر داشت به عنوان عضو برنامه پذیرفته شد. »

ادامه دارد...

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 12:50 | لینک  | 

به نام خالق زیبایی ها

پیش از ارائه گزارش برنامه، توضیحات مختصری در زمینه انواع غار آورده شده است ، که امیدوارم مفید واقع شود.                                                     

   الف- انواع غار

1- غارهاي سنگی (ناشی از رسوب گذاری آبهای فرودی)

1-1:چکنده یا استالاکتیت

2-1:چکیده یا استالاگمیت 

3-1:غارهاي فلاوستون: به شکل پرده های مواج و آبشار ها هستند و هنگامی تشکیل می شوند که آب به دیواره های شیبدار صخره ها راه می یابد.

4-1:  حوض ربع استون: آبگیرهای کوچک که در کف غار جمع می شوند و لایه های آهک در سطح آب شروع به لایه گذاری می کند.

5-1:مروارید غار: آهک دور دانه های شن یا ماسه  

6-1: مون میک:ماده ای نرم یا پودری که بر روی دیوارها و یا کف غارها در نتیجه ی فعالیت باکتری ها ایجاد می شود. 

2- غارهاي به وجود آمده در اثر فرسایش سنگ ها 

3- غارهای به وجود آمده بر اثر زلزله یا چین خوردگی

4- غارهاي به وجود آمده در اثر آتشفشان (داراي سنگ هاي صيقلي هستند مانند غار ايوب در يزد )

5-غارهاي بادی(این غار ها اغلب کوچک هستند)

6-غارهاي یخی( این غار ها اغلب در ارتفاعات هستند مانند دنا و یخ مراد)

ب-مکان های تشکیل دهنده ی یک غار

     1-دهلیز  2-دالان 3-تالار 4-دخمه 5-چاه 6-رودخانه 7-مخزن 8-تنگه

ج-موجودات غار

1-سوسک غار 2-میگوی غار 3-بند پایان 4-ماهی غار 5-باکتری ها 6-انواعی از سخت پوستان7-کرم های پهن

این موجودات به سه طریق در غار زندگی می کنند:

1-مأمنی (خفاش) 2-انتخابی 3-اتفاقی

  د-تجهيزات غار نوردي

1-كلاه كاسك  2-چراغ روشنايي(4/1 زمان تخميني در غار نوردي بايد ذخيره ي الكتريكي اضافي همراه باشد.)

3-لباس غارنوردي(مستحكم، ضخيم، راحت)   4- كفش غار(زيره ي محكم و مقاوم+ خاصيت چسبندگي)

5- دستكش  6-ساك غارنوردي(همراه با صندلي فرود،...)        7-جعبه ي كمك هاي اوليه
8-سوت       9-بند اضافه    10- طناب انفرادي         11-شمع


ه-نقشه برداري ومستند سازي غارها:

1-قطب نما    2-شيب سنج     3-متر (ليزري يا نواري) 

ي-شيوه هاي غار نوردی


1-
انواع استراحت:
   
    1-1:استراحت مقطعي:(استراحت چشمها)  

    1-2:
نشستن

2- نشانه گذاري يا رد زني

   1-1:نخ: با تجربه ترين فرد تيم در انتها ي تيم حركت مي كند و نخ مي گذارد.(نخ بايد در هر 10 تا 15 متر مهار شود.)

  1-2:با انداختن سنگ و اندازه گيري زمان رسيدن آن، ارتفاع از رابطه ي y=1/2gt2 به دست مي آيد.

ن-تاريخ غارها

  طويل ترين غار در ايران: غار قوري قلعه به طول 3140 متر در پاده و چاورزمه به طول 3000 متر در 30 كيلومتري مورچه خور اصفهان

طويل ترين غار در جهان:غار ماموت به طول 590629 متر در آمريكا و غار حول به طول 215507 متر در آمريكا

عميق ترين غار در ايران: غار پروا در ارتفاع 3050 متري از سطح در يا به عمق 751 متر و طول 1364 متر

عميق ترين غار در جهان: غار كاربرا به عمق 2140 متر در گرجستان و غار لامپرچ توسوفن به عمق 1632 متر در اتريش

منبع: سایت های مختلف مرتبط با غارنوردی

و-گزارش غار نوردي بورنيك:

اعضای گروه: زهرا داوودی، انعام حکیم، زینب رنجبران، فرزانه ترابی، نازنین شفائی، زهرا پورعلی، فاطمه احمدی، مونا عمادی، سهیلا شهبازی، سحر ایوبی، سمانه حمیدی، سمانه جعفری­فرد، هدی هرانده، راضیه همتی، مرضیه اسکندری (گزارش نویس)، زهره فتاح، فائزه بهرامی، هدی مودب (سرپرست)، سینا صداقت نژاد (راهنما)

همراهان گروه: آقایان میلائی، پیرانی، جلالی و خانم خزارایی

ساعت حركت از جلوي دانشگاه امير كبير(خيابان وليعصر، بين انقلاب و طالقاني)، 7 صبح و محل حركت درب رشت دانشگاه بود. پس از يك تاخير نسبتا طولاني به دلیل تاخیر اعضای گروه، حدود ساعت 7:40 اتوبوس راه افتاد.

در مسیر رفت، راهنما توضیحاتی در مورد غار نوردی داد. وی ابتدا غارها و ويژگي هاي آن ها را معرفي كرده و بعد ابزارهاي لازم در غار نوردي را نام برده وشیوه ی استفاده از آنها را توضیح داد.

سطح برنامه ساده و بيشتر براي آشنايي بچه ها با اين ورزش طراحي شده بود.

راهنما انواع گره ها ي لازم در كوه نوردي و غار نوردي را نشان داد و بچه ها تا حدودي زدن این نوع گره ها را تمرين كردند.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 13:26 | لینک  | 


کنفوسیوس می گوید«عاقلان آب را دوست دارند و عارفان کوه را»

درود.

طبق تقویم زمستان،نخستین  برنامه دختران چکاد ساکا بود وچون تا یک هفته پیش از اجرا، هنوز سرپرست برنامه تعیین نشده بود،قرعه ی سرپرستی به نام بنده افتاد!

موقعیت جغرافیایی :


چکاد ساكا با بلندی 3300متر در رشته كوه البرز و در بخش البرز مركزی قرار گرفته و از سمت جنوب‌شرقی به روستای افجه و از سمت جنوب‌غربی به روستای كند‌بالا محاط گردیده كه هر دو روستا مبادی صعود به چکاد ساكا می‌باشند.

‌چکاد ساكا از سمت شمال توسط گردنه‌ای به ارتفاع 3100 متر به چکاد آتش‌كوه متصل می‌باشد و از جهات دیگر مستقل و آزاد می‌باشد و همجواراست با قلل مهرچال (3920 متر)، آتش كوه (3730 متر)، ريزان (3650 متر) و پرسون (3100 متر).

مسیر صعود از روستای افجه :

برای دسترسی به پای صعود یعنی روستای افجه چنانچه وسیله نقلیه شخصی داشته باشیم و ساكن تهران باشیم می‌توانیم از مسیر چهارراه تهرانپارس و جاده دماوند با عبور از روستای تلو پایین و تلو بالا به دوراهی لواسان،‌ رودبار قصران رفته وتا روستای افجه، پای صعود، برویم. مسیر متداول دیگر، جاده لشکرک و گردنه قوچک است فاصله روستای افجه از شهر لواسان ٨ كیلومتر می‌باشد كه در حال حاضر به دلیل بازسازی جاده بخشی از آن تخریب و به شكل خاكی قابل عبور می‌باشد.

چنانچه امكان دسترسی به وسیله نقلیه شخصی نبود می‌توان با مسافربرهای شخصی و خطی لواسان و روستاهای اطراف كه مکان قرار گیری آنان در فلكه چهارم تهرانپارس می‌باشد به روستای افجه دسترسی پیدا كرد.

پیش از برنامه:


تعطیلات طولانی (از 22 بهمن تا 26 بهمن ماه) زمان تبلیغات را از ما ربوده بود در نتیجه دو ساعت مانده به جلسه توجیهی به ساختمان  تربیت بدنی رفته  تاتبلیغ برنامه را که امیرحسین علیخانی آماده کرده بود به مسئوله مربوطه برای چاپ و تکثیر بدهم ،نکته جالب این بود که به دلیل اصلاح الگوی مصرف دانشگاه،تربیت بدنی از چاپ تبلیغات رنگی معذور بود! .15 تا تبلیغ سیاه سفید رو گرفته و شروع به چسباندن تبلیغات در جاهایی که فکر می کردم دخترا ن بیشتر می بینند!، کردم.

جلسه توجیهی برنامه در کلاس 506ساختمان  ابوریحان حدود ساعت 12 ظهر برگزار شد و با توجه به تعداد ثبت نام شدگان اجرای برنامه قطعی شد.

تا روز چهارشنبه تماس های زیادی برای حضور در برنامه صورت گرفت و البته خیلی از دوستان هم وقتی متوجه می شدند برنامه فقط برای دختران است، کناره گیری میکردند.

برای راهنمایی گروه با آقای حسن زاده تماس گرفتم و ایشان هم پذیرفت، البته اذعان کردند به چکاد  ساکا نرفته و برای کمک به مسیریابی پیش از برنامه در حدتوان فروگذاری میکنند .چند گزارش برنامه خوا ندم، از کتاب کوهنوردی در ایران نوشته ی علی مقیم هم داده هایی به دست آوردم اما به هیچ وجه کافی نبود.

مسیر مکان یاب برای ساکا را در هیچ تار نمایی پیدا نکردم و تنها مختصات برخی نقطه ها در گزارشی ازگروه دانشگاه تهران آورده شده بود.

روز قبل از برنامه آقای حسنزاده ، برای بررسی ، یافتن و تهیه مسیرمکانیاب، نزدیک به چهار ساعت وقت گذاشتند.با استفاده ازامکانات

mapsource(نرم افزار مکانیاب)و نقطه های گزارش گروه دانشگاه تهران ، مسیر را به صورت پنداری( فرضی) ایجاد کرده و با دادن  نقطه های کمکی

در مسیر، تعدادنقطه ها را افزایش دادیم. Google earth

با بررسی آب و هوا و بررسی نقشه های توپوگرافی(از سازمان جغرافیایی ارتش)داده های بیشتری به دست آمد.


freemeteoوضعیت آب و هوا ازتارنمای

هنگام برنامه:

چون دانشگاه زودتر از ساعت 7 ماشین در اختیار دانشجویان نمی گذارد قرار را ساعت 7 روبروی درب رشت هماهنگ کرده بودم.ساعت 7:15 با یک دستگاه مینیبوس به سمت لواسان حرکت کردیم. بیشتر بچه ها برای نخستین بار بود که در برنامه های گروه شرکت کرده بودند.

پس از پخش گتر ها و توضیح چگونگی استفاده از آن و بررسی وسیله ها  و خوردن صبحانه، ساعت 8:45 به روستای افجه رسیدیم.

در ابتدای ورود به روستا باران تندی شروع به باریدن گرفت .به جز گروه ما حدود هفت هشت گروه دیگر نیز در منطقه حضور داشتند.با سرقدمی راهنما و عقب داری سرپرست قدم در کوچه های روستا گذاشتیم.

اولین نقطه ی تعیین شده قهوه خانه بود که ساعت 9:30 به آنجا رسیدیم .

قهوه خانه در راه

ساعت 11:00 درختان زیبای دشت هویج نمایان شدند.

دشت هویج یا گرچال منطقه مسطح نسبتا وسیعی درشمال-شمال شرقی روستای افجه است که در زمستان با دریای خموشی از برف و در اوایل تابستان با دشتی از چمن های بلند مهمانان خود را پذیرا می شود. در مورد نام این دشت گفته می شود که :


"روستاییان و دهقانان می گویند که در گذشته در این دشت هویج کشت می شده است.هرچند که امروزه هیچ اثری از کشت هویج در آن یافت نمی شود.اما نام باستانی گرچال در گویش ایرانی دارای معنی زیبایی است. گر یا آگردر زبان پارسی به معنی آتش است...چال هم پسوند مکان به معنی جایگاه است. گرچال به معنی جایگاه آتش ایزدی است.قرارگرفتن این دشت در میان کوه های سر به فلک کشیده مجاورش هم به آن نقشی همانند یک آتش دان داده است. آتش دانی که به مردم امکان زندگی و مبارزه با دیو سرما را داده است.

کوتاه اینکه این دشت،سرزمین آتش ایزدی بوده است.همان دشتی در البرزکوه که فرانک، گریزان از ستم ضحاک ماردوش و سوگوار همسر جوانش آبتین، فریدون خردسال را به دشتبان سپرد."(مجله کوه، شماره50،جعفر سپهری)


اکثر تیم های حاضر در منطقه به قصد ماندن در دشت آمده بودند و یکی از تیم ها نیز قصد صعود چکاد پرسون را داشتند.ریزش برف نیز شدت یافته بود.با پهن کردن زیر انداز ها در گوسفند سرای دشت استراحت طولانی کردیم.با توجه به اینکه بیشتر دوستان ، تجربه ی اولشان بود و همین طور زمان زیادی را نیز از دست داده بودیم تصمیم بر آن شد که همه ی تیم تا یال اصلی که در مسیر با عنوان ابتدای گرده سنگی تعیین کرده بودیم ، برویم و از آنجا پس از مشاهده دشت و آبشار سوستون عزم بازگشت نماییم.

ساعت 12:15 همه ی تیم به سمت دشت سوستون حرکت کردیم در نیمه راه یکی از تیم ها از دانشگاه شریف به دلیل رعد و برق از ادامه مسیر منصرف شده بودند

ساعت 13:00 با جدا کردن سه نفر از بچه ها به همراه سرپرست ،مابقی (هفت نفر) به سرپرستی آقای حسن زاده به سمت گرده سنگی رفتند.

تیمی که سریعتر اقدام به بازگشت کرده بود در ساعت 14:20 و تیم دوم پس از رسیدن به ابتدای یال ساعت 15 به گوسفند سرا رسیدند.

بساط نهار پهن شده بود و غذاهای رنگارنگ ، سفره ی ای یوتی کلایمبینگی ها را رنگین کرده بود.

ساعت 16:15 رهسپار بازگشت شدیم.از راننده درخواست شده بود در روستا بماند تا در صورت خراب شدن هوا سریعاً باز گردیم و در غیر این صورت نیز ساعت 17:30 زمان بازگشت اعلام شده بود.مجدداً ریزش باران شدید شده بود.گویا در تهران نیز بارندگی بسیار شدید شده بود به همین دلیل چند تن از دوستان از تهران تماس گرفته و جویای احوال بودند.

ساعت19:00  پایان برنامه در مقابل درب رشت بود.با جمع کردن جریمه ها به اتفاق دوستان بستنی خریده و سرمای زمستان و بستنی را در گرمای وجود همنوردان پنهان کردیم.

همنوردان همراه:

فاطمه رحمانی( ارشد فیزیک87)-فاطمه هاشمی(فیزیک84)-زینب رحمانی(مهمان)-عرفانه...( فیزیک81)-فهیمه سرافراز ( برق81)-اخترشجاعی(فیزیک81)-راضیه بهبهانی(ارشد فیزیک87)-پگاه توکل خواه (ارشد کامپیوتر85)- مژگان مقدم(سرپرست و عکاس و نگارنده،  84نساجی)- حمید حسن زاده (راهنما و عکاس ، ارشد برق84)مهدی رافعی(همراه تیم ، ارشدپلیمر)-

چند نکته:

- منابع آب آشامیدنی:بهتر است از تهران برده شود به ویژه که در فصل زمستان احتمال یخ زدگی لوله ها ی آب آشامیدنی در مسیر بسیار بالاست.

- در زمان اجرای این برنامه آب آشامیدنی در قهوه خانه یخ زده بود.، هر چند حجم برف نسبت به سالهای پیش بسیار کمتر و هوا گرمتر بود.

- سرویس بهداشتی:در کنار قهوه خانه در دسترس است.

- آنتن دهی تلفن همراه به تناوب وجود دارد ولی در دشت افجه روی آن حساب نکنید.

- برای تیمهای مقیم در دشت و در هوای خوب، عکاسی در همه فصلها، بازیهای میدانی در تابستان و ساختن آدم برفی در زمستان از تفریحهای مناسب می توانند باشند.

وسایل مورد نیاز:

          ا-کفش مناسب(ترکینگ اگر نداریدکفش ساق بلند و محکم) 2-لباس گرم(پلار و گورتکس:اگر ندارید لباس پشمی+کاپشن+شلوار گرم)3-لباس و شلوار بادگیر4-کوله پشتی 40 لیتر 5-کلاه و دستکش 6-کلاه و عینک طوفان 7-باتون 8-عینک آفتابی 9-پانچو 10-زیر انداز 11-داروی شخصی12-جوراب اضافه13.گتر.

* برای مشاهده عکسها و دریافت فایل مکانیاب مسیر میتوانید به گروه اینترنتی انجمن به آدرس     http://groups.yahoo.com/group/AUTclimbing   بروید یا با سرپرست برنامه هماهنگ کنید.

 

m66_moghadm@yahoo.com ایمیل نگارنده:                      

بدرود.

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 12:54 | لینک  | 

 

گزارش دبیر برنامه از نمایشگاه عکس دانشگاه صنعتی امیرکبیر به مناسبت روز کوهنورد

خوب اولین کار برای انجام چنین برنامه ای دریافت مجوز آن بود که طی نامه ای درخواست خود را از مدیر تربیت بدنی وقت آقای دکتر صفوی زاده اعلام نمودیم، متن درخواست در زیر آمده است:

نمایشگاه عکس

«همه جای ایران سرای من است.»

26-27 و 28 مهر ماه 1388

تعریف طرح:

با توجه به اینکه روز 27 مهر ماه هر سال، به عنوان روز کوهنورد نام گذاری شده است، تربیت بدنی دانشگاه امیر کبیر بنا دارد  که با همکاری انجمن کوهنوردی دانشگاه مراسمی برای بزرگداشت این روز برگزار نماید.

پیشنهاد انجمن کوهنوردی، برگزاری نمایشگاه عکس با عنوان «همه جای ایران سرای من است» است، بدین ترتیب که با انجام فراخوان از دانشجویان دعوت می شود عکس های خود را با موضوع طبیعت، کوه، جنگل و... به کمیته داوران ارائه کنند. این کمیته، با بررسی عکس ها، تعدادی از آنها را به منظور چاپ انتخاب می کند.

در کنار این نمایشگاه، در روز دوشنبه، 27 مهرماه، فرود نمایشی توسط تعدادی از دانشجویان آموزش دیده در این زمینه، انجام خواهد شد.

اهداف طرح:

1- آشنایی بیشتر و علمی دانشجویان با ورزش کوهنوردی

2- تلاش برای همگانی کردن این ورزش در سطح دانشگاه

کلیات:

الف) تشکیل یک غرفه با پوشش برزنتی در سطح دانشگاه برای نمایش عکس ها:

* انداره غرفه:6 *3 متر  ( مکان مورد نظر: صحن مرکزی دانشگاه )

* تعداد عکس ها برای نمایش: 50 عدد

ب) استفاده از تجهیزات کوهنوردی درون غرفه برای آشنایی دادن دانشجویان و علاقه مند کردن آنها

* تجهیزات مورد نیاز: دوحلقه طناب، یک عدد چادر، یک عدد کلنگ کوهنوردی، یک عدد کرامپون، یک عدد کیسه خواب، تعدادی وسایل فنی

ج) اجرای عملیات فرود از ساختمان معدن

د) استفاده از یک دستگاه لپ تاپ برای نمایش فیلم های پیمایشی و فنی

هـ ) پخش بروشور معرفی کننده بخشی از  اداره کل تربیت بدنی  و انجمن کوهنوردی دانشگاه

در نهایت با روزهای 26 و 27 مهر ماه موافقت شد که در ابتدا با توجه به اهمیت برنامه و نیاز شدید به کار تیمی مسئولیت ها میان دوستان تقسیم گردید:

سینا صداقت نژاد : دبیر برگزاری نمایشگاه عکس

میثم رزم آرا : مسئول پیگیری عکس ها

امین دلشاد: مسئول بررسی فرود نمایشی در دانشگاه

فرناز فلاحی : مسئول تزئینات غرفه

مهدی نژاد قلی : مسئول تهیه ویژه نامه

با توجه به مذاکرات انجام شده با دانشگاه در نهایت برنامه ی فرود نمایشی مورد تایید قرار نگرفت .

پس از اعلان فراخوان در وبلاگ در حدود 400 عکس از دانشجویان به دبیرخانه نمایشگاه ارسال گردید. کمیته ی داورانی متشکل از 5 نفر: احسان حسین نژاد، مژگان مقدم، مرتضی یعثوبی، میثم رزم آرا و سینا صداقت نژاد برای بررسی عکس ها تشکیل شد که طبق قرار از پیش تعیین شده تعداد 50 عکس از میان عکس ها  انتخاب شدند. و عکس ها در روز شنبه (یک روز مانده به شروع نمایشگاه) با تلاش مهدی نژاد قلی آماده ی نمایش شدند. اما در شب برنامه هنوز خبری از ویژه نامه نبود و دبیر نمایشگاه خود به صفحه بندی نشریه ای 4 صفحه ای با کمک های حاشیه ای مرتضی یعثوبی همت گماشت.

در نهایت چند تن از دوستان راس ساعت 8  صبح در مکان غرفه حاضر شدند. طبق وعده ی معهود قرار بود که مژگان مقدم و امین دلشاد برای همکاری به میثم رزم آرا بپیوندند. اما علاوه بر این دوستان شکیبا رفیعی و نادیا فتاحی نیز آمده بودند. وسایلی از دانشگاه تحویل گرفتیم و کار تزئینات غرفه را به اتمام رساندیم. در نهایت در حوالی ساعت 11 غرفه برای بازدید عموم آماده گردید. در روز اولین استقبال هم از جانب غرفه داران (دوستان کوهنوردمان) و هم از جانب دانشجویان بسیار پر شور بود. و در روز دوم این استقبال طبیعتا کم تر شد. دلشاد تعدادی فیلم سنگ نوردی به همراه داشت که با توجه به کمبود امکانات بیشتر خودمان استفاده بردیم و در مورد پذیرایی هم دانشگاه امکانات بسیار کمی در اختیارمان قرار داده بود.

به هر حال استقبال خارج از حد تصوری از نمایشگاه صورت گرفت و برگه هایی برای نظر سنجی عکس منتخب بازدید کنندگان در نظر گرفته شده بود. همچنین فرم هایی برای جمع آوری پست های الکترونیکی علاقه مندان به ورزش کوهنوردی – جهت اطلاع رسانی-  در نظر گرفته شده بود. 26 و 27 مهر در صحن ماندیم و علی رغم علاقه مندی ما به برپا بودن این نمایشگاه در روز 28 مهر به علت مخالفت دانشگاه این امر میسر نگردید.

بخش دوم گزارش:

در نمایشگاه برگه هایی برای نظر خواهی از دوستان قرار داده بودیم که بعد از نظر خواهی نتایج زیر بدست آمد:

نتایج تماشاچیان:

عکس یکم  : شماره ی 8 با 32 رای-  عکاس : مجتبی طاهری

عکس دوم  : شماره 36 با 25 رای-   عکاس : مجتبی طاهری

عکس سوم: شماره 13 با 23 رای -  عکاس: احسان حسین نژاد

اما انتخاب عکس برای داوران هم بود که کمیته ی داوران هر کدام به پنج عکس رای می داند، عکس اول انتخابیشان 5 امتیاز داشت و عکس آخر آنها 1 امتیاز، نتایج چنین شد:

عکس یکم: شماره 13 با 20 امتیاز -  عکاس: احسان حسین نژاد

عکس دوم: شماره 17 با 12 امتیاز – عکاس: حمید رضا طهماسبی

عکس سوم: شماره 36 با 6 امتیاز – عکاس: مجتبی طاهری

 

و همچنین در این نمایشگاه ایمیل هایی برای اطلاع رسانی به دانشجویان جمع آوری شد که به زودی به گروه اینترنتی ملحقشان خواهیم کرد.

اما ویژه نامه ی این نمایشگاه هر چند در تیراژی کم برای این روز رسید.

سینا صداقت نژاد – دبیر نمایشگاه عکس

آقای دکتر معروفی از اساتید دانشکده مهندسی نساجی در حال تماشای عکس ها.


منتخب یکم تماشاچیان

منتخب دوم تماشاچیان و منتخب سوم داوران

منتخب سوم تماشاچیان و منتخب اول داوران.

منتخب دوم داوران.

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 1:44 | لینک  | 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* /*]]>*/ گزارش زیر ،نوشته ی آقای حسن زاده می باشد که در پی درخواست سرپرست برنامه افطاری، مژگان مقدم ، از عموم شرکت کنندگان در مراسم افطار برای درج خاطره و بیان نظراتشان در یاهو گروپ منتشر شده بود. با تشکر از ایشان که تنها لبیک گوی درخواست سرپرست بودند. دیده­ها و شنیده­ هایی از برنامه­ ی افطاری کلکچال، 26/6/88 سلام و درود؛  متن حاضر را در اجابت درخواست همگانی سرپرست برنامه از شرکت­ کنندگان در برنامه­ ی افطاری برای نوشتن چند سطری از آن برنامه­، نوشتم. زیاد در قید و بند نگارش متنی شسته و رفته نبودم پس لطف نموده و توقع زیاد نداشته باشید. احتمالا طنز و نقد و نثر وسجع و مدح هم مخلوط دارد و شاید به  اسامی برخی افراد  اشاره نشده یا شده... به هر حال  امیدوارم کسی به دل نگیرد.        برنامه­ی افطاری گروه کوه، بیشتر از بار کوهنوردی­اش(که البته معمولا با حمل گاز پیک نیکی و دبه­های آش و ظروف استیل برای چای و دیگ­های پهن پیکر و...، کاری شاق و خارج از قواعد مرسوم کوهپیمایی است)،  از دیدگاه «دیدار دوستان» جذابیت خاصی برایم داشته و هنوز هم دارد. شاید بد نباشد اصولا چنین برنامه­های به برنامه­ی سالانه دیدار دوستان در کوهستان بدل شود. قرار بود اعضای گروه فارغ­التحصیلان(بگوییم: دانش­آموختگان) هم باشند که روسفیدمان و یا به قولی روسیاهمان کردند و خیلی کمرنگ ظاهر شدند. بماند که می­خواستند کافه رجب شیرپلا بروند و بعد با دانشجویان هماهنگ شدند و قرار شد به کلکچال بیآیند ... آخر هم از هیات موسسشان، فقط سرافراز، دانشجویان را با حضورش سرفراز کرد؛ البته الله اعلم، شاید باران رگباری پاییزی و وضع هوا و مشغله­های بیشمار و پرشمار، مزید بر علت شده بود. سرکار خانم سرپرست، در اولین برخورد قاطعش، به دوستی که در محل ورودی پارک جمشیدیه متوجه شده بود سرش کلاه رفته و بجای 2500تومان(یا 1500جدیدالورودی) می­تواند با قیمتی کمتر برای افطار مهمان مکانیکی ها یا  پلیمریها شود، مجوز داد ولی هزینه را قابل استرداد ندانست. قرار بود در مسیر «علایمی» به عنوان راهنما نصب شود که رفقای تازه وارد راه پاکوب را گم نکنند؛ ما پیش قراولان حامل آش! که بجز سنگ سردر پارک، جای دیگری اعلامیه ندیدیم و اصولا برایم سوال بود: منظور از نصب راهنما، کاشتن نفر در محل است یا نصب کاغذنوشته بر درختان؟.... حالا هدفم نفی یا اثبات نیست، فقط خواستم بگویم وقتی در اعلان برنامه و در وبلاگ مرقوم می­شود که «راهنماهایی در مسیر نصب شده است» یا باید به آن پایبند باشیم یا اصولا بیخیال شویم و از اول برای خودمان دردسر درست نکنیم که کسی مثل حقیر، وسواس به خرج داده و گیر بدهد. مسیر –نسبت به زمان و مکان؛ یعنی عصر پنجشنبه­ای در ماه رمضان در پاکوب کلکچال- خلوت­تر از پیش بینی­ام بود. خدا هم بسی لطف کرد و هوای لطیفی مرحمت فرمود. باز هم پیش­بینی نمی­کردم به این راحتی از این ابرهای تیره و تار قِصِر در برویم. هوای لطیف و خاک نم­خورده، تشنگی و گشنگی را مرهمی بود ... جایتان خالی! در میانه­ی راه بعد از دومین قهوه­خانه مسیر، گفتیم الکی الکی، نام مهدی رافعی (سرپرست افطاری پارسال و از اعضای انجمن)را فریاد بزنیم چون می­دانستیم در راه است و قرار است برای کمک ملحق شود.  از قضا به ناگاه عرق­ریزان و دوان در شیب فرودست و رو به سربالایی مشاهده شد. عجب کوله­ی بدباری هم داشت: دو گاز پیک­نیکی قلمبه با کیسه­ی حجیمی از  نان و پنیر و مخلفات در دست... درست است که مهدی به دلیل خواص ویژه­اش به «تراکتور» طعنه می­زند ولی انصاف سرپرست کجا بود... خلاصه ما که ندیدم سرپرست باربرداری کند، فقط به اعضا بارگذاری می­کرد! کمی بعدتر میثم خان رزم­آرا( یعنی سرپرست فعلی انجمن کوهنوردی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر معروف به پلی­تکنیک تهران! ... عجب عنوان پرطمطراقی!) هم مثل مهدی خان رافعی، دوان و عرق­ریزان ولی این بار از فرادست پدیدار گشت. این میثم همدانی هم قابلیتهای ویژه­ای دارد. تا آنجا که خبردار شدم همراه با مهران عینکچی(که واقعا هم عینکی است) و امین دلشاد(که واقعا هم دلشاد و خنده­روست-دبیر فعلی انجمن و عضو هیات رییسه)، یکبار به پناهگاه کلکچال رفته بودند و دوباره عزم پایین­دست کرده بودند که باز هم سرپرست، بار بارشان کند! در وانفسای کوله­کشی، امیرخان قراچورلو(از سنگوردان  کوه­دوست و عضو انجمن)  پیشنهادی مبنی بر «امدادی کردن» حمل این تجهیزات وتدارکات (بردن تا ایستگاهی و تعویض با تیم تازه­نفس) مطرح کرد که شاید به گوش آیندگان برسد. یا شاید تا آن موقع سیستم این کارهای هیاتی در کوهنوردی برافتد یا دست­کم بهیته­تر شود. اگر خیلی پایه اید، بروید بالا آش درست کنید یا اینکه هر کسی خودش افطاری بیآورد و دور هم بخورید. ولی شاید اصولا کیف این برنامه­ها به همین افطاری­اش باشد و اینکه عده­ای بیآورند و عده­ای بخورند و صد البته که اگر مشارکت­کنندگان هر دو جناح متناسب باشند، بهتر می­­شود. ناگفته نماند که از قاطرچیهای مسیر هم قیمت گرفتیم و فهمیدیم کرایه هر قاطر برای حمل بار تا پناهگاه 10هزارتومان است. دانستن این مظنِّه قیمت دو مزیت داشت: اول اینکه ارزش کار خود را فهمیدیم( هر چند رویمان نشد به روی خود بیآوریم و البته سرپرست با توجه به مدارک تحصیلی لیسانس و فوق­لیسانس و دکترا، از عهده­ی پرداختش برنیامد!) دوم اینکه بتوانیم بگوییم: ای همنوردان! بدانید و آگاه باشید که بهتر است هر کس زباله­ی خود را پایین بیآورد تا هزینه­ای که می­تواند بهتر صرف شود، خرج کرایه­ی قاطر برای حمل زباله ما آدمیان به پایین نشود. البته برخی می­گویند پس پول مالیاتی که می­دهیم برای چیست؟ یا شهرداری چه کاره است؟ یا چرا اصلا آنجا سطل گذاشته­اند که بخواهد پر شود که بعد بخواهد خالی شود.... بگذریم. در پایان برنامه گروههای حاضر، سطل زباله­های پناهگاه را پر کردند و  واگذاشتند به مسولان پناهگاه که زحمتش را بکشند. نرم نرمک رفتیم و رفتیم و دردسرتان یا سردردتان بدهم: دو سه ساعتی رفتیم...!  بالاخره به پناهگاه کلکچال (یا همان اردوگاه دانش­آموزی با آن برج زیبای مدور) رسیدیم. حدود 15:30از پارک راه افتاده بودیم و حدود 18 در مقصد بودیم. این تیم پیشروی تدارکات و جایابی و جاگیری، عجب جایی رزرو کرده بودند و عجب سفره­چینی­ای می­کردند: نصف فضای مسقف را رزرو کرده بودند و برای هیچ کس ز اغیار جایی نگذاشته بودند و بسیار هنرمندانه، سبزی و پنیر و نان و... را می­چیدند. از قدیم گفته­اند: «آش با جاش» ولی ظاهرا ما جدیدی هستیم نه قدیمی؛ چون آش­ها  و گاز پیک­نیکی­ها را آورده بودیم ولی خبری از دیگ نبود! بعد از نصب پارچه­ی سرسرا برای اعلان ضیافت، امیر قراچورلو و مهدی رافعی برای کمک­رسانی به تیم دیگ­آور و سایرین دوباره پایین رفتند. من هم رفتم که چیزی از قلم نیفتد. در این اثنا میثم رزم­آرا که ذکرش رفت، همراه با دوستش به شیوه­ای نوین با طنابچه­ی انفرادی و البته کارگشای بنده، برای دیگ دسته­ای ساخته و در حال رساندن آن به مقصد بودند. امین دلشاد و مهران عینکچی هم کتریهای برقی استیل را رساندند(و بدانید که کار به کاردان سپرده شده بود چون هر دو  برقی هم بودند!) کمی بعد حامد نجفی(عضو انجمن و مسوول فعلی اموال) و حامد محمدی(عضو فعال انجمن و  مدیر همایش سالانه 87) بساط آش و دیگ و گاز را برقرار کردند. خوب بود که قرار نبود آشپزی کنند وگرنه چه می­شد... بگذریم. اینان،  برای باز شدن بخت بدبختان یا بازتر شدن بخت خوشبختان هرازگاهی ملاقه را به دیگران می­سپردند که به قدر هم­زدنی سهیم باشند و البته آش ته نگیرد. فکر کنم آش کمی ته گرفت. حالا من تخته سنگی مشرف به مسیر یافته­ام که کمین خوبی برای عکاسی از همنوردان روزه­دار است. دوستان پلیمری و مکانیکی و انجمنی به تناوب و تسلسل در مسیرند. قرار بود از اعضای قدیمی­تر و حاضر در محل، هدایت گروههای 10 نفری را از مبدا پارک جمشیدیه به مقصد پناهگاه کلکچال عهده­دار شوند. اگر به عکس img-1095.jpg که در فتوآلبومهای مربوط به این برنامه در یاهوگروپ انجمن گذاشته­ام نگاهکی بیاندازید، نظم چشم­نواز گروه منصور احمدی(عضو دانش­آموخته و سرپرست چند دوره­ قبلتر انجمن) را می­بینید. سلام و علیکی از دور با برخی دوستان و بعد برگشت دوباره به مقر افطار ادامه­ی کارم بود. کم کم به افطار نزدیک می­شویم. برای جوش آوردن آب گاز کم داریم و خوشبختانه مسوول فضای باز پناهگاه، مجوز  بهره­برداری از برق برای راه­اندازی کتری برقی­های بزرگ استیل را می­دهد. دوستان مکانیکی هم در همسایگی ما جایابی شده­اند و فقط سر پلیمریهای بنده­ی خدا بی­کلاه مانده که پخش زمینند و مشغول ساختن سالادالویه در محل. کمی باران و رگبار هم چاشنی کارشان می­شود و ما مرفهان بی­درد باکی نداریم. فکر کنم مکانیکی­ها آش نداشتند ولی در عوض حلیم و انگور داشتند که البته ما (شامل من و عده­ای دیگر و نه برخی چتربازان) نخوردیم. عده­ای از رفقا هم به قصد قربت و به شکل ناخنک وارد محوطه می­شوند و شاید اصالتا پلیمری باشند ولی از سفره­ی مکانیکی­ها یا انجمنی­ها بی­بهره نخواهند بود. لحظات آغازین بزم، عنقریب است. یکی از دوستان منتسب به پلیمری­ها در هیاهوی سایرین، با صدایی خوش قطعه­ی «ربنا» و  پیش و پسش را شبیه­سازی می­کند. حدود 19:30 صدای اذان می­آید و مراسم افطاری رسما شروع می­شود. هر کسی در بهر کاریست:  خانم مقدم به عنوان سرپرست برنامه، نظارت و هدایت و مشارکت و معاونت می­کند. برخی در حال خود خوشند و آواز می­خوانند. برخی آرام منتظر و ساکتند. اکیپ چای­ریز، تند و تند سینیهای چایی را پر می­کنند. خانم عزیزی فیلمبرداری می­کند. آش­همزنان، هم می­زنند. عده­ای همدیگر را پیدا کرده­اند و دیدار تازه می­کنند. بعضی تازه از راه می­رسند. مکانیکی­ها و پلیمریها در جنب و جوشند. بعضی صبر و طاقت ندارند و نان سنگک و پنیر و بامیه و حلوا سیرشان نکرده، چای و آش می­خواهند. عده­ای از کلکچال بروهای قدیمی هم در ابتدای یکی از میزها ساکن شده­اند با اعتراض مودبانه دانشجویان مواجه می­شوند ولی شاکی­اند که چرا جایی برایشان نمانده... و پاسخ می­دهند: «شما جای ما را گرفته اید... نه ما جای شما را... ما 40 سال است اینجا می­آییم و تازه شما باید ما را دعوت به افطار کنید و...» که نه بیراه می­گویند ونه خیلی به راه. به هرحال در چنین مواقعی باید مدارا کرد و با دعوا و تنش کاری پیش نمی­رود که با دعوت آنها به صرف افطار از جانب سرپرست انجمن، قضیه جمع و جور شد. حالا این وسط، به قول یک بنده خدایی، سرپرستها باید «غضنفرهایی» را می­چسبیدند که مثلا در گروه مکانیک اسم نوشته­اند ولی بر سفره­ی انجمن نشسته­اند یا برعکس ... و خلاصه این مساله بخشی از افکار هدایتگران برنامه را به خود مشغول کرده و از آن مسایلی است که ترجیح می­دهم وارد نشوم. پیشنهاد داده بودم قبل از برنامه همه با هم ائتلاف کنند که بیشتر به همه خوش بگذرد ولی ظاهرا بدلیل متفاوت بودن هزینه­های ثبت­نام و یکسان نبودن بودجه­ی در اختیار هر یک از سه گروه حاضر(انجمن،مکانیک،پلیمر) این قضیه منتفی شده بود. فکر می­کنم شرکت­کنندگان در برنامه­ انجمن، کمتر از پارسال بودند ولی نظم و هماهنگی کارها از قِبل انتقال تجربیات دست­اندکاران گذشته به حاضر، بهتر بود. خوشبختانه ندیدم و نشنیدم که از بقایای تدارکات غذایی چیزی حیف و میل شده باشد. بعد از عکس یادگاری – که شاید خیلیها در آن نبودند- حوالی 20:30 به عنوان آخرین نفرات بررسی محوطه را انجام دادیم و وسایلی را که جا مانده بود برداشتیم و به سمت پارک برگشتیم. در برگشت هم مشکل خاصی بجز کندی حرکت ناشی از درد زانو یا مشکلات جسمانی متداول در سراشیبی و نداشتن باتوم، نبود. هوا هم آنقدر سرد نشد که کار بالا بگیرد و گرچه آخر ماه رمضان و آسمان بی­مهتاب بود، انعکاس نور شهر در غیاب چراغ پیشانی می­توانست تا حد خوبی کارگشا باشد. دقایقی به ساعت 23 مانده که با رسیدن آخرین نفرها و سوارشدن دختران خوابگاهی به مینی­بوس، کار تمام شد. قصه­ی ما به سر رسید و می­دانم که یحتمل شما هم از خواندن خسته­اید، پس:  خدانگهدار و به امید دیدار. ح. حسن­زاده/ 2مهر1388پ. نصب پوستر برنامه  در جلوی درب پارک جمشیدیه حرکت دوستان در قالب تیم های 6-7 نفره به سوی پناهگاه همنوردان همیار در حمل دبه های آش دوستان در حال گرم کردن آش راه کار های حمل قابلمه راهکار حمل فلاسک چای افطار
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 13:20 | لینک  | 

  به نام خالق کوه؛این شکوه پا برجا،با فراز ها و فرودها زمان برگزاری: چهارشنبه 20 تا جمعه 22 آبان‌ 1388 گزارش برنامه کویرپیمایی در منطقه روستاهای مصر و عروسان، در روز دوشنبه 18 آبان 1388 در جلسه هفتگی انجمن کوهنوردی پلی‌تکنیک تهران، توسط مرتضی یعثوبی (سرپرست) ارائه شد. قرار بر این بود که برنامه به صورت پیاده‌روی در کویر و پیمایش فاصله بین دو روستای مصر و عروسان باشد. با توجه به فاصله تقریباً 30 کیلومتری بین این دو روستا و لزوم حمل کوله‌های بزرگ و وسایل گروهی، تخمین زده می‌شد که سطح برنامه متوسط (یا متوسط به بالا) باشد. پس از ثبت نام اولیه و اعمال برخی تغییرات در فهرست شرکت کنندگان (ضمن قائل شدن اولویت برای دانشجویان دانشگاه امیرکبیر)، نهایتاً اسامی 27 نفر برای شرکت در برنامه قطعی شد. از آنجا که به تشخیص سرپرست برنامه، تعدادی از افراد آمادگی لازم برای کویرپیمایی با کوله‌های سنگین نداشتند، سرپرست تصمیم گرفت برنامه را به صورت بازدید از روستاهای عروسان و کوره‌گز، بازدید از دریاچه نمک و کمپینگ در تپه‌ماسه‌های نزدیک عروسان، برگزار کند. قرار حرکت ساعت 7 بعد از ظهر روز چهارشنبه در سالن ایستگاه مترو ترمینال جنوب بود. تا ساعت 7:45 همه‌ی اعضا به جز 5 نفر به قرار رسیده بودند و اتوبوس آماده حرکت بود. به محض رسیدن این دوستان در ساعت 9 شب به سمت مقصد به راه افتادیم. استفاده بهینه از وقت اضافی در ترمینال – چهارشنبه 7:30 عصر برای دسترسی به روستاهای مصر یا عروسان می‌توان از شهر‌های خور یا جندق گذشت. راه معمول از تهران به خور، مسیر «تهران- قم- کاشان- زواره- نائین- انارک- چوپانان- خور» است. فاصله بین این دو شهر را با اتوبوس به طور معمول می‌توان در 11 تا 12 ساعت پیمود. نقشه مسیر در بین راه دو بار توقف داشتیم. یک بار ساعت 11:25 تا 12 شب برای شام در مجتمع رفاهی مارال (جاده قم- کاشان) و یک بار ساعت 5:45 تا 6:15 برای نماز در روستای چوپانان (بین انارک و خور). ساعت 7:45 صبح پنج‌شنبه به مسجد نبی در شهر خور رسیدیم. این مسجد شبستان بزرگی دارد و محلی مناسب برای استراحت، صرف غذا و (احتمالاً) شب‌مانی گروه‌های پرتعداد است. در نزدیکی مسجد چند سوپرمارکت هست. سرپرست از پیش با دو راننده مینی‌بوس هماهنگ کرده بود تا درمقابل مسجد نبی حاضر باشند. (بخش‌هایی از مسیر خور تا روستاهای مصر، عروسان یا کوره‌گز را نمی‌توان با اتوبوس پیمود و معمولاً از همان جا باید وسیله دیگری گرفت). شبستان مسجد نبی خور- پنج‌شنبه 9 صبح صرف صبحانه، تهیه مواد غذایی و کوله‌چینی اعضا کمی بیش از حد طول کشید. در نهایت ساعت 9:45 با مینی‌بوس به سمت روستای عروسان به راه افتادیم. «عروسان» روستایی کوچک در 40 کیلومتری شمال شهر خور است. جاده‌ای که از خور به عروسان می‌رود، تاقسمتی از مسیر آسفالته است و پس از دوراهی جاده خاکی شروع می‌شود، که در ابتدا حالت شوسه دارد و هرچه پیش می‌رویم کیفیت آن بدتر می‌شود. جاده خور به عروسان- پنج‌شنبه 10:15 صبح آب روستای عروسان با توجه به اقلیم خشک و بیابانی منطقه، کاملاً شیرین است (البته نوشیدن آن به افرادی که به آب چاه عادت ندارند توصیه نمی‌شود). خانه‌های روستا اغلب مخروبه هستند. چند رآس درخت نخل و انار، و سبزیجاتی همچون گوجه فرنگی، کدو، بادمجان و تره در آن کاشت می‌شود. جالب آن‌که روستای عروسان تنها یک نفر سکنه دارد که از طریق دام‌داری (گوسفند، شتر، بز) و کشت سبزی و میوه، حیات خود و روستا را تأمین می‌کند. روستای عروسان- پنج‌شنبه 11 صبح پس از بازدیدی کوتاه از عروسان، به سمت روستای محمدآباد کوره‌گز (10 کیلومتری شمال‌ شرق عروسان) به راه افتادیم. کوره‌گز هم مانند عروسان تنها یک نفر سکنه دارد و بافت آن کاملاً شبیه به عروسان است. برنامه به این صورت بود که از کوره‌گز تا دریاچه نمک را با مینی‌بوس رفته، پس از بازدیدی کوتاه از دریاچه، به سمت رمل‌ها پیاده‌روی کنیم، و تا قبل از تاریک شدن هوا به روستا برگردیم و شب‌ را در روستا بگذرانیم. به همین خاطر وسایل را در یک اتاق استراحت‌ ساربان قرار دادیم و با مینی‌بوس به سمت دریاچه نمک رفتیم. از کوره‌گز به سمت دریاچه نمک (سمت شمال و شمال شرق) عملاً جاده مشخصی وجود ندارد و با توجه به تپه‌ای بودن سطح زمین احتمال گم شدن در بیابان و گیر افتادن ماشین در ماسه‌ها زیاد است. حدود ساعت 1 به قلمرو پست و هموار دریاچه نمک رسیدیم. علیرغم تذکر مؤکد سرپرست، برخی از اعضا برای استفاده از سکوت و آرامش بی‌نظیر کویر، از ماشین‌ها فاصله زیادی گرفتند. همین امر باعث شد زمان زیادی صرف بازگشت مجدد افراد شود. دریاچه نمک- پنج‌شنبه 2 بعدازظهر ساعت نزدیک 3 با ماشین به سمت رمل‌ها حرکت کردیم. متأسفانه پس از نیم ساعت متوجه شدیم که مسیر را اشتباه آمده‌ایم. با توجه به اینکه هوا تا ساعت 5:30 تاریک می‌شد، و از آن‌جا که نمی‌خواستیم بازدید از تپه‌ماهورها را از دست بدهیم، سریعاً به کوره‌گز بازگشتیم و پس از جمع کردن وسایل، به سمت تپه‌های نزدیک عروسان به راه افتادیم. ساعت 5:15 به رمل‌ها رسیدیم. با همکاری اعضا در زمان کوتاهی محل شب‌مانی انتخاب شد و چادرها برپا شدند. عده‌ای از اعضا هم سریعاً هیزم جمع‌ کرده و آتش بزرگی فراهم کردند. نکته نگران کننده‌ای که درست پیش از برپایی چادرها با آن مواجه شدیم وجود رد پای گرگ بر روی ماسه‌های اطراف بود. با شنیدن صدای گرگ در اواسط شب، از وجود خطر در چند قدمی‌مان مطمئن شدیم. خوشبختانه با حفظ حلقه انسانی به دور آتش و سر دادن آوازهای دسته جمعی (برای چند ساعت!) صدای گرگ‌ (یا گرگ‌ها) دیگر به گوش نرسید. با این حال سه تن از اعضا برای اطمینان از امنیت گروه تا روشن شدن هوا بیدار ماندند و آتش را روشن نگاه داشتند. از برنامه‌های دیگری که در شب پنج‌شنبه در تپه‌ماهورهای عروسان داشتیم می‌توان به جلسه معارفه و برنامه رصد آسمان اشاره کرد. روستای کوره‌گز – پنج‌شنبه 5 بعد از ظهر شب‌مانی در تپه‌ماهورهای نزدیک عروسان- پنج‌شنبه صبح جمعه 8 صبح از خواب برخواستیم. پس از جمع کردن چادرها و وسایل، بعضی از اعضا به پیاده روی بر روی رمل‌ها پرداختند. ساعت 9:30 با مینی‌بوس به سمت خور حرکت کردیم. در بین راه یک بار در روستای عباس آباد (10 کیلومتری شمال خور) و یک بار در وسط جاده برای نزدیک شدن به گله‌ی شترهای سیاه (که متأسفانه با سرعت عجیبی از ما دور شدند!)، توقف کردیم. ساعت 11 به خور رسیدیم. اتوبوس مدتی بود سر قرار حاضر بود. ساعت 11:45 به سمت تهران به راه افتادیم. در نهایت ساعت 9:30 شب جمعه به ترمینال جنوب تهران رسیدیم و برنامه به پایان رسید. *هزینه برنامه: هزینه اتوبوس و مینی ­بوس به ازای هر نفر 32000 تومان. کویرنوردان همراه:
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 13:47 | لینک  | 


به نام خالق کوه ؛ که می چکد سمفونی رودهایش همچون پژواک اعتماد در جان همنوردم

درود.

...

هنگام برنامه:

قرار بر اين بود که ساعت 7 صبح از درب خيابان رشت دانشگاه با ميني­بوس حرکت را آغاز کنيم. خوشبختانه تقريبا همه­ي بچه­ ها به موقع رسيده بودند ولي خبري از ميني ­بوس نبود. ماشين را اداره­ ي نقليه­ ي دانشگاه از بيرون کرايه کرده بود و شماره تلفني از راننده نداشتيم. بالاخره بعد از چند تماس و پيدا کردن شماره موبايل راننده, سرپرست ساعت 7:30  موفق به صحبت با راننده شد که مشخص شد راننده تا يک ربع ديگر خواهد رسيد. در اين فاصله لوازم گروهي (کلنگ, گاز, چادر) تقسيم شد و سرپرست نفرات هر چادر را مشخص کرد.

7:55 با رسيدن ميني­بوس با 55 دقيقه تاخير راهي شديم. مسير از جاده هراز بود و سه روز

تعطيل؛ به همين دليل در ورودي شهرهاي بين راه مشکل ترافيک سنگين داشتيم.

...

عزیزانی که تمایل دارند گزارش کامل برنامه را مطالعه کنند میتواننداینجا بخوانند.

اعضاي تيم

مرتضي يعثوبي(86مهندسی شيمی), سجاد ويس­مرادي(84نساجی), آرش ناطقي (سرپرست-88ارشد معدن), داوود مرادي (نماينده ­ي محترم تربيت بدني), مهران عينکچي(85برق), اميرحسين علي­خاني(86هوافضا), سينا صداقت­نژاد(85هوافضا), ميثم رزم­ آرا(85هوافضا), امين دلشاد(85برق), احسان حسين ­نژاد(فارغ التحصيل), سعيد بهجو(87ارشد برق), مهدي احمدي (نگارنده-85ارشد پليمر)

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 10:4 | لینک  | 

به نام خالق برف، این سپیدی بی پایان که می بارد از آسمان در زمهریر زمستان


درود.

کروکی از کتاب علی مقیم

اين برنامه با هماهنگي جهاد دانشگاهي دانشگاه هاي کل کشور و مسئوليت جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران و به سرپرستي آقاي بهبودي انجام شد. قرار بر اين بود که دانشجويان دانشگاه هاي کل کشور در روز چهارشنبه77/11/14 در دانشگاه اصفهان جمع شوند و صبح روز پنج شنبه برنامه ي افتتاحيه و صرف نهار انجام شود و پس از آن به سمت پناهگاه دالانکوه، گروه حرکت داده شود، شب در پناهگاهي که اعلام شده بود به اندازه ي کافي ظرفيت دارد سپري شود که سفارش شده بود چادر نيز براي احتياط همراه آورده شود و سپس صعود صبح روز جمعه 77/11/16به سمت قله دالانکوه انجام شود.

توضيحات فوق زمينه ي ذهني بود که از طرف جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران پيش از حرکت به ما داده شد و حال گزارش برنامه به شرح زير خواهد آمد.

گروهي که از دانشگاه صنعتي اميرکبير آماده ي رفتن به اين صعود شد متشکل از 14 نفر بود که آقايان شرکت کننده در برنامه افراد زيل بودند:

آقاي شهرام جزايري ( سرپرست آقايان)

آقاي بابک ضيا ( مسئول فني گروه)

آقاي مبين رستگارآگاه (مسئول تدارکات)

آقاي مسعود قاسم زاده

و بنده عبدالرسول روحاني

ساعت 11:40 بعد از ظهر حرکت از ترمينال جنوب به سمت اصفهان به وسيله يک دستگاه اتوبوس ترمينال (تعاوني 8) آغاز شد و ساعت 8 شب همان روز يعني روز چهارشنبه 77/11/14 به ترمينال کاوه ي اصفهان رسيديم. گروه به سمت دانشگاه اصفهان حرکت کرد که از ترمينال کاوه تا دانشگاه تقريباٌ 30 دقيقه با سواري طول کشيد.

از طرف جهاد دانشگاهي دانشگاه اصفهان براي آقايان خوابگاه مهاجر که در نزديکي دانشگاه، در خيابان هزارجريب اصفهان قرار دارد در نظر گرفته شده بود ولي براي خانم ها خوابگاه مناسبي در نظر گرفته نشده بود و قرار بود خانم ها در نمازخانه اسکان داده شوند که با اعتراض خانم ها بالاخره قرار شد خانم ها به دانشگاه صنعتي اصفهان منتقل شوند و آقايان همان شب پس از حل مشکلي که شرح آن آمد به خوابگاه مهاجر رفته در اتاقي ساکن شدند.

صبح روز پنج شنبه 77/11/15 براي صرف صبحانه و انجام برنامه ي افتتاحيه به دانشگاه اصفهان آمديم. برنامه ي افتتاحيه قرار بود در تالار شريعتي دانشگاه اصفهان انجام شود.

ساعت 10 : 20 برنامه ي افتتاحيه با انجام برنامه ي سرود ملي و تلاوت آياتي از قرآن آغاز شد. در ادامه ريئس فدراسيون کوهنوردي کشور – آقاي صادق آقاجاني- در مورد طرز فکر عامه ي مردم در مورد ورزش کوهنوردي و جايگاه کوهنوردان دانشجوي کشورمان در ميان دانشجويان کشورهاي جهان ايراد سخنراني نمودند و پس از ايشان جناب آقاي احمدي معاون جهاد دانشگاهي مرکزي نيز سخناني در مورد برنامه و چگونگي اجراي آن بيان نمودند.

پس از برنامه ي افتتاحيه که در ساعت 12 به پايان رسيد و صرف نهار چون قرار بر اين شد که خانم ها شب در دانشگاه بمانند کيسه خواب و وسايل اضافه ي آن ها به محل اسکان آقايان منتقل شد. وسايل و تدارکات لازم براي صعود از جهاد دانشگاهي تحويل گرفته شد و ساعت 40 : 4 حرکت به سمت پناهگاه آغاز شد.

چون وسيله اي براي انتقال ما به پناهگاه وجود نداشت، مجبوراٌ با آخرين اتوبوسي که به سمت پناهگاه حرکت کرد همراه شديم که ظاهراً اتوبوس دانشگاه فردوسي مشهد بود.

رشته کوه دالان در ميان کوه هاي «کَژوَن» اصفهان که از غرب به شرق کشيده شده قرار دارد و فواصل آن به طور متوسط از 24 تا 30 کيلومتر مي باشد. در اين ميان رشته کوه دالان کوه به سه قله مهم به نام هاي دالانکوه (شتاکوه)، مادرشاه و آتالوجه، حد غربي ناحيه ي کژون را تشکيل مي دهند که بلند ترين قله ي اين رشته کوه به قله ي دالانکوه است که 3915 متر ارتفاع دارد. رشته کوه دالان در ميان شهرستان هاي نجف آباد و شهر تيران و دامنه هاي جنوبي آن به شهرستان فريدن مشرف است.

اين منطقه از لحاظ پوشش گياهي تحت حفاظت است و به همين دليل در فصل بهار مناظر زيبايي دارد. گون هاي بزرگ و لاله هاي واژگون از جمله گياهان مشخص اين منطقه است و از لحاظ پوشش جانوري نيز مي توان به جانوراني چون گرگ، گراز، شغال، روباه، کبک، موش خرمايي و شاهين اشاره کرد و حتي در سالهاي قبلي مشاهده ي چند قلاده ي پلنگ نيز در منطقه گزارش شده است.

مسير اصلي صعود به قله ي دالانکوه جبهه ي جنوبي آن است که براي صعود از اين مسير بايد از راهي خاکي که در 100 کيلومتري غرب اصفهان واقع شده است و از راه هاي فرعي جاده ي اصفهان – داران است، استفاده کرد. از ابتداي اين راه خاکي پناهگاه دالانکوه از دوردست هويداست که براي رسيدن به آن حدود 4 کيلومتر را بايد طي کرد و البته در صورت مساعد بودن شرايط جوي مي توان اين مسير را با ماشين پيمود. پناهگاه دالانکوه داراي تجهيزات و امکانات نسبتاً مناسبي است که از جمله مي توان به موتور برق، سالن پذيرايي، آشپزخانه، دستشويي، حمام، و اتاق خواب اشاره کرد و چون اين منطقه در زمستان برف سنگين مي بارد براي پذيرايي از اسکي بازان و کوهنوردان علاقه مند به صعودهاي زمستاني جاي مناسبي است. پس از رسيدن به پناهگاه مسير صعود که به کاسه ي بزرگي منتهي مي شود آغاز مي شود که بعد از حدود يک ساعت به تنگه ي «پيازک» که داراي شکلي V مانند است مي رسيم. در اين قسمت مي بايست از تنگه به سمت غرب رفته و از روي خط الراس حرکت کرد تا به قله رسيد. از روي خط الراس منظره ي درياچه ي سد قابل رويت است و از روبرو دشت زردکوه قابل رويت است. از روي قله نيز در سمت شمال قله ي دره بيد، کوه هشتار و در غرب رشته کوه زردکوه بختياري و در جنوب قله ي شاهان و فروان و در جنوب غربي سد زاينده رود به شکوه فراوان ديده مي شود. برنامه صعود به قله در صورت مساعد بودن هوا 7 الي 8 ساعت به طول مي انجامد که 4- 6 ساعت براي صعود و 2-3 براي فرود اختصاص دارد. » *

به گزارش برنامه برمي گرديم، پس از عبور از شهرستان خميني شهر و سپس نجف آباد و تيران به سمت داران حرکت کرديم که پس از رسيدن به جاده ي فرعي مذکور چون جاده مساعد بود اتوبوس به سمت پناهگاه در جاده ي خاکي حرکت کرد و در نزديکي پناهگاه متوقف شد. حدود ساعت 8 شب پنج شنبه 77/11/15 به پناهگاه رسيديم. شايد يک علت طول کشيدن سفر از اصفهان تا پناهگاه ناآشنا بودن راننده و نبودن يک راهنما بود.

پناهگاه همان طور که ذکر شد داراي امکانات وسيعي بود از قبيل 4 اتاق خواب، يک آشپزخانه و حمام و دستشويي و سالن پذيرايي.

به دليل زياد بودن تعداد نفرات تعدادي مجبور شدند در راهرو بخوابند که ما از اين دسته بوديم (قبل از خواب کوله هاي حمله که دو کوله بودند آماده شدند و قرار شد 3 کوله ديگر در پناهگاه بماند.) پس از صرف شام تقريبا ساعت 11 چراغ هاي اصلي خاموش شده و همه خوابيدند تا صبح روز جمعه 77/11/16 ساعت 5:20. پس از صرف صبحانه در ساعت 7:15 صعود از روبروي در پناهگاه با تلاوت آياتي از قرآن و عبور از زير کتاب خدا آغاز شد. صعود همانطور که ذکر آن آمد شروع شد و ادامه يافت و فقط در قسمت هايي از مسير برف و باد شديد شد به طوريکه گروه نياز به استفاده از بادگير داشت.

برفکوبي در جلو گروه توسط افراد با تجربه تر و داراي تجهيزات کافي انجام مي شد. ساعت 11 به پايين يال که به سمت خط الراس مي رفت رسيديم. چون قبل از رسيدن به خط الراس يک درگيري با سنگ به وجود مي آمد توصيه شد دست ها خالي باشد. حرکت به سمت قله باز آغاز شد. پس از گذشتن از درگيري با سنگ که نياز به تجربه و راهنمايي افراد وارد که در قسمت هايي از مسير ايستاده بودند داشت، به خط الراس رسيديم. روي خط الراس باد بسيار شديد بود و به دليل بارش برف به صورت کولاک ايجاد مزاحمت مي کرد. در ساعت 13:45 به قله رسيديم.

روي قله نيز باد بسيار شديد بود، پس از استراحت کوتاه و صرف خوراکي هاي مختصري که آماده شده بود، فرود آغاز شد.

براي فرود پس از بازگشت روي قسمتي از خط الراس به مقدار حدوداً 100 متر، به بالاي دامنه اي که به سمت دامنه ي برفگيري بود رسيديم. از روي دامنه سر خورديم و مسافت نسبتاً زيادي را پايين آمديم تا اين که به قسمت سنگي رسيديم که حالت ديواره داشت و نمي توانستيم فرود را مستقيم ادامه دهيم. به همين دليل دور زديم و به سمت چپ و سپس پايين شروع کرديم و از يک تپه بالا رفتيم. ساعت 3:10 به بالاي تپه رسيديم. حال به دليل عوض شدن مسير برگشت و همچنين جدا شدن سرگروه ها و راهنماها گروه گسيخته شده بود. هيچ راهنمايي وجود نداشت و هر دسته اي مسيري را مي رفت. به توصيه ي آقاي بابک ضيا مسيري روي برف مستقيم تراورس شد و پس از طي آن مسير به مسير اصلي صعود رسيديم و از سوي آن مسير تا پايين آمديم. از پايين تپه اي که شرح آن آمد آقاي مسعود قاسم زاده همراه گروه ديده نشد تا اين که در پناهگاه به او دسيديم.

ساعت 5 بعد از ظهر به پناهگاه رسيديم و بدون استراحت کوله ها را برداشتيم و سوار ميني بوسي که براي برگرداندن کوهنوردان آورده شده بود شديم و به سمت دانشگاه اصفهان آمديم. ساعت 19:30 به اصفهان رسيديم. پس از صرف شام در دانشگاه، همان شب بليط تهيه شد و ساعت 11 آن شب همه ي گروه اعزامي از دانشگاه صنعتي اميرکبير به جز آقاي بابک ضيا که در اصفهان ماندند و در جلسه ي اختتاميه شرکت نمودند به سمت تهران بازگشت و ساعت 6:10 صبح روز شنبه 77/11/17 در ميدان فردوسي تهران از اتوبوس تعاوني که از ترمينال صفه اصفهان حرکت کرده بود پياده شديم.

در هنگام برگشت جلسه ي پرسش و پاسخ و ايراد نظر و انتقاد و پيشنهاد بين افراد گروه انجام شد که آقاي جزايري به سوالات مطرح شده پاسخ دادند.

و من الله التوفيق

عبدالرسولروحاني


از آقای میلاد احمدی که زحمت تایپ گزارش را بر عهده گرفتند سپاسگزاریم.

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 10:41 | لینک  | 

  یا هو وحده هو لا اله الا هو


درود.



زمان:10 مهرماه 1388

سطح برنامه سبک

این برنامه؛ برنامه ی ویژه ی دانشجویان ورودی 88 در نظر گرفته شده بود. که به دلیل تبلیغات نه چندان زیاد عده ی کمی از دانشجویان ورودی جدید در آن شرکت کردند.در سال 84 هم برنامه ی مشابهی برای ورودیهای جدید درنظر گرفته شده بود. که خوشبختانه در آن سال با استقبال زیاد کوهنوردان مواجه شد. قرارمان ساعت 7:15 صبح روز جمعه 10 مهرماه روبروی درب رشت دانشگاه بود.  که طبق رسوم همیشگی ما ایرانیان در وقت شناسی ساعت 45/7 صبح حرکت کرده و پس از وقفه ها ی گهگاه در مسیر ساعت 05/9 از ماشین پیاده شده و بعد از لذت بردن از هوای اولین روزهای پاییزی به سمت روستا حرکت کردیم.   در ساعت 10/9 حرکت رسمی ما به سمت امامه پایین شروع  و از دست چپ میدان روستا شروع به رد شدن از میان باغهای سیب و گردو کردیم.در بین راه هیجان زده از خوان نعمت الهی که سبب سر راه قرار دادن درختان پر میوه و سیبهای بسیار جذاب قرمز( از آنجا که در تهران سیب و گردو جز توهمی بیش نیست) همگی شروع به تشکر از پروردگار کردیم.( کنایه از استفاده از آنها؛ زیرا استفاده ی صحیح از نعمتها نوعی تشکر از خداوند است) در بین راه درختان بیشماری از سیب و گردو  و گیاهان گزنه  وجود داشت که گیاهان گزنه جلودار تیم را بسیار مورد لطف قرار دادند.نا گفته نماند که عقبدار تیم که مسئولیت سرپرستی هم بر دوش ایشان بود خانم فرناز فلاحی الحق در عقبداری سنگ تمام گذاشته و سه برابر معمول تلاش برای جمع کردن اعضای کهنه کار کوهنورد بودند. پس از عبور از باغهای زیبا در ساعت 15/10 توقف چند دقیقه ای داشتیم تا راهنمای تیم به دنبال پاکوب مناسب بگردند. در این فاصله ی هرچند کوتاه اعضای تیم حسابی از خجالت در ختان پر میوه ی باغ در آمدند. در ساعت35/10 از باغها پایین آمده و برای تناول کردن صبحانه در کنار آب باریکه ای توقف کردیم. از ساعت 40/10 تا 10/11 مشغول صرف صبحانه بودیم و پس از آن در امتداد باغها عبور کرده و به کوهپایه های با شیب ملایم رسیدیم. در ساعت 30/11 از کنار آبشاری خشک شده رد شدیم. پس از آن با طی مسیرها نسبتا هموار و دشت مانند ساعت 50/11 به کوههای نسبتا تند رسیدیم.شیب کوهها نسبتا تند بود. و نکته حائز اهمیت دیدن خانواده هایی بود که به همراه کودکان خردسال خود از شیبهای تند کوه رد شده و در کناره ی مسیر توقف کرده بودند. در ساعت 59/12درست در تند ترین شیب کوه آقای شعاعی ( رئیس فدراسیون کوه نوردی) و همسر محترمشان را ملاقات کردیم که ما را به ادامه مسیر و کوهنوردی همیشگی تشویق کردند.همچنان در طی مسیر شیب تند کوه ها بودیم که حدود 25 دقیقه بعد یعنی در ساعت 25/13توجه پاکوب ها ی ناهموار و تند در ادامه ی مسیر شدیم که با توجه به سبک بودن برنامه و تسلط بیش از حد کوهنوردان! بنا بر نظر راهنما قرار شد که مسیر را از میانه های راه تغییر داده و مسیر هموارتری را در امتداد رود ادامه دهیم.

متاسفانه و یا خوشبختانه در تمام طول مسیر از آوازهای فرح بخش و متنوع یکی از هم تیمی های عزیزمان در تمام طول مسیر بهره مند شدیم که هیچگاه قطع نشد و از ابتدا تا انتهای راه ایشان همگان را با آوازهای دلچسبشان مورد لطف قرار دادند. نکته ی جالب تر تسلط بیش از حد ایشان در آوازها بود که از هر آهنگی فقط موسیقی آن را به خاطر داشتند.  خلاصه حدود 15 دقیقه بعد(40/13) برای تجدید قوا ( خوردن خوراکی) در کناره ی رود توقف کردیم. دشت نسبتا هموار و سرسبزی در کناره ی رود وجود داشت که ما در ساعت 50/13پس از تناول انواع خوراکیها شروع به ادامه ی مسیر در امتداد آن کردیم. تا ساعت 25/14 به راهپیمایی خود در مسیر مشخص شده ادامه داده و 25/15 در کنار رود برای خوردن ناهار توقف کردیم. در اواسط برنامه ی دلچسب ناهار خوری بودیم که جمعی از دانشجویان دانشگاه الزهرا را نیز ملاقات کردیم. مجددا درساعت 55/15 حرکت خود را از سمت کوهپایه ادامه داده والبته شایان ذکر است که از ابتدای برنامه تا آخر آن از توصیه های مفید آقای مرادی در جریان کوه نوردی و توصیه های ایشان بهره مند می شدیم. مسیر خود را از بین درختان گردو ادامه دادیم که بیانگر نزدیک شدن به روستای گلوکان بود. در ادامه راه به منظره ی بسیار دلچسب آبشارک( آبشار کوچکی که از بالای صخره های کوچکی میریخت) روبرو شدیم در آنجا نیز با قارچهای زمینی که به گفته ی آقای مرادی احتمال سمی بودن  آنها بسیار زیاد بود روبرو شدیم.

پس از آن از راه باریکه ی کوچک مالرویی که راه ارتباطی بین دو روستا بود و در جایی دارای شیب نسبتا تندی میشد عبور کردیم تقریبا به انتهای روستا وارد شده و مسیر را در جاده ی منتهی به روستا طی کردیم. در بین راه به چشمه ی  کوچکی رسیدیم که به گفته ی چند تن از خانم های اهالی روستا آب آن چشمه قدرت حاجت دهی داشت.پس از وقفه ی 5 دقیقه ای در کنار چشمه و طلبیدن انواع حاجتها به مسیر خود در بین روستا ادامه دادیم .در میانه روستا موفق به دیدن انواع حیوانات روستایی از جمله الاغ و سگ( فقط همین دو تا ) شدیم در نهایت پس از گذشتن از کنار ویلاهای بسیار جذاب و ماشینهای اهالی روستا!!!!!!( از جمله پرادو و کمری و سانتافه و ...) به ابتدا ی در ورودی روستا که پلی بر فراز در یاچه ای دلچسب در کنار کوهپایه ای بسیار زیبا بود رسیدیم . در ساعت25/16 سوار بر مینی بوس شده و 15/17 به جلوی درب رشت دانشگاه وزین امیر کبیر رسیدیم.

راهپیمایان عزیز:

آقای داوود مرادی(راهنما) - فرناز فلاحی، سرپرست(85 ای ریاضی محض) -فاطمه فتاحی گویا(85ای ریاضی کاربردی-نگارنده)،مریم سلطانپور(86ای ریاضی محض)،الهام ذوالفقاری(86ای ریاضی کاربردی)، مهسا مهتاب( 88ای ارشد مهندسی هسته ای)،زهرا فدوی(88ای علوم کامپیوتر)،شکیبا رفیعی(87مهندسی پزشکی)،آذر درخشان(85ای ریاضی محض)،نگار مناجاتی(85ای شیمی)،مریم نوراللهی، نفیسه آزادی، نجمه پاکیاری ،شراره جهانگیری.

عکس هایی از برنامه:



این بود گزارشی از برنامه ی فوق العاده جذاب روستاپیمایی توسط دانشجویان دختر امیر کبیر  

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 22:54 | لینک  | 

...

پس از طی حدود 2ساعت همان گروه مشکین شهری را دیدیم که در حال برگشت بودند. طبق گفته آنان هوای قله سرد بود و دریاچه کاملا یخ زده بود. همچنین این نوید را به ما دادند که 30 دقیقه دیگر روی قله هستیم. ما نیز با روحیه ای دو چندان به سمت قله رفتیم. پس از طی تقریبا 40 دقیقه دیگر داد و فریاد ناشی از خوشحالی فاروق  توجه همه را به خود جلب کرد . باتومهایش را بالا برده بود آری او به قله رسیده بود و روی قله ایستاده بود. نفر دوم من بودم که به فاروق رسیدم و کم کم همه بچه ها رسیدند.

سلطان ساوالان

کمی جلوتر گودال آتشفشان قله سلطان ساوالان بود با آن دریاچه زیبایش. این دریاچه در ارتفاع 4811 متری قرار دارد و بر روی دهانه آتشفشانی قله مخروطی ساوالان واقع شده است.این دریاچه بیضی شکل به اقطار تقریبی 140 و 80 متر است که عمق آن در کناره ها بسیار کم و در وسط نامعلوم است. آب آن تنها از طریق بارش باران و برف تامین می شود و هیچ نوع موجود آبزی در آن مشاهده نمی شود.

فعالیت قدیمی ساوالان از ائوسن شروع گردیده ولی آنچه که کوه ساوالان  را بوجود آورده در پلیوسن شروع به فعالیت نموده و تا عصر بعد از آخرین یخبندان هم ادامه داشته است.  در دامنه جنوبی ساوالان ، چشمه های گوگردی زیادی وجود دارد که آب آنها در حدود 40 درجه سانتیگراد حرارت دارد و تنها گواه فعالیت آتشفشان خاموش ساوالان است. این چشمه‌های گوگردی نشان دهنده آخرین فعالیت‌های یک آتشفشان است و بیانگر خاموش نشدن آتشفشان می‌باشند.

 ارتفاع بلندترین نقطه قله 4825 متر است که با بالا رفتن از دیواره های دریاچه به این ارتفاع می رسیم. ساعت 18:15 کنار دریاچه بودیم .دریاچه کاملا یخ زده بود و هوا هم بسیار سرد. بعضی از بچه ها هم پیشنهاد پاتیناژ می دادند! چقدر زیبا بودند این لحظات. واقعاهوس شب مانی در کنار این دریاچه یخ زده به انسان دست میداد. کلا 20 دقیقه روی قله بودیم. کم کم بچه ها سردشان شده بود و مجبور بودیم آهنگ بازگشت سر دهیم.

بچه ها عکس های فراوان انداختند در موقعیت ها مختلف(با قله – بدون قله – با دریاچه و ... ) و آخر سر عکس دسته جمعی انداختیم با پارچه نوشته ای با مضمون گرامیداشت یاد و خاطره کوهنورد بزرگ محمد اوراز که این روزها سالگرد وفاتشان بود.

ایرانی مسلمان دیگر نیز همراه با اوراز موفق به صعود اورست شدند.) و یکی از بهترین کوهنوردان جهان

بود که در مرداد 82 در اثر سقوط بهمن در گاشربروم 1 شدیدا زخمی شد و 20 روز بعد

در 16 شهریور 1382 در بیمارستان شفای شهر اسلام آباد پاکستان و در سن 34 سالگی وفات یافت.

یادشان گرامی،راهشان پر رهرو باد ...»

منبع:قلمرو کوهستانی ایران و  ویکیپدیا

زنده یاد محمد اوراز بر فراز چکاد ساوالان

ای یوتی کلایمبینگی ها بر فراز چکاد4811متری ساوالان

ای کاش هوا اینقدر سرد نبود تا مجبور نمی شدیم اینقدر زود از قله خداحافظی کنیم. این حسرت خداحافظی زود هنگام و خلوت نکردن با قله  مرا تا مدتها آزار می داد. بعد از حدود 20 دقیقه با دستور سرپرست به سمت پناهگاه راه افتادیم. ساعت 18:35را نشان می داد. کمی بعد متوجه غیبت یکی از بچه ها شدیم.  سینا با اجازه­ی سرپرست ، از کنار دریاچه بالا رفته و بر روی بالاترین نقطه­ی سلطان ساوالان به ارتفاع 4825متر ایستاده بود . این کار وی سبب شد که تیم 10 دقیقه نیز منتظر بازگشت وی بماند.

 فاروق به این حرکت سینا اعتراض کرد و ناراحت از اینکه گروه را معطل خود گذاشته است.به هر روی سینا هم آمد و برگشتیم. ابرهای بالای سرمان رفته رفته بیشتر می شد که به همراه رعدو برق های متعدد باعث نگرانی بعضی از بچه ها شد. مسیر برگشت سرازیری با شیب زیاد و تقریبا شن اسکی بود. بنابراین باید دقت زیاد به خرج می دادیم تا زمین نخوریم.. فاصله بین بچه ها زیاد شده بود.

 مسیر برگشت تا پناهگاه1ساعت طول کشید. ساعت 19:25 اولین گروه از بچه ها(فاروق حلاج و حامد محمدی) به جان پناه رسیدند و ساعت 19:45همه بچه ها در مقابل جان پناه بودند. هوا نسبتا بد بود . به چادرهایمان رفتیم و بساط غذا را پهن کردیم.

 بارش برف شروع شد و رفته رفته شدت گرفت. تا حدی که مجبور می شدیم سقف چادر ها هر 3-2 دقیقه یکبار بتکانیم. چندین بار به دلیل رعد وبرق،به دلیل نور شدید داخل چادر ها کاملاً روشن میشد.بارش برف در این موقع سال عجیب بود ولی گفتیم که هوای ساوالان قابل پیش بینی نیست. بعدا متوجه شدیم که برف شدیدی هم سه روز قبل بر قله آمده بود و یخ زدگی دریاچه به این خاطر بود. با تمام این اوصاف بعد از خوردن شام و چایی خوابیدیم. شب سردی در انتظار ما بود به همراه برف و بوران ! چادر ما کمپ بود و مشکل چندانی نداشتیم ولی بقیه چادرها خیس شده بودند و حتی چادر بغل دستی ما مجبور شده بودند نصف شبی پانچو به روی چادر بیاندازند تا خیس نشوند . به این ترتیب صبح ساعت 6:30 از خواب بلند شدیم. هوا بسیار فرحبخش و مطبوع بود. با برفی که دیشب باریده بود و وزش باد شدید، انگار سایه روشنی از برف بر روی سنگها کشیده بودند. باز هم عکس انداختیم این بار با قارتال. عقاب با صلابت سلطان ساوالان. نماد چهارمین قله زیبای جهان و نقطه مشترک فرهنگ مردم آذربایجان.


یادگاری با عقاب ساوالان

تا ساعت 8 صبحانه را خورده بودیم و چادرها را جمع کرده بودیم.شب قبل به دلیل سرمای هوا و مناسب نبودن دو تا از چادرها بعضی از بچه ها از جمله سعید ، سرما خورده بودند.

به سمت پایین راه فتادیم و از قله دور و دورتر می شدیم.

ساعت10:40 به دوراهی خاوندی رسیدیم و به پیشنهاد فاروق قرار بر این شد که با لندرور به شابیل برویم. سه نفر از بچه ها خیلی عقب تر از ما بودند. سرپرست،سینا و مژگان. حداقل 20 دقیقه لب جاده منتظر ماندیم تا آنها برسند. با لندروری که از جاده رد می شد صحبت کردیم و قرار شد همه مان(!) با یک ماشین برگردیم. همه 11 نفرمان سوار لندرور شدیم چه سوارشدنی ! در موقعیت بسیار بد با آن جاده پر از سنگ و دست انداز. 3 نفر جلو نشستند و بقیه عقب . 8 نفر آدم در یک جای حداکثر چهارنفری با منطق زور جای گرفتیم و پایین رفتیم. پس از طی سخت ترین لحظاتمان(!) بالاخره ساعت 11:30 به شابیل رسیدیم. آبگرم منتظر ما بود. همه بچه ها به آبگرم رفتند و یک ساعت و نیم در آبگرم خستگی به در کردند.داخل استخر هم نماد بزرگی از سنگ قارتال روی دیوار نقاشی شده بود.

بعد از درآمدن از استخر ساعت 13:30 بود که آماده حرکت به سمت لاهرود و مشکین شهر شدیم.آبگرم خستگی را مطلقا از تن زدوده بود و احساس بسیار خوبی به همه بچه ها دست داده بود. از استخر درآمدیم و روبرویمان قله ساوالان ، اینبار غرق در مه غلیظ را دیدیم. چقدر زیباست این کوه !!! هوس صعودی دوباره را در سر می پروراندم که سرپرست صدایم کرد؛ بیا ! و من مجبور بودم با ساوالان خداحافظی کنم.

سرپرست دوباره لندرور گرفته بود. دو تا ماشین لندرور به مقصد لاهرود. بچه ها سوار شدند و حرکت کردیم. سپس از لاهرود ماشین گرفتیم به مقصد مشکین شهر.یک آردی و یک پیکان. ساعت حدود 3 به ترمینال مشکین شهر رسیدیم. ترمینال خلوت بود و اتوبوسها خالی و رانندگان در پی مسافر! گروه 11 نفره ما خیلی به چشم می آمد. بنابراین چند نفر از تعاونی های مختلف برای چانه زدن بر سر قیمت نزد ما آمدند. پس از جر و بحث کوتاهی یک اتوبوس تعیین شد و قرار حرکت ساعت 16 شد. در همین حین فاروق از بچه ها خداحافظی کرد و به سمت تبریز رفت تا از آنجا به شهر خودش(نقده) برود. ما ماندیم و شکم های گرسنه. سرپرست در صدد تهیه ناهار برآمد بنابراین با چند تا از بچه ها برای تهیه ناهار به داخل شهر رفتند. بعد از ظهر آفتابی مشکین شهر و روزه بودن مردم، جو سنگینی را بر شهر حاکم کرده بود. البته لازم به ذکر است که چون ما مسافر محسوب می شدیم ، بنابراین روزه مان اساسا باطل بود ولیکن فاروق تمام 3 روز را روزه گرفته بود !  مدتی در دفتر ترمینال نشستیم تا بچه هایی که برای تهیه ناهار رفته بودند، برگردند. بچه های ناهار برگشتند و همگی سوار اتوبوس شدیم و به سمت تهران حرکت کردیم. ناهار ساندویچ هاتداگ بود که صرفا برای شکم سیر کردن خوردیم و گرنه اصلا غذای مناسبی نبود !!!  

در سه راهی لاهرود یک گروه کوهنوردی دیگر از تهران سوار ماشین شدند.آنها از مسیر یخچال به قله صعود کرده بودند. بعضی از آنها بچه های دانشگاه تهران و شهید بهشتی بودند و از اعضای انجمن ما،میثم افشاری را نیز میشناخته وعلاوه بر آن از شاگردان استاد بزرگوار، آقای علی­نژاد هم بودند.

کم کم قله ساوالان از دیدمان محو می شود و این بار گردنه زیبای حیران است که روحمان را تسکین می دهد. سرسبز و بزرگ و خطرناک ! و مغازه هایی که به فاصله کم از هم عسل اصل ساوالان می فروشند. بچه ها کلی عکس گرفتند . کمی مانده بود برسیم آستارا که ماشین خراب شد . اول فکر کردیم زود درست می شود ولی بعد دیدیم زهی خیال باطل. از ماشین پیاده شدیم برای هواخوری. در همین حین جشن تولد مختصری هم برای حامد محمدی گرفتیم که شب گذشته تولدش بود. یک ساعت بلکه کمی بیشتر هوا خوردیم تا بالاخره  ماشین درست شد و راه افتادیم.

در داخل شهر آستارا شام خوردیم و حالا دیگر آماده خوابیدن در اتوبوس بودیم. اتوبوس با سرعت کمی حرکت می کرد و این امر اکثر مسافران را ناراضی کرده بود. به هر ترتیب پس از طی حدود 13 ساعت ؛ سر ساعت 5 صبح به تهران رسیدیم . در ترمینال غرب ، بچه هایی که می خواستند روزه بگیرند، سحری مختصری خوردند. عکس خداحافظی را انداختیم و بچه ها به سمت خانه هاشان رفتند. عده ای با  BRT و عده ای با تاکسی و ...


پایانی دیگر برای آغازی دوباره

و آنچه در خاطر ماند، لحظات زیبای صعود به زیباترین قله ایران بود.

 به امید صعودی دیگر به سولطان ساوالان...

آنتن دهی موبایل :

در طول مسیر تا شابیل موبایل آنتن می داد و در مسیر صعود به قله غیر از دره ها و قله در بقیه مسیر تا حدی آنتن دهی وجود داشت.


هزینه های برنامه:

   

انتقادات و پیشنهادات :

1-     اطلاعاتی که راجع به خود قله در دست بود نسبتا ناقص بود مثلا مسیر بسیار شیبدار جان پناه تا قله را که همه بچه ها می گفتند 10 درجه است، غلط از آب درآمد و این مسیر شیب بسیار بیشتری داشت.

2-     این برنامه اگر بدون راهنما اجرا می شد ، واقعا برنامه خطرآفرین وپر ریسکی می شد. چرا که تصمیم سرپرست بر این بود که شب مانی در قله داشته باشیم. ولیکن اگر احیانا با کوله سنگین به قله صعود می کردیم ، با توجه به هوای بسیار سرد و بد قله احتمال خطر سرمازدگی بسیار زیاد بود که خوشبختانه با هوشیاری فاروق و زیربار نرفتن او برای شب مانی در قله این خطر مرتفع شد. پس صعودکنندگان توجه داشته باشند که به پیش بینی های سایت های اینترنتی در مورد هوای ساوالان اصلا اعتماد نکنند.

3-     بایستی سرپرست،از مناسب بودن چادر ها مطلع می­بود تا مشکلات ذکر شده به وجود نمی آمد.

4-     دادن مجوز صعود به سینا دارای ریسک بالایی بود.

5-     متأسفانه سرپرست کیف کمکهای اولیه را فراموش کرده بودند همراه بیاورند.البته به دلیل آنکه چند تا از بچه ها  لوازم کمکهای اولیه  را به همراه داشتند نیازی به تهیه مجدد آن نبود.

همنوردان همراه:

مهدی نژادقلی (86 کامپیوتر- سرپرست) فاروق حلاج (راهنما) مژگان مقدم (84 نساجی - عکاس) حامد نجفی (84 پزشکی نگارنده) - سمانه ابولپور (87 ارشد ریاضی) مهران عینکچی (85 برق) سعید بهجو (87 ارشد برق) حامد محمدی (86 فیزیک) سینا صداقت نژاد (85 هوافضا) حسام صداقت نژاد (مهمان) میثم واحد (مهمان ) 

در پایان هیئت رییسه­ ی انجمن،  از آقایان فاروق حلاج و مهدی نژادقلی که مسئولیت راهنمایی و سرپرستی این برنامه را   بر عهده داشتند، نهایت تشکر و قدردانی را به جا می­آورد.

بدرود .
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 0:43 | لینک  | 

ساوالان چنلی چاغیندا منیم ایلهامیم اولارکن  

کؤنلوم اؤز سرری سؤزون صدق ایله سؤیلر ساوالانه     

  ساوالان کؤز قالادار شاعر اولانلار سینه سینده

اوردا زرتشت گئیب تانریدان ایلهامین آلانه             

   اگیرم باش ساوالانه ، اگیرم باش ساوالانه

Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA " استاد هوشنگ جعفری"

زمان: 18 و 19 و 20 شهریور ماه 1388

مکان: استان اردبیل- مشکین شهر- لاهرود

یک حاشیه مهمتر از متن(!) :

سبلان یا ساوالان؟  کدام یک صحیح است؟

در خصوص ساوالان در فرهنگ ترکی نوین تالیف استاد اسماعیل هادی آمده است که : ساوالان نام کوه معروفی است که بلندترین قله آذربایجان است و برفراز آن آتشفشان خاموشی است که دهانه آن اکنون به صورت استخر در آمده است و در منابع فارسی آنرا سبلان نویسند. در احادیث نیز از این کوه نام برده شده است و گفته شده مهبط (محل فرود و نزول) وحی بوده است و قبر برخی از پیامبران مثلا زرتشت در آن است.

به این دلیل به احتمال قوی ساوالان از ترکیب ساو(به معنای وحی) و آلان تشکیل شده است. البته اآلان در اینجا به معنی گیرنده از مصدر آلماق (:گرفتن) نمی باشد. بر طبق تحقیقات صورت گرفته ، آلان در اینجا به احتمال زیاد به معنای میدان و مهبط می باشد و با توجه به معنای کلی کلمه ساوالان (میدان وحی- مهبط وحی) کاملا طبیعی و منطقی برای این کوه به نظر می رسد.

متاسفانه از آنجایی که اسامی محل و اماکن و حتی افراد، در طول تاریخ، بنا به سلیقه ها و طریقه های متفاوت تلفظ ، توسط ملل و اقوام مختلف با هم فرق می کرده است حالتهای مختلف ذکر اسامی تقریبا متفاوت و اختلاف برانگیز گردیده است. ولی اگر این تفاوتهای طبیعی توام با غرض و مرض باشد، بدون شک کار را مشکل تر خواهد ساخت. آنچه که روشن و بدیهی است و در این خصوص دانشمندان و محققان برجسته ای همچون پروفسور زهتابی نظر داده اند، صحیح ترین روش برای رسیدن به اصل مسئله آوردن اسامی اماکن و مناطق به صورت تلفظ بومی آنست که در مورد اسم این کوه عظیم نیز تلفظ ساوالان صحیح تر و اصولی تر است. زیرا که مردم محل چنین تلفظ نموده و استعمال می کنند.

آنچه که باعث استعمال و به کارگیری لفظ سبلان به جای ساوالان گردیده است. تلفظ سنگین و ثقیل ساوالان بر اعراب و فارس ها بوده است . در نتیجه کلمه عربی را بر ترکی ترجیح داده اند. ولی آنچه که باعث تداوم استعمال کنونی آن به صورت ساوالان گردیده ، همانا سیاست های غلط رژیم پهلوی در تغییر و تحریف نام های بخش های مختلف ایران به خصوص آذربایجان می باشد.

در نهایت باید گفت که لفظ ساوالان دارای معنا و مفهوم علمی و صحیحی بوده حال آنکه کلمه سبلان بدون معنا و بی مسمی بوده و در واقع صورت تحریف شده، غیرمستند، غیربومی، غیرعلمی و حتی در سالهای اخیر مغرضانه " ساوالان " بوده است و تداوم تلفظ صحیح این کوه مقدس و پربرکت و پرآب و نعمت به صورت ساوالان بر مردم ایران به خصوص نخبگان این مرز و بوم توصیه می گردد. (برگرفته از مقاله ای به همین نام از دکتر منصور کریمی نویسنده شبکه گوناز تی وی)

*با توجه به مطالب بالا ، بنده نیز در این گزارش اسم واقعی قله (ساوالان) را به جای سبلان به کار خواهم برد.


ساوالان در بهار

موقعیت منطقه:

شهرستان مشکین شهر در شمال غرب ایران، در 90 کیلومتری استان اردبیل و 170 کیلومتری شرق شهر تبریز واقع شده است. ارتفاع این شهر از سطح دریا 1600 متر می باشد. اطراف این شهرستان پر از دشت های سرسبز و زیبا و حاصل خیز می باشد و به خصوص در اواخر بهار چشم هر بیننده ای را مسحور می کند.

 نقشه جغرافیایی منطقه

کروکی مسیر-ازکتاب کوهنوردی در ایران-علی مقیم-ص170

مشکین شهر در دامنه شمال غربی ساوالان واقع شده است. دامنه های ساوالان پر از چشمه های آب گرم می باشد و مشکین شهر نیز از این قاعده مستثنی نیست.

منطقه ی شابیل از طریق شهرستان لاهرود قابل دسترسی است. لاهرود با مشکین شهر حدود 1 ساعت فاصله زمانی دارد. مجتمع آبگرم شابیل در این منطقه واقع شده است. این مجتمع با امکانات مناسب و استخر آبگرم و سونا و جکوزی اخیرآ افتتاح شده است و با ورودی ناچیز 1500 تومان فرصت بسیار مناسبی برای آب تنی بعد از صعود می باشد.(البته در زمان اجرای این برنامه، هنوز امکانات سونا و جکوزی قابل استفاده نبودند.)

 در شرق منطقه شابیل،آبگرم قوتورسویی واقع شده است که یکی دیگر از مسیرهای صعود به ساوالان می باشد؛ البته مسیر شابیل و قوتورسویی در میانه راه به هم پیوسته و هر دو از طریق جان پناه شمال غربی به سمت قله می روند. آبگرم قوتورسویی هم یکی دیگر از آبگرم های منطقه می باشد که از نظر درمانی نگین چشمه های ساوالان محسوب می شود.

مسیر صعود:

 سلطان ساوالان قله ای به ارتفاع 4811 متر و همسایگانی چون کسری و هرم و . . . یکی از مناطق مطرح کوهنوردی کشور می باشد. در بالای قله آتشفشانی ساوالان حفره ای وجود دارد و به صورت دریاچه ی زیبایی در آمده است که آب این دریاچه در اکثر فصول سال یخ زده و فقط در ماههای امرداد و شاید اوایل شهریور یخ آن باز می شود. دامنه های سرسبز و پرآب ساوالان یکی از زیباترین مناطق کوهستانی ایران را به وجود آورده است.

 مسیر صعود

این قله سومین چکاد مرتفع کشور به حساب می آید. این اثر به دلیل ویژگی های منحصر به فرد از جمله وجود یخچالها؛ آبشارها و دره های زیبا و همچنین وجود دریاچه ای زیبا در دهانه آتشفشان اصلی جذابیت های فراوانی را به آن بخشیده است و از این رو کوهنوردان فراوانی را از سراسر کشور و جهان بسوی خود جلب می نماید.

کوه ساوالان در شمال شرقی و در ۲۵ کیلومتری جنوب شرقی مشگین شهر واقع است. این کوه در طول جغرافیایی ۴۷ درجه و ۵۰ دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی ۳۸درجه و ۱۷دقیقه شمالی قرار گرفته‌است. برای این کوه عظیم ۶۰ کیلومتر طول و ۴۵ کیلومتر پهنا تخمین می‌زنند و سطحی که به وسیله آن در آذربایجان قرارگرفته نزدیک به ۶۰۰۰ کیلومترمربع است.

سلسله کوه‌های ساوالان به طور کلی سه قله معروف دارد قله بزرگ آن به سلطان مشهور است و دو قله دیگر آن به هرم و کسری مشهورند.

کوه ساوالان از مجموعه‌ای از ارتفاعات متعدد تشکیل شده که به موازات ارسباران ولی اندکی در شرق آن کشیده شده‌است.

امتداد آن شرقی – غربی است و از شرق و شمال و جنوب کوهی به نام قوشا داغ آنرا به رشته کوه ارسباران متصل می‌کند. در جنوب آن کوه بزگوش (بزغوش)، که از سمت جنوب غربی به کوهستان سهند مربوط است – کشیده شده‌است.

ساوالان باگستردگی وهیکل غول آسایش درمیان مردم شهرهای اطرافش وایلات وعشایردامنه اش مقدس است واین مردمان سلطان لقبش داده و حتی به آن قسم میخورند و درباورهای مردم ساوالان یکی ازهفت کوه بزرگ بهشت است که برای رسالتی به این جهان فرستاده شده است .
ساوالان  با رودها ، یخچالهای دائمی و طبیعت بکر ، نمونه ای است از هنر بی همتای خلاق آن .این کوه بنا به راوایات محل عبادت زرتشت ، پیامبر ایران باستان ، و جولانگاه بابک خرمدین بوده است .

در شمال شرق سلطان ساوالان یک پناهگاه نسبتا مجهز قرار دارد که در زمان پهلوی و توسط آمریکایی ها ساخته شده است که بعد از انقلاب با نصب کردن دو گلدسته به آن به حسینیه تغییر نام یافت(!). ظرفیت خود پناهگاه حدود 50 تختخواب است و علاوه بر آن 3 اتاق با ظرفیت حدود 8 نفر را نیز دارا می باشد. در غرب قله نیز یک جان پناه برای صعود از این منطقه وجود دارد. اکثر صعودها به قله ساوالان از دامنه شمال شرقی انجام می شود و به این دلیل دامنه های غربی آن معمولا خلوت تر هستند. امکان انجام صعود با درجات سختی مختلف بر قلل و یخچالها و گرده های ساوالان امکان پذیر می باشد . برای صعود به قله ساوالان مسیرهای مختلفی ، همواره مورد توجه کوهنوردان بوده که از آن جمله می توان به مسیر های زیر اشاره نمود:
1- مسیر شمال شرقی یا مسیر حسینیه (مسیر عمومی )
2- مسیر غربی یا جان پناه که از طریق شابیل و یال Z و همچنین از طریق روستای موئیل قابل دسترسی است.
3- مسیر پیست اسکی آلوارس از طریق سرعین
4- مسیر گرده شمالی ساوالان
4- مسیر یخچال شمالی

نقشه کوهنوردی منطقه ساوالان

ویژگی های حیوانی و گیاهی:

پوشش اصلی دامنه های ساوالان،چمن زارهای با سنگ های نسبتا بزرگ می باشد.خود قله و اطراف آن سنگی و با سنگ های نسبتا بزرگ می باشد. چرا که ساوالان قله ای آتشفشانی بوده و این سنگها بقایای آن هستند. سنگ های قارتال(به معنای عقاب) و محراب دو سنگ معروف ساوالان می باشند.

حیوانات موجود اکثرا گوسفندان عشایر شاهسون می باشند و جانوران کوهستانی مثل خرگوش و راسو وگرگ و موش و... مشاهده شده است.

گزارش برنامه:

برنامه سه روزه ساوالان (صعود از جبهه غربی - شب مانی در کنار دریاچه قله- فرود از جبهه شمال شرقی) برای اجرا در اواخر تابستان در تقویم گروه گنجانده شده بود که با یک هفته تاخیر به دلیل آنکه آقای فاروق حلاج، راهنمای برنامه،  در تاریخ مندرج در تقویم نمی توانستند تیم را همراهی کنند، 

قرار شد که در روزهای 18و19و20 شهریور 88 اجرا شود. در تقویم گروه سرپرست برنامه سینا صداقت نژاد نوشته شده بود که به دلیل مشکلاتی، ایشان جای خود را به مهدی نژادقلی دادند و به این ترتیب برنامه ساوالان با سرپرستی ایشان عصر چهارشنبه 18 شهریور رسما آغاز شد. آقای نژادقلی در جلسه هفتگی توضیحاتی راجع به برنامه داده بودند و تاکید کرده بودند که تعداد چادر ها محدود است و اولویت ثبت نام برای بچه ها قائل هستند. چرا که وقتی من(حامد نجفی) ، سه شنبه به ایشان زنگ زدم گفتند که جا نداریم. ولیکن با تلاشهای ایشان بنده نیز به جمع صعود کنندگان پیوستم.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA قرار ما دو روز قبل و توسط ایمیل ساعت 17:30  بعد از ظهر در ترمینال غرب اعلام شده بود.( سرپرست،همنوردان را به گروه های 4 نفره و 3 نفره تقسیم نموده و برای هر چادر سرپرستی را تعیین نمودند.ایشان برنامه ی غذایی هر چادر را مستقل اعلام نمودند و تهیه ی گروهی یا فردی غذا به طور جداگانه توسط سرپرست هر چادر تعیین می گردید.)

ساعت 18 همه بچه ها رسیدند. بلیت توسط آقایان رزم آرا و صداقت نژاد تهیه شده بود و فقط من(نگارنده) بلیت نداشتم که شخصا تهیه کردم. گروه 11 نفره ما سوار اتوبوسC457  شد و ساعت 18:30 عصر به سمت مشکین شهر اردبیل حرکت کردیم. پس از 12 ساعت نشستن در اتوبوس بالاخره  ساعت 7 صبح به ترمینال مشکین شهر رسیدیم. فاروق از نقده به تبریز و از آنجا به اردبیل آمده بود. سرپرست به همراه فاروق با ماشین های پیکانی که به شابیل می رفتند مذاکره کرد. سوار دو ماشین پیکان شده و به سمت شابیل(پای صعود) حرکت کردیم. جاده مشکین شهر به شابیل آسفالته می باشد و حدود 25 کیلومتر مسافت دارد که دشت های بزرگ و سرسبز در مسیر دیده می شد. ساعت 8:30 صبح به شابیل(ارتفاع:2700متر) رسیدیم و در روی چمن های منطقه نشستیم .

 شابیل منطقه ای است که پای صعود دو جبهه غربی و شمال شرقی ساوالان محسوب می شود و دارای امکانات رفاهی نسبتا مناسب شامل استخر آبگرم ، نمازخانه ، سرویس بهداشتی و بوفه برای کوهنوردان و طبیعت دوستان می باشد.

صبحانه و چایی هم بر روی چمن ها صرف شد .

  تیرک های آبی رنگی در دامنه کوه تعبیه شده بود که خبر از تاسیس تله کابین در این منطقه در آینده ای نه چندان دور را می داد. خبری نه چندان خوشایند !!! تله کابینی که ممکن است کل طبیعت بکر ساوالان را تخریب کند ، البته نه خود تله کابین؛ بلکه مردمی که فرهنگ استفاده از طبیعت را ندارند !

لندرورهای مستقر در شابیل برای انتقال کوهنوردان به پناهگاه شمال شرقی یا جبهه غربی همیشه در دسترس هستند. ما نیز طبق روال با دو تا از صاحبان لندرور صحبت کردیم تا ما را به پای صعود جبهه غربی (دو راهی خاوندی) برسانند.این جاده، خاکی و بسیار سنگلاخ بود و راننده لندرور با سرعت مسیر را طی می کرد و البته ناخودآگاه استخوانهای ما را نیز می شکست.

راجع به منطقه ساوالان باید بگویم که ساکنین این منطقه کوهستانی از قدیم الایام ایلات و عشایر بوده اند و هم اکنون نیز در این منطقه عشایر شاهسون ساکن هستند که چادرهایشان به وفور در منطقه دیده می شود.عشایر خاوندی نیز یکی از اشتقاق های عشایر بزرگ شاهسون هستنند که در ساوالان سکونت گزیده اند و نام دو راهی خاوندی نیز از اینان گرفته شده است.

ساعت 10:15 و پس از طی 45 دقیقه مسیر خاکی نفسگیر  با لندرور در دوراهی خاوندی پیاده شدیم.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 از اینجا به بعد بخش کوهنوردی برنامه شروع شد.کوله ها را به دوش انداختیم و آرام آرام در مسیر پاکوب Z  حرکت کردیم. بعد از یک ساعت کوهنوردی نیمه سنگین با اجازه سرپرست 10 دقیقه استراحت کرده و دوباره ادامه مسیر دادیم. بعد از گذر از دره کوچک مسیر روی یال افتاده و مرتبا ارتفاع زیاد کردیم. همنوردان با انرژی خوبی می آمدند کما اینکه هوای فوق العاده کوهستان انسان را به وجد می آورد.

در راه صعود به جان پناه غربی

به هر ترتیب با دو استراحت کوتاه مدت ساعت 14:20 به جان پناه مسیر غربی(ارتفاع:3700متر) رسیدیم.این جانپناه فلزی و بدون تجهیزات می باشدکه بر روی گردنه بادگیر ساوالان قرار گرفته است. آب در قسمت جنوبی جانپناه و در دره هرم داغ وجود دارد و ظرفیت آن نیز حدود 10 نفر میباشد.

در نزدیکی جان پناه غربی سنگی وجود دارد که به شکل عقاب است  و در زبان ترکی به آن قارتال داشی(سنگ عقاب) می گویند. سنگی که نماد ساوالان است ؛ به شکل عقابی که نشسته و مغرورانه به جانب شرق می نگرد.

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

ما تنها گروهی بودیم که از مسیر غربی صعود می کردیم . البته یک گروه از خود مشکین شهر جلوتر از ما آمده بودند و در جان پناه مشغول خوردن ناهارشان بودند.

جان پناه غربی


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA از ساعت 14:20 تا 15:50 در جان پناه بودیم.بچه ها ناهارشان را خوردند و بعد بساط چای فراهم شد و استراحتی کوتاه مدت داشتیم.

(سرپرست به اتفاق فاروق پس از بررسی، با توجه به ناپایداری هوا و احتمال بارندگی و البته زمان رسیدن به جان پناه تصمیم گرفتند که برنامه را از شب مانی در کنار دریاچه به صعود قله با کوله ی سبک و برگشت به جان پناه غربی تغییر دهند.تصمیم به همنوردان ابلاغ گردید.)

به دنبال تغییر برنامه ،هر گروه اقدام به یافتن جای مناسبی برای چادر زدن و شب مانی کردند . چادرها در جوار سنگ قارتال برپا شد. در این جبهه ساوالان با سنگ چینی های مناسبی که کوهنوردان قبلی صورت داده اند، مکانهای مناسبی برای چادرزنی به وجود آمده است و چون گروه ما تنها گروه در این مسیر بود، مکانهایی مناسب و غیر بادگیر را به راحتی انتخاب کردیم.

در نهایت سه چادر برپا شد. طبق دستور سرپرست که هر گروه می بایست فقط یک کوله حمله داشته باشد ، وسایل را در چادر ها گذاشتیم و با کوله سبک یا کوله حمله آماده فتح قله شدیم. بالاخره با اعلام سرپرست دوباره مسیر قله را در پیش گرفتیم. از این جا به بعد شیب مسیر خیلی زیاد بود و بسیار نفس گیر. ولی بچه ها با روحیه بسیار خوبی به سمت قله می رفتند. فاروق جلوتر از همه بود و سعید عقبدار. به هر روی با روحیه عالی قدم به قدم به سمت قله می رفتیم. هوا رفته رفته سردتر می شد. ولی هیچ ابری در آسمان دیده نمی شد.

کلا هوای قله ساوالان معروف به غیر قابل پیش بینی بودن است و کاملا لحظه ای!

جان پناه غربی در تصویر مشخص شده است


Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA ادامه دارد...
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 0:37 | لینک  | 

«ما برای بوسیدن خاک سر قله ها چه خطر ها کرده ایم»


برنامه: پیمایش خط­ الراس قزل­ ارسلان -کلاغ لان -الوند

تاریخ: 17و18 اردیبهشت 1388، شرکت کنندگان: 17نفر

سرپرست: میثم رزم آرا    نویسنده: حمید حسن زاده

 

برداشت1- زمستان 87 است. برنامه صعود به خط­ الراسی دو یا سه روزه برای تقویم بهار پیشنهاد می­شود. شاید این برنامه سنجش و تمرین خوبی برای برنامه ­ی پیشنهادی توچال به علم  هم باشد...

برداشت2- سال نو مبارک! برنامه «قزل ارسلان - دایم برف  – کلاغ لان – الوند» تصویب ­شده و از قضا دانشگاه هم حمایت کرده. چه خبر خوبی!  

برداشت 3- یکی از روزهای بهاری اردیبهشت 88 است، رفقا جمع شده­ اند و تیم دانشگاه از تهران عازم همدان می­شود. با پیوستن همنوردان همدانی به عنوان همراه و راهنما، کار آغاز می­شود. پس از کوهپیمایی دوساعته از پای کوه تا جانپناه فریدون و کمی استراحت، قله قزل­ ارسلان را صعود می­کنیم.  شب نخست، را در جانپناه و چادر سپری کرده ­ایم.

...

برداشت آخر؟ - امروز جمعه، قله دایم ­برف در ادامه­ ی خط ­الراس صعود شده و ساعت 13 به وقت محلی است که در پناه سنگی نرسیده به «قیف پشت  کلاغ­ لان» استراحت می­کنیم. راهنما از سخت­ تر شدن مسیر و لزوم توجه بیشتر خبر می­دهد؛ اینکه قرار است یک شیب برفی دیگر را بگذرانیم و اگر سُر بخورید، ناجور می­شود؛ اینکه باتومها را مهار کنید، کلنگها در دست باشد، خیلی به هم نچسبید ...

چند نفر از دوستان، تمایل به عبور تیم از مسیری ایمن­ تر دارند ولی به گفته­ ی راهنما، تنها راه ایمن موجود همین است و راه دیگری که از دور، بدون برف به چشم می ­آید و سنگی است، در پی،  به مسیری دست به سنگ و دشوار می­رسد. دیگر کم مانده راهنما به سخن آید که بالاخره تکلیف چیست؟ یا تیم راهنما دارد و به او اعتماد دارید، یا خودتان راه را بلدید و نیازی به راهنما نیست.

در این میانه­ ی استراحتگاه، میثم مرا می­خواند و آرام نسبت به شرایط نامساعد علی آگاهم می­کند و توجه می­دهد که طوری رفتار نکنم که دیگران خبردار شوند. بدون جلب توجه، احوالش را جویا می­شوم. طبق معمول با روحیه­ ای خوب، خم به ابرو نمی آورد و می­گوید خوب است فقط، کمی حالت تهوع دارد. ارتفاع ما کمتر از 3500 متر است و برای کسی که مدتی در کوه بوده و پیشتر هم تجربه­ ی صعودهای بلند داشته و دیشب هم به راحتی خوابیده و تا کنون علایمی از ارتفاع­ زدگی نداشته، حالت تهوع با منشا ارتفاع کمی عجیب است. رنگ ­پریده نیست ولی انگار برافروخته و ملتهب است. کمی از نحوه­ ی تنفس شاکیست و سرگیجه یا سردرد هم ندارد.

افسوس که توجه تیم نسبت به موضوع حالت تهوع و کسالت او، برانگیخته شده... یکی می­گوید ارتفاع­ زدگی است، آن یکی تخلیه­ ی انرژی و خستگی و دیگری، ماکارونی دیشب را عامل تهوع می­داند... اختلاف بین علماست؟

علی اصرار دارد که حالش خوب است و مشکلی ندارد. در استراحت، تا آنجا که دیدم، یک قاچ سیب و کمی شکلات و کاکائو و پسته و آب خورده و به قدر کافی فروکتوز و گلوکز وارد بدنش شده؛ قرار شد به حرکت آرام ادامه بدهیم. برای اینکه ثابت کند حالش خوب است و دیگران از نگرانی خارج شوند، فریاد می­زند: «ماشالله...ماشالله...» و جواب می­شنود: «ماشالله».

آرام ادامه می­دهیم اما به دلیل اختلاف سرعت پیش آمده با بخش جلویی، تیم دو تکه می­شود.  چند نفر در همراهی او و بقیه­ ی تیم با سرعت نرمال شیب قیف پشت کلاغ­ لان را ادامه می دهند.

ایستادنها بیشتر شده... همه­ ی وسایل علی به دستور راهنما، بین دوستان حاضر در بخش عقبی تیم تقسیم می­شود. سینا با باری سنگین به سمت بالا حرکت میکند. محسن اصرار دارد که کیف کمری­ علی هم جدا شود ولی من مانع می­شوم چون می­دانم داروهایی در آن است که شاید  در بحران لازم ­شود؛ از طرفی از ذکر آن پرهیز دارم که مبادا حساسیت برانگیز شود.

ایستادن­ها بیشتر و بیشتر ­شده... رسما توقف می کنیم. در شیب برفی با کلنگ جایی می کنیم و زیراندازی پهن می شود تا علی خیس نشود و بیشتر انرژی از دست ندهد. به سوالاتمان جواب می­دهد و هوشیار است. تاکید دارد حالش خوب است ولی نفس به خوبی بالا نمی­ آید. در لحظه­ ی جدا کردن کوله و کیف کمری از او، نزدیک 500 سی­ سی شربت آبلیموی بسیار شیرینی را که برای موارد ویژه در ته کوله­ اش نگهداشته، سر می کشد. پس مشکل کمبود قند هم بعید است... ما از چه غافلیم؟ 

بحث برای اینکه بالا برویم یا پایین ادامه دارد. پیشنهاد می دهم به روستای «امامزاده کوه» برویم که در پایین­دست­هایِ دور پیداست اما راهنما این گزینه را مناسب نمی داند و می گوید بهتر است زحمتِ کمی بالاتر بردنش را بکِشیم تا زودتر به پناهگاه کلاغ­ لان – به عنوان یک محل امن برای مراحل بعدی امداد- برسیم. خیلی موافق نیستم چون حتی اگر درصدی احتمال بدهیم دچار ارتفاع ­زدگی شده، باید به نقاط پست­ تر برویم نه بلندتر و بالاکشی از شیب برفی، خیلی آسان نیست! اما اعتماد به تجربه­ ی راهنما و تلف شدن زمان بیشتر برای رسیدن به محلی امن در صورت سرازیر شدن، باعث شده حرفی نزنم و موافق باشم.

راهنما سعی در تماس با همدان دارد. پشت تلفن می­گوید: «...یکی از دانشجوها انگار شرایطی مثل مرحوم خلیل عبدنکویی داره... می­خواهیم کمی بالاتر ببریمش تا به پناهگاه کلاغ ­لان برسیم...» در ذهن خود مرور می­کنم تشخیصی که بر مرگ مرحوم عبدنکویی (پاییز 87 در غار پراو ) در مراجع اینترنتی خوانده و شنیده بودم، تخلیه انرژی بدن به دنبال هایپوترمی Hypothermia (کاهش عمومی دمای بدن) بود و من الان چنین گمانی نمی­کنم و به حق گیج شده ام. ما هیچکدام پزشک نیستیم...

حالا نفسهای علی به شماره افتاده... به شدت استرس داریم... سینا چند ورق اسانس شوک دهنده در دهانش میگذارد ولی اوضاع فرقی نمیکند... سعی دارم نبضش را بررسی کنم. به میثم میگویم: ساعت عقربه ای داری؟ من هم گیجم؛  یکی نیست به من بگوید: ساعت عقربه­ ای چه توفیری با ساعت دیجیتالی دارد؟... هرچه بیشتر مچ دست چپ را می­فشرم کمتر ضربانش را حس می­کنم. با خود می­گویم: «آخه چرا ضربان نداره؟» نفس ­نفس تندی که چند لحظه پیش می­زد برایم کافی بود که زنده است... اما تا کی ادامه دارد و نکند شرایط بدتر و خارج از کنترل شود؟

در این حال ادامه­ ی تیم در فرادست، به بالای شیب پشت کلاغ­ لان رسیده و در سنگها مستقر شده اند. آقای جهان­ آرا،  حمیدرضا را با فریادی بلند فراخوانده و کمی بعد سعید هم خودش را با شتاب می رساند. سعید به کمک آمده و به شیوه ­های مختلف سعی در بالا کشیدن علی دارد. چند گام کول کردن و بعد خستگی و فشار ناشی از خم بودن کمر و بار در آن شیب برفی کذایی، به توقف می­انجامد. به شدت نگران برعکس شدن و از عقب افتادن علی هستیم.

 حمل مصدوم به این روش به علت شیب زیاد و  فشار بیش از حد به امدادگر، بهینه نیست. لحظات سختی است...

علی سرش را بر پایم گذاشته و مثل اینکه آرامتر شده... انگار خوابیده... چشمهایش را هم که بسته!... حس میکنم حتی با اینکه دستکشم نازک است نمی­توانم ضربانش را حس کنم... یعنی کار تمام شده؟

 عرقی سرد، وجود همه ­مان را فرا گرفته و اصلا دوست ندارم به قسمتهای بد و بعد فکر کنم... به سرعت دستکشم را درمی آورم و به میثم می دهم و از لایه­ های نه چندان کمِ لباسهایی که بر تن دارد، بالاخره به رگ گردن می رسم و ... »

آنچه خواندید، برداشتی از گزارش مستند برنامه­ ی پیمایش خط ­الراس قزل ارسلان به الوند همدان است. محور اصلی این گزارش ، مربوط به حادثه هنگام برنامه بوده و در لابلای آن به موارد بسیاری نظیر شرایط پیش از برنامه، مستندات مسیر، اتفاقات ریزودرشت هنگام برنامه، امداد در کوهستان، مدیریت بحران، سرپرستی، گزینش افراد، وضع هوا، اطلاعات پزشکی، انتقادهای همنوردان و ... پرداخته شده است.

به گفته ی  نویسنده، «این گزارش می­تواند در بهترین حالت، منجر به آگاهی بیشتر و در بدترین حالت منجر به دلخوری یا اتلاف وقت شود» ولی مطمئنیم منجر به مرگ نمی­شود. با امید به بهره برداری مفید، اصل گزارش را به صورت زیپ شده و با فرمت  PDF همراه با فایلهای پیوست در اینجا بخوانید و ببینید.


نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 11:42 | لینک  | 

ای کوه جاودان،

دیدن روی تو هم از بامداد    درد مرا بین که چه آرام داد

چون ز سر لطف مرا پیش خواند     جان مرا باده ­ی بی ­جام داد

«حضرت مولانا»

درود.

موقعیت جغرافیایی:

قله در منطقه البرز مرکزی و در شمال آبادی شمشک و شمال شرقی پیست شمشک و شمال آبادی روته واقع است.برای رسیدن به این قله باید از انتهای جاده ی فشم به سمت شمشک رفته و قبل از هتل شمشک به روستای کوچک و زیبای سپیدستان برسید.

بررسی توپوگرافی قله:

سرکچال به همراه سه قله چهار هزار متری غربی آن بر روی یک خطالرأس شرقی-غربی قرار دارد که در منتهی لیه شرقی آن سرکچال و در غرب قله کلون بستک قرار دارد.سرکچال از طریق گردنه مرتفع 4020 متری ورزا به قله برج متصل می شود و از سایر جهات به دره های شمالی آن یعنی دریوک و از جنوب به دره شمشک و لالون و فقط از طریق قله 3400 متری میان لالون به قله روته و از طریق گردنه جنوبی لجنی نیز به قله 3350 متری پی ناسوم و آبک متصل می­گردد.

شانه شرقی قله به ارتفاع تقریبی 4050 متر پس از تشکیل 2 قله مرتفع دیگر از طریق یالی گرده مانند و پر شیب به دره لالون محدود می شود(1).

کروکی مسیر از کتاب علی مقیم ص91-مسیر نقطه چین مسیر حرکت تیم می باشد.

وضعیت آب و هوا در روز برنامه:


گزارش پیش برنامه:

طبق تقویم پاییزه گروه، برنامه سرکچال دومین برنامه دختران محسوب می شد. زحمت تهیه پوستر تبلیغاتی برنامه را آقایان یعثوبی و دلشاد بر عهده گرفتند.با ارسال پوستر به گروه اینترنتی پنجشنبه ­ی هفته ­ی قبل از برنامه و نصب آن در روز شنبه در سطح دانشگاه، تبلیغ برنامه آغاز شد.تراکت برنامه نیز در همان روز در سلف دختران پخش شد.تا روز پیش از جلسه ­ی توجیهی نیز تماسهایی برای شرکت در برنامه حاصل شد. برپایی نمایشگاه عکس با نام "همه ­ایران سرای من است" نیز باعث تیلیغ بیشتر انجمن کوه و به طور خاص برنامه ­ی آخر هفته ­شد.

در روز جلسه ­ی توجیهی(دوشنبه27 مهرماه)، پس از ارایه توضیحات سرپرست برنامه و بیان نکات لازم از جمله وسایل و وضعیت هوا،20 نفر از دانشجویان در برنامه ثبت نام کردند.سرپرست با تصور اینکه در صورت لزوم امکان استفاده از دو مینی بوس وجود دارد، هیچ محدودیتی در تعداد ثبت نام کنندگان قائل نشد.

در روز سه شنبه نیز عده ای دیگر برای شرکت در برنامه تماس گرفتند.

اما با کمال تعجب، آقای مرادی، مسئول انجمن کوهنوردی از طرف دانشگاه، اعلام کردند که فقط یک مینی بوس در اختیار تیم قرار داده می شود که البته ظرفیت هر مینی ­بوس هم 16 نفر است!

لذا سرپرست، کسانی را که بعد از جلسه ثبت نام کرده بودند،بر خلاف میل، در لیست انتظار قرار داد.

برای آموزش کمپینگ، یک چادر نیز تهیه شد.

در روز پنجشنبه سرپرست با 20 نفری که ثبت نام کرده بودند، جهت اطمینان از حضور قطعی و تکمیل بودن وسایل، تماس گرفت.

عده ای از عزیزان به دلیل سرماخوردگی،نداشتن وسایل و... انصراف دادند.

برنامه با حضور 13 نفر قطعی شد که با حضور آقای ناطقی و آقای مرادی و سرپرست 16 نفر تکمیل بود.

گزارش برنامه:

قرار ساعت 6:30 مقابل درب رشت هماهنگ شده بود.تا ساعت 6:35 دقیقه 7 نفر آمدند.به جزسه نفر که هنوز نیامده بودند،4 نفر دیگر قرار بود بین راه به تیم ملحق شوند.

سرپرست با 3 نفری که هنوز نیامده بودند تماس گرفت وبه جز یک نفرکه تا 2 دقیقه ی دیگر می رسید مابقی پاسخی ندادند!بله عزیزان خواب مانده بودند!

از کسانی هم که آمده بودند یکی از دوستان به جای یکی دیگر آمده بود و با لطف بسیار هیچ یک از نکاتی را که سرپرست تأکید نموده بود رعایت نکرده بود.لذا مسئول فنی تیم خواهان بازگشت فرد شد.

ساعت نزدیک 7 شده بود اما هنوز از آقای مرادی و مینی بوس خبری نبود.

آقای مرادی 7:05 آمدند و پس از اعتراض سرپرست اعلام کردند که مینی بوس های دانشگاه زودتر از 7 نمی آیند!!

لذا ایشان هم 7 آمدند.گویا تنها کسی که نبایستی از این مافیای مینی ­بوس در دانشگاه مطلع باشد دانشجو است.

پس از تماس با سایر دوستان حرکت خود را به سمت مقصود آغاز کردیم.از 4 نفری هم که قرار بود بین راه سوار شوند یکی به خاطر اینکه متوجه شده بود کفش هایش تنگ است و دیگری هم به خاطر خواب ماندن!انصراف دادند.

2 نفر دیگر سوار شدند و پس از ملحق شدن راهنما،با 11 نفر به سمت روستای شمشک رفتیم.

خبر جالب دیگر، دانشگاه هیچ تنخواهی برای برنامه در نظر نگرفته بود یعنی همان 500 تومان نفری هم !کنسل شده بود.

بعله!داستان های ما و انصرافی ها و کنسل شدنی ها تمام شدنی نبود.

به هر روی،پس از برنامه معارفه و صبحانه، ساعت 8:45 به روستای سپیدستان رسیدیم. به آقای راننده هم ساعت 18،ساعت بازگشت اعلام شد.

طبق ترکیبی که در مینی ­بوس گفته شده بود(براساس شناخت سرپرست از اعضا و در نظر گرفتن اینکه 4 تن از دوستان تازه وارد بودند)، همنوردان پشت سر راهنما قرار گرفتند.

آغاز راه

با عبور از روستای آرام سپیدستان در روزهای پاییزی و گذشتن از کنار قبرستانی که اکثرشان از خانواده ­کیاشمشکی بودند، کم کم تیم وارد بافت کوهستانی منطقه شد.


در راه جانپناه

یک نشانه ی بسیار مهم در مسیر این است که سنگ "بندبزرگ" که نام دیگرآن "سنگ سفید" است می بایستی درتمام مسیر تا جانپناه در سمت چپ باشد.در راه نیز جانپناه مشخص بود.

سنگ بند بزرگ

گروهی نیز از مسیر زمستانه در حال صعود بودند که آنها پس از عبور از گردنه لجنی و صعود قله لجنی به جان پناه میرسیدند.

سرعت تیم بسیار خوب بود .البته یکی از عزیزان به دلیل نخوردن صبحانه در ابتدا با سرعت پایینی حرکت میکرد که آقای مرادی همراه ایشان می آمدند.وی نیز پس از آنکه از محلول معجزه آسای آب و نمک و عسل خورد با سایر دوستان هم قدم شد.

ساعت 10 اولین استراحت گروه بود.در همین اثنا سرپرست کل نیز با سرپرست جزءتماس گرفت و از چگونگی برنامه سؤال هایی کرد.

تیم حرکت خود را مجدداً آغاز کرد.بنا بود آقای ناطقی 30 دقیقه مانده به جان پناه کمی سرعت را بیشتر کنند تا تیم قله انتخاب شود.

با افزایش سرعت، سه تن از دوستان پا به پای ایشان حرکت کرده و ما بقی با فاصله ­10 دقیقه ای از ایشان درخواست استراحت دادند.

تیم جلو به جان پناه رسیده بود.

کم کم همه ­ی ­همنوردان به جانپناه رسیدند.جان پناه لجنی بر روی یال قله سوم سرکچال و در روی گردنه لجنی قرار دارد.

در کنار جانپناه لجنی(3200متربا ظرفیت 15 نفر)

از میان کسانی که دیرتر رسیده بودند یک نفر مایل به آمدن به سمت قله بود و بیان داشت که به خاطر دوستانش دیرتر رسیده اما مسئول فنی تیم،پس از بررسی کفش و وسایل وی مانع آمدن ایشان شد.

به این ترتیب پس از استراحت کوتاهی تیم 5 نفره ­ی قله رهسپار شده و ما بقی به سرپرستی آقای مرادی در جان پناه ماندند.قرار بر آن بود که آقای مرادی مسئولیت آموزش کمپینگ و مبانی کوهنوردی را به ایشان را نیز بر عهده بگیرند.


در راه صعود به سمت قله سگ آرامی نیز از کنار گروه به آرامی عبور کرد.

تیم قله در ساعت 11:45 از سمت یال پشت جان پناه به سمت قلل مخروطی و سرخرنگ سرکچال راهی شد.تیم دیگری نیز با فاصله ­ی زمانی 20 دقیقه جلوتر مشغول صعود بود.

پس از اندکی حرکت، یکی از عزیزان تیم قله با سرعت پایینی حرکت می ­کرد.سرپرست تصمیم گرفت که ایشان را بازگرداند و چون هنوز از جانپناه دور نشده بودند نیازی نبود تا شخص دیگری نیز همراه وی برگردد.پس از تماس با آقای مرادی و اطلاع دادن به ایشان، تیم قله با سرعت بیشتری به سمت مقصود حرکت کرد.

ساعت 13:30 تیم به زیرقله ی سرکچال 1 رسیدکم کم دماوند نیز شروع به خود نمایی کرد..پس از تراورسی از زیر سرکچال 1و2 و حرکت به سمت شمال شرقی،تیم به زیر سرکچال3 رسید.با گرفتن شیب به بالای خطالرأس رفته وشاهزاده کج گردن نیز رخ بنمود.


شاهزاده کج گردن

در ساعت 13:50 تیم 4 نفره بر فراز چکاد سرکچال ایستاد.


بر فراز چکاد سرکچال

دماوند از فراز سرکچال

برج و خلنو از فراز سرکچال

کلون بستک از فراز سرکچال

تیم پس از گرفتن عکس و لذت بردن از مناظر و بررسی قلل اطراف از جمله برج، خلنو، کلون بستک، جانستون و خرسنگ مشغول صرف نهار شدند.همنوردان ساعت 14:30 عزم بازگشت کردند.

از مسیر شن اسکی زیر قله به سمت جانپناه حرکت کرده وپس از 45 دقیقه در ساعت15:15 دقیقه به جان پناه رسیدند.

ساعت 15:30 همه ­ی گروه به سمت روستا حرکت کردند.

سرپرست در اینجا مطلع شد که ساعت 18 مورد تأیید راننده نبوده و ایشان ساعت 17 منتظر تیم می باشند!

بعله!پس از دو استراحت و استفاده از راهنمایی های آقای مرادی در باره ­ی کوهپیمایی، تیم ساعت17:10 به مینی ­بوس رسید.

البته سرپرست به همراه دو تن دیگر ساعت 17:15 دقیقه رسیدند.

در مینی ­بوس جلسه ­ انتقادات و پیشنهادات برگزار شد.علاوه بر تشکر عزیزان از سرپرست و ابراز اینکه برنامه خوب بوده و اینکه در دوسطح برگزار شد بسیار مناسب بود،نکات جالبی نیز مطرح شد که از آن جمله:

1-انتقاد دوستان از حرکت دیرهنگام مینی بوس، که کاملاً هم به جا بود و پاسخ آن نیز همان قصه های بالا بود که دانشگاه فقط از ساعت 7 صبح تا 17 بعد از ظهر مینی بوس را در اختیار تیم قرار میدهد.

2-انتقاد یکی از دوستان از این موضوع که تفاوت سطح دو برنامه زیاد بود و در حق کسانی که توانایی شان در حد وسط این دو سطح بوده اجحاف شده است، که سرپرست ابراز نمود امکان ایجاد سطح دیگری در برنامه وجود نداشته است.

3-و اما انتقادی که از نظر سرپرست بسیار درست آمد این بود که بهتر بود برای عزیزانی که در جانپناه مانده بودند یک صعود کوتاه نیز در نظر گرفته میشد و این عزیزان نیز پس از استراحت طولانی در جانپناه کمی بالاتر را نیز تجربه میکردند که در این صورت انتظار کسانی که در حد وسط این دو سطح بودند، نیز برآورده میشد.

با کمال تشکر و قدردانی از آقای آرش ناطقی، به دلیل اینکه با وجود مشغله ­ی فراوان، راهنمایی تیم را بر عهده گرفتند.

با سپاس فراوان از آقایان ویس مرادی، دلشاد، یعثوبی، صداقت نژاد و نژاد قلی که با کمک های خود در زمینه تهیه پوسترو تراکت و یا با در اختیار گذاشتن وسایل خود برای تیم، به اجرای بهتر برنامه یاری رساندند.


همنوردان همراه:

آقای داوود مرادی(مسئول آموزش کمپینگ و سرپرست تیم جانپناه)- آرش ناطقی،88 ارشد اکتشاف(راهنما)- مژگان مقدم،84 نساجی(سرپرست،عکاس،نگارنده،مسئول فنی)- فاطمه حاج اسماعیلیان،86مهندسی پزشکی(مسئول محیط زیست)- نسرین مهدی خانی،86ریاضی- شکیبا رفیعی،87مهندسی پزشکی- ساجده رمضانپور،87مهندسی پزشکی- زهرا بهمنی،87ارشد هوش مصنوعی-زهرا لیاقت،84 علوم کامپیوتر- فائزه بهرامیان،87ارشد امنیت اطلاعات-حمیده فاتحی،87ارشد معماری کامپیوتر.

(1)-از کتاب کوهنوردی در ایران،علی مقیم،انتشارات روزنه،ص91

بدرود      

2آبان ماه1388

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 8:16 | لینک  | 


ادامه گزارش برنامه نئور به سوباتان:

ولی من در ترمینال چون مقصدمان جدا بود، از تیم جدا شدم و به تبریز رفتم .

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA با تماسی که با بچه ها داشتم ساعت 23:30 تهران بودند . بدین ترتیب برنامه به پایان رسید .

پیشنهات برنامه:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

کل مسیر از ازدبیل تا نئور کمتر از 50 کیلومتر می شود، اما نکته قابل توجه جاده 18 کیلومتری بودالالو به نئور می باشد که دارای پیچ و خمهای فراوانیست،

پس در صورت امکان سعی کنید مینی بوس مناسبی کرایه کنید و اگر با راننده سر رقم ناچیزی اختلاف داشتید آن را زیر سیبیلی رد کنید!!

البته می توان ارزان تر هم سفر کرد و به جای کرایه مینی بوس در بستی ، تیم بلافاصله به ایستگاه مسافربری اردبیل- خلخال برود که با ترمینال اصلی شهر در حدود 6 کیلومتر فاصله دارد و در حاشیه شهر است. از آنجا اقدام به تهیه بلیت اتوبوسهای مسیر اردبیل خلخال که مسافتی در حدود 110 کیلومتر را می پیمایند، بکند، قیمتی در حدود 900 تومان برای هر نفر(قیمت ها مربوط به امرداد سال 1388 می باشد-تورم کریمه را نیز در نظر داشته باشید).

پس از رسیدن به روستای بودالالو از ماشینهای محلی (وانت نیسان) برای رسیدن به دریاچه نئور می توان استفاده کرد، البته در اینجا امکان اتلاف وقت برای هماهنگی و تهیه ماشین را نیز در نظر بگیرید.

نکات یرنامه:

1. زمان استراحت ، صرف نهار و بهره مندی از طبیعت دریاچه نئور و اطراف آن نباید بیشتر از 2 الی 3 ساعت به طول انجامد.

فاز اول برنامه به طول 20 کیلومتر از دریاچه نئور در ارتفاع 2450 متر آغاز و به روستای سوباتان به ارتفاع 1950 متر ختم می شود.

قابل ذکر است اگر سرعت متوسط تیم با کوله پشتی( که نباید وزن آن بیشتر از 12 کیلو گرم باشد) را 4 کیلومتر در ساعت در نظر بگیریم ، با احتساب زمانهای استراحت، عکاسی و ... ما چیزی در حدود 7 ساعت برای پیمایش فاز اول برنامه زمان احتیاج داریم.

2- Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA پس از رسیدن به روستای سوباتان در صورت مساعد بودن وضعیت جوی می توان در همان نقطه ای که بر روی مکانیاب مشخص شده چادر زد با فاصله 200 متری از چشمه ای که در همان حوالیست.

اما در صورت وجود جوی نامناسب در منطقه (بارش) برای اقامت می توان از کلبه های روستایی که در قبال مبلغی اندک سرپناهی به شما میدهند استفاده کرد، اکثر این کلبه ها فاقد هیچ گونه امکانات رفاهی می باشند(حتی برق).

یا در صورت هماهنگی با متولی مسجد روستا می توان شب را در داخل مسجد اقامت کرد.

3- Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA روز دوم پس از بازدید از روستا و اطراف آن ، برای ادامه فاز دوم و یا اتمام برنامه می توان به دو صورت عمل کرد.


در اختیار گرفتن یک بلده راه برای اجرای فاز دوم برنامه


بازدید از روستا و اطراف آن ، آبشار ورزان و گنج خانه و دور نمای از دریای خزر و دره زیبای لیسار بهره مندی از طبیعت منطقه ییلاقی،لذت نوشیدن چای و خوردن کباب گوسفندی در کافه های که به صورت کلبه های چوبی ما را به یاد ایام قدیم می اندازد و سپس کرایه نیسان وانت و تجربه یک ساعت و نیم وانت سواری در جاده جنگلی سوبانان به هشتپر .

4- Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA اقامت شبانه برای پنج شنبه را می توان در کنار سواحل دریای خزر از جمله ساحل زیبای گیسوم که در همان حوالیست داشت و یا حتی می توان در همان روستای لیسار در جنگل چادر زد.


5- Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA روز سوم برای برگشت به تهران از شهر هشتپر به تهران از تعاونی 15 بلیت میتوان تهیه کرد و یا با ماشینهای خط هشتپر به رشت آمد و از ترمینال رشت اقدام برای تهیه بلیت برای نقاط دیگر کشور کرد


نقشه ی کلی منطقه:

کروکی مسیر:


پیش بینی وضعیت آب و هوا:


برنامه غذایی:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA وعده های غذایی در این برنامه به صورت شخصی برای افراد در نظر گرفته شده بود ولی یک برنامه به قرار زیر برای آنهایی می خواهند برنامه را در آینده اجرا کنند، پیشنهاد می شود :

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA نیازی به همراه آوردن نهار و شام روز آخر برنامه با توجه به دسترسی به شهر و مغازه ها نیست .

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA در کل برای راحتی و سبک بودن کوله پشتی افراد، خرید مواد غذایی در طول برنامه پیشنهاد می شود. /*]]-->

تجهیزات:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA کفش کوهنوردی سبک ،کوله پشتی دو روزه،کیسه خواب،زیرانداز، لباس و جوراب اضافی ، کرم ضد آفتاب ،عینک و کلاه آفتابی ،چراغ پیشانی ،دمپایی، دستمال کاغذی ، مسواک ،تنقلات و....

همراه داشتن چادر برای سوباتان و شب ساحل توصیه می شود.

استفاده از باتون برای فرود از دره لیسار (جنگل) توصیه می شود.

به همراه داشتن پانچو توصیه می شود ( برای مواقع بارانی)

به همراه داشتن گتر توصیه می شود (برای گل در مواقع بارانی)

به دلیل آفتاب سوزان منطقه کرم ضد آفتاب و کلاه آفتابی از ضروریات است.

هزینه برنامه:


هزینه ی راهنما 35000 تومان تنها برای افرادی که قسمت جنگل را شرکت داشتند(15 نفر)، حساب شده است .*

هزینه ی کرایه ی چادر تنها به چادر هایی مربوط می شود که از جایی غیر گروه تهیه شده بود.

جنگل نوردان همراه:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA *1- سینا شابختی (راهنما،عکاس)،84 نساجی *2- میثم رزم آرا (عکاس)،85 هوافضا 3- هدا مودب،84 هوافضا *4- شکیبا رفیعی، 87 مهندسی پزشکی *5- مهران عینکچی،85 برق *6- پریسا امامی،82 ریاضی، 7- فرناز فلاحی،85 ریاضی 8- مرضیه باصری،مهمان 9- حامد صمدی،مهمان 10- سعید بهجو،87ارشد برق *11- المیرا امیرلو،87 برق *12- مارال امیرلو،مهمان، *13- پیمان مانی،86 ریاضی *14- حامد نجفی ،84 مهندسی پزشکی* 15- حمیدرضا جهاندار (عقب دار)،86 مکانیک ،* 16- سینا متقی نیا، 84 نساجی 17 – آرش مهر کش،مهمان* 18- فاروق حلاج ،مهمان19- نیما بطحایی،86 کامپیوتر 20- مهدی نوری ، 85 مکانیک *21- حامد محمدی 86 فیزیک،22- علی جاسم زاده،مهمان *23- مهدی نژادقلی 86 کامپیوتر 24- پیوند جلالی ، 84 هوافضا، * 25- مرتضی یعثوبی(سرپرست، نگارنده)،86 مهندسی شیمی

-دانشجویان ستاره دار!!در اینجا یعنی کسانی که در بخش جنگل نوردی شرکت داشتند.

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 12:19 | لینک  | 


ادامه گزارش برنامه نئور به سوباتان:
روز دوم:

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

ساعت 21:50به مجتمع ساحلی صدف که نزدیکی هشتپر قرار داشت رسیدیم.در ادامه ی برنامه سینا متقی نیا و سینا شابختی راهی تهران شدند .
کته ای که لازم دیدم بدان اشاره کنم این است که سینا شابختی (راهنما) قبل و حین برنامه کمک ها و راهنمایی های زیادی به من کرد و از تجارب وی استفاده های زیادی کردم .

روز سوم:
اما شب ساحل با تمام زیبایی ها و اتفاقات و رویداد ها جای خود را به سپیده دم صبح داد .

صبح زود
اقدام به کرایه مینی بوس برای عزیمت به رشت کردم. پس از صبحانه و جمع کردن وسایل و کوله ها ساعت 11:30 راهی رشت شدیم. طوری که ساعت13:15 رشت بودیم .بعد از رسیدن به رشت به همراه سعید بهجو به سمت ترمینال رفتیی تا وسیله ی بازگشت به تهران را جور کنیم . پس از کرایه ی اتوبوس برای نهار به بقیه ی تیم ملحق شدیم ، پس از صرف نهار در رشت ساعت 16:30اتوبوس داخل شهر دنبالمان آمد و پس از گذاشتن بارها در اتوبوس عازم تهران شدیم.





ادامه دارد...
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 8:18 | لینک  | 


درود.

در ابتدا از زحمات آقای یعثوبی برای ارایه به موقع گزارش سپاسگزارم و امیدوارم که سایر عزیزان نیز به تهیه  به موقع گزارش ها  همت گمارند.

اما لازم می دانم چند نکته را متذکر شوم:

اول اینکه قالب گزارش ها بایستی ورد 2007 باشد.دوم اینکه حتی المقدور عکس های گزارش را حضوری تحویل دهید تا اشکالات مربوط به کم حجم کردن و امثال آن ایجاد نشود.

   با سپاس فراوان                 

مژگان مقدم-مسئول پیگیری گزارش برنامه ها



«به نام خالق کوه؛که گر شب زند خیمه بر جنگل ها،

کوه سرکش سر بساید آسمان را همه جا»


مقدمه:

بعد از انجام هماهنگی ها و مشورت های لازم با افراد با تجربه و کسانی که قبلا این برنامه را اجرا کرده بودند ( آقایان سینا شابختی و حمید حسن زاده ) قرار بر این شد که حرکت سه شنبه شب از ترمینال غرب (آزادی) به سمت اردبیل باشد.

از این برنامه همانند سایر برنامه های جنگل نوردی ، استقبال خوبی شد و از همان ابتدای کار دردسرهای سرپرستی از جمله گزینش افراد برای شرکت در برنامه ( یک سوم افرادی که ثبت نام کرده بودند ) آغاز شد .

بعد از مرحله ی سخت گزینش افراد تیم و پرس و جو در مورد افرادی که برای اولین بار در برنامه با آنها بودم لیست نهایی مشخص شد و 25 نفر انتخاب شدند. طبق زمان بندی حرکت ساعت 10 شب از تهران شروع می شد.

نکته : از آنجایی که من به عنوان سرپرست برنامه از همان ابتدا هماهنگی های لازم، از قبیل برگزاری جلسه ی توجیهی،تهیه ی بلیت ، چادر و سایر کارها را از راه دور و به واسطه ی همکاری دوستان انجام دادم آغاز حرکت من نیز از مبدایی متفاوت با سایر افراد بود.

روز اول:

اما شروع حرکت من : چون دو نفر دیگر از افراد تیم نیز از مبدایی غیر از تهران به سمت اردبیل عازم بودند و به صورت اتفاقی مسیرشان از تبریز می گذشت همسفر شدن از تبریز تا اردبیل را غنیمت شمردیم و بنابراین قرار شد چهارشنبه صبح به سمت اردبیل عازم شویم.

از آنجایی که فاروق حلاج و میثم رزم آرا چهارشنبه صبح زود به تبریز می رسیدند ، من 4 صبح با تماس میثم از خواب بیدار شده و 4:30 صبح به سمت  ترمینال تبریز راهی شدم، بعد از احوالپرسی،ساعت 5:00 صبح با سواری به سمت اردبیل رفتیم.در راه فاروق از فرصت استفاده کرد وخواب کوتاهی کرد، اما من و میثم در مورد برنامه بحث کردیم . 7:30 اردبیل بودیم . اولین کاری که در اردبیل باید صورت می گرفت کرایه ی مینی بوس بود اما بر آن شدیم که اول صبحانه ی سبکی (کله پاچه !!!!) بخوریم و بعد اقدام به کرایه ی مینی بوس کنیم .

با تماسی که با بچه هایی که از تهران می آمدند داشتم معلوم شد آنها ساعت 9:00 صبح اردبیل خواهند بود.با رسیدن اتوبوس به اردبیل با مشاهده ی کوله ها متوجه شدم یک مینی بوس به تنهایی جوابگو نیست به ناچار یک مینی بوس دیگر کرایه کردیم.

ساعت 9:20 بالاخره با گذاشتن کوله ها در مینی بوس از ترمینال اردبیل خارج شدیم.توقفی برای صبحانه و خرید ساعت 9:35 در خروجی اردبیل داشتیم که تا 10 صبح به طول انجامید .

مسیر از اردبیل تا دریاچه نئور جاده ای آسفالت بود که تا دوراهی روستای بودآلالو(23 کیلو متر) مشکلی نبود ولی از آن به بعد مسیری پرشیب و پرپیچ و خم همراه با مه و البته مناظر دیدنی پیش رو داشتیم (18 کیلومتر) . بالاخره ساعت 11:00 دریاچه رخ نمایاند.

دریاچه ی کوهستانی و فوق العاده زیبای نئور واقع در مرز استان اردبیل و گیلان،در دامنه غربی قله­ی بغروداغ قرار دارد. مسیر دره گرگانرود را می­توان به عنوان مسیری مناسب،بکر و زیبا برای صعود به بغروداغ و نئور از مسیر جنوبی ،آن به شمار آورد.

چون در فصلی جز فصل بارندگی در منطقه بودیم آب دریاچه تقلیل یافته بود به طوری که دریاچه به دوقسمت تقسیم شده بود .


توقفی کنار دریاچه به مدت دو ساعت و نیم داشتیم (البته با بد رفتاری صاحب زمین که اجازه ی نشستن در زمین خود را به ما نمی داد همراه بود با آنکه زمین زراعی هم نبود!) که فرصتی مناسب برای معارفه ی افراد تیم، گروه بندی ، تقسیم بار و صرف تنقلات بود.


ساعت 13:30حرکت به سمت سوباتان آغاز شد . سینا شابختی ، راهنما و جلودار و حمیدرضا جهاندار عقب دار بودند . با وجود شیب کم مسیر، تیم سرعت کمی داشت، چرا که با وجود تأکید بنده به همراه داشتن کوله های 3 روزه،ایشان عنایت نکرده و کوله های یکروزه آورده بودند.

با دور شدن از دریاچه و ارتفاع گرفتن ، دور نمای دریاچه همگان را برای گرفتن عکس وسوسه می کرد.

با بالا پایین رفتن از چند تپه و عبور از مسیر کم شیب و البته زیبای ابتدای مسیر کنار چشمه ای که در نزدیکی آبشاری قرار داشت ساعت16:15برای نهار توقف کردیم .دوباره ساعت17 به سمت سوباتان راه افتادیم .ادامه ی راه مه غلیظ­ تر می شد و چند خانواده ی عشایر ایل شا­هسون کنار چادرهایشان دیده می شدند که مشغول دامداری بودند.


توقفی دیگر نیزساعت17:40کنار چشمه ای برای برداشتن آب داشتیم.

ادامه ­ی راه تا سوباتان از گردنه هایی رد می شد که شامل مناظر واقعا زیبایی بود و آدمی را غرق در لذت می کرد ، به طوری که یکی از زیباترین لحظات برنامه محسوب می شد( دره هایی که انتهای آنها به واسطه ی مه نامعلوم  و پوشیده از گل های سفید و زرد رنگ بودند.)


در ادامه ی مسیر گردنه که به نزدیکی سوباتان رسیده بودیم با چند کودک عشایر مواجه شدیم که علاقه ی زیادی به شکلات و شیرینی داشتند ، صورت همه ی آنها کاملا سوخته بود به طوری که قسمتی از صورتشان ترک خورده بود، با تقاضای کرم از سوی آنها کرم ضد آفتابی که همراه داشتم را به آنها دادم و خوشحال شدن آنها برایم ارزش زیادی داشت

به علت سرعت کم تعدادی از افراد، که عقب تر از همه حرکت می کردند، تیم دو دسته شد و عده ای زودتر به سوباتان رسیده بودند.تیم عقبی که من هم با آنها بودم، کنار جوی آبی توقف داشته و سرانجام در ساعت 21:15 همگی در سوباتان بودیم.

اولین جایی که در سوباتان رفتیم مغازه ی کبابی بود، برای شام کباب مشهور سوباتان را خوردیم که به ذائقه ی عده ای از افراد بر خلاف عده ای دیگر خوش نیامد.

 

ادامه دارد...



نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 14:18 | لینک  | 

درود

این گزارش کوتاه را با تمامی ناچیزیش تقدیم می کنم به حمید خان حسن زاده به سه دلیل . . . یک اینکه در زمان مسئولیتشان برای جمع آوری گزارش ها بسیار زحمت کشیدند و دوم اینکه بنده در زمان مسئولیت ایشان به هر دلیلی ( که مسلما قابل قبول نیست ) نتوانستم همکاری مناسبی داشته باشم و دلیل سوم اینکه تنها دو روز پس از اتمام برنامه به نگارش در آوردم.

باشد که تمامی ما روزی گزارش برنامه ها را در قالب های مناسب و در زمان اندکی بعد از برنامه به نگارش درآوریم. تا هم دقت گزارش از بین نرود ونیز ارزش منتشر شدن را از دست ندهد.

حمید حسن­زاده: سپاس فراوان به ­جای می­آورم از لطف بیکران نویسنده. بجاست این گزارش تقدیم شود به صاحبانش: همنوردان برنامه، اعضای انجمن و خوانندگان حال و آینده.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

گزارش برنامه:

سطح برنامه: کوهپیمایی سبک

نتیجه: موفقیت تمامی اعضای تیم

تمامی ماجرا از آنجا شروع شد که با عدم موافقت تربیت بدنی با اولین برنامه ی تقویم پاییز(کار آموزی برف ویخ) به فکر یک برنامه ی جایگزین افتادیم. بنده شخصا پیشنهاد صعود به پناهگاه شیرپلا از مسیر آبشار دوقلو و بازگشت از مسیر دره ی اسون را دادم که با موافقت سرپرست انجمن، مواجه گردید. لذا برنامه را به جلسه بردیم. هنگام مطرح کردن برنامه مخالفت هایی صورت گرفت، که با نظر خواهی از همنوردان حاضر دو برنامه ی دیگر پیشنهاد گردید: پناهگاه اسپید کمر، آبشار سنگان. در نهایت برنامه اسپید کمر با نظر سرپرست برنامه به عنوان برنامه ی آخر هفته اعلام گردید. در روز جلسه تعداد افراد ثبت نام کننده تنها یک نفر بود که گواه بر برنامه ای خلوت در اولین برنامه ی تقویم پاییز داشت. در روزهای آتی باز هم اوضاع بر وفق مراد پیش نرفت و متاسفانه تبلیغات برنامه در سطح دانشگاه انجام نشد و نهایتا تبلیغات مجازی در روزهای سه شنبه و چهارشنبه صورت گرفت. اما در روز های چهار شنبه و پنج شنبه حجم تماس های تلفنی بر خلاف انتظار تا 22-23 نفر پیش رفت و در نهایت 15 نفر به صورت قطعی اعلام آمادگی برای حضور در برنامه ی نه چندان سبک (!) پایان هفته کردند. اما در صبح روز برنامه باز هم تماس هایی صورت گرفت!!! که عده ای خبر از حضور خود در میدان تجریش می دادند. لذا اعضای تیم به 18 نفر رسیدند.

قرار بر آن بود که 7 صبح در مقابل کفش ملی (ضلع شمال شرقی میدان تجریش) حضور به هم رسانیم. در ساعت 6:45 حضور خود را به عنوان ششمین نفر در میدان تجریش اعلام داشتم. با توجه به عدم آشنایی با بیش از نیمی از گروه اندک اندک اعضای تیم پرسان و جویان به تیم ملحق شدند و برای یافتن عده ای از روش هایی همچون بلند کردن دست ها و یا باتوم استفاده کردیم. باری تیم پس از رسیدن به میدان سربند به سمت کافه ای در مسیر برای صرف صبحانه به حرکت در آمد و در آنجا منتظر 4 نفر از دوستان بد قولمان ماندیم. 2 تن از 88 ای های با انگیزه 15 دقیقه بعد به تیم ملحق شدند و دو نفر دیگر سر از دو راهی آبشار دو قلو شیرپلا در آوردند. بعد از رسیدن به دو راهی و ملحق شدن دو همنورد دیگرمان متوجه گم شدن دو نفر از اعضا شدم. با تماس های تلفنی متوجه شدم که به سمت آبشار دوقلو رفته اند و به جلودار تیم دقت کافی نداشته اند. لذا با یافته شدن آن دو نفر خطابه ی اول خود را در وصف عقب دار، جلودار و سرپرست برنامه بیان کردم!!! و از نحوه ی حرکت تیم نکاتی چند را ذکر کردم و یاران همه قلم به دست یادداشت ها برداشتند!!!

حرکت را به سمت دره ی اوسون با سرقدمی لیلا عزیزی و عقب داری علی اکبر کدیور ادامه دادیم و با توجه به هوای صاف و آفتابی گرمای هوا بر سردی صبحگاه غلبه کرده بود و احساس گرما بر دوستان غالب. با رسیدن به دره ی اوسون اولین توقف صورت گرفت و از خنکای دره نهایت استفاده را بردیم. در این هنگام زمزمه هایی مبنی بر بازگشت یکی از اعضای تیم به گوش رسید که با مخالفت سرپرست به خوبی و خوشی به پایان رسید. به ادامه مسیر پرداختیم و در بالای دره در خنکای چشمه ای به استراحت نشستیم. بعد 15 دقیقه استراحت و پر کردن ظرف ها از آب گوارا و خنک چشمه به سمت بالای دره رهسپار شدیم.



در بالای دره مسیر سمت راست به سمت شیرپلا می رفت و مسیر سمت چپ به سمت پناهگاه اسپید کمر و ایستگاه پنجم تله کابین می رفت. کمی جلوتر بازهم مسیر با تابلوی راهنمایی مشخص می شد که اسپید کمر به سمت راست و ایستگاه پنجم به سمت چپ می رفت. دقیقا مطابق همان کروکی ای بود که در جلسه ی اعلان برنامه، مهدی احمدی در اختیارم قرار داده بود. آخرین تابلویی که مشاهده کردیم عدد 2850 در مقابل ارتفاعش نقش بسته بود که با اعتراض همنوردان همراه بود، زیرا بنا به اطلاعات مجازی ارتفاع را 2700 اعلام کرده بودم. باز هم به مسیر ادامه دادیم و در نزدیکی های جانپناه سرپرست با بطری های خالی اعضای تیم به سمت چشمه ای در همان نزدیکی رفت تا آب بیاورد و مابقی تیم به مسیر ادامه دادند.

نکته حائز اهمیت این بود که عقب دار همچنان در عقب تیم بود! و گپ و گفت های او (بخوانید شوخی مشاجره دار) با کیوان ادامه داشت. در نزدیکی های جانپناه خواهران عزیزی به علت موقعیت شغلی (شیفت شب) از تیم جدا شدند و به سمت پایین رهسپار شدند. همچنین در این برنامه پاک سازی کوهستان توسط اعضای تیم صورت گرفت، زیرا اجرای این برنامه همزمان با 26 سپتامبر، روز جهانی پاکسازی کوهستان بود.


در ضمن برای اطمینان دادن به سرپرست، خانم عزیزی تاکید کرد که از همان دره ی اوسون باز خواهد گشت. و اما در نهایت تمامی اعضای تیم در ساعت 12:20 پس از 4 ساعت کوهپیمایی در پناهگاه اسپید کمر به آسایش رسیدند. حال وقت بازدیدیکی از قدیمی ترین پناهگاه تاریخ کوهنوردی ایران رسیده بود. پناهگاهی که در سال های 1325 و 1326 به دست دو تن از کوهنوردان ایرانی به نام های دکتر گل گلاب و آقای گیلانی با مصالح همان منطقه در دو طبقه ساخته شده بود. طبقه ی اول فضای مناسبی برای 5 نفر را محیا می ساخت و شومینه ای نیز داشت، اما طبقه ی دوم حتی به ارتفاع 150 سانت (سقف) به سختی می رسید و در نهایت می توانست پاسخگوی 2 نفر باشد. قطر دیوار ها هم به اندازه ی یک طول دست می شد!!!

استراحت، ناهار، خواب در زیر آفتاب دل انگیز خستگی را در ارتفاعی در مرز 3000 متری از تن همنوردان به در کرد. البته 88 ای ها بی ناهار آمدند و به لطف دیگر دوستان به ناهار رسیدند. بعد هم سرپرست آمد و خطابه ی دوم را در وصف انجمن کوهنوردی دانشگاه و معرفی آن به منبر برد.


مسیر های سه گانه ی برگشت بررسی شد و در نهایت در ساعت 1:40 از همان مسیررفت به سمت پایین بازگشتیم. این بار سرقدمی به ملیحه ربیع سپرده شد و عقب داری به کیوان کسائیان... بازهم به پیش رفتیم و تا هتل اوسون دو استراحت دیگر داشتیم.


در اوسون نشستیم و چای خوردیم و به جلسه ی تشکرات و پیشنهادات پرداختیم. قالب دوستان از این گلایه داشتند که سطح برنامه چندان هم سبک نبود. و اما سرپرست باز هم مخ اعضای تیم را با ساندویچ اشتباه گرفت و این بار از مصائب انجمن گفت و دست یاری به سمت دیگر همنوردان دراز کرد. باز هم به راه افتادیم و رفتیم تا در نهایت راس ساعت 6:30 در کنار مجسمه ی کوهنورد بودیم. 4 نفر از متاخرین جریمه شدند و تاخیر های زیر 15 دقیقه بخشوده شدند. آب میوه ای از پول جریمه ها خوردیم و با خداحافظی ای گرم پایان یک کوهپیمایی خوب را به نظاره نشستیم..

تعداد نفرات شرکت کننده: 18 نفر

1. لیلا عزیزی-2-مریم عزیزی(مهمان)-3-محمد حسین مهاجرانی (85 هوافضا) 4. کیوان کسائیان(85هوافضا)- 5. حسام الدین سلیمی (85هوافضا)-6. سروناز چاوشی(86 پزشکی)- 7.فرهنگ رمضانی فر(84 پزشکی)- 8. زهرا خانی(فارغ اتحصیل)- 9. مریم سعیدی(مهمان) 10. ملیحه ربیع (مهمان)-11. جواد محمدی (86)12. سید جعفر حسینی(86) 13. امیر کریمی (86)14. علی مقدسی(86) 15. احمد فرشاد(88مکانیک)- 16. علیرضا زمانیان(88مکانیک)- 17. علی اکبر کدیور(مهمان) 18. سینا صداقت نژاد(85 هوافضا) ، سرپرست و گزارش نویس.


بدرود

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 10:49 | لینک  | 

«کوه ها باهم اند و تنها ی اند، همچو ما، با همان تنهایان»

سطح برنامه: متوسط

موقعیت جغرافیایی

قله “میشینه مرگ” با ارتفاع ۴۰۰۷-۴۰۲۵  متر ( با نقل قول های مختلف ) تنها قله ۴ هزار متری البرز شرقی و بلند ترین قله منطقه است . بعد از میشینه‌مرگ تا اولین ۴۰۰۰ متری از طرف شرق تا شاهرود و “شاهوارش “  و از سوی غرب هم تا “دوبرارها” باید رفت . در کنار آن گردنه‌های وجود دارد که میشنه‌مرگ را به قله‌های همسایه‌اش مثل “پرچنان” ۳۹۵۰ متری در شمال غرب و “بوم” ۳۸۰۰ در شرق متصل می‌کند. و نزدیک ترین روستا به آن “ورزنه” در شمال و همچنین دهات “نشل” و “خِرم” است .

به گفته ی راننده تاکسی های خطی روستای لزور،علت نامگذاری این قله بر گرفته از دو داستان میباشد .بخش اول نام آن یعنی میشینه به دلیل قرار داشتن تعدادی مجسمه ی میش در راه مخفی تا قله می باشد که تنها پیرمردی در روستا راه آن را بلد بوده که وی نیز فقط به فرزند گنگ خود راه را نشان داده است و هم اکنون مسئولان در پی یافتن این گنجینه می باشند!!! و در مورد قسمت دوم نام آن یعنی مرگ،به دلیل وجود چشمه ای در نزدیکی قله میباشد که آب آن برای پرندگان مضر بوده و باعث مرگ ایشان می گردد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 11:23 | لینک  | 

به نام خالق کوه؛ که شقایق هایش برون کنند از دل سنگ­،رایت خون را

مسیررفت :دره ­ی درکه-کافه عمران-آبشار جوزک-پناهگاه پلنگچال.

پناهگاه پلنگچال درارتفاع 2300متر در مسیر ارتفاعات توچال قرار دارد.سمت شمال شرقی پناهگاه به سوی ایستگاه 5 توچال و سپس هزارجم و ایستگاه هفت و از آنجا به قله ی توچال و سمت شمال غربی آن به سوی اشتر گردن و قله ی پلنگچال راه می یابد.

این پناهگاه عمومی،مجهز بوده واز امکانات آب و برق و خوابگاه و سالن غذاخوری و امداد و نجات برخوردار می باشد.

ابتدای مسیر-عزمی راسخ به سوی فتح پناهگاه پلنگچال!


دوراهی کافه عمران-پاسیالیز


پس از عبور ازمحل آبشار بند عبدالله به

آبشار و دره ی جوزک

رسیدیم.

کم کم هوا رو به تاریکی می رفت.





ماه بالای سرآبادی تنهاست

افطار در پناهگاه پلنگچال

پس از صرف افطار به سمت مکانی مناسب جهت شب مانی رفتیم که 5 دقیقه با پناهگاه فاصله داشت.

لازم به ذکر است که همنوردان عزیز برای استفاده از امکانات پناهگاه لازم است پیش از ساعت 10 در آنجا باشند.در محل شب مانی ما گروه دیگری نیز بودند.متأسفانه به دلیل اینکه این گروه تا سحر بیدار بوده و ازخاطرات و لطیفه های خود مسرور بودند بعضی از دوستان ما نتوانستند به راحتی استراحت کنند.

گوشه ای از طبیعت زیبای درکه

هنگام بازگشت از پناهگاه پلنگچال

بماند به یادگار

 همنوردان همراه:به ترتیب از سمت راست:سینا ابراهیمی،86 ریاضی-مجید دلشاد،مهمان-امین دلشاد،85 برق-مهران عینکچی،85 برق(سرپرست)-حامد محمدی،86فیزیک-شکیبا رفیعی،87 پزشکی-مژگان مقدم،84نساجی(گردآورنده)-سعید دلشاد،مهمان.

بدرود

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 1:12 | لینک  | 

به نام خالق کوه ؛که می چکد سمفونی رودهایش چون پژواک اعتماد در جان همنوردم

 موقعیت جغرافیایی قله:

قله توچال (۳۹۷۰متر)و کوهستان پیرامون آن به صورت یک خط الرأس شرقی-غربی در جناح جنوبی رشته کوه های البرز مرکزی و در شمال شهر تهران قرار دارد.این کوهستان از شمال به دره رودخانه های جاجرود و شهرستانک و از غرب توسط خط الرأس کم ارتفاع تری به قلل شمالی کوه های کرج متصل می باشد.

 بررسی توپوگرافی(موقعیت طبیعی)قله:

بلندترین ارتفاع شمال تهران از طریق شانه غربی خود موسوم به هومند به ارتفاع 3900متر به گردنه 3700متری شهرستانک و سپس به قله شاه نشین بزرگ به ارتفاع 3850 متر متصل می­شود و از سمت شرق توسط خط­الرأس قوسی شکل پس از تشکیل قلل پیازچال و لزون از طریق گردنه کوتاه لوپهنه به قلل دارآباد ارتباط می یابد.قله از طریق جناح شمالی هومند به قله قزقونچال و یال های فرعی منطقه آهاربشم و شهرستانک منتهی می­گردد این خط­الرأس شمال توچال را از طریق قله قلعه دختر و سی چال به گردنه دیزین و سایر بلندی های البرز مرکزی متصل می­سازد.

اولین صعود زمستانی به قله ی توچال را آقای جلیل کتیبه ای انجام داده اند.

گزارش برنامه:

طبق تقویم،این برنامه در ابتدا توچال به شهرستانک بود.اما با توجه به تعداد ثبت نام کنندگان و تغییر سرپرست برنامه یک هفته مانده به برنامه ، مسیر لزون برای بازگشت انتخاب گردید.

مسیر صعود: ميدان سربند- پناهگاه شيرپلا(2750متر)- جانپناه سیاه سنگ(امیری)- قله توچال

مسیر فرود: قله توچال-دشت پیازچال - پناهگاه کلکچال(2600متر)- پارک جمشیدیه


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 19:26 | لینک  | 

­ به نام خالق کوه ؛این یادگار جاودا­نه بر تراز بی بقای خاک

ابتدای دوراهی کافه عمران  که یک مسیر به سوی جنگل کارا و قلل چین کلاغ و دوشاخ و مسیر دیگر به سمت پلنگچال میباشد

نگاه از جناح جنوبی از کتاب کوهنوردی در ایران-علی مقیم

راهنمای تصویر

رنگ قرمز

چکاد دوشاخ3045 (به روایتی3150)

رنگ زرد

مسیر تیم (این مسیر دشوار تر است)

رنگ فیروزه ای

مسیر آسا ن ترکه از سمت قله ی چین کلاغ می باشد

رنگ صورتی

(از راست) قلل توچال3970- قزقونچال3850 - کلکیله3750

رنگ بنفش

دره ی کارا

رنگ نارنجی

قله ی پلنگچال

رنگ سبز

(از راست) پناهگاه شیر پلا- پناهگاه پلنگچال

رنگ آبی

قله ی چین کلاغ2820

 موقعیت جغرافیایی و بررسی توپوگرافی قله:

دو شاخ قله ای است که از سمت جنوبی صخره ای است و از کوه های البرز مرکزی بوده ودر شمال تهران قرار دارد.کوه دیگری با همین نام در شهرستان زنجان واقع است که یکی از پرطرفدارترین کوه های این استان می باشد.

برای رسیدن به قله ی دوشاخ 4 مسیر وجود دارد.

1- درکه - دره معدن - قله چین کلاغ (2850) - گردنه کارا - قله دو شاخ

2- درکه - دره کارا - گردنه کارا - قله دوشاخ(مسیر تیم دانشگاه)

3- درکه - پناهگاه پلنگ چال - دوآب پلنگ چال - قله دو شاخ

ویژگی این مسیر این است  که شیب تندی دارد ولی از پناهگاه پلنگ چال تا قله مسیرکوتاه می باشد.

4- مسیر مستقیم از امامزاده داوود

گزارش برنامه:

پس از آنکه دو برنامه ی اول دختران(پلنگچال-دشت هویج) به دلیل عدم استقبال ایشان برگزار نگردید انجمن کوهنوردی  اقدام به تبلیغات وسیع تری در سطح دانشگاه و دانشکده ها نمود .ازجمله بالا بردن تعداد تبلیغات ها و پخش تراکت های برنامه در سلف ، مسجد و خوابگاه ها ی دختران.

با تلاش های مستمر سرپرست برنامه و انجمن ، اجرای برنامه در روز جمعه قطعی گشت .


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 0:31 | لینک  | 

 

«به نام خالق کوه؛این شکوه پادرجا ، با فرازها و فرودها»


مکان: بند یخچال، شمال تهران -زمان جمعه 16 امرداد 1388

اعضای حاضر در برنامه:

امین دلشاد 85 برق(سرپرست – مربی - نگارنده)- حسنی خوشخو 83 معدن (مربی)- مهران عینکچی 85 برق(دستیار)- مهدی نژادقلی 86 کامپیوتر (دستیار)- المیرا امیرلو - پیمان مانی 86 ریاضی- امیرحسین حسینی 86  ریاضی- نسرین مهدی خانی 86  ریاضی- حامد محمدی  86 فیزیک- حسام نوریان 83 ریاضی- طه عباسی 86 ریاضی- محمد ثامنی (هوافضا)- ساناز همتی- برزین مریدیان(14 نفر)

برنامه ­ی حاضر به منظور آموزش فرود و به عنوان پیش برنامه­ ی دره نوردی کمجل برگزار شد.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 15:49 | لینک  | 

"به نام خالق کوه ؛این سنگ تا خورشید بالیده"

با عرض سلام خدمت همنوردان گرامی،

جلسه ی امروز متأسفانه به دلیل مشکلاتی که در ساختمان ابوریحان به وجود آمده بود با کمی تأخیر در اتاق ۲۰۱ ریاضی برگزار گردید.

 به دلیل عدم وجود امکانات نمایش تصویر  در این اتاق ، آقای دلشاد نتوانستند گزارش پیش برنامه ی دره نوردی را که هفته ی پیش در بند یخچال برگزار گردید، ارایه نمایند ؛ چرا که بیشتر گزارش ایشان بر اساس مستندات تصویری بود.

 در ادامه خانم مقدم به نیابت از آقای ناطقی سرپرست برنامه ی شب مانی توچال -شهرستانک ، (پیش برنامه ی دماوند و سبلان)به بیان توضیحاتی در باب برنامه پرداختند.

قابل ذکر است که دو برنامه ی دره نوردی و شب مانی توچال در پایان این هفته اجرا می گردد.

پس از پایان جلسه ی عمومی گروه،هیئت رییسه نیز جلسه ای برگزار نمودند.

در این جلسه علاوه بر  بررسی چند پیشنهاد ،تصمیماتی نیز اتخاذ گردید که به زودی اعلام می گردد. 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 23:58 | لینک  | 

"به نام خالق طبیعت"

تاریخ اجرا:1-2 امردادماه

 

موقعیت جغرافیایی:قله های خرسنگ وجانستون جزءرشته کوه های البرز مرکزی بوده و در منطقه ی عمومی رودبار قصران قرار دارند.

N35 59.429 E51 37 .072

آب نیک

N36 00.816 E51 37.359

دشت جانستون

N36 01.598 E51 38.330

قله ی خرسنگ

N3602.344 E 51 36.055

قله ی جانستون

بررسی توپوگرافی(موقعیت طبیعی) قله های خرسنگ وجانستون:

خرسنگ و قله کوتاهتر دیواره ای آن که بیشتر از خود قله شباهت تمامی به نام آن دارد بر بلندای صخره ای در شمال آبادی گرمابدر ،آب نیک و در غرب دشت لار قرار دارد.امتداد جنوبی خط الراس خرسنگ پس از تشکیل قله خاتون بارگاه به گردنه یونزار و سپس به قلل کاسونک و بلندی های لواسانات متصل می شود و از شمال توسط گردنه ولاره به قله ی 3850 متری نوک تیز جالب توجه خرسنگ شمالی و سپس به قلل جانستون و مجموعه ی خلنو متصل می شود. نام قله ی جانستون را برخی جان ستان ، به معنی گیرنده جان  می دانندو برخی دیگرمعتقدند نام یک کوهنورد خارجی است(جان استون)که برای اولین بار این قله را صعود نموده است.

 کروکی خط الراس خرسنگ-جانستون-برگرفته از کتاب کوهنوردی در ایران-نویسنده :علی مقیم-صفحه ی 86

گزارش برنامه:

ازیک هفته قبل برنامه، سرپرست  از دوستاني كه قبلا جانستون یا خرسنگ  رفته بودند(آقایان احسان حسین نژاد-منصور احمدی-حمید حسن زاده-میلاد احمدی وآرش ناطقی)تقاضا کرده بود كه به عنوان راهنما با تيم همراه شوند ولی هر كدام به دليلي جواب منفي دادند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 13:29 | لینک  | 

با عرض سلام و ادب و
با امید صعودهای زیبا بر قله های همیشه سر بلند برای شما همنوردان گرامی.
در جدول زیر گزارشی از نحوه پیگیری گزارش برنامه های گروه در بهار 88 را ملاحظه می فرمایید. این جدول مبنی بر گزارش برنامه های منتشر شده در بهار می باشد و به برنامه های پیشین نپرداخته است اما با عنایت به پست قبلی* در باب عملکرد گزارش برنامه ها می توان گفت که جز تعداد کمی از برنامه ها، سایر گزارش ها هنوز به قوت خود در مرحله " هیچ اطلاعی در دست نیست" باقی مانده است!!!
گزارش برنامه جزء برنامه بوده و ما با ثبت تجربه هایمان می توانیم همنوردان دیگر را به صعودهای ایمن تر و زیباتر دعوت نماییم. در عین حال گزارش برنامه معیار خوبی نیز برای سنجش گروه  می باشد.
نام برنامه تاریخ اجرا سرپرستان محترم نگارندگان محترم توضیحات
چکاد آبک 87/10/6 مهدی خانی مهدی خانی
صداقت نژاد
88/3/15
منتشر گشت
چکاد سهند 87/11/15.16.17 صداقت نژاد رزم آرا 88/3/7
منتشر گشت
آموزشی مکان یاب
(کلک چال)
88/1/20 مقدم حسن زاده
مقدم
88/2/30
منتشر گشت
کارآموزی کوهپیمایی
گروه دوم
88/1/28 نوری نژاد نوری نژاد هیچ اطلاعی
در دست نیست
آموزشی کمپینگ 88/2/11 ناطقی فلاحی 88/3/21
منتشر گشت
خط الراس
قزل ارسلان - کلاغ لان
88/2/17.18 رزم آرا حسن زاده در مرحله ی انتشار
چکاد دوشاخ 88/2/25 فلاحی نوری نژاد هیچ اطلاعی
در دست نیست
چکاد ناز 88/3/8 مودب مودب هیچ اطلاعی
در دست نیست
کارآموزی کوهپیمایی
گروه سوم
88/2/18.19 مقدم مقدم 88/3/2
منتشر گشت


در پایان از سرپرستان گرامی خواهشمندم نسبت به پیگیری گزارش های منتشر نشده توجه کافی را مبذول بدارند.

به امید روزی که هیچ گزارش نانوشته ای از حقایق بر جا نمانده باشد.
مژگان مقدم - مسئول پیگری گزارش برنامه ها

---------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 1:59 | لینک  | 

 

شایان ذکر است که آقای محمدی، نگارنده ی محترم ،  دو روز پس از اجرای برنامه گزارش را نوشته و ارسال نموده اند.اما بر حسب اتفاق، مرتبه ی اول،همزمان با دوره ی استعفای آقای حسن زاده -مسئول پیشین-شد که مدتی در انتشار آن وقفه ایجاد شد.مرتبه ی ی دوم،در هنگام انتشار گزارش  به دلیل مشکلات نوع عکس ها کمی وقفه ایجاد شد و مرتبه ی سوم به دلیل شرایط دانشگاه و اتفاقاتی که همگی در جریا ن هستید دسترسی به اینترنت مشکل شد! 

در پایان از آقای محمدی به دلیل پیگیری شان، کمال تشکر را به جا می آورم، باشد که دوستان دیگر نیز گزارش برنامه را جزء برنامه دانند و و در نگارش آن همت گمارند.

با تشکرمژگان مقدم_مسئول پیگیری گزارش برنامه ها-


گزارش برنامه ی: غار رودافشان 04/02/1388        

هدف از برنامه : بازدید از داخل غار

نوع برنامه (کوهپیمایی،جنگل نوردی،غارنوردی) : غارنوردی

تعداد و اسامی افراد شرکت کننده در برنامه : 26 نفر حمید رضا جهاندار(سرپرست) – حامد محمدی (نگارنده) – علی زارع زاده(عکاس) – میثم رزم آرا (عکاس) - میلاد احمدی(عقب دار) -حمیدرضا بدری- هادی معینی – مرتضی احمدی – مجید خلیلی – امیر حسین امامیان– محمود احتزاری – شروین سماک –مرتضی یعثوبی –– نیما نوری نژاد- نعیم فرخ نیا – علی نبی زاده – سید احمد منصوری – امیر حسین محمد زاده – سعید بهجو – کیوان قاسم آبادی فراهانی– احسان عسگریان – اوژن پرهیزگاری – نعیم هاشمیان – اقای مرادی(جلودار) و چند تن از دوستانِ ایشان

مبدأ شروع برنامه ( شهر،منطقه،روستا ) : استان تهران ، شهرستان فیروزکوه ، روستای رودافشان

توصیف جغرافیایی منطقه (پوشش گیاهی،رودخانه،...) : پوشش گیاهی کوهپایه در کنار رودخانه

طول و عرض جغرافیایی نقاط مهم :  35 درجه و38 دقيقه و ارتفاع 1945 متر از سطح دريا

چشمه و مکانهای تهیه ی آب در مسیر : ما که چشمه ای ندیدیم ، آب رودخانه هم کدر و غیر قابل شرب

زمان بندی برنامه : 7 صبح : قرار جلوی درب رشت دانشگاه - 11 صبح : ورود به دهانه ی غار –

13:00 : خارج شدن از دهانه ی غار – 14:30 : حرکت به سمت تهران -

شرح کامل گزارش :

ساعت 5:45 : از خواب ناز بیدار میشم ؛ هنوز خوابم میاد ، آخه شب دیر خوابیدم ! بذار چند دقیقه دیگه

بخوابم ؛ ساعت 6:15 : یکهو از خواب می پرم ، ای وای داره دیر میشه ! ساعت 7:00 : قرار جلوی درب رشت

دانشگاه ، سریع حاضر میشم و وسائل رو جمع و جور می کنم و راه می افتم به طرف ایستگاه اتوبوس ، با

این همه عجله ای هم که کردم باز هم 7-8 دقیقه دیر شد !!!

بالاخره با نیم ساعت تأ خیر به لطف تأ خیرِ چند تن از دوستان ( از جمله خودم )  و همچنین آقای مرادی و دوستان ، حرکت می کنیم . چند دقیقه بعد مینی بوس می ایسته برای خرید ِ صبحانه و باطریِ هدلامپ و ..

اونجا هم 10 – 15 دقیقه تأ خیر ...!

بالاخره از شهر خارج میشیم ! به سمت جاده ی فیروزکوه در حرکتیم . صبحانه رو تو ماشین می خوریم .

نزدیکی های فیروزکوه به یه جایی به اسم سیّد آباد می رسیم . یه پل هوایی عابر پیاده می بینیم که کنارش

یه فرعی هست ( دست راست ) که میره به سمتِ روستای رودافشان . تا روستا جاده آسفالته و مشکلی نیست ، فقط جاده یه خورده باریکه ، وسطای جاده هم که می رسیم یه دو راهیه که باید سمت چپی رو انتخاب کرد . ساعت 10:00 می رسیم به روستا ؛

 تا بچه ها خودشون رو جمع و جور کنند یک ربع میگذره!

تا دهانه ی ورودیِ غار از روستا 20 – 30 دقیقه باید از کوه بالا رفت ، ما هم رفتیم ! به اون بالا که میرسی

با يه صحنه اي مواجه ميشي كه بسي شگفت انگيزه !!!  يه دهانه ي بسيار بزرگ با ارتفاع حدوداً 20 متر و  عمقي بيشتر كه واقعاً آدم رو شگفت زده مي كنه !

ايستاديم و عكسي انداختيم و جلسه ي معارفه اي هم بود ...

 

ساعت 11:00 : حركت از دهانه ي غار به داخل ، ابتدا يك شيبِ زيادِ سنگلاخ رو به پايين ، و بعد آدمي وارد دنياي ديگري مي شود ؛ دنيايي بي هيچ نوري و فروغي ...

ابتداي مسير واقعاً زيباست ، ديوارها و سقف و كف ، همه پر از جاذبه اي بي مثال .

 

 

2-3 گروه ديگه هم به جز ما داخل غار بودند . مسير ادامه داره ، بي هيچ مشكلي . اصلاً غار فني اي نيست، البته مسيرهاي ديگري هم بود كه ما اجازه ي ورود به آنها را نيافتيم ! همين طور در حال ادامه ي مسير و لذّت بردن از مناظر و همچنين هواي كم اكسيژن و مرطوبِ درونِ غار ...

انگار اينجاها تكراريه ؟؟؟!!! درسته . به انتهاي اين مسير رسيديم و در حال برگشت . چند دقيقه اي توقف

مي كنيم و خوردنِ آبي و تاريكيِ محض و صداي خوش و زيبا و دلنشينِ يكي از دوستان كه گفته اسم نبريم ...ولي همه ميدونن كيه ! كه تو آواز اصفهان از حافظ ميخونه كه

بيا كه قصر امل سست بنياد است                                    بيار باده كه بنياد عمر بر باد است

بالاي سرمون هم يك جمعيتِ خفاشِ دورِ هم آويزون ! عكسي هم از اونا ميگيريم ...

خلاصه ، راه مي افتيم و ميايم به سمت خارج شدن .

ساعت 12:45 دهانه ي غار . چند تن از دوستانِ فداكار و دوستدارِ محيطِ زيست هم به صورتِ خودجوش

مشغولِ جمع كردنِ بخشي از زباله هاي موجود در دهانه .

ساعت 13:00 كنارِ رودخانه روي علف ها در حال آماده شدن برايِ صرفِ ناهار ...

گويا به جز سالاد‍‍ِ الويه غذايِ ديگه اي نمي شناسند اين بچه ها !!! ( تقريباً 60-70% از غذاها ) بالاخره هر چي بود و نبود خورديم ، و شوخي هايي از طرف دوستان به من كه چقدر مي خوري!!! نتّركي يه وقت !!!

ساعت 14:30 : در حالِ آماده شدن برايِ برگشت به سمتِ تهران .

تو ميني بوسِ ما اكثراً خوابند ( از جمله خودم ) . از حال و هوايِ اون يكي ميني بوس و جاده هم بي خبرم !

ساعتِ رسيدن به تهران رو هم نميدونم 5 بود يا 6 !  چون خواب بودم !

 همين .... روزِ خوبي بود ....

 

غار ، سواي تاريكي و ظلمتش ، يه خوبيايي هم داره ...

به دور از هياهوست ........ ساكت و آرام .........                                                         

هزینه ی برنامه : هر نفر 1000 تومان حق برنامه       

 

نگارنده: حامد محمدي  mardebarani777@yahoo.com

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 14:46 | لینک  | 

 

 

 

 

به نام خداوند کوه و دمن                                               که جز مدح خالق نیاید ز من

 

 

گزارش برنامه ی " اولین دوره آموزش کمپینگ دانشگاه های منطقه 2 کشور"

تاریخ اجرای برنامه: جمعه 11/2/88

 

 

قرار بر آن بود تا راس ساعت هفت صبح جمعه همگی در جلو درب رشت حاضر باشند.با حضور به موقع همه دوستان به جز یک نفر ساعت 7:15 مینی بوس به راه افتاد.

(البته آن یک نفر توسط سرپرست توبیخ شده مشمول جریمه نقدی گردید که تا این لحظه گزارشی مبنی بر پرداخت جریمه از ایشان دریافت نگردیده و لذا تحت تعقیب می باشند!!)

ساعت 8:30 به محل برگزاری کمپ در "دانشگاه تربیت معلم واحد کرج" رسیدیم.

 

 

ورود به مکان برگزاری اولین دوره ی کمپینگ

 

 

بنا بر صحبت های مسئولین اجرایی برنامه از گروه های کوهنوردی دانشگاه هایی چون: تربیت معلم(واحد تهران)،امیر کبیر، شهید بهشتی،علم و صنعت،برق تهران و صنعتی شریف دعوت شده بود که فقط سه دانشگاه اول شرکت نموده بودند.

 ساعت 9 برنامه با قرائت قران و پخش سرود جمهوری اسلامی آغاز شد.

سپس آقای دکتر حبیبی معاون امور فرهنگی دانشگاه تربیت معلم  برای افراد شرکت کننده در کمپ در باب کوه و کوهنوردی و فواید این ورزش دسته جمعی صحبت کردند.

پس از سخنرانی ایشان ،سرپرستان هر سه گروه  به بیان تاریخچه ی  مختصری از انجمن کوهنوردی دانشگاه خود پرداختند.

 

 

 

 

 

 در ساعت 9:45 آموزش کمپینگ در قسمت تئوری آغاز شد که جناب آقای دکتر محمدی آموزش مشتاقان این ورزش را عهده دار بودند.

در این قسمت مباحثی مانند :کوله چینی، نصب چادر، کمپینگ، هدایت گروه، نحوه برگزاری برنامه های دانشجویی، انتخاب مسیر و چگونگی انتخاب تیم ...مطرح شد که ذکر آنها در این گزارش با وجود مفید بودن خارج از حوصله دوستان است.

مابین ذکر مباحث تئوری برای تجدید قوای ذهنی دوستان، پذیرایی و استراحتی نیز در نظر گرفته شده بود که مورد استقبال عموم حاضران قرار گرفت..

بعد از ذکر مباحث تئوری،دکتر محمدی دوستان حاضر در برنامه را به هشت گروه تقریبا هشت نفره تقسیم کردند. و افراد گروه ها در قالب یک مسابقه دوستانه با موضوع: برقراری کمپ و رعایت اصول برقراری آن  با یکدیگر رقابت می نمودند.علاوه بر آن با این روش منش کار گروهی و هنر هم زیستی مسالمت آمیز!! نیز تقویت می شد.

 

 

برگزاری مسابقات دوستانه مابین گروه ها

 

 

در ادامه چگونگی برقراری کمپ دایره ای توضیح داده شد و افراد گروه ها موظف به برقراری دوباره کمپ ها با رعایت اصول  مربوط  به کمپ های دایره ای شدند.

ساعت 1:30 برای اقامه نماز و صرف نهار به سمت نماز خانه و سلف دانشگاه رهسپار شدیم..

ساعت 2:15 به محل برقراری کمپ ها بازگشتیم.در ادامه برنامه گروه ها کمپ های بر پا شده را جمع کردند.

 

 

دوستان به همراه دکتر محمدی پس از کسب یادگاری ها.

 

 

 پس از آن آقای دکتر محمدی  صحبت های پایانی را ایراد نموده و سپس سرپرست ها فراخوانده شدند تا به نمایندگی از طرف گروهشان لوح های یادبود به آنها تقدیم گردد،تا این لوح ها بهانه ای باشند برای تجدید خاطرات در آینده... .

 

 

مراسم اهدای جوایز

 

 

دوستان با هد بند هایی که به رسم یادبود با آرم انجمن کوهنوردی دانشگاه تربیت معلم داده شد.

 

 

 

افراد حاضر در برنامه : ( به ترتیب از عقب سمت راست )

آرش ناطقی( سرپرست ) ، فرناز فلاحی(نگارنده)، مژگان مقدم ( عکاس ) ،حسنی خوشخو، نسرین مهدی خانی، سینا صداقت نژاد ، نیما نوری نژاد، حامد محمدی، مرتضی یعثوبی و آقای داوود مرادی (مربی) که عکس را ایشان انداختند.

*وسایل و تجهیزاتی که تیم به همراه داشت:1عدد چادر camp-1 حلقه طناب 40 متری قطر9-5عددد کلنگ-3کوله ی 60 لیتر-

لازم به ذکر است که همراه داشتن تجیزات بالا در دعوتنامه ی ارسالی از دانشگاه تربیت معلم ، الزامی اعلام شده بود.   

 

                                                    

نمی گویم هر چه بود گذشت...

خوش بود،کاش خوشی ها آرام تر می گذشت..

 

 

                

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 15:16 | لینک  | 

 

 

به نام خالق طبیعت

 


 

گزارش برنامه ی قله آبک

تاریخ اجرا:  جمعه 87.10.6.

 

نمایی از روستای شمشک

 

مسير تيم : روستاي شمشك،پيست اسكي شمشك

 

یاران همراه

 

اعضاي شركت کننده(13 نفر):نسرين مهديخاني(سرپرست ونگارنده)، مژگان مقدم(عكاس)، مهدي رافعي(سرپرست قله)، مهدي احمدي(جلودار)، ميلاد احمدي(مسئول فنی)، سینا صداقت نژاد(گزارش نویس تیم قله)،ميثم رزم آرا، صابر يوسفي، معصومه كمانگري، طه عباسي، پيوند جلالي، حميد رضا جهاندار، صحرا حقيقتي

موقعیت جغرافیایی :

قله آبك در رشته كوه البرز و در بخش البرز مركزی در نزدیکی شهر میگون قرار گرفته كه میگون از توابع شهر فشم و جزء شهرستان شمیران و رودبارقصران است.‌ جنوب آبك شهر فشم،‌ جنوب غربیش میگون، شمال‌غربیش شمشك و جنوب شرقیش هم روته قرار دارد.یعنی از چهار مسیر می توان به آبک صعود کرد.

 آبك روی خط‌الراسی فرعی قرار گرفته و فقط توسط گردنه شمالی خودش به خط‌الراس اصلی وصل است، اسم گردنه لجنی و اسم خط‌الراس هم سركچال_كلون بستك است.ارتفاع این قله 3488 متر است.

 

 نقشه ی آبك

تصوير ماهوره ای از آبك(google earth)

 

شرح برنامه:

همان طور كه از قبل قرار شده بود تقريبا تمام كساني كه ثبت نام كرده بودند،ساعت 6:30 مقابل درب رشت بودند.ساعت 6:45 روز جمعه به سمت پيست اسكي شمشك حركت كرديم. صبحانه را در مینی بوس خوردیم.(برنامه غذايي اختياري بود)

برای اطلاع دقیقتر از پای صعود میلاد احمدی با آقای بابک ضیا(از پیشکسوتان گروه) تماسی گرفت و راهنماییهای لازم را دریافت کرد. ساعت 8:30 بعد از معارفه اي 5 دقيقه اي در روستاي شمشك، پاي صعود، حركت خود را به سمت قله آغاز كرديم. در همين اثنا دو نفر از اعضاي تيم در حال بررسي مسيربا پرسش از اهالي منطقه بودند. ابتداي مسير به علت رفت و آمد روستاييان، كه تا حدود 50 متري پيست اسكان داشتند كاملاً مشخص و پاكوب شده بود. هوا هم طبق استعلام گرفته شده از هواشناسی کاملا آفتابی و مناسب صعود بود.

 

 استعلام هوا شناسی

 

مسير اسكي بازان توسط ماشين پيست کوب ، برف كوبي اوليه شده بود ولي به علت كمبود برف نه تله سيژ كار مي كرد و نه خبري از اسكي بازان بود. به همين علت تصميم گرفتيم كه از روي خود پيست حركت را ادامه دهيم.در واقع بعد از آخرين كلبه حدود 15 دقيقه برف كوبي كرده و بعد از آن از روي پيست تا انتهاي آن را پيموديم. در اين مدت سرعت گروه كم بود و بعد ازحدود1ساعت و 45 دقيقه، يعني ساعت 10:15 به انتهاي پيست رسيديم.

 

مسیر رفت

 

مسير پيست اسكی

 

در آنجا به علت توانايي متفاوت اعضاي گروه و تكميل نبودن وسايل عده اي از بچه ها(از قبيل گتر،كفش مناسب و ...) تيم به دو گروه تقسيم شد. پس از استراحتي 15 دقيقه اي هر دو گروه حركتشان را به سمت قله آغاز كردند.با توجه به آفتابي بودن هوا و معلوم بودن قله از همان جا، مسير به خوبي مشخص بود. ابتدا از روي خط الرأسي كم ارتفاع كه به سمت چپ مي رفت ادامه ي مسير داديم و بعد از دست به سنگي كوتاه روي دامنه رفتيم. بعد از تراورس، روي يال قله اي رفتيم كه تنها ارتفاع قبل از آبك است كه از آنجا قلل مرتفع ديگري هم ديده مي شوند كه زيبا ترين آنها بي شك دماوند است.

از اينجا به بعد گزارش تيم حمله را مي خوانيم به قلم سينا صداقت نژاد، که البته عكاس تيم مژگان مقدم در تيم حمله حضور داشت و تيم ما از نعمت عكس بي نصيب ماند.

ساعت 10:15 تيم اصلي به تصميم سرپرست به دو تيم تقسيم شد كه تيم حمله قصد صعود به قله ي اصلي را داشت و با توجه به زماني كه تا پيست از دست رفته بود بايد با سرعت بيشتري به مسير ادامه  مي داديم.سرپرستي تيم حمله به مهدي رافعي واگذار شد . صعود با برفكوبي مهدي احمدي شروع شد.جلوتر كه حجم برف بيشتر شد من، ميثم و مهدي رافعي نیز در برفکوبی همراه شدیم.ساعت 11:25 با توجه به اطلاعاتي كه از مسير داشتيم پيش بيني می شد كه حدود 90 دقيقه تا قله راه داشته باشيم. اطلاعات ما شامل كروكي هايي بود كه شب قبل از حسام نوريان پرسيده بودم، به علاوه ی نقشه اي كه از گزارش هاي قبلي به دستم رسيده و اطلاعاتي  كه حميد حسن زاده در اختيارمان قرار داده بود. به همه ي اينها مکانیاب مهدي احمدي نیز اضافه شد كه فقط نقطه ي قله را در اختيار ما قرار مي داد. ساعت 11:25 اولين توقف 15 دقيقه اي ما انجام شد.

با توجه به گرماي هوا و نبود وزش حتي يك نسيم!بیشتر بچه ها لباس كم كردند و باز به حركت خود ادامه داديم.با توجه به توان بچه ها تصميم گرفتيم كه مسير را از نزديكي يك دره ادامه دهيم كه بتوانيم در زمان صرفه جويي كنيم. حجم برف در پاره اي از نقاط به حدي مي رسيد كه تا كمر درون برف مي رفتيم. اندكي در همين مسير ادامه داديم كه با توجه به نقاب هاي بالاي سرمان ، گرماي هوا و صداي ريزش بهمن از دره هاي مجاور مهدي رافعي تصميم به تعويض مسير گرفت.پس كمي به سمت چپ مايل شديم .

 

 شکست نقاب

 

ساعت 11:45 روي قله فرعي قبل آبك بوديم. با عبور از آن منظره ي با شكوه دماوند در سمت چپ ما نمايان شد و به گردنه اي رسيديم كه دو قله ي اصلي و فرعي را به هم وصل مي كرد.

 

نمایی از دماوند ومکان قرار دادن کوله ها

 

نمایی از سرکچال ها

با توجه به اينكه قصد داشتيم از همان مسير اصلي برگرديم كوله هاي  سنگين خود را در همان جا قرار داديم و مقداري آب و مواد قندي را به عنوان كوله ي حمله ي خود برديم!ساعت 1:15 با كوله حمله به سمت قله حركت را شروع كرديم.يال نهايي شيب بسيار زيادي داشت. به تصميم سرپرست هركس با سرعت بيشينه ي خودش صعود را ادامه داد. زيرا حدس مي زديم كه همه ي ما نمي توانيم به قله برسيم. جلوتر از همه ميثم به سمت قله پيش مي رفت،من با نفس هاي پياپي كه مي زدم پشت  سر ميثم به سمت قله مي رفتم و مهدي رافعي هم پشت سر ما با آمادگي بالا ادامه مي داد و زير چشم به مابقي افراد توجه داشت. مژگان و حميد و مهدي احمدي هم به سوی قله رهسپار بودند. پیوند از دور به ما اعلام كرد كه برميگردد. البته براي بازگشت هم شعاري انتخاب كرده بود؛"قله ارزش نيست". ميلاد كه از تيم دوم خودش را جدا كرده بود حال خودش را به تيم ما نزديك و نزديك تر مي كرد. در آخرين قسمت صعود با توجه به اينكه تمامي اعضاي تيم توان صعود را داشتند به تيم دستور توقف داده شد تا همه با هم پاي بر روي قله بگذاريم.ساعت 2:01 ، 7 نفر از اعضاي تيم بر روي قله بودند.

 

 

مهدی رافعی-مژگان مقدم-مهدی احمدی-سینا صداقت نژاد-حمید جهاندار-میثم رزم آرا و میلاد احمدی(عکاس)

 

حال جبهه ي شمالي قله ي توچال كه در تمام مسير در پشت آبك قرار داشت نمايان شد. تماس تلفني با سرپرست تيم گرفته و موفقيت تيم را اعلام كردم و البته دستور فرود هر چه سريعتر را دريافت كردم! (قابل توجه دوستان:روي قله هم آنتن دهي داشتيم!)

بعد از 15 دقيقه توقف بر روي قله به سرعت فرود را آغاز كرديم و ساعت 2:45 به همان مكاني رسيديم كه كوله هاي خود را باقي گذاشته بوديم. پيوند هم در اينجا منتظر مانده بود. نهار بسيار مختصري خورديم.

بعد از گذشت 20 دقيقه به سرعت از پاكوب هاي قبلي به سمت ايستگاه تله سيژ بازگشتيم و در نهايت ساعت 4:35 به آنجا رسيديم كه ديگر اعضاي تيم در انتظار ما بودند. دقيقاٌ پيش از غروب آفتاب در ايستگاه بوديم و خوشبختانه غروب وجد برانگيز خورشيد را از دست نداديم.

گروه دوم كه در نهايت موفق به صعود قله ي فرعي شد،ساعت 2 بعد از ظهر به سمت پايين با سرعتي متوسط حركت كردند و در ساعت 3:50 به انتهاي پيست رسيدند و همانجا نهار خوردند و با 25 دقيقه اختلاف ساعت 4:15 به انتهاي پيست رسيده و به اين ترتيب كل گروه بعد از حدود 15 دقيقه استراحت به سمت پايين از روي پيست به راه افتاديم و تمام پيست را كه از شانس ما آماده ي سر خوردن بود و اسكي بازي هم در آن نبود، سر خورديم.

در ساعت 5:35 همگي در ميني بوس به سمت تهران به راه افتاديم كه بعد از يك ساعت و نيم به تهران رسيديم.

*هزينه برنامه:هرنفر 5000 تومان(1000 تومان هزینه ی گروه و 4000 تومان هزینه ی مینی بوس)

*مدت زمان صعود:5 ساعت و 30 دقیقه

پي نوشت سرپرست:از كمك ها و راهنمايي هاي بي دريغ آقايان رافعي و صداقت نژاد در طول برنامه و آقاي حسن زاده در قبل و بعد برنامه كمال تشكر را دارم.همچنين از كمكهاي آقاي نايب عباسي در تكميل گزارش بي نهايت سپاسگذارم.

nasrin_mehdikhani@yahoo.com  ایمیل سرپرست :

دوستانی که در برنامه شرکت داشته و مایلند که عکس ها را داشته باشند می توانند با خانم مقدم مکاتبه نمایند.

ایمیل مژگان مقدم :m66_moghadam@yahoo.com

 

پایان

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 18:41 | لینک  | 

 

تیم دوم :

تیم دوم که روی یال بودند، شروع به دویدن کردند تا بتوانند سریع­تر خود را به تیم اول برسانند. در راه نکته­ ای به ذهن میثم رسید و آن روشن کردن آتش توسط فاروق بود! به همین خاطر، سینا با فاروق تماس گرفت و او را در جریان گذاشت و قرار شد در دو سوی پناهگاه، آتش به پا کند. دقایق کوتاهی بعد، فاروق آتش بزرگی که چشم ما را از فاصله چند کیلومتری خیره می­ کرد، روشن کرد.

با تماس دوباره­ ای که با آرش گرفته شد، روشن شدن آتش به او اطلاع داده شد و قرار شد آرش، ارتفاع خود را افزایش دهد، که یا نور چراغ پیشانی ما را ببیند یا آتش پناهگاه را!

سینا هم با برداشتن کوله­ ای که در مسیر گذاشته بودند،  برای جستجوی بهتر در طول مسیر پاکوب­ ها، از میثم جدا شد و قرار بر این شد که در خط دید همدیگر حرکت کنند تا خطر دیگری تهدیدشان نکند. هر یک به سمتی از دشت رفتند. بعد از چند دقیقه فاروق با میثم تماس گرفت و گفت همه­ ی بچه­ ها، سالم به پناهگاه رسیدند.

میثم با سر و صدای بلند، سینا را از سلامت تیم یک با خبر کرد و با هم به سمت پناهگاه رفتند و بعد از 10 دقیقه در ساعت 21:15 به پناهگاه رسیدند. تهدید بزرگی که می­توانست خطرآفرین باشد، با لطف خدا از بیخ گوش همه ما رد شد.

 

 

تیم اول:

مژگان: تیم با سرعت خوبی حرکت خود را به سوی پناهگاه در پیش گرفت. پس از گذراندن تقریباً دو سوم مسیر و رد کردن علایم از جمله کوله ­ی حمله ­ی پنهان شده، آرش اعلام نمود که گویا جایی از مسیر پاکوب را به اشتباه آمده ایم. بلافاصله با تیم دوم که از دقایقی پیش، متوجه بازگشت آنها شده بودیم، تماس گرفتیم و درخواست کمک کردیم. پس از مدتی سینا(سرپرست) تماس گرفت و گفت که آتش بزرگی در دو سمت پناهگاه روشن شده است. اما متأسفانه تیم ما به دلیل آنکه در مکانی گود قرار گرفته بودند قادر به دیدن آتش نبودند.

در راه، یکی از دوستان، به شدت از سرد شدن دستش ( که اتفاقا دستکش هم بر دست داشت) شکایت داشت، به همین دلیل آرش با دادن دستکش خود به او و گرفتن باتوم او مانع از یخ زدگی دست همنوردمان شد.

 سرپرست تیم دوم (آرش) پس از پیمودن چند مسیر (سراب های پناهگاه) آخرین راه را که بالا رفتن از تپه بود در پیش گرفت. به علت حجم بالای برف مجبور به پیمایش مسیر به صورت چهار دست و پاشدیم (به دلیل تشکیل لایه ای نسبتا سخت رو برف، با زیاد کردن سطح تماس، با این کار از شکسته شدن لایه­ و فرو رفتن در برف جلوگیری می شد!) پس از طی مسیری کوتاه به این صورت، نور آتش چشمان هر سه نفر را خیره گرداند و پناهگاه چهره بنمود به یاران.

بعد از رسیدن به پناهگاه، شاهد صحنه جالبی بودیم، فاروق با تعمیر یکی از بخاری­ها و روشن کردن آن، اتاق را کاملا گرم کرده بود.

بعد از صرف شام، آرش به آب کردن برف، برای چای و گرم کردن مستقیم دستهایش روی شعله، مشغول بود و بقیه نیز مشغول تعریف بودیم. قبل از خواب، شعله بخاری را کم کردیم و به علت خستگی بیش از 15 ساعت کوهنوردی مداوم، همگی، زود به خواب رفتیم. حوالی 8:30 صبح روز بعد از شدت سرما از خواب بیدار شدیم، اتقاق جالب دیگری رخ داده بود!!!

گازوئیل درون مخزن و لوله­ های بخاری یخ زده بود و به حالت ژله­ ای در آمده بود. یکی از دوستان که این اتفاق برایش تازگی نداشت، با برداشتن قاشق سرپرست شروع به ریختن گازوئیل به محفظه بخاری کرد و آن را روشن کرد، با روشن شدن بخاری به تدریج، یخ­زدگی سوخت درون لوله­ ها رفع شد و بخاری به حالت عادی برگشت.

 

 روشن کردن بخاری با قاشق سرپرست!

 

دقایقی بعد از صرف صبحانه آرش گفت: « انگشتان دست من دچار یخ زدگی (FrostBite) خفیف شده است. »

این موضوع همه ما را ناراحت کرد. هر یک از ما خود را باعث این اتفاق می­دانستیم و اینکه چرا آرش از بیان وضعیت دست خود امتناع ورزیده بود نیز سئوالی است که هنوز هم حل نشده!

 

15: آتش کنار پناهگاه و دستان آرش!

 

آرش: اولين كاري كه صبح فرداي صعود انجام دادم، مطلع كردن فاروق به عنوان يك كوهنورد با تجربه، از وضعيت دستم بود. براي آگاهي از اينکه وضع دستم چقدر خرابه، لزومي نديدم باعث ناراحتي بقيه بشم، فكر هم نميكنم كار اشتباهي انجام دادم چون مطلع شدن بقيه  كاري از پيش نمي­ برد.

طبق رسم دیرین برنامه­ های انجمن، جلسه پیشنهاد و انتقاد قبل از بازگشت، اجرا شد، که علیرغم شروع جنجالی، با خنده و شوخی پایان یافت.

تیم در ساعت 9:30 حرکت خود را به سمت ((کُرده­ ده)) آغاز کرد و ساعت 13:30 به کرده­ ده رسید. با مینی­بوس که کرایه آن نفری 500 تومان بود به مراغه رفته و بعد از صرف دیزی در مراغه، به سمت ایستگاه قطار حرکت کردیم، و به زعم شرکت­ کنندگان،  یکی از به یاد­ماندنی­ ترین برنامه­ های کوهنوردی که البته بسیار آموزنده نیز بود، پایان یافت.

سینا: در مورد خرید بلیت باید بگویم که ما در ابتدا با هماهنگی مسئول فروش بلیت راه آهن 6 عدد بلیت برگشتی در یک ساعت مانده به حرکت قطار خریدیم، که 3750  تومان ، برای هر بلیت هزینه شد. تنها 10 دقیقه مانده به حرکت قطار همان مسئول فروش بلیت به ما گفت که باید بلیت ها هم اسم باشه!!!! پس دوباره پول همون بلیت ها از ما گرفته شد و ما در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتیم !

 

در پایان از آقای فاروق حلاج که بر ما منت نهاد و راهنمایی تیم را بر عهده گرفت، نهایت تشکر را داریم، بی­ شک بدون حضور او، این برنامه به یاد­ماندنی، انجام نمی­ شد.

 

هزینه ها:

هزینه برنامه برای هر نفر در زیر می آید.

 

ردیف           

      

مقدار(تومان)           

شرح هزینه

1

6500

بلیط اتوبوس رفت

2

1500

کرایه ون از مراغه تا کرده ده

3

2000

هزینه متوسط غذای هر نفر

4

2500

هزینه دیزی و چای در مراغه

5

3750

بازگشت به تهران با قطار

6

1000

حق برنامه گروه

تدارکات غذایی:

تدارکات جمعی برای تغذیه در نظر گرفته نشده بود و برنامه غذایی شخصی بود.

نقاط قوت برنامه:

1-       انتخاب مناسب افراد شرکت کننده توسط سرپرست.

2-        هماهنگی و همکاری خوب اعضای تیم و انگیزه بالا.

3-       زمان مناسب در نظر گرفته شده برای اجرای برنامه (تعطیلی بین دو ترم).

4-       تسلط  راهنما به مسیر و هماهنگی با مسئولین کوهنوردی مراغه به منظور تحویل کلید پناهگاه.

5-       نو بودن برنامه از این دیدگاه که در این فصل در انجمن اجرا نشده بود.

 

نقدهای وارده به برنامه و افراد شرکت کننده:

 

1-       اطلاع­ رسانی به دوستان هم­ دانشگاهی باید گسترده ­تر انجام می­شد.

2-       همراه داشتن مکانیاب(GPS) و قطب نما برای این برنامه امری اجتناب ناپذیر می­باشد.

3-       علی­رغم تاکید سرپرست به حضور به موقع در ترمینال، یکی از اعضا با تاخیر زیادی به جمع پیوست.

4-       استفاده نکردن سرپرست از تمام اعضای تیم برای برف کوبی.

5-       در نظر نگرفتن خستگی تیم و تاثیر آن در کاهش سرعت تیم.

6-       همراه داشتن وسایل غیر ضروری در کوله حمله و ترک آن در نقطه­ ای از مسیر.

7-       جدا کردن تیم به دو دسته، به منظور صعود قله جام.

8-       همراه نداشتن بعضی وسایلی که سرپرست روی آنها تاکید داشته است! مانند: روکش دستکش.

9-       امتناع از بیان وضعیت یخ­ زدگی دست، توسط فرد آسیب دیده و گرم کردن آن روی شعله مستقیم!

آرش: گرم كردن دست با شعله مستقيم(خشك) همواره كار خطايي نيست اگر چه ممكنه تو كلاس كارآموزي به شما چيز ديگه اي ياد بدهند!

میثم: البته با مراجعه به متون پزشکی کوهستان، مانند کتاب سرمازدگی قاتل خاموش از دکتر فرید عباسی و مروري بر مقالات علمي و منابع پزشكي بر سرمازدگی، نوشته دكتر علي اكبر بيگي، دكتر حسين طاهري، دكتر حافظ قاهري، دكتر سياوش صحت به نتایجی می رسید که قضاوت آن بر عهده خواننده خواهد بود!

 

 

پیشنهادات برای اجرای برنامه:

1-       در صورتیکه تمایل دارید در فصل تابستان به قله زیبای سهند صعود کنید، کارتان تا حد زیادی بی مشکل خواهد بود، چرا که تا پناهگاه را می­توان با ماشین طی کرد. اما قضیه در زمستان اندکی متفاوت است. سرمای هوا، عمق زیاد برف و برفکوبی خسته کننده، احیانا وجود حیوانات درنده مانند گرگ، دوری از آبادی یا نقطه­ ای برای امدادرسانی و کم تردد بودن مسیر از نظر کوهنوردی، نمونه­ هایی از مشکلات پیش­روی این صعود است.

2-       قبل از اقدام به صعود، کلید پناهگاه را از مسئولین کوهنوردی مراغه بگیرید، زیرا معمولا قفل می باشد.

3-       حتما به همراه خود مکانیاب(GPS) و قطبنما و نقشه داشته باشید تا در صورت کولاک و مه، پناهگاه را بیابید.

4-       تمام طول مسیر تحت پوشش آنتن تلفن همراه می­باشد.

5-       اگر به منطقه آشنایی ندارید حتما با راهنما مبادرت به پیمایش مسیر کنید.

6-       حتی در پناهگاه هم احتیاج به کیسه خواب مناسب دارید.

7-       پوشاک مناسب و کافی برای تک تک اعضای تیم ضروری است: چه در تابستان و چه در زمستان. شاهد بودیم که در این برنامه دست یکی از دوستان دچار مشکل شد و این مساله ناشی از فداکاری آرش در دادن دستکش به همنورد دیگری بود.

 

پ.ن:

·          برای گرفتن اطلاعات بیشتر درمورد سهند بخوانید: http://www.autclimbing.blogfa.com/post-26.aspx

·          توضیحات ابتدایی در مورد قله سهند بر گرفته از سایت www.hamtanab.com  می باشد.

·          این گزارش خالی از اشکال نبوده لذا از دوستانی که ایرادی را به این گزارش وارد می دانند تقاضا می شود، جهت تصحیح خطای احتمالی با ایمیل زیر مکاتبه نمایند.

Meisam.Razmara@gmail.com

 

 

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 19:58 | لینک  | 

 سهند:

در آذربايجان­ شرقی چندين رشته كوه جوان آتشفشاني وجود دارد كه سهند از جمله آنهاست. این رشته­ کوه در شمال شهر مراغه و در جنوب شهر تبريز قراردارد. كوهستان سهند پس از سبلان يكي از  مهمترين برجستگيهاي آذربايجان و ازجمله معروفترين كوههاي آتشفشاني خاموش ايران است. سهند در پنجاه كيلومتري جنوب تبريز و در شمال مراغه و بين 20/46تا 12/46درجه طول شرقي و  20/37 تا 35/37 درجه عرض شمالي قرار گرفته است. رشته كوه سهند از چندين قله آذرين كه همه­ ی آنها ارتفاعي بالاي 2000متر دارند، تشكيل شده كه معروفترين اين قلل عبارتند از: جام - سلطان داغي - كمال- ليقوان داغي - سهند- ارشد داغي- كندوان-نورداغي- قاف داغي (قافلانكوه) و قله­ هاي بیشمار ديگر. 

قله منفرد و آتشفشاني سهند شبيه كوه هايي چون آرارات و سبلان مي باشد. سهند در ميان جلگه­ ی آذربايجان قرار دارد و درحد فاصل بين دو توده ارمنستان و البرز به ­وجود آمده است. در دره­ ها و تنگه­ هاي كوهستاني سهند رودخانه­ هاي پر آب وجود دارد كه اكثرآنها به طرف دو آبگير مهم آذربايجان يعني درياچه اروميه و دره قزل­ اوزن جريان دارند. 

 

کروکی قله سهند و جام (برگرفته از سایت همطناب)- اصل این کروکی در ص.144 کتاب کوهنوردی در ایران. ع.مقیم /چاپ دوم(1381 ) منتشر شده است.

 

 

 

آب و هوا:

آب و هوای ناحيه كوهستانی سهند سرد­سيری است. مقدار بارندگی در اين منطقه از ايران بين ۳۰۰ تا ۶۰۰ ميليمتر در سال است و از نظر تقسيم بندی آب  وهوايی سهند در رديف مناطقی است كه ارتفاع آنها بيش  از۲۰۰۰متر است. اين مناطق دارای تابستانهای معتدل و زمستانهای طولانی هستند.

از مناطق توريستی اين منطقه پيست اسكی سهند است كه دركوهپايه  قله كمال  قرار دارد و از جمله بزرگ ترين پيست های خاور ميانه است.

 

زمان اجرای برنامه:

15 و 16 و17 بهمن، تعطیلات بین دو ترم

 

گزارش برنامه:

اوایل آذر ماه سال 1387 بود که سینا صداقت­ نژاد اعلام کرد قصد دارد برنامه­ ی سهند زمستانی را اجرا کند، با هماهنگی سرپرست وقت انجمن (میلاد احمدی) این برنامه به تقویم انجمن افزوده شد و با ایمیل به دوستان انجمن کوهنوردی اطلاع داده شد که  در صورت علاقه به شرکت در این برنامه، اعلام آمادگی کنند.

سینا: با توجه به اینکه برنامه آخرین روزها به تقویم گروه افزوده شد و در ابتدا تنها یک برنامه ی شخصی بود، در اطلاع رسانی تا حدودی اجحاف شد. شایان ذکر است که این برنامه با پیشنهاد اولیه فاروق حلاج و پیگیری های سرپرست به مرحله ی اجرا درآمد که یکی از نکات برجسته در موفقیت آن حضور راهنمای مسلط به منطقه بود.

تا روز شروع برنامه افراد زیادی اعلام حضور کردند و انصراف دادند اما در نهایت افراد زیر در این برنامه شرکت کردند:

1-سینا صداقت نژاد (سرپرست) 2-فاروق حلاج (راهنما) 3-آرش ناطقی 4-مژگان مقدم (عکاس ( 5-حسام صداقت نژاد(مهمان)  6-میثم رزم­ آرا (نگارنده)

 

لیست وسایل و تجهیزات مورد نیاز برای این برنامه توسط سرپرست به شرح زیر اعلام شد:

کفش زمستانی، کوله چندروزه، کیسه خواب زمستانی، زیر انداز، بادگیر و پلار مناسب، گتر، کلاه طوفان، عینک آفتابی،  دستکش و روکش دستکش، چراغ پیشانی، کلنگ، باتوم،  چراغ خوراک­پزی، کپسول و بسته کمک­های اولیه.

 

پس از انجام هماهنگی ­های لازم با راهنما و بررسی وضعیت آب و هوا از سایتهای هواشناسی (مانند freemeteo.com) تاریخ اجرای برنامه 7 و8 و9 بهمن ماه اعلام شد.

اما در روزهای بعد پیش بینی هواشناسی تغییر کرده و برای آن تاریخ بارش و باد پیش بینی کرده بود. به همین علت سرپرست، با هماهنگی فاروق (راهنما) اجرای برنامه را یک هفته به تعویق انداخت و برای 9 صبح 15بهمن­­­­­­­­ماه، 5 بلیط اتوبوس به مقصد مراغه، تهیه شد.

سینا: دلیل دیگری که برنامه یک هفته به تعویق افتاد، ایجاد زمان لازم برای دوستان در انتخاب واحد و البته تصمیم جدی تیم به اجرای موفق برنامه. لازم به ذکر است که تنها اندکی بدی وضعیت هوا به شکست برنامه در این فصل منتهی خواهد شد. (طبق گفته­ ی راهنمای برنامه)

روز برنامه فرا رسید،  همگی حوالی 5/8  صبح در ترمینال غرب بودند به جز یکی از دوستان!

به همین علت تا ساعت 9:45 دقیقه از حرکت اتوبوس ممانعت به عمل آمد!!! تا نفر آخر هم به بقیه ملحق شد و اتوبوس به مقصد مراغه حرکت کرد.

راهنمای برنامه که زودتر به مراغه رفته بود تا کلید پناهگاه سهند را از هیئت کوهنوردی مراغه بگیرد، با سینا تماس گرفت و محل قرار را جلوی ایستگاه  راه آهن شهر مراغه تعیین کرد.

به علت ایستادن­های مکرر اتوبوس، ما با تاخیر یک ساعته به مراغه رسیدیم. با ملحق شدن به فاروق با یک ون دربستی به مبلغ ۱۰۰۰۰ تومان به سمت روستای «کرده ده» حرکت کردیم.

فاروق با تسلطی که به زبانهای کردی و ترکی داشت تمام مشکل ما را برای برقراری رابطه با اهالی، مرتفع می­کرد.

پس از حدود 1 ساعت و حوالی ساعت 19:30 به روستای کرده­ ده رسیدیم. پیاده به سمت مسجد روستا حرکت کردیم. با رسیدن به مسجد فاروق به داخل رفت و به همراه یکی از اهالی که کلید حسینیه مقابل مسجد را به همراه داشت به سمت حسینیه رفت و کلید را تحویل گرفت.

پس از گذاشتن کوله ­ها به زمین و استراحتی کوتاه، یکی از پیرمردان روستا، ظرف بزرگی از ماست و پنیر و نان محلی برایمان آورد و دقایقی بعد با ظرف بزرگی از میوه از ما پذیرایی کرد.

 

 

 میهمان نوازی اهالی کُرده ده

خون­گرمی و مهمان نوازی مردم روستا برای همه ما تازگی و جذابیت داشت. بعد از صرف شام و غذای محلی، اعضای تیم دورهم جمع شدند و زمانبندی حرکت و مسیر را از روی نقشه بررسی کردند. فاروق نیز توضیحاتی راجع به مسیر داد و گفت: «از روستای کرده ده تا پناهگاه سهند حدود 10 ساعت راه است که به علت بارش کم برف، این زمان کاهش می یابد. پس از رسیدن به پناهگاه، شب را آنجا سپری و صبح روز بعد، قله را صعود و به کرده ده باز می گردیم و شب را در کرده­ده  سپری کرده و صبح روز سوم به سمت تهران حرکت می­کنیم. »

فاروق با آشنایی خوبی که از مسیر داشت مایه دلگرمی­مان بود. اما تنها نکته­ای که ذهن سرپرست برنامه را به خود مشغول کرده بود، پای آسیب دیده­ی میثم رزم­ آرا بود به طوری که حتی راه صاف را هم لنگان لنگان طی می کرد و دایم مشغول مالیدن ژل دیکلوفناک به پنجه پایش بود!

با صحبتی که سرپرست با میثم داشت، قرار شد به عنوان عقب­دار، در انتهای تیم قرار گیرد و در صورت عدم توانایی در ادامه مسیر به تنهایی به روستا بازگشته و از آنجا به مراغه برود. سر انجام سرپرست، ساعت خاموشی را راس ساعت 23 و ساعت بیداری را ساعت 5  اعلام کرد.

پس از بیداری تمام دوستان صبحانه مفصلی صرف شد و پس از پوشیدن کفش و گتر، 6 صبح روز چهارشنبه 16 بهمن­ماه، از حسینیه به سمت سهند حرکت کردیم.

پس از طی مسیر کوتاهی به یک پل که بر روی رودخانه احداث شده بود، رسیدیم. آنجا تابلو بزرگی نصب کرده بودند که جهت قله سهند را نشان می­داد. با ادامه مسیر به راهی رسیدیم که به نظر می­ آمد راه واصل روستا به باغ­های اطراف باشد. سمت چپ مسیر، رودخانه پر آبی جریان داشت که به گفته فاروق از ((قیرخ بولاغ)) سرچشمه می گیرد. بد نیست بدانید در زبان ترکی «قیرخ بولاغ» به معنای چهل چشمه می­باشد. تقریبا در این قسمت از مسیر آرش ناطقی به عنوان جلودار و میثم رزم­ آرا به عنوان عقب­دار حرکت می­کردند.

ارتفاع برف در این مسیر حدود 20 سانتیمتر بود که خوشبختانه (یا متاسفانه) شب قبل، این مسیر توسط یک تراکتور پیموده شده بود و عملا تا قسمتی از مسیر، دیگر برفکوبی وجود نداشت.

نمای جنوبی قله از ابتدای مسیر

پس از طی حدود 1.5 ساعت به نقطه­ ای از مسیر رسیدیم که باید دست از تنبلی بر می­داشتیم و از مسیر روستایی جدا می­شدیم و به سمت تپه­ های سمت راست مسیر تغییر جهت می­دادیم. محلی که تغییر مسیر دادیم دقیقا مقابل تک درختی بود که روی تپه­ ای، در سمت چپ رود واقع شده بود.

 

تک درخت روی تپه که در غرب مسیر واقع شده بود

به سمت بالای تپه ها حرکت کردیم، حجم برفکوبی از این نقطه به بعد سنگین بود و توانایی اعضای تیم در برف­کوبی به چالش کشیده می­شد. پس از بالا رفتن از تپه و پیمودن مسیر به سمت قله، تخته سنگ نسبتا بزرگی در جلوی دید قرار گرفت که فاروق این سنگ سیاه را دومین نشانه برای مسیریابی عنوان کرد.

 

بعد از بالا رفتن از تپه (درخت نشانه، در سمت چپ نفر جلویی، مشخص است)

 

آرش، فاروق، و سینا به نوبت برفکوبی می­کردند و مقدم نیز چند بار در جلوی تیم حرکت و برفکوبی کرد.

توان بالا و انگیزه خوب دوستانی که برف­کوبی می کردند، باعث شده بود سرعت تیم بیشتر از پیش ­بینی فاروق باشد.

میثم که دیگر از پای خود مطمئن شده بود از سرپرست خواست که به جلوی تیم بیاید و در برف­کوبی شرکت کند، اما هر چه از او اصرار، از سرپرست انکار.  میثم عقیده داشت وضعیت پای خود را بهتر می­ فهمد تا سرپرست، اما انگار سرپرست عقیده دیگری داشت!

 

حوالی ساعت 10 بود که به سنگ سیاه رسیدیم، به علت تابش خورشید و فعالیت بدنی، همچنین جلوگیری از تعریق، اعضای تیم لباس کم کردند و پس از استراحت 15 دقیقه­ای حرکت خود را به سمت پناهگاه که کاملا نمایان بود، آغاز کردند.

در مسیر قله، دو پناهگاه دیده می­شد که فاروق کلید پناهگاه دوم را به همراه داشت. از سنگ سیاه تا پناهگاه، مسیر با کاهش ارتفاع همراه بود.

 

یادگاری در کنار سنگ سیاه

حدود ساعت 11:45 به رودخانه­ای رسیدیم که با طی مسیری مارپیچ، دشت را می­پیمود. فاروق دست به کار شد و با شکستن برف روی رودخانه، ظرف­های آب را پر کرد. مسافتی که از رودخانه تا پناهگاه به نظر می­آمد کوتاه بود اما به علت عمق بالای برف که گاهی بیش از نیم متر می­شد، تیم ساعت 12:15 به پناهگاه رسید.

 

رودخانه نزدیک به پناهگاه

پناهگاه نسبتا بزرگ و شامل چند اتاق بود که اتاقها بوسیله در از راهروی اصلی جدا شده بودند. در گوشه­ای از پناهگاه تکه­های زیادی هیزم ریخته شده بود و چند بخاری مستهلک که مشخص بود سالها از آن استفاده نشده بود وجود داشت و همچنین یک بشکه نیمه پر که مایعی به رنگ نفت و بوی گازوئیل می­داد، در گوشه پناهگاه قرار داشت.

 

 پناهگاه و دو قله جام و سهند از نمای جنوبی

پس از باز کردن در داخل پناهگاه شدیم، کوله­ ها را به زمین گذاشتیم و مشغول آماده کردن غذا شدیم که زمزمه­هایی مبنی بر صعود سهند در همان روز به گوش رسید... و به عقیده بعضی دوستان، اولین حلقه از اشتباهات زنجیره­ ای شکل گرفت.

آرش: فكر كنم شب قبل با هم راجع به اينكه فردا قله را صعود كنيم حرف زديم و تصميم بر اين شد كه با توجه به زمان رسيدن به پناهگاه سرپرست تصميم نهايي را بگيرد.

 

 

 مسیر پناهگاه تا قله سهند و جام (عکس از پناهگاه)

با رای مثبت همه­ ی اعضا، به جای شب­مانی در پناهگاه و صعود در روز بعد، تصمیم بر آن شد که در همان روز صعود کنیم.  ساعت حرکت به سمت قله 13 اعلام شد که در عمل تا 13:30 به طول انجامید. با برداشتن دو کوله 20 و 60 لیتری برای کل تیم - حاوی یک کیسه خواب، کلنگ، بادگیر و کلاه و دستکش وآب و... (و یک میوه بزرگ) - به سمت یال منتهی به خط­الراس دو قله جام و سهند، حرکت کردیم. روی یال به علت کولاک و باد روزهای قبل، از برف تهی شده بود و قسمت­هایی از مسیر یخ زده بود.

 یال منتهی به خط الراس(عکس به سمت غرب گرفته شده است)

حوالی ساعت 14 بود، فاروق (راهنما) که درجلوی تیم حرکت می کرد سرعتش را کم کرده و به عقب تیم آمد و به عقب­دار تیم (میثم) گفت: « به علت درد شدید زانو (که هفته­ های بعد مشخص شد، آسیب دیدگی مینیسک زانو است) قادر به ادامه مسیر نیستم، این­ها را به سینا هم بگو، همینجا استراحت می­کنم تا شما برگردید! »

همچنین اطلاعاتی را درباره ادامه مسیر به میثم داد و به اصرار او کلید پناهگاه را که دست میثم بود، تحویل گرفت. (در ادامه گزارش خواهید دید که فاروق چگونه با در دست داشتن کلید پناهگاه، تیم را نجات داد.)

آرش همچنان در جلوی تیم حرکت می­کرد و مقدم نیز پر توان به دنبال او در حال حرکت بود. چند دقیقه­ ای نیز به همین منوال ادامه مسیر دادیم که سنگینی بیش از حد کوله­ ی به اصطلاح حمله، صدای آرش و میثم را بلند کرد!

طبق خواست آرش، قرار شد وسایلی که واقعا مورد نیاز بود را برداشته و کوله را در جایی مشخص، گذاشته و در راه برگشت با خود به پایین ببریم. اینجا 4 سوال مطرح می­شود 1- اگر نیازی به حمل کوله نبوده، چرا آن را تا این نقطه از مسیر حمل کردیم؟ 2- آیا در صورت وقوع مه یا کولاک آیا قادر به یافتن کوله می­شدیم؟؟ 3-تحت چه شرایطی کوهنورد مجاز است خانه دوم (کوله پشتی) خود را رها کند؟  4-وسایل غیر ضروری چرا به داخل کوله حمله گذاشته شده بودند تا این کوله به قول آرش، از کوله 3 روزه هم سنگین­ تر شود؟

لحظه ­ای که از فاروق جدا شده بودیم او گفته بود حدود 2 ساعت زمان می برد تا به خط­الراس واصل دو قله برسیم، اما به علت خستگی بیش از حد و کم ­صبری، یکی از اعضای تیم پس از هر چند دقیقه حرکت سرپرست تیم را برای استراحت نگه می­ داشت و سرپرست به علت خطرات زمستان و ناآشنایی مسیر برای فرد مذکور، تصمیمی مبنی بر دو تکه کردن تیم نداشت.

در نهایت ساعت 17 به خط­الراس رسیدیم و بعد از بحث راجع به انتخاب مسیر به سمت سهند یا جام، به سمت قله سهند روانه شدیم. باد سردی روی خط­الراس شروع به وزیدن کرده بود که دست و صورت را آزار می­داد. 17:15 به قله زیبای سهند رسیدیم و بعد از گرفتن عکس دسته­ جمعی یادگاری، شروع به بازگشت کردیم.

 

 دسته جمعی از قله (عکاس:آرش ناطقی)

 

ساعت 17:30 دقیقا در همان نقطه بودیم که مسیرمان را به سمت سهند تغییر داده بودیم.

میثم تمایل داشت به جام رفته و آن را نیز صعود کند، و گفت در صورتی که تیم چنین قصدی ندارد، با هماهنگی با سرپرست، قصد دارد جام را انفرادی صعود کند و بازگردد. به علت خستگی و خالی شدن انرژی فرد مذکور، سینا گفت: « یا همه شروع به فرود از یال به سمت دشت می­کنیم یا تیم دوتکه می­شود و یک تیم به پایین رفته و تیم دیگر به جام. (اشتباه بعدی)»

 

 نمای  پناهگاه از خط الراس جام و سهند (عکس رو به جنوب غربی )

علاقه­ ی میثم و سینا درمورد صعود به قله جام، کاملا بی­مورد بود، چرا که تیم به هدف خود یعنی قله­ی سهند دست یافته بود و مهم­تر از آن، جدا کردن تیم در زمان تاریکی هوا و فصل زمستان، خصوصا زمانی که آشنایی به مسیر وجود ندارد، کاری کاملا اشتباه است.

آرش به این تصمیم به ­­شدت اعتراض کرده و این کار را اشتباه می­دانست. مقدم هم تمایل زیادی به صعود جام داشت. سرانجام سرپرست برنامه (سینا صداقت نژاد)، تیم اول (مژگان، حسام و آرش) را به سرپرستی آرش ناطقی به پایین فرستاد. تیم دوم نیز که متشکل از میثم و سینا بود به سمت جام حرکت کردند.

مژگان: سرپرست به دلیل آنکه این اولین صعود زمستانی شبانه مقدم! است اجازه ی این کار را به وی نداد.

سینا: یکی از دلایلی که من به مژگان اجازه­ ی صعود ندادم، کم تجربگی مژگان در برنامه­ های زمستانی بود و البته آرش هم کم علاقه در صعود به قله جام  نبود. در ضمن یادآور می شوم که این حرکت کاملا اشتباه بوده است. به نظر می رسد که در صورتی که برنامه­ ی صعود، به روز دوم موکول می شد، صعود بر روی دو قله، برای تمامی اعضای تیم حتمی میبود.

 

قرار شد هر 30-20 دقیقه، دو تیم با چراغ پیشانی (حالت SOS)* به هم علامت دهند و از سلامت یکدیگر مطمئن شوند. در ضمن قرار شد، کوله­ ی در مسیر مانده را تیم دوم به همراه خود به پایین بیاورد.

]*حالت چشمک ­زن چراغ­ پیشانی­های استاندارد، معمولا به صورت 000---000  بر مبنای نمادهای استاندارد «مورس»  و معادل عبارت SOS به معنای "Save Our Ship" یا «کمک» تنظیم شده است؛ اما چراغ­ پیشانیهای متداول در بازار از حالت چراغ قرمز چشمک­ زن ساده استفاده می­ کنند. [

حدود ساعت 17:30 بود و هوا رفته رفته به تیرگی می­ رفت، تیم دوم به سرعت به مسیر قله جام ادامه می­داد. این مسیر به علت وجود نقاب­های برفی که برخی از آنها ترک خورده بود، احتیاط و توجه زیادی را می­ طلبید.

بعد از رسیدن به قله­ ی جام، استراحت کوتاهی کردیم و عکس یادگاری گرفتیم. خورشید در حال غروب، از ارتفاع 3700 متری، تلالو سرخ زیبایی را بر دشت سراسر برف، ایجاد کرده بود.

بعد از دل کندن از نظاره کردن دشت سپید، به سمت یالی که از آن بالا آمده بودیم، حرکت را آغاز و چراغ پیشانی را روشن کردیم اما به علت وجود مهتاب، نیاز زیادی هم به آن احساس نمی ­شد!

ساعت 18:30 دوباره به ابتدای یال رسیدیم و با فرستادن علامت با چراغ پیشانی، تیم اول را از سلامت حال خود آگاه کردیم. این کار چند بار دیگر نیز از طرف هر دو تیم انجام شد. آخرین باری که علامتی از تیم اول دریافت کردیم، میثم گفت به نظر می ­آید تیم اول به سمت راست دشت منحرف شده است، اما به علت اطمینان از تجربه آرش، نگرانی خاصی وجود نداشت.

دقایقی بعد آرش با سینا (سرپرست) تماس گرفت و گفت: «ما علامتی از شما دریافت نمی­کنیم و پناهگاه را نیز در خط دید نداریم!»

ما مشغول دادن علامت به تیم اول شدیم اما...

 

ادامه دارد ...

 

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 19:8 | لینک  | 

                                             به نام خالق طبیعت 

 

 

 

گزارش برگزاری کلاس کارآموزی کوهپیمایی گروه سوم

 

کوهنوردی با کوهپیمایی آغاز می گردد.کارآموزی کوهپیمایی اولین دوره از دوره های آموزش کوهنوردی آکادمیک بوده و پیش نیاز همه دوره ها به غیر از جهت یابی می باشد.لذا انجمن  برای افزایش سطح کوهنوردی  و ارتقای دانش فنی در میان همنوردان ،اقدام به برگزاری این دوره نمود.به همین منظور سه دوره کلاس کارآموزی کوهپیمایی برگزار گردید که مربی گروه اول آقای عباس علی نژاد و گروه دوم آقای ثروت و گروه سوم نیز آقای نصیر علیزاده بودند.

گزارش زیر مربوط به گروه سوم می باشد،که در دو بخش تئوری و عملی برگزار شد.

کلاس عملی روز جمعه 18 اردیبهشت ماه بود.

طی قرار بین دوستان، همگی ساعت 7 در میدان مجسمه ی دربند جمع شدند و با راهنمایی آقای علیزاده ساعت 7:20به سمت بند یخچال حرکت نمودند. ساعت 8:10 به چشمه جعفر رسیده و پس از معارفه، مشغول صرف صبحانه شدند.

 

 

چشمه جعفر-معارفه وصبحانه

 

 

ساعت8:30 در کنار سنگ گاندی کلاس به طور رسمی آغاز شد. ابتدا آقای علیزاده در باره ی اصول گام برداری و شیب ها و طریقه حمل کوله پشتی و نحوه ی استفاده از باتون (ایشان تأکید داشتندبرای تمایز میان باتوم نظامی وباتوم کوهنوردی از" باتون" استفاده شود) توضیحاتی را دادند. سپس به سمت زمین فوتبال رفته و در آنجا مباحث گره ها (گره های حمایت،خودحمایت،بولین،بولین-سینه-صندلی و...) و جمع کردن طناب را مطرح نمودند. به دلیل اصرار دوستان آقای علیزاده گره اعدام را نیز آموزش دادند.

 

گره بولین

 

جمع آوری طناب

 

علاقه به گره اعدام

 

پس از کمی استراحت دوستان با راهکارهای حمل مجروح یکنفره و دو نفره با استفاده از طناب آشنا شدند، که در مواقعی که فرد ازناحیه ی زانو به پایین دچار مشکل شود از این روش استفاده می شود.

 

 

حمل مجروح توسط یک نفر با استفاده از طناب.

 

 

حمل مجروح توسط دو نفربا استفاده از طناب.

 

سپس در ساعت12:10 با معرفی انواع کارگاه های طبیعی و مصنوعی، از مکانی برای کارگاه طبیعی استفاده شد وهمنوردان به تمرین فرود و صعود پرداخته ونحوه ی چگونگی حمایت از فرد صعود کننده و در حال فرود را فرا گرفتند.

 

کارگاه طبیعی،اتصال طناب با استفاده از گره بولین.

 

اتصال طناب بلند تر با استفاده از کارابین و گره خود حمایت می باشد.

 

انواع کارابین

 

فرود    

 

چگونگی حمایت از فرد در حال فرود

 

سپس ایشان درباره ی جهت یابی توضیحاتی دادند.

راه دیگر حمل مجروح که در مواقع آسیب دیدگی ناحیه کمر و نخاع و یا در هنگامی که فرد از حال رفته باشد، استفاده می گردد، استفاده از طناب و زیر انداز می باشد.

 

نحوه ی چیدمان طناب زیرین

 

در این روش از"گره هشت"استفاده میشود.

 

 

از راه های دیگری که ایشان برای حمل مجروح آموزش دادند استفاده از باتون و زیر اندا زو طناب بود.

 

 

 

پس از این توضیحات،کلاس عملی در ساعت 1 بعداز ظهر به پایان رسید.

کلاس تئوری در تاریخ 19 اردیبهشت در کلاس 506 ساختمان ابوریحان ساعت17 الی 21.30 برگزار گردید.

در این قسمت،آقای علیزاده با استفاده از پاورپوینتی که تهیه نموده بودند به آموزش مباحث زیردر دو بخش پرداختند که بخش اول شامل تعاریف پایه، لوازم و تجهیزات کوهنوردی، معرفی کوه ها و یخچال ها و دیواره ها، بیماری های کوهستان از قبیل: سرمازدگی - گرمازدگی و ارتفاع زدگی بود.

پس از پذیرایی واستراحت ، بخش دوم شامل: تغذیه، کمپینگ و اصول شب مانی و خطرات کوهستان بود که در پایان  در اختیار کارآموزان قرار گرفت.

 

 

 

یادآوری ها:

●لوازم انفرادي و وسايل همراه در كلاس: كفش و پوشاك مناسب فصل- آب- عينك- كلاه- طنابچه انفرادي(طناب قطر 7 به طول 6 متر))- باتون کوهپيمايي- لوازم‌التحرير و تغذيه

●لوازم گروهی:طناب به طول 40 متربا قطر 9mm . هفت عدد کارابین پیچ و 3عدد کارابین ساده.

● هزینه این دوره :20000تومان بود که در پایان کلاس پرداخت شد.

●داشتن بیمه ورزشی برای شرکت در این دوره الزامی می باشد.

●پس از گذشت دو ماه از دوره کارآموزی کوهپیمایی می توانید در کارآموزی سنگنوردی و کارآموزی برف شرکت نمایید.

●کارآموزی سنگنوردی پیش نیاز دوره های غارنوردی و پیشرفته سنگنوردی می باشد.

●پس از گذشت دو ماه از دوره کارآموزی سنگنوردی می توانید در کارآموزی غارنوردی شرکت نمایید.

●پس از گذشت یک سال از گذراندن کارآموزی سنگنوردی می توانید در دوره پیشرفته سنگنوردی شرکت نمایید.

●کارآموزی برف پیش نیاز کلاس پیشرفته یخ و برف می باشد.

●پس از گذشت یک سال از گذراندن کارآموزی برف می توانید در دوره پیشرفته یخ و برف شرکت نمایید.

افراد شرکت کننده در جلسه ی عملی:

 

 

به ترتیب از بالاسمت راست:آقای نصیر علیزاده (مربی)-معین محمدی پور(84نفت شریف)-محمدمظفری(84نفت شریف)-امیرحسین عاکفیان(87برق امیرکبیر)-محمد حسین حاجی زاده(85مکانیک امیرکبیر)ثمینه حق پرست(87 اقتصاد)-حامد رستگار(85مکانیک امیرکبیر)-مژگان مقدم(سرپرست-عکاس-نگارنده،84 نساجی امیرکبیر).

در جلسه تئوری علاوه بر افراد بالا آقای حبیب پورکه از کارمندان دانشگاه می باشند نیز حضور داشتند.

در پایان مجدداً از آقای علیزاده بابت قبول زحمت کمال تشکر و قدردانی را به جا می آوریم.

 

m66_moghadam@yahoo.com                                       ایمیل سرپرست:

 

پایان

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 12:24 | لینک  | 

گزارش برنامه آموزشی کار با مکانیاب – انجمن کوه دانشگاه امیرکبیر /پنجشنبه 20فروردین88- اولین برنامه سال نو انجمن

 

اولین برنامه­ای که از تقویم 3 ماهه ­ی اول سال 88 برگزار گردید، برنامه آموزشی کار با مکان­یاب(دستگاه GPS) در منطقه ­ی پارک جمشیدیه و مسیر کولکچال بود(البته پیشتر بنا بود منطقه­ ی دره کارا و قله­ ی چین­کلاغ  در برنامه باشد). همچنین این برنامه اولین برنامه­ ی اجرایی هجدهمین دوره­ی انجمن به سرپرستی آقای میثم رزم­ آرا نیز محسوب می­شود.

جلسه توجیهی برنامه روز دوشنبه 88.1.17 در کلاس 504 (ساختمان ابوریحان) برگزار گردید که بر خلاف انتظار، بیشتر ثبت نام شوندگان برنامه، اعضای جدید بودند. در جلسه، علاوه بر توضیحات معمول، از دوستان خواسته شد تا دفترچه­ راهنمای مربوط به دستگاه را - که آقای حسن­زاده، با هدف آموزش در yahoogroup قرار داده بودند - مطالعه کنند.

به دلیل پیش­بینی بدی هوا، قرار را به ساعت 6.45 روبروی پست بانک میدان تجریش (ضلع جنوبغربی میدان) تغییر دادیم که در آنجا با توجه به شرایط، منطقه­ ی آموزش را انتخاب کنیم. با توجه به کفش و لباس نامناسب بیشترِ دوستان برای پیمایش مسیر چین­کلاغ از درکه و نداشتن کوله به تعداد افراد و احتمال بارندگی، تصمیم بر آن شد که به پارک جمشیدیه برویم.

ساعت 7:15 به سمت پارک حرکت کردیم. در پارک پس از صرف صبحانه جلسه معارفه برگزار گردید. در این ضمن همچنین آقای رزم آرا درباره­ ی فعالیت­ها و پیشینه­ ی انجمن توضیحاتی دادند. سپس با راهنمایی آقای حسن­زاده برنامه آغاز شد. دوستان نیز در همین اثنا از زیبایی­های بهاری ثبت خاطره نمودند. آقای رزم­ آرا توضیحات مقدماتی را آغاز نمودند و توضیحات تکمیلی را نیز آقای حسن­زاده افزودند و در دو گروه کلاس عملی آغاز شد. آشنایی با دکمه­ ها ،صفحات و ...

برای آموزش از دو GPSاستفاده شد.

 

9:45 به سمت ایستگاه 1 مسیر کولکچال حرکت نمودیم و دوستان نیز به نحوه­ ی ثبت و ردیابی مسیر و تغییرات ارتفاع و سرعت توجه می نمودند:

ساعت 10:30 ایستگاه 1 به ارتفاع:2050 متر

ساعت 11 ایستگاه 2 به ارتفاع 2135متر

ساعت 11:30 ایستگاه 3 به ارتفاع 2311متر

در ایستگاه 3 به دلیل خستگی و احساس ناراحتی دوستان جدید از رفتن به برج صرف نظر کردیم و پس از کمی استراحت به سمت پایین حرکت کردیم. در ایستگاه 2 نهار خورده و در ایستگاه 1 با توضیحات پایانی آقای حسن­زاده راجع به خطاهای دستگاه و نمایش آنها و نحوه­ ی نگهداری و مراقبت و لزوم همراه داشتن نقشه و قطبنما در کنار دستگاه، کلاس ادامه یافت. در پایان برای جذاب­تر کردن مطالب، با چند نوع از گره­های پایه­ ی کوهنوردی آشنا شده و برای مهار کردن قاب پشتی دستگاه در حین تعویض باتری و پرهیز از زیر بار بودن بند اتصال، با یک رشته نخ  مناسب، گره­های آموخته شده، کاربردی شدند. در نهایت حدود ساعت 15 از میدانگاه اصلی پارک -با مشخصه  مسجمه­ ی یک بز شاخدار فلزی در جنوب و فروشگاهی در شمال، به سمت درب پارک حرکت کردیم.

دوستان همراه به ترتیب ازسمت راست، ردیف بالا: علیرضا کاظم (ارشد عمران87)، میثم پیری­زاد (ارشد نفت)، پگاه توکل­خواه (فارغ التحصیل ارشد کامپیوتر)، الهه تاجور (ارشدعمران87)، شبنم فیروزمکان (ارشد عمران87)، مسعود قریب (ارشد عمران87)، آرمینه عزیزی (ارشد عمران87)، ویدا ارشادی (ارشد عمران87)، آمنه حسینی (ارشد شیمی)، مژگان مقدم (سرپرست-نگارش نخست)، ردیف پایین: میثم رزم آرا ،حمید حسن­زاده (نگارش حاشیه و ویرایش)، مرتضی نیک­روان (ارشد عمران87)، امین رستمی(مکانیک 86تهران مرکز).

 

 

در حاشیه:

·          هرچند اطلاعیه برنامه، پیشتر در محیط­های اینترنتی انجمن هم پخش شده بود(آخرین پست وبلاگ پیش از برنامه، 18/1/88 آگهی داده بود: http://www.autclimbing.blogfa.com/post-456.aspx) ، بجز سه نفر، هیچ یک از اعضای فعال انجمن در برنامه شرکت نداشتند. صرف نظر از بحث آموزش، دیدار عیدانه در نخستین برنامه­ ی سال نو، انگیزه­ی خوبی برای دیدار دوستان در محیط کوهستان می­تواند باشد.

·          نحوه­ ی آگاهی شرکت­ کنندگان از برنامه: توسط یکی از افراد علاقه­ مند به موضوع آموزشی برنامه که آگهی  را در دانشگاه مشاهده کرده و به سایرین خبر داده بود.

·          یکی از دوستان حاضر، به درستی تاکید داشت که ذکر واژه­ ی «جی پی اس» در آگهی­های چاپی منتشر شده در دانشگاه درست نیست و بهتر است از عبارتهای «GPS» یا «مکانیاب» استفاده شود.روز برنامه،نخستین فردی که به محل قرار رسید، پس از مدرس، سرپرست برنامه بود.

·         هزینه مشارکت برنامه (1000تومان) هنگام برگشت دریافت شد.

·          مجموع  مسافت رفت و برگشت در این برنامه حدود 5کیلومتر بود(با استفاده از گزینه ­ی Trip Odometer از منوی Trip Computer دستگاه).

 

    ایمیل مدرسان : آقای حسن زاده: hassanzadeh2000@yahoo.com

                           آقای رزم آرا:   meisam.razmara@gmail.com

ایمیل سرپرست:  m66_moghadam@yahoo.com 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 11:51 | لینک  | 

    یکروز پیش از استعفای مسوول پیگیری گزارشها، گزارشی از روند پیگیری ها در گروه اینترنتی انجمن (  http://groups.yahoo.com/group/AUTclimbing/message/1154) منتشر شد که فایل کامل آن توسط اعضا از اینجا قابل دریافت است. بنا به درخواست بازرس و سرپرست انجمن و با توجه به اهمیت  موضوع گزارشهای نوشتاری به عنوان بخشی از میراث ماندگار انجمن، گزارش مذکور در این محیط نیز منتشر می شود.

 شایان ذکر است پس از اعلام استعفای آقای حسن زاده در جلسه ی چهار نفره مورخ ۷/۲/۸۸ و انجام رایزنی هایی، خانم مژگان مقدم مسولیت پیگیری گزارشها را عهده دار شدند.

همچنین گزارش برنامه ی غار رودافشان (اجرا:۴/۲/۸۸ -سرپرست: حمیدرضاجهاندار)،  مورخ 7/2/88 از آقای حامد محمدی، دریافت و برای مسولین انجمن ارسال شد تا روند پیگیری ادامه یابد که چون ارسال آن بعداز تهیه گزارش عملکرد رخ داده، در جدول شماره ۲ منعکس نشده است. 

 


 سلام و عرض ادب

   متن حاضر برای اطلاع­رسانی نسبت به وضعیت گزارش برنامه­های انجمن و برای پیگیری بیشتر نگاشته شده و منتشر می­شود؛ هرچند تاکنون بنا نبوده و نیست که با انتشار سخنی یا متنی، رنجشی در جمع دوستان ایجاد شود و فهم عمومی همنوردان بیش از آن است که برای دریافت گزارش برنامه­ای، نیاز به پیگیری یک عامل ثانویه(بجز احساس مسوولیت سرپرست)،  باشد.

قرار نبود اسامی افراد و ریز عملکرد پیگیریها تا آخرین لحظات حضور بنده در مسولیت پیگیری گزارشها، منتشر شود و همچنان با کمال حسن نیت، امیدوارم که عدم وصول برخی گزارشها و/یا تکمیل آنها به دلیل مشغله­ی موجه سرپرستان/نویسندگان باشد. کم نبوده شرایطی که پست­الکترونیکی ارسالی از مسوول پیگیری گزارشها، به  بخش spam هدایت شده یا خوانده نشده یا مورد توجه واقع نشده... و کم نبوده شرایطی که به پیامک یا پیغامهای باواسطه­ از طریق دوستانِ دوستان هم ترتیب اثر داده نشده است. البته کار ما هم بی­نقص نبوده و نیست و در هفته­های اخیر مواردی بوده که گزارش برنامه­هایی(به طور خاص : پرسون-اسفند87 با نویسندگی حسام نوریان و شیرکوه-اسفند87 با نویسندگی رضا کمرانی) علیرغم تایید مسوول پیگیری گزارشها، به دلیل اولویت سایر مطالب وبلاگ یا هر دلیل دیگری، پشت در بسته­ی وبلاگِ باقی مانده­اند یا با تاخیر منتشر شده­اند.

این پیگیریها از آذرماه 87 انجام شده و مستنداتی از سایر برنامه­های سال87 مانند: کولی­اک(25تیر-رافعی)، آبک (18مرداد-نوری­نژاد)، هفتخوانی (4مرداد-رضایی)، همهن(1شهریور-مودب)، برگ­جهان(8شهریور-نوریان)، افطاری کولکچال(مهر87-رافعی)، توچال (26 مهر-صداقت نژاد)، غار بورنیک(8آذر-نوریان) و... به همت همنوردان و سرپرستان وقت­شناس، پیشتر در وبلاگ منتشر شده است.

جدولهای زیر، آمار مربوط  و ریزعملکرد را نشان می­دهند:

 

جدول 1- آمار انتشار گزارشها

ردیف

شرح آمار گزارشها از آذر 87 تا اردیبهشت88

تعداد

درصد

1

گزارش انتشار یافته(سبز)

7

32%

2

گزارش در حال تکمیل(زرد)

3

14%

3

گزارش آماده- منتظر انتشار(آبی)

1

4%

4

گزارش بدون اطلاع(قرمز)

11

50%

 

کل موارد گزارشی

22

100%

  

نمودار وضعیت گزارشها

 از نیمی از گزارشها اطلاعی در دست نیست و این نشانه­ی خوبی برای عملکرد مثبت گروهی نمی­تواند باشد. شاید قضیه­ی گزارش و مستندسازی پایه­ای تر باید بررسی شود و هنوز لزوم این کار برای برخی ملموس نیست و البته در این مجال، فرصت و سعی برای اثبات و تفهیم و ترغیب و تهدید و تنبیه هم نیست. فقط کافیست به این مثال ساده بسنده کنیم: آخر هفته، با هم می رویم غار رودافشان یا دشت افجه یا قله­ی علم­کوه... سال بعد هم در چنین روزی باز عده­ی می­خواهند بروند به همین برنامه؛ ولی نه عضوی از اعضای قدیم هست، نه گزارشی... تصور کنید چقدر انرژی و هزینه زمانی یا مادی باید صرف جست­وجو تلفنی، شفاهی، اینترنتی، کتبی...) برای کسب اطلاعات شود؟ شاید بگویید با گشت و گذاری در اینترنت همه چیز حل است، اما همیشه این طور نیست. چرا نباید مستندهای انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) به عنوان یک معیار مستند و موجه قابل استناد و رجوع سایر کوهنوردان و طبیعت­دوستان نیز باشد؟

حالا اینکه می­توانیم در ارایه گزارش­ها خلاقیت به خرج دهیم و از امکانات و فناوریهای موجود بهینه­تر بهره­برداری کنیم، بماند.

   جدول 2  - ریزعملکرد (برای مشاهده گزارشهای منتشرشده به شماره پست مربوط در ستون ششم این جدول و تارنمایautclimbing.blogfa.com مراجعه کنید).

ردیف

برنامه

تاریخ برنامه

سرپرست

نویسنده(گان) گزارش

وضعیت گزارش

۱

کویر

زمستان ۸۶

سهراب ثامنی

-

هیچ اطلاعی (به معنای واقعی کلمه!)در دست نیست!

۲

انگمار  

9و10/12/86

احسان حسین نژاد

 احسان حسین­نژاد

نسخه اولیه 28/10/87 و نسخه دوم ۸۷/۱۱/۷ دریافت شد. 4/12/87در وبلاگ منتشر شد. پست443.

۳

ماسوله

۸۷/۴/۱۲

میلاداحمدی

حمید حسن زاده

گزارشی شخصی از برنامه، در مردادماه تکمیل و به همنوردان ارسال شد. همان گزارش۸۷/۹/۳۰ بطور عمومی منتشر شد. پست 422.

۴

اشترانکوه

تابستان۸۷

سیناصداقت نژاد

-

اطلاعی در دست نیست!

۵

دماوند

۸۷/۵/۸

مهدی زمردی

مهدی زمردی-نیما نوری­نژاد

بطور سریالی در 16و23/10/87 منتشر شد. پستهای 428 و 429.

۶

علم کوه

۸۷/۵/۲۵

میلاداحمدی

-

نسخه اولیه 8/11/87 دریافت شد. انتظار برای تکمیل...

۷

دارآباد

آبان۸۷

سیناصداقت نژاد

-

اطلاعی در دست نیست!

۸

دوخواهرون

۸۷/۸/۲۹ تا 1/9/87

آرش ناطقی

آرش ناطقی-احسان حسین­نژاد-حمیدحسن­زاده

۸۷/۱۱/۵ منتشر شد. پست430 و 432

۹

دوشاخ

آذر۸۷

سمانه ابولپور

-

اطلاعی در دست نیست! طبق گفته سرپرست، مسوولیت گزارش­نویسی به آقای حمیدرضا جهاندار محول شده، ولی ایشان تا کنون متنی ارسال نکرده­اند...

۱۰

آبک

دی۸۷

نسرین مهدیخانی

نسرین مهدیخانی- سیناصداقت نژاد

2/2/88چ. در yahoogroup منتشر شد. انتظار برای دریافت نسخه­ی اصلی فایل word و ویرایش و انتشار در وبلاگ انجمن ادامه دارد...

۱۱

یخنوردی هملون

دی۸۷

امین دلشاد

-

اطلاعی در دست نیست!

۱۲

لزون

۸۷/۱۱/۱۸

نیما نوری­نژاد

میلاد احمدی

نسخه اولیه 21/11/87 دریافت شد. 27/11/87ی. در وبلاگ منتشر شد. پست438.

۱۳

جزایر جنوب(قشم+هرمز)

۸۷/۱۱/۲۱

مهدی رافعی

مهدی رافعی با همکاری سرپرستان-  پیوست به قلم حسام یاوری

از25/10/87 (یکماه قبل برنامه!)پیش مستنداتی دریافت و 9/12/87 تکمیل شد.

انتشار گزارش اصلی رافعی: 16/12/87 - پست 447

دریافت پیوست (حسام یاوری):12/1/88

انتشار پیوست:19/1/88 پست458

14

تمرین برف (با حضور آقای بابک ضیا)

1/12/87

آرش ناطقی

-

3/12/87 تنها یک خبر و عکسهایی از برنامه منتشرشد(پست442). از گزارش اصلی اطلاعی در دست نیست!

15

پهنه­سار(حصار)

2/12/87

فاطمه رحمانی­فرد

-

تنها در4/12/87 فایل معرفی برنامه در جلسه توجیهی(powerpoint) از طرف خانم مژگان مقدم ارسال شد. انتظار برای دریافت گزارش از خانم رحمانی­فرد...

16

شیرکوه

7تا9/12/87

رضاکمرانی

رضاکمرانی

نسخه اولیه 18/1/88دریافت شد. بعداز ویرایشهایی 19/1/88به مسوول وبلاگ ارسال شد. دوباره با بازبینی آقای محمد مینایی(همکارجدید) درتاریخ29/1/88نسخه نهایی به میلاداحمدی(مسوول وبلاگ) ارسال شده و 6/2/88ی. منتشر شد.پست473.

17

برفخانه

7تا9/12/87

میلاد احمدی

-

اطلاعی در دست نیست! ظاهرا آقای سیناشابختی مسولیت نویسندگی را عهده دار شده بودند. 30/1/88آقای میلاداحمدی نویسندگی را عهده­دار شدند. انتظار برای دریافت گزارش...

18

کویرورزنه

15و16/12/87

سیناابراهیمی

-

اطلاعی در دست نیست!

19

کارآموزی کوهپیمایی(مربی: آقای علی­نژاد)

15و16/12/87

میثم رزم­آرا

-

اطلاعی در دست نیست!

20

پرسون و ریزان (جایگزین خلنو)

23/12/87

حسام نوریان

حسام نوریان

24/12/87ش. (روز بعد ازبرنامه) گزارشی (بدون عکس و کروکی)ارسال شد.از 18/1/88در انتظار انتشار در وبلاگ باقیمانده است...

21

آموزشی GPS-جمشیدیه

20/1/88

مژگان مقدم

مژگان مقدم-حمید حسن­زاده

26/1/88ارسال مستنداتی از حسن­زاده به مقدم

2/2/88دریافت نسخه 1 گزارش از مقدم. درحال تکمیل مستندات...

 

 

22

غار رودافشان

4/2/88

حمیدرضاجهاندار

-

-

23

آموزش فرود -سنگنوردی

4/2/88

امین دلشاد

-

مسوول پیگیری در جریان این برنامه قرار نگرفت.

 

 

 

 

 

 

 
 شایان ذکر است که:

- تا کنون گزارش یک مورد برنامه شخصی نیز(پرسون،سرسیاه­غار،اِندار-21و22/9/87سرپرست: مهدی زمردی/گزارش:حمید حسن­زاده /به مناسبت 11دسامبر(21آذر)روز جهانی کوهستان) با صلاحدید سرپرست وقت انجمن(میلاداحمدی)، به­تاریخ5/10/87-پست425، در وبلاگ منتشر شده است.

- در آغاز به عهده­گیری این مسوولیت، نسبت به مشورت، همکاری و کسب نظر برخی دوستان(بابک ضیا، لیلا عزیزی، حسین سرافراز، منصوراحمدی، محسن انواری و...) از طریق صحبت شفاهی یا پست الکترونیکی اقدام شد. همچنین برای بررسی و تهیه قالبی برای گزارشها کارهایی انجام گرفته و در حال پیگیری بود؛ البته تاکنون، اولویت اول، تنها پیگیری برای دریافت گزارشها و ویرایش و تکمیل مستندات بوده است و این کارها مجالی برای پرداختن به جزییاتی(نظیر قالب و ...) باقی  نگذاشته است.

- تاکنون معیار/معیارهایی برای رتبه­بندی و بررسی کیفیت گزارشها سامان نیافته است و برای اطلاع از اقبال عمومی هر گزارش، تنها سازوکار فعال، بخش «نظرخواهی» پست مربوط به همان گزارش بوده است. راه­اندازی چنین سامانه­ای و تعریف معیارها می­تواند در بهبود عملکرد موثر باشد.

- خوشبختانه یا متاسفانه، تاکنون ارایه­ی گزارش، هیچ ضمانت اجرایی­ای بجز احساس مسوولیت شخص سرپرست برنامه نداشته و ندارد. همچنین، پیگیری مربوط به تکمیل موارد لازم برای گزارش (پیوست1 را ببینید-دعوتنامه) در حد بضاعت ارسال کننده بوده و در برخی موارد، نداشتن عکس یا کروکی مسیر یا جزییات... ناشی از محدودیت سخت­افزاری یا ناهماهنگی سرپرست بوده است.

- پیرو نامه­ای که مورخ ج.30/12/87 به گروه اینترنتی انجمن و در راستای اطلاع­رسانی ارسال شد، پیوست 2 را ملاحظه کنید. با توجه به کارهای مختلف مربوط به این زمینه، تغییراتی که بعد از تعیین تیم جدید سرپرستی انجمن(از فروردین­ماه88) رخ داد به این شرحند:

1- تقبل کلیه­ی فرآیندهای مربوط به انتشار گزارش در وبلاگ(شامل دریافت نسخه­ی word گزارش از اینجانب و upload کردن عکسها و انتشار گزارش) به آقای میلاد احمدی.(این امور پیشتر توسط بنده و با در اختیار داشتن رمز وبلاگ انجام می­شد).

2- دعوت به همکاری آقای محمد مینایی برای بازخوانی برخی گزارشها و پاسخ مثبت ایشان(27/1/88پ) و بازخوانی و ویرایش گزارش برنامه­ی شیرکوه.

با امید به پیشرفت روزافزون، خدانگهدار.

حسن زاده. 6/2/88 ی.

 پ.ن.:پیوستها در ادامه ی مطلب آمده است. 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 22:21 | لینک  | 


ردیف

تاریخ

فرآیند

0

7تا9/12/87

اجرای برنامه شیرکوه یزد –رضا کمرانی

1

18/1/88س

دریافت نسخه 1گزارش شیرکوه(8و9اسفند87) از کمرانی توسط حسن­زاده-عکسها ناقص

2

18/1/88س

دریافت نسخه 2- عکسهای کامل و اعلام انجام اصلاحات به کمرانی

3

19/1/88چ

دریافت نسخه­ی 3ویرایش شده –ارسال به میلاد احمدی

4

28/1/88

ارسال به محمد مینایی

5

29/1/88

دریافت ویرایش محمد مینایی – ارسال نسخه­ی نهایی به میلاد احمدی (مسوول وبلاگ)

  

  

 

 

 

 نکته­ی قابل توجه در روند پیگیری و انتشار این گزارش مصور(که بخشی از آن در جدول نیز مشاهده می­شود) همکاری بسیار خوب جناب آقای رضا کمرانی( به­عنوان سرپرست و نویسنده) و سرعت­عمل ایشان در پیگیری و انجام ویرایشها و افزودن نکات لازم می­باشد. همچنین، آقای محمد مینایی(به عنوان همکار جدید در ویرایش گزارشها)  در بازبینی متن و آقای میلاداحمدی(مسوول وبلاگ) در  آماده­سازی برای انتشار نهایی همکاری شایسته­ای داشتند، هرچند باز هم ادعای کار بی­نقص نمی­توان داشت. امیدواریم خواندن این گزارش مصور، مفید و لذت­بخش باشد و خوانندگان، با نظرات اصلاحی خود، یاریگرمان باشند.

حسن­زاده29/1/88ش.

 

به نام خدا

گزارش برنامه­ی شیرکوه یزد

سرپرست برنامه : رضا کمرانی (09361594072)komrani_reza@yahoo.com

زمان: 7 تا 9(چهارشنبه شب تا صبح شنبه) اسفندماه1387

اسامی افراد شرکت­کننده: رضا کمرانی (85 عمران، سرپرست برنامه، عکاس و گزارش­نویس)، ساجده محسنی زاده (85 مهندسی پزشکی)، حامد محمدی (86 فیزیک ، مسئول تغذیه)، سجاد ویس­مرادی (84 نساجی)، مریم ویس­مرادی (مهمان)، مینا قربانی (مهمان)، عادل کرمی (84 هوافضا)، هاجر صفوتی (مهمان)، هوتن بوی­افراز (85 عمران)، مرتضی یعثوبی(86 شیمی)، رضا ثامنی (مهمان)، مهرداد کلاته (مهمان).

*از این افراد فقط خودم{رضا کمرانی}، محسنی زاده ، محمدی ، قربانی و یعثوبی در پیش برنامه شرکت کرده بودند.

راهنما: حسین سالاری 09133527895( آقای سالاری از مربیان با تجربه ی شهرستان یزد و عضو تیم امداد و نجات هلال احمر این استان است که با هماهنگی آقای منصور احمدی همراه تیم شدند).

v      تمامی عکس ها با دوربین SONY DSC-W120  گرفته شده است.

برنامه ریزی برای برگزاری این برنامه از یک ماه قبل از برنامه شروع شد و هدی مودب به عنوان سرپرست برنامه بلیط های قطار را به نام تعدادی از دوستان که احتمال می­داد در برنامه شرکت کنند تهیه کرده بود. دو هفته قبل از برنامه در جلسه توجیهی هفتگی خانم مودب اعلام کرد که شرکت در برنامه صعود به قله­ی پهنه حصار بعنوان پیش برنامه شیرکوه الزامی است. تعدادی از افراد شرکت کننده در برنامه شیرکوه  از جمله خودم در این برنامه شرکت کردند. روز دوشنبه (5 اسفند)  خانم مودب با بنده تماس گرفت و از من خواست که سرپرستی برنامه را قبول کنم که همین موضوع (انصراف سرپرست دو روز قبل از برنامه) باعث به وجود آمدن مشکلاتی برای برنامه شد: از جمله عدم شناخت بنده از افراد ثبت نامی که مهمترین مشکل بود. روز دوشنبه در جلسه هفتگی از 17 نفری که هفته­ی قبل ثبت نام کرده بودند حدود 8 نفر انصراف دادند و من مجبور به ثبت نام افرادی شدم که علاوه بر شرکت نکردن در پیش برنامه حتی تا روز برنامه آنها را ندیده بودم و صرفا به شناخت افراد معرفی کننده اعتماد کردم و تیم را در نهایت 12 نفر اعلام کردم که با 5 نفرِ تیم برفخانه 17 نفر شدیم.  بدلیل اینکه هفته­ی قبل، از افراد ثبت نامی مبلغی دریافت نشده بود، ما مجبور شدیم 3 تا از بلیط­ها را پس بدیم که حدود 6 هزار تومان خسارت به گروه وارد شد. روز سه­شنبه منصور احمدی (که از همان ابتدا به عنوان راهنمای برنامه اعلام شده بود) نیز انصراف خود را اعلام نمود!!! البته ایشان فرد راهنمایی از یزد می­شناخت که به من معرفی کرد. روز سه­شنبه بعد از انصراف منصور احمدی  ابتدا تصمیم گرفتم که برنامه را بدلیل عدم شناخت افراد و از همه مهمتر عدم شناخت از راهنما لغو کنم  ولی با صحبت­هایی که با منصور احمدی داشتم و اطلاعاتی که در مورد منطقه از ایشان گرفتم و همچنین هزینه­هایی که برای این برنامه شده بود تصمیم به اجرای برنامه گرفتم.

مشخصات قله :

شیرکوه، قله­ای به ارتفاع 4070 متر بلندترین نقطه­ی استان یزد است و شریان های حیاتی شهرهای یزد، مهریز و تفت از رودخانه ها یی که از این کوه سرچشمه می گیرند سیراب می شوند. مزرعه ی «شیخ علیشاه» یکی از مجموعه آبادیهایی است که به نام دهستان «ده بالا» در جنوب شهرستان تفت قرار گرفته است و متشکل از مزارع و باغات به هم پیوسته ای است که همگی در دامنه شرقی شیر کوه قرار دارند.  مسیر عادی صعود به شیرکوه از روستای ده بالا شروع می شود. صعود به قله ی شیرکوه در زمستان  کمی مشکل بوده و نیاز به تجهیزات کوهنوردی (مانند کرامپون و یخ شکن برای عبور از دره نجیب) دارد ولی در سایر فصول دارای آب و هوای مناسب برای کوهنوردی می­باشد. در فصل تابستان در روز صعود به قله بدلیل گرمای شدید مشکل بوده و فقط در شب صعود می شود. تا جایی که من می­دانم یکی از راههای صعود به قله، «دره نجیب» که راه معمول صعود کوهنوردان به سوی قله شیر کوه است و دیگری راهی است که از مزرعه ی دره حسن در شمال ده بالا به سوی قله وجود دارد که مسافت آن تقریبا دو برابر مسیر دره نجیب است. به جز این دو راه، کلیه­ی دره­های منتهی به قله شیر کوه به پرتگاه های بسیار خطرناکی ختم می شود که در راه فرود مشکلات و خطرات بسیار جدی را برای کوهنوردان به همراه دارد.

نقشه شماره 1 – مسیرهای صعود به شیرکوه، تزرجان و برفخانه

از کتاب "کوهنوردی در ایران" نوشتهِ علی مقیم

 در مسیر صعود دو پناهگاه کنار هم وجود دارد که بعد از عبور از دره نجیب و بعد از کوهپیمایی در حدود 10 دقیقه در یک شیب کم ساخته شده­اند. یکی از این پناهگاهها قدیمی­تر و بتنی بوده و پناهگاه جدید تر از فلز  به صورت دو جداره ساخته شده است. این دو پناهگاه حدود 30 نفر را در خود جای می­دهند. البته اطراف پناهگاه مکانی برای چادر زدن وجود دارد. در کنار پناهگاه چشمه ی آب و دستشویی نیز وجود دارد.

عکس شماره 1 – نمایی از جانپناه قدیمی

عکس شماره 2 – نمایی از جانپناه جدید

گزارش صعود :

روز چهارشنبه ساعت 20 ایستگاه راه آهن تهران قرار داشتیم. از بچه­ها، حامد ، هوتن ، ساجده محسنی زاده و مرتضی یعثوبی را می­شناختم و درباره­ی بقیه افراد، از طریق اطلاعاتی که از بقیه بچه­ها در موردشان گرفته بودم و همچنین با تماس تلفنی که داشتم شناختی کلی پیدا کردم. در کل، تیمی متوسط در نظرم بود که ممکن بود یک یا دو نفر کم­تجربه در تیم وجود داشته باشد که با اطلاعاتی که از منطقه و سطح برنامه داشتم برای شرکت آن­ها در برنامه موردی ندیدم و ثبت نام آنها را هم قطعی کردم.

ساعت 20:30 تیم ما به همراه تیم برفخانه و همچنین یک تیم از بچه های دانشگاه تهران به طرف قطار راه افتاد. چون اکثر بلیط ها به نام بچه ها نبود احتمال اینکه برای عبور از گِیت­ها {دروازه بررسی بلیت}مشکل پیدا کنیم، بود. به همین خاطر من از تمام بچه­هایی که بلیط ها به نامشان بود کارت شناسایی گرفته بودم و چون مامورین کنترل، عکس ها رو چک نمی­کردند به مشکلی بر نخوردیم حتی دو تا از آقایون با کارت شناسایی خانم ها از گیت رد شدند! قطار راس ساعت 20:50 حرکت کرد. ساعت تقریبا 4 صبح مامور قطار همه را برای تحویل وسایل بیدار کرد. من با آقای حمیدی که رابط ما با راهنما و راننده مینی بوس بود تماس گرفتم و قرار شد که ایشان را در ایستگاه راه آهن ببینیم. ساعت 5 در ایستگاه یزد پیاده شدیم و به همراه راهنما و تیم برفخانه به طرف تفت حرکت کردیم. در راه، راهنما یک سری اطلاعات کلی در مورد برفخانه به {میلاد}احمدی{سرپرست برنامه­ی همزمان برفخانه} داد. باغات اطراف شهر یزد شکوفه کرده بودند که نشانه­ی هوای بهاری منطقه بود. تقریبا ساعت 7 ما روستای «ده بالا» پیاده شدیم و تیم برفخانه به طرف تزرجان حرکت کرد. ابتدای مسیر داخل روستا بود. تقریبا پس از 10 دقیقه از روستا خارج شدیم و زیر تعدادی درخت برای صبحانه توقف کردیم.

ساعت 7:10 حرکت کردیم. جلودار مرتضی یعثوبی و عقب­دار حامد محمدی بود.  وارد دره­ای شدیم که به گفته­ی راهنما به درز اُریز (به معنای دره­ی آبریز) معروف است. شیب این دره در ابتدا کمی تند ولی کم کم ملایم­تر شد. در ابتدای این دره چشمه ی آبی بود که بچه ها از آن آب برداشتند.

عکس شماره 3 – عبور از درز اُریز

 

تقریبا ساعت 8:45  به قسمتی از مسیر رسیدیم که سایه گیر بود این قسمت به «تابستانخانه» معروف بود و هوای خنکی داشت همچنین چشمه ی آب زلالی هم در ابتدای این دره بود. به گفته ی راهنما در فصل تابستان این قسمت از مسیر بسیار خوش آب و هوا بوده و مردم یزد برای تفریح به اینجا می آیند. پس از ده دقیقه استراحت، تیم حرکت کرد. افراد به غیر از یکی از خانم ها که در کوله­کِشی مشکل داشت با سرعت خوبی حرکت می­کردند و مشکلی نداشتیم. تیم دانشگاه تهران نیز پشت سر ما با فاصله ی حدود 30 دقیقه حرکت می­کرد. تقریبا ساعت 9:30 به ابتدای دره نجیب رسیدیم. برف تازه در منطقه باریده بود و خوشبختانه  مسیر یخ نزده بود.

عکس شماره 4 – ابتدای دره نجیب

ابتدای مسیر کمی استراحت کرده و وارد دره شدیم. شیب تند سرعت گروه را خیلی کم کرد در بعضی از قسمتها برف سفت شده بود و احتمال سر خوردن بچه ها بود، بچه ها با فاصله ی کم حرکت می کردند و دو استراحت 5 دقیقه ای داشتیم.

عکس شماره 5– عبور از دره نجیب

عکس شماره6 – نمایی از دره نجیب

عکس شماره7 – عبور تیم از دره نجیب ، نمایی از دره نجیب و قله برفخانه

تقریبا ساعت 10:30 از دره خارج شدیم. تیم به دو قسمت تقسیم شده بود. مرتضی و راهنما و دو تا از بچه ها با فاصله ی 10 دقیقه زودتر از ما از دره خارج شده بودند و بطرف پناهگاه حرکت کرده بودند. بقیه بچه ها هم پس از خارج شدن از دره استراحت کوتاهی کردند و بطرف پناهگاه حرکت کردند. مسیر بعد از دره شیب خفته­ای داشت و بیشتر مسیر گِل بود و حرکت تیم را دچار مشکل کرده بود.

عکس شماره 8 - منظره برفخانه پس از عبور از دره نجیب

ساعت 11 همه ی بچه ها به پناهگاه رسیدند. هیچ کس مشکلی نداشت. داخل یکی از پناهگاهها چادری بود ولی کسی داخل چادر نبود. داخل پناهگاه جدیدتر یک تیم 3 نفره از استان قم بود که قصد داشتند قله را صعودکنند و پس از بازگشت پایین بروند. به پیشنهاد راهنما ما پناهگاه جدید تر را برای شبمانی انتخاب کردیم. قرار شد بچه ها تا ساعت11:45 استراحت کرده، کوله های یک روزه ی خود را آماده کنند و سپس شروع به حرکت کنیم. یکی از خانم­ها با اینکه مشکل جسمانی-حرکتی نداشت خواست که در پناهگاه بماند که من هم مخالفتی نکردم. ساعت 11:50 تیم به سمت قله حرکت کرد. تیم دانشگاه تهران تازه به پناهگاه رسیده بود. در ابتدای مسیر باد خفیفی می وزید شیب مسیر بسیار کم بود و همین باعث شد سرعت گروه بالا رود. یکی از بچه ها ظاهرا هنگام توقف لباس گرم نپوشیده بود و بدنش سرد و انرژی­اش تخلیه شده بود، به همین علت با سرعت کمی همراه تیم می آمد.

عکس شماره9 - مسیر بعد از پناهگاه ، شیب بسیار کم همراه با برف پودری کم عمق

نزدیک قله باد بسیار شدید و سردی شروع شد که در صورت همراه نداشتن دستکش و لباس گرم احتمال یخ زدگی وجود داشت. ساعت تقریبا 3:30{عصر} تیم به قله رسید و با وجود اینکه قله باد بسیار شدیدی داشت بچه ها نیم ساعت استراحت کردند. روی قله یک پناهگاه و آنتن مخابرات وجود داشت.

عکس شماره10– تیم بر فراز قله شیرکوه

ساعت 4 تیم به سمت پایین حرکت کرد و تقریبا ساعت 5:30 همه­ی بچه ها پناهگاه بودند. ناهار به صورت گروهی بود. تقریبا ساعت 6:30 ناهار -یا بهتر بگم شام (ماکارونی)- آماده شد و دور هم خوردیم. پس از شام مراسم معارفه داشتیم که تقریبا دو ساعت و نیم  طول کشید!! حدود ساعت 9:30 بچه­ها خوابیدند. پناهگاه تقریبا گرم بود ولی بیرون باد سرد و خفیفی می وزید.  آسمان پر از ستاره بود ولی بدلیل سردی هوا بچه ها فقط در حد چند دقیقه از آسمان لذت بردند !!

عکس شماره11 – حرکت از پناهگاه به سمت ده بالا

ساعت 6 {صبح جمعه9/12/87} بیدار شدیم و تا 7 وسایل را جمع کردیم. ساعت 7 میثم رزم آرا {از تیم برفخانه}با من تماس گرفت و گفت که تیم برفخانه هم برمی گردد و قرار بر این شد که ما با مینی بوس برویم تزرجان و آنها را هم سوار کنیم. البته من فراموش کردم که بپرسم که صعود کردند یا نه فقط پرسیدم که : «مشکلی پیش نیومد؟»، و میثم هم گفت که مشکلی نیست. آقای سالاری (راهنما) قبل از حرکت از پناهگاه به راننده مینی بوس زنگ زد و قرار شد که ساعت 10 روستای ده بالا منتظر ما باشد. قرار بر این بود که صبحانه را در مسیر بازگشت بخوریم. بیرون هوا سرد بود و باد داشتیم. ولی با  طلوع خورشید  هوا گرمتر شد. تصمیم بر این بود که قبل از دره نجیب صبحانه را بخوریم ولی بدلیل افت شدید دما در شب قبل، گِل­ها کاملا یخ زده بودند و حرکت گروه خیلی کند شده بود.

عکس شماره12 – مسیر بازگشت ، نمایی از قله ی شیرکوه و برفخانه

 هوا هنوز سرد بود بنابراین وارد دره شدیم تا به جای آفتاب گیر برسیم. مسیر کاملا یخ زده بود و جایی هم برای توقف وجود نداشت. تقریبا ساعت 9 از دره نجیب خارج شدیم و به چشمه­ی داخل دره تابستان­خانه رسیدیم و برای صبحانه توقف کردیم.

عکس شماره13 – تابستانخانه ، توقف برای صبحانه

عکس شماره14 – مسیر بازگشت ، درز اُریز

 9:45 از آنجا حرکت کردیم و تقریبا 10:30 به روستا رسیدیم و سوار مینی بوس شدیم. ابتدای دوراهی ده بالا – تزرجان میثم و آرش ناطقی و سینا شابختی هم به ما پیوستند و گفتند که میلاد احمدی و {رضا}لطفیان تصمیم گرفتند که دوباره برای رسیدن به قله تلاش کنند. (اطلاعات بیشتر در گزارش برفخانه منتشر می­شود{امیدواریم که بشودJ حسن­زاده}). قبل از ناهار رفتیم میدان امیر چخماق یزد و بعد به پیشنهاد راننده به زورخانه­ای که نزدیک میدان امیر چخماق بود رفتیم. ورودی هر دو مکان 200 تومان بود که تخفیف دانشجویی هم داشت!!

بعد از بازدید از این دو مکان برای صرف ناهار رفتیم رستوران. هرکس هرچیزی میل داشت سفارش داد. هم قیمت ها مناسب بود و هم غذا. بعد از رستوران رفتیم مدرسه ی ضیائیه که نمی دانم چرا به زندان اسکندریه معروف بود. متاسفانه کسی آنجا نبود که در مورد بنا توضیح بدهد به همین دلیل جذابیت زیادی برای بچه ها نداشت.

عکس شماره 15– زندان اسکندریه!!!

از خانه ی لاری ها که نزدیک زندان بود هم بازدید کوتاهی داشتیم. از آنجا به مسجد جامع یزد و بعد از آن  به حمام «خان» رفتیم. حمام خان یک حمام قدیمی بود که الان تبدیل به سفره خانه شده است. آنجا استراحت کردیم و بستنی خوردیم. تیم دانشگاه تهران هم برای شام آنجا بودند. تقریبا ساعت 7:30 {عصر} به ایستگاه راه آهن برگشتیم و 8:50 به سمت تهران حرکت کردیم. قطار بدون تاخیر تقریبا ساعت 5 {صبح شنبه 10/1۲/87} وارد تهران شد.

هزینه برنامه در کل 20000 تومان شد که به شرح زیر است:

ردیف

مقدار(تومان)

شرح هزینه

1

10600

بلیط قطار

2

2500

کرایه مینی بوس از راه آهن تا روستای ده بالا و برگشت

3

2500

کرایه مینی بوس روز جمعه

4

900

هزینه ی ورودی جاهایی که بازدید کردیم

5

1000

حق برنامه گروه

6

2500

غذا

                                                                     

                                                                       

                                                                     

 

در کل در طول برنامه مشکل خاصی به وجود نیامد. تنها مشکلی که این برنامه داشت انصرافهای متعددی که با انصراف سرپرست برنامه شروع شد و انصراف اعضا و حتی با انصراف راهنما در یک روز قبل از برنامه ادامه داشت!! این اتفاق می­توانست مشکلات زیادی را به­وجود آورد و هزینه­های زیادی را به گروه تحمیل نماید. پیشنهاد بنده به هیئت رئیسه جدید این است که در موقع ثبت­نام حتما مبلغی به عنوان پیش­ثبت­نام دریافت شود تا در صورت انصراف، خسارتی به گروه وارد نشود (اتفاقی که در این برنامه افتاد). مورد دیگری که وجود داشت عدم برنامه­ریزی مناسب برای  روز آخر برنامه بود: بازدیدها بدون برنامه ریزی و زمان­بندی انجام شد که می­توانست منسجم­تر انجام گیرد. البته مسئولیت برنامه­ریزهای برنامه بر عهده­ی بنده بود که به دلیل نداشتن وقت کافی نتوانستم برنامه­ی مناسبی برای بازدید از شهر تهیه نمایم.

{پایان.}

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 18:7 | لینک  | 

   گزارشی که در ادامه خواهید خواند، به قلم آقای حسام یاوری یکی از همنوردان برنامه جزیره­نوردی قشم وهرمز-مورخ 21تا26بهمن1387- نگاشته شده که آقای مهدی رافعی (سرپرست برنامه) زحمت تایپ آنرا به عهده داشته اند. این گزارش مورخ 12فروردین ماه88 دریافت شد که هم اکنون تقدیم حضور خوانندگان می­شود و به قول سرپرست برنامه، خواندن آن خالی از لطف نخواهد بود هر چند بهتر بود همراه با گزارش اصلی (منتشره در پست http://www.autclimbing.blogfa.com/post-447.aspx     ) منتشر می­شد.

حسن­زاده

 

به نام خدا

گزارش برنامه جزیره نوردی در جزایر قشم و هرمز- بهمن1387 به قلم حسام یاوری

           دوشنبه 12/11/۸۷، ساعت 12:00 دو گروه در ایستگاه راه آهن قرار گذاشتیم. حرکت قطار ساعت 12:30 بود. چون بچه­ها بعضی از خریدهایشان را به روز آخر انداخته بودند بعضی ها با 5 تا 10 دقیقه تاخیر آمدند. سپس به راحتی از بخش کنترل بلیط گذشتیم و سوار قطار شدیم. در قطار چون هر گروه در داخل یک کوپه به دور از هم بودند با تقاضا از کوپه های اطراف توانستیم یکی از گروه ها را به کوپه ای نزدیک کوپه دیگر انتقال دهیم. پس از جابجایی کوله ها در هر کوپه بچه ها اندکی به بحث در کوپه هایشان پرداختند. در بین راه قطار  برای نماز ظهر ایستاد و یکی از بچه ها در کوپه ماند تا دیگران نمازشان را بخوانند. بعد از نماز دو گروه شروع به حساب و کتاب­های مالی گروه کردند و کمی از بارها را در بین کوله­ها تقسیم کردند. مواد غذایی که همراه داشتیم نیز جمع آوری شد و در یخچال قطار گذاشتیم. بعد یک جلسه معارفه در یکی از کوپه ها برگزار شد. پس از آن قطار برای نماز شب در ایستگاه نایین توقف کرد. هر توقف برای نماز حدود 20 دقیقه طول می­کشید. چون تدارکات شام اول شخصی بود بچه­ها شام­هایشان را روی میز کوپه ها گذاشتند و مشارکتی با چند تا غذا که از رستوران قطار گرفته بودیم خوردیم بعد هم بچه ها داخل یک کوپه جمع شدند و تا نیمه شب مشغول بازی بودند. برای هر کس در داخل کوپه یک بطری نیم لیتری آب گذاشته بودند که علاوه بر این محلی هم برای آب خوری وجود داشت. صبح قطار برای نماز توقف داشت. بعد از آن بچه­ها دیگر نخوابیدند و پتوها را جمع کردند تا صبحانه قطار را بخوریم. نانی که قطار برای صبحانه می­داد اصلا کافی نبود و لازم بود از نان­های لواشی که همراه داشتیم استفاده کنیم.

ساعت 9 بود که به ایستگاه راه آهن بندرعباس رسیدیم و از آن جا با سه تاکسی  روانه اسکله باهنر شدیم. ده تا پانزده دقیقه طول کشید تا به اسکله رسیدیم. سرپرست گفت اگر عجله کرده بودیم با یک مینی­بوس هم می­توانستیم برویم تا هزینه کمتر شود. در اسکله بوی بدی به مشام می­رسید که می­گفتند هم به علت کثیفی آب و هم شکوفایی جلبک­ها است. حدود یک ساعت و نیم که ما منتظر لنج بودیم بچه ها به زدن کرم ضد آفتاب و عوض کردن لباس­هایشان پرداختند. دو گروه دیگر که موفق به گرفتن بلیط قطار نشده بودند و با اتوبوس آمده بودند آن جا به ما پیوستند. هوا خوب بود و با یک آستین کوتاه می شد سر کرد. 

دلیل انتخاب لنج این بود که راحت­تر جا پیدا می­شد نسبت به قایق موتوری، ولی مدت سفر با لنج بیشتر است. ساعت 11 بود که سوار لنج شدیم بعد از اینکه سوار شدیم در لنج متوجه شدیم که کیف یکی از افراد را زده­اند جستجوی پلیس در لنج باعث نیم ساعت تاخیر در حرکت لنج شد پلیس حرف خوبی زد گفت: «هیچ­گاه پول­های درشت را در یک کیف نگذارید خرد کنید و بین افراد تقسیم کنید تا اگر یکی از کیف­ها را زدند بقیه پول داشته باشند.» توی لنج، ما طبقه پایین نشسته بودیم. پس از مدتی بچه­ها برای اینکه دریا را بهتر ببنیند و از آن لذت ببرند به طبقه بالا ،عرشه، رفتند. روی عرشه لزوما باید همه می نشستند. بعد بچه­ها یک جلسه معارفه دیگر برای گروه اتوبوسی گذاشتند. سطح آب دریا پر از جلبک بود که رنگ آب را به قهوه ای تغییر داده بود. در بین راه مرغ های دریایی اطراف لنج پرواز می­کردند.

ساعت 13 بود که در جزیره قشم به اسکله رسیدیم. از آنجا یک مینی بوس و وانت (برای کوله ها) اجاره کردیم تا ما را به دره چاهکوه ببرند. در بین راه نزدیک یک سوپر مارکت توقف کردیم تا بچه­ها اگر چیزی می­خواهند بخرند. توقف، تقریبا نیم ساعت طول کشید. سرپرست هم مایع دستشویی ، ظرف شویی و اسکاچ خرید. جنس های خارجی ارزان تر و جنس­های داخلی گرانتر از قیمت­های تهران بود. ساعت 15:20 بود که به دره چاهکوه رسیدیم. توی دره موبایل آنتن نمی داد. قرار بود ناهار را در چاهکوه بخوریم لذا تعدادی از بچه­ها کوله های کوچک خود را با خود آوردند و بعضی هم دست خالی راهی شدند. در مسیر چاه هایی بود که برای تامین آب در گذشته کنده شده بود و یکی از آن­ها آب داشت. فرسایش و رسوب ناشی از بارندگی های انجام شده در طی سالها مناظر بسیار زیبایی را ایجاد کرده بود. در دیواره دره حفره های زیبایی ایجاد شده بود. دیواره های دره قابل خراش با یک جسم نوک تیز بودند و حالت اسفنج سفت را داشتند. در انتهای دره مسیر تنگ­تر و خطرناک­تر می شد بدین خاطر آنجا بچه ها کمی تنقلات خوردند و مسیر را بازگشتیم تا در اولین جای خوب ناهار بخوریم. در مسیر در یک جا چاله نسبتا عمیقی بود که گذر را کمی سخت می­کرد. موقع برگشت ناگهان مردی را دیدیم که به نظر راهنمای دره بود. او گفت می­توانستید برای گذر از بخشهایی که در پایین با مشکل عبور مواجه هستید از معابر بالایی استفاده کنید، البته پایین آمدن از بخشهای بالایی هم کار مشکلی بود. حدود 4 بود که ناهار را که سالاد اولویه بود خوردیم. فقط بچه­ها گفتند کاشکی نوشابه یا آب میوه هم داشتیم و با آن می­خوردیم. حدود ساعت 5:15 بود که با آب چاهی که در آن نزدیکی بود وضو گرفته و همانجا نماز را خواندیم. حدود ساعت 5:30 بود که سوار مینی بوس شدیم و به سمت غار نمکی حرکت کردیم. هوا رفته رفته تاریک شد. در بین راه دو بار پلیس ما را نگه داشت و هر دفعه حدود 20 دقیقه منتظر شدیم تا سرپرست آنها را راضی کند. مشکل این بود که چون در نزدیکی غار هیچ امکاناتی از قبیل تلفن، برق و غیره نبود، گذراندن شب در آنجا خطرناک بود. اگر کمی زودتر حرکت کرده بودیم این تاخیرها را نداشتیم. ساعت 7:20 دقیقه بود که رسیدیم به نزدیکی غار. بچه ها
هدلامپ­ها{بخوانید: چراغ پیشانی­ها} را روشن کرده و شروع به برپا کردن چادرها کنار دو سکویی کردند که نزدیک ساحل بود. بعضی هم شروع به آماده کردن شام شدند. زدن یکی از چادرها خیلی طول کشید. چون بچه ها نمی دانستند که سه میله ای است و نیز پس از نصب پوش فهمیدند نوار پارچه ای که از پوش آویزان بود باید از زیرانداز عبور می­کرده است.

کوله ها و دیگر وسایل را به روی سکوها انتقال دادیم. در کنار سکوها یک سرداب در فاصله حدودا صد متری بود که از آبش برای مصارف غیر آشامیدنی می­شد استفاده کرد. چون هوا تاریک بود و در اطراف چوب زیادی دیده نمی شد امکان درست کردن آتش وجود نداشت. رطوبت هوا بسیار زیاد بود به طوری که بعد از پانزده دقیقه اغلب وسایل و کوله ها خیس شده بودند. بعد از خوردن شام بچه ها رفتند دم ساحل و خوش گذراندند آخر شب هم همه روی سکوها خوابیدند. چهار شنبه 23/11/87 ساعت 6 صبح از خواب پا شدیم. روی اغلب کیسه خواب ها خیس بود. سرپرست گفت:در طول شب سگ و شغال اطراف سکوها چرخ می­زدند و چند تا از خوراکی ها را هم برده بودند. زمان زیادی طول کشید تا همه کوله هایشان را بستند و آماده حرکت شدند. صبحانه عدسی بود که با نان شیرمال خوردیم. بعد همه حدود 15 دقیقه تا دم شرکت پیاده رفتیم تا کوله ها را آن جا بگذاریم. بچه ها برای غار لباس عوض کردند و هدلامپ{چراغ پیشانی} را برداشتند. بعضی کوله­های کوچکشان را از تنقلات و آب پر کردند و به همراه داشتند و عده ای دست خالی به سمت غار حرکت کردند. پیاده روی حدود بیست دقیقه تا دم غار طول کشید. غار دهانه بزرگی داشت ولی رفته رفته کوچک می­شد و تنها خوابیدنکی می شد عبور کرد. سطح زمین را در داخل غار شن و نمک پوشانده بود در این شرایط زانوبند و آرنج­بند و بازوبند و دستکش بسیار لازم بود. هر کسی که کوله آورده بود پشیمان بود چون کوله ها را به سختی می توانستیم عبور دهیم. حدود 100 تا 200 متر داخل غار رفتیم که تا اینجا بچه ها خسته شده بودند پس از مدتی سرپرست متوجه شد مسیر بن بست و غار را اشتباه آمده­ایم. تمام مسیر را برگشتیم و دم در غار منتظر شدیم، تا اگر غار پیدا شد آن گاه حرکت کنیم. وقتی غار پیدا شد بچه ها به سمت غار شماره­ی سه روانه شدند. حدود 20 دقیقه هم پیاده روی تا غار شماره­ی سه طول کشید.  فردی که دم در غار شماره­ی سه ایستاده بود پیشنهاد داد که کوله ها را به داخل غار نبریم و همانجا دم در بگذاریم چون مسیر عبوری تنگ است و اینکه کف غار دریاچه بود و وسایلمان خیس می شد. جالب است که می گفتند این آب خاصیت درمانی دارد و درونش می خوابیدند. به هر نحوی بود 500 – 600 متر داخل غار پیش رفتیم. هر جا که می­شد ایستاد قدری استراحت می­کردیم و دوباره ادامه می­دادیم. در انتها 15 دقیقه استراحت کردیم و مسیر را بازگشتیم. تنها مشکل این بود که دوربین برای عکس گرفتن نداشتیم. به عبارتی به علت شرایط غار این امکان وجود نداشت که به داخل غار ببریم. وقتی از در غار بیرون می آمدیدم دو تا از بچه ها که داخل نیامده بودند چند تا عکس گرفتند راهنمای دم غار وقتی یک قندیل نمک دست یکی از بچه ها دید ناراحت شد و گفت هر کدام از این قندیل ها 4- 5 دوره ( سال) طول می کشد تا ساخته شود. اگر هر کسی که برای بازدید می آید این ها را بشکند در طی مدت کوتاهی قندیلی باقی نخواهد ماند. دم در غار بچه ها کمی تنقلات خوردند تا انرژی زیادی که غار از آن ها گرفته بود برگردد.  بعد از آن  به سمت شرکت بازگشتیم. در نهایت با برداشتن کوله هایمان به ساحل رفتیم. همه کوله ها و وسایلشان را روی یک سکو که در نزدیکی ساحل بود قرار دادند. عده ای به نزدیک سرداب رفتند تا خودشان را بشویند و عده ای هم به داخل آب دریا رفتند چون کاملا خاکی و نمکی شده بودند. حدود یک تا یک و نیم ساعت طول کشید که بچه ها هم لباس­هایشان را عوض کنند و هم ناهار آن روز را که کنسرو سبزیجات بود بخورند. در مورد ناهار آن روز اغلب بچه­ها چون خسته بودند با آن مخالف بودند و ترجیح می دادند ناهار مقوی تری بخورند.

ساعت 4 بود که سوار مینی بوس شدیم تا به سمت اسکله برویم و از آنجا به سمت هرمز. ولی چون اسکله ساعت 5 بسته می­شد، ما در میان راه تصمیم گرفتیم در نزدیکی یکی از پارک­های قشم، نزدیک ساحل چادر بزنیم. خوشبختانه امکانات کافی وجود داشت و بچه ها توانستند موبایل­ها و دوربین­هایشان را شارژ کنند. حتی امکان حمام کردن هم وجود داشت. در داخل پارک جایی برای ظرف شستن هم وجود داشت. اول قرار شد بین دو تل خاک که یک کانال را درست کرده بودند چادر بزنیم که با مخالفت عده ای این کار بیرون از آن انجام شد. باد نسبتا تندی می وزید که کمی پخت غذا را با مشکل مواجه کرد. کوله ها را دور اجاق ها چیدیم و دور آن ها را با زیر انداز پوشاندیم. یکی از اجاق ها هم با مشکل روبه رو شد. با وجود همه اینها شام آن شب که پلو و قورمه سبزی بود با کمی تاخیر آماده شد. بعد از خوردن شام برای امنیت بیشتر همه کوله ها را داخل یک چادر گذاشتیم. سپس دو طرف چادر زیرانداز انداخته و خوابیدیم. 6 صبح از خواب پا شدیم. دیگر وسایلمان خیس نبود احتمالا به علت بادی که می وزید. بچه ها بیشتر هماهنگ شده بودند و زودتر وسایل جمع شد و همه آماده رفتن شدند. چون دریا کمی طوفانی بود کمی در خیابان معطل شدیم تا بتوانیم از اسکله قایق یا اتوبوس دریایی کرایه کنیم. خوشبختانه در نهایت یک اتوبوس دریایی کرایه کردیم تا ما را به هرمز ببرد. از آنجا دو وانت کرایه کردیم تا ما را به محیط زیست ببرند. تقریبا نزدیک اسکله یک سوپر مارکت بود که ما از آنجا آب معدنی خریدیم. سوپر مارکت کاملا مجهز بود حتی ما اگر چیزی هم از تهران نیاورده بودیم آنجا می­شد تهیه کرد. ولی تا حدی ریسک است. وقتی به محیط زیست رسیدیم، مسیری پیچ و خم دار را طی کردیم تا به ساحل برسیم. باد شدیدی می­وزید که کمی کار ما را با مشکل روبرو کرد. دریا هم مواج بود. صبحانه کره و مربا بود که با چایی که به سختی توی آن باد درست شده بود خوردیم. سرپرست برای بررسی وضعیت دریا و ساحلی که قرار بود آنرا طی کنیم به سمت ساحل رفت. وقتی بازگشت گفت: امکان جزیره نوردی به علت دریای مواج وجود ندارد. عده ای برای تصدیق حرف سرپرست با او در امتداد ساحل جلو رفتند عده ای هم کنار کوله ها از آنها مراقبت می­کردند. بعد از اینکه بچه ها خوب آب بازی کرده بودند و خیس شدند، برگشتند و خودشان را کنار آتش گرم کردند. و عده ای هم شروع به درست کردن ناهار کردند.

ساحل فوق العاده زیبا بود ، در بخشهای از این ساحل سنگها و صدفها بسیار زیبایی در ساحل دیده می شد که برخی از بچه ها از آنها جمع کردند.

ناهار سوپ بود. بعد از اینکه ناهار را خوردند عده ای تصمیم گرفتند به همراه سرپرست بخشی از ساحل را طی کنند. بقیه هم برای مواظبت و نظم دادن به کوله ها و نیز جمع آوری هیزم و درست کردن آتش ماندند. بچه ها موقع بازگشت خودشان را با آتش گرم کردند. بچه ها کم کم دور آتش جمع شدند و مشغول خوردن تنقلات شدند. چای با آتش هیزم درست شده بود. کوله ها را به پناهگاهی که در آن نزدیکی بود انتقال دادیم، تا شب را در آنجا بگذرانیم. شام را هم روی همان آتش درست کردیم. اول آب را جوش آوردیم و بعد ماکارونی­ها را ریختیم. وقتی پخته شد آبش را گرفتیم و مایه ماکارونی را اضافه کردیم و شام با یک جنب و جوشی بین بچه ها در نهایت آماده شد. همیشه بایست یک نفر کنار کوله ها می­ماند چون بعضی وقت­ها افرادی به صورت مشکوک اطراف وسایل و کوله ها پرسه می­زدند. بعد از شام عده ای به بحث و گفتگو پرداختند و عده ای هم خوابیدند.

جمعه 25/11/87 از خواب پا شدیم. تا ساعت هفت بچه ها آماده شدند. قصد داشتیم برویم قلعه پرتغالی­ها، ولی مشکل این بود که ماشین در آن حوالی خیلی کم عبور می کرد . بچه­ها گروه گروه توی جاده راه می­رفتند تا اینکه سر و کله یک وانت پیدا شد که آن هم یکی از بچه ها با موتور یکی از ساکنین اطراف، که از آنجا رد می­شده، پیدا کرده بود. وانت دو بار رفت و برگشت تا همه بچه­ها را به قلعه برساند. بچه­ها حدود یک ساعت از قلعه دیدن کردند. حدود ده دوازده تا بچه داخل قلعه، حلزونهای مختلف، گردنبند و دستبند می فروختند. چون اسکله به قلعه نزدیک بود، پیاده به سمت اسکله راه افتادیم. 30 تا 45 دقیقه طول کشید که به اسکله رسیدیم البته بچه ها از سوپر مارکت بین راه خریدهایی انجام دادند. آنجا موفق شدیم دو تا قایق موتوری اجاره کنیم تا ما را به بندر برسانند. در مسیر چند بار قایق توقف کرد چون با اینکه راننده تذکر داده بود ولی چندی از بچه ها در بخش جلویی قایق نشسته بودند که باعث شده بود به موتور فشار بیاید. در نهایت با موفقیت به بندرعباس رسیدیم.  ساعت تقریبا 10 بود، با کمی پیاده روی به سمت بلوار صیادان رفتیم که به گفته خودشان رستوران های زیادی سرتاسر آن پیدا می­شد. سرانجام یک رستوران که غذاهای دریایی داشت در همان ابتدای بلوار پیدا کردیم. اسم رستوران هایدا بود. بچه ها شروع به سفارش غذا کردند. غذاهای متنوعی داشت، از جمله میگو کبابی، قلیه ماهی، ماهی شیر و غیره. هر کسی مطابق با میلش غذا سفارش داد وقتی میگو را آوردند بوی بدی می­داد، به طوری که یکی از بچه ها نتوانست بخورد و با یکی دیگر شریکی قلیه ماهی خورد. البته بچه­های جنوب می­گفتند بوی میگو طبیعی است و غذا مشکلی ندارد. بعد از نهار بچه­ها بیرون از رستوران با هم خداحافظی کردند، چون گروه­های قطاری و اتوبوسی از هم جدا می­شدند. ما گروه قطاری­ها چون فرصت داشتیم پیاده به سمت بازار که جلوی اسکله بود، و واقع در بلوار طالقانی است حرکت کردیم. بعد از دیدار از بازار با گرفتن  3 تا تاکسی به ایستگاه راه آهن رفتیم. ساعت تقریبا 2:15 بود. در ایستگاه موقع چک کردن بارها مردی در صف متوجه شد که موبایلش نیست و شروع کرد به گشتن بچه های گروه ولی خوشبختانه با حفظ خونسردی مشکل حل شد و طرف فهمید که موبایلش پیش خانمش هست. بعد بچه ها رفتند نماز ظهرشان را در نمازخانه ایستگاه بخوانند. ساعت تقریبا 3 بود که سوار قطار شدیم و دوباره با هزار خواهش و تقاضا توانستیم گروه دیگر را به یکی از واگن­های نزدیک خودمان انتقال دهیم. بعد از جا به جایی کوله ها بچه ها رفتند توی یک کوپه و مشغول بازی شدند و عده­ای هم در کوپه دیگر کارهای متفرقه می­کردند. یکی خواب بود، یکی روزنامه می­خواند. بعد هم همه توی یک کوپه جمع شدیم و بحث های فلسفی و جدی کردیم.

نان و پنیر و گردویی که برای صبحانه صبح بود و نتوانسته بودیم بخوریم بعنوان شام خوردیم. بعد از شام هم بچه­ها توی یک کوپه مافیا بازی می­کردند. حدود ساعت 2 بود که ناگهان وسط بازی، پلیس چند بار در کوپه را زد. وقتی در را باز کردیم، گفت با هم چه نسبتی دارید و کارت شناسایی­تان را بیاورید. یکی از بچه­ها از کوره در رفت و با طرف وارد جرو بحث شد. مامور می­خواست کارت دانشجویی­اش را ضبط کند ولی با میانجی گری سرپرست به خیر گذشت. البته حق با مامور بود چون از ساعت 12 به بعد رفتن در کوپه دیگر ممنوع است. بعد از این اتفاق بچه­ها به کوپه هایشان رفتند و خوابیدند. صبح شنبه 26/11/87 ساعت 6 صبح برای نماز قطار توقف داشت. تقریبا ساعت 8 صبح بود و هر گروه در یک کوپه صبحانه خورد. بعد هم حدود یکی دو ساعت بازی کردیم و سپس وسایلمان را جمع و جور کردیم. حدود ساعت 12 بود که در ایستگاه راه آهن تهران بودیم.

{پایان.}

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 9:16 | لینک  | 

  به نام خداوند طبیعت

گذری و نظری بر هفدهمین گردهمایی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر

به تاریخ دوشنبه 19اسفند87

  

  ساعت 17 به وقت آمفی تئاتر مرحوم دکتر ادیبی، طبقه سوم ساختمان ابوریحان دانشکده­ی برق، اولین چیزی که جلب توجه می­کند میزهای پذیرایی و تکاپوی دوستان است. به دلیل هماهنگی قبلی، برای ورود فارغ التحصیلان(بخوانید دانش آموختگان؛ چون می گویند هیچ­وقت از دانش فارغ نمی­شوید!) به دانشگاه مشکل خاصی نیست. طبق روال نامیمون، مراسم نیم ساعتی دیرتر از  موعد رسما کلید می­خورد که حدس میزنم پر نشدن سالن و انتظار برای رسیدن دوستان دانشجویمان در این تاخیر بی­تاثیر نیست. البته که در این اثنا سرگرمی به قدر کافی وجود دارد: از هیبت سالن و دکوراسیون کوهی صحنه با چینشی از وسایل کوهنوردی و موهای مجری که می­تواند یادآور ناهمواریهای جوان زمین در منطقه آلپ باشد تا بالا و پایین رفتن و گیر کردن پرده­ی نمایش و تلاش وافر برای بهبود آن و رسیدن رفقای قدیم و جدید و احوالپرسی ... .

 

بالاخره با سلام و صلوات و قرائت قرآن و پخش سرود ملی توجه می­کنیم به سخنان جناب نیما نوری­نژاد که با همکارش –سرکار خانم هدی مودب- نه به شیوه­ی مونولوگی، بلکه دیالوگی، مجری­گری می­کنند. حسین سرافراز در قامت سخنگوی انجمن کوهنوردی فارغ­التحصیلان(اینجا مجبورم بگویم فارغ­التحصیلان، چون فکر می­کنم به همین نام ثبت شده است!) از دعوت زودهنگام به پای سن کمی غافلگیر است و گزارشی از فلسفه ی آغاز  کار و پیگیری­ها می­دهد: اینکه پارسال برنامه­های دوشاخ و کلکچال و همین هفته­ی پیش کویر مرنجاب را برگزار کرده اند و دانش آموختگان سابق در حال تکمیل مراحل تاسیس و تهیه آرم و مهر و...اند و دعوت کرد از دانشجویان تازه­نفس برای همکاری در ارتباط­گیری با اعضا. نمایش کلیپ تصویری هم جالب بود. کلیپ اول به پشت صحنه­ی فعالیتها و خلاصه­ای از لحظات برنامه­ها و  و کلیپ دوم به مصاحبه در سطح دانشگاه و تهیه­ی گزارش و پرسش از میزان آشنایی دانشجویان با انجمن و مشارکت آنها در برنامه­ها مربوط بود. جایی در حین استراحت در مسیر قله­ی کلکچال(لزون)، فیلمبردار بینوا از سرپرست می­پرسد: «سرپرست چطوری؟» و او خیلی رک و قاطع می­گوید: «به تو چه!»  که طنزش خنده­ی حضار را برمی­انگیزد. در کل، کلیپها طنزآمیز و گیرا بودند ولی حیف که در تیتراژ پایانی فقط نام گزارشگران(میلاد احمدی و مژگان مقدم) آمده بود و اثری از   تدوینگر و تهیه­کننده­ی کاربلد و خوش ذوق (مهدی نژادقلی) و فیلمبردار(حامد محمدی) و سایر دست اندر­کاران احتمالی و ... نبود. در بین دو کلیپ، بازرس هم گزارشی داد و رهنمودهایی برای آتیه داد. دعوت حضار به کف زدنهای پی­درپی از سوی مجری، بخش اعظمی از برنامه مراسم بود.

 

 گزارش احمدی از عملکرد دوره آبان 86 تا اسفند87 با توضیحاتی در متن و حاشیه، و کمی بیش از مکفی بود که در میانه از هیات رییسه­اش خواست بر صحنه حاضر شوند و اگر صحبتی دارند و اگر حضار پرسشی دارند مطرح شود. کمرانی و نوریان و نوری نژاد و مودب و صداقت نژاد و یعثوبی و  خوشخو و دلشاد آمدند و بالاخره همه برای هم تره خرد کردند و مجری هم پیاز داغ می­افزود. البته سخنانی از جزییات(امور مالیه، اموال، اختلاط یا جدایی، دانشگاه و تربیت بدنی و...) هم بر زبان رفت که قضاوت با بزرگان است و شاید  باید گفت:

رموز مصلحت مُلک، خسروان دانند   گداي گوشه نشيني تو حافظا، مخروش!

 

دیگر واقعا وقت پذیرایی بود که بهتر است در هیچ برنامه­ای از قلم نیافتد؛ نه از برای خوردنی که از برای دیدنی: دیدن نمایشگاه عکس و دیدوبازدید دوستان. بیرون سالن موزهای زرد همراه با چایی و کافی­میکس چشمک­زنان منتظر ما بودند. البته کیک مراسم هم چشمک می­زد ولی از دور... . از چشمکها که بگذریم میز هفت­سین قله­ها با تلاش و ایده­ی نسرین مهدیخانی و مژگان مقدم در کنج­مانده و زیبا بود و به یادمان می­اندازد که این سرپرستی چقدر طولانی شده که به عید خورده:)) و البته پیشتر به یاد می­اندازد که ده روزی بیشتر به نوروز نمانده: عکسهایی از سرکچال و سی­چال و سن­بران و ساکا و سهند و سبلان و سماموس هفت سین انتخابی قله­هایند. کمی آن طرف­تر هم نمایشگاه عکس برپاست که آخر مجلس فهمیدیم فروشی است(البته در مجلس هم به قدر کافی کلاه گشاد مزین به آرم انجمن  بر سر دوستان گذاشتند و جیبهایشان را صفایی دادند). پذیرایی فرصتی داد تا خانم عزیزی هم به­عنوان عکاس و فیلمبرداری پرتلاش و دور از نظر، نفسی بکشد و خود شکار دوربین شود.

 

برگشت به سالن با دو اتفاق مهم همراه بود: یکی عکس دسته­جمعی در کنار کیک (که بسیار ماهرانه طراحی و اجرا و از آرم انجمن تا پرنده و حتی لانه­ی پرنده و آبشار و درخت و قله برفی و یال و دره در آن شبیه­سازی شده بود) و توزیع ویژه­نامه­های همایش که تازه تازه و داغ داغ توزیع شدند. بماند که هماهنگی کارهای همایش تنها در حدود یک هفته پیشتر رسما آغاز شده بود و این فرصت کافی نبود. این موضوع باعث کمی بداهه­نوازی هم شد و مثلا بخش مسابقه کوهنوردی(شامل کوله چینی یا سایر موارد مد نظر دوستان) حذف شد. همین قضیه شتاب در کارها، به ویژه­نامه هم سرایت کرد و گرچه به مدد گرافیست ماهر، طراحی و صفحه­آرایی معقول و حرفه­ایی داشت ولی با تصاویری کم و چاپی نه چندان با کیفیت -که خواندنش را دشوار می­کرد- منتشر شد(البته پیشتر با سردبیر هماهنگ شده بود که صفحه­آرا در طراحی کاملا مختار ولی در گزینش مطالب کاملا محدود است و تنها مطلبِ گزارش سرپرست و اسامی نامزدها و مجازین به رای و در صورت وصول و رعایت عدالت، تبلیغات نامزدها افزوده شود؛ اما برخلاف تصورش سه سوال و جواب پایانی مصاحبه لیلا عزیزی با عباس علی­نژاد و پانویسهای مطلب نابغه­های کوهنورد به قلم محسن انواری و برنامه­ی زمانی همایش حذف شدند. ترتیب صفحات هم مشکلی کوچک داشت که اصلاحیه توسط مجری گوشزد شد).

ادامه­ی برنامه با باقی­مانده­ی گزارش احمدی و سایر دوستان و اهدای جوایز و قدردانی همراه بود. سرپرست خوش­الحان به اصرار وافر دوستان، ندایی درداد و آوازی زنده خواند:

« ...گربسوزد آتش عشقم، رواست ***آتش عشق تو، تسکین من است

گم­شدن در گم­شدن، دین من است*** نیستی در هستی، آیین من است »        

 

   دوستان لطف کرده و این افتخار را نصیب مسوول پیگیری گزارشها هم کردند که در کنار جناب شیرمحمد(از نخستین بنیانگذاران انجمن در سال 1370) به صحنه رود و به اهدای جوایز (جوایزی که حامد محمدی و دوستانش تدارک دیده بودند) بپردازد و البته بی­نصیب هم نماند. از انواریِ غایب و رحمانی­فرد به عنوان سرپرستان پیشین و مهدی رافعیِ (غایب) هم به عنوان مجرب برنامه­های پرتعداد و سرپرستی خوب یاد و تقدیر شد. اگر به گزارش همایش پارسال در  http://www.autclimbing.blogfa.com/post-307.aspx          بنگرید، می­خوانید که دوستان، به نحو غافلگیرانه­ای محمد مینایی(یکی از فعالین انجمن) را با هدیه دادن یک حلقه طناب شوکه کردند و این بار، باز هم نوبت غافلگیری بود. منصور احمدی بر صحنه آمد و مجلس­گرمی کرد و با حساس کردن گوشها و ذکر یک خاطره -که در دوران دانشجویی­اش یکبار کامنتی در وبلاگ گذاشته و شاکی شده بود که چرا فارغ­التحصیلان(دانش­آموختگان) هوای انجمن را ندارند وبرنامه نمی­آیند و... جواب شنیده بود که: «خودت فارغ­التحصیل میشوی و می­فهمی»- به بلندی، نام بابک ضیا را برد و شعری را که محمد مینایی در وصفش سروده بود با کمی تپق خواند:

 

«گویند که سنگِ دربند خوش است  ***  رفتن به پل خواب و سربند خوش است

گوییم که هرچه باشد، باشد *** بر چهرِ ضیا، رنگ لبخند خوش است»

 و باز این شعرِ طنز خنده­ی حضار را برانگیخت.

 

نوبت انتخابات که رسید با نظارت کامل و دقیق بازرس، تعرفه­های رای­­گیری پخش شدند. طبق ماده هشتم اساسنامه { در  http://www.aut.ac.ir/Extra_Program/Climbing/Asasnameh.htm   ببینید و بخوانید} رای­گیری برای سمتهای سرپرست و بازرس همزمان انجام می­شود. از نامزدهای سرپرستی، ناطقی که غایب بود و احمدی و یعثوبی و رزم­ آرا هم انصراف دادند. گرچه احمدی نامزدها را به ادامه­ی کار تشویق کرد و  تجربه­ی یکسال سرپرستی از مهلت هفتاد ساله­ی عمر را تجربه­ی ­خوبی دانست، اما شاید به قول حافظ، وصف حال خودش این بود:

ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش    بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش!

 

حامد محمدی که همزمان مسوول برگزاری همایش هم بود با قدرت ظاهر شد و گفت تجربه­ی زیادی ندارد اما می­خواهد مثل مرد تجربه کند و یاد بگیرد و اولویت کاری­اش آموزش و آموزش  و آموزش است. صداقت­ نژاد هم از مصائبش گفت و اینکه با همه­ی سختی­ها انصراف نمی­دهد ولی خواهش می­کند کسی به او رای ندهد! جهاندار هم از برنامه­ای ویژه و خاص خبر داد و گفت جزئیاتش را اعلام خواهد کرد. منصور احمدی و هدی مودب و احسان حسین­ نژاد هم نامزد بازرسی شدند. مودب بسیار مودبانه حضور خود را برای افزایش رقابت و بیشتر نمادین دانست. حسین­نژاد بسیار جدی و قاطع ظاهر شد و گفت سعی می­کند فاصله­اش را با هیات رییسه حفظ کند تا بتواند بهتر کار کند و سه اولویت پیگیری امور مالی، پیگیری اموال و پیگیری وبسایت(تارنما) و وبلاگ با درج پست الکترونیکی بازرس در گوشه­ی سمت راست وبلاگ را وعده داد. منصور احمدی هم در سودای بازگشت دوباره بود و به سابقه­اش و نحوه­ی تعاملش پرداخت.

 

در آخرین لحظات همچنان افرادی می­آمدند و می­گفتند که تعرفه­ی رای نگرفته­اند یا  جزو سه بیست و ششمی­ها هستند ولی نامشان در لیست نیست و احراز صلاحیت می­شدند یا نمی­شدند... (برای دانستن ماجرای سه­بیست­وششم و پنج­دوازدهم ، لطفا اساسنامه را بخوانید).

 در این میانه مجری خبر داد که رزم­ آرا تغییر نظر داده و نامزد سرپرستی انجمن است. با آمدن رزم­ آرا رزمی در گرفت و چنین شد که جهاندار و صداقت به نفع او به بزم رفتند. رقابت نهایی بین محمدی و رزم­ آرا برای سرپرستی و بین منصوراحمدی و حسین­نژاد و مودب برای بازرسی آغاز شد. باز هم با نظارت بازرس در حال انقراض(سرافراز)، رای­ها شمرده و خوانده شد. رزم­ آرا و حسین­نژاد پیروز میدان بودند؛ هرچند نه رزم­ آرا فکر می­کرد نامزد شود و رای بیآورد و نه محمدی فکر می­کرد رای نیآورد!

بازار تبریک و عکس و کیک­خوری و کیک­مالی به سر وصورت و... داغ بود که پایان مجلس با گذاشتن کلاه­های سرمه­ای انجمنی بر سر حضار و جذب کمکهایی مالی از جیبهاشان رقم خورد.

 

تبلیغات محیطی

تبلیغات محیطی

(عکاس:عزیزی/ دوربین: کانن DC22)

 

نمادرنما: گل که پشت و رو ندارد!

(عکاس:حسن زاده/کانن SX100)

 

عکس یادگاری دسته جمعی: بی همگان به سر شود؟!

(عکاس:حسین نژاد/SX100)

برای دیدن تصویر بزرگتر اینجا را ببینید.

 

ویژه نامه در دست صفحه آرا

(عکاس:حسن زاده/SX100)

 

هفت سین قله ها

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

چنان کیکی میانه ی میدانم آرزوست...

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

جناب شیرمحمد - کلاه مزین به آرم انجمن

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

کلاه انجمن-هنوز تعدادی برای فروش(?!؟) هست... بشتابید!

(عکاس:عزیزی/DC22)

 

در پایان از همه­ی دوستانی که به دمی یا قدمی یا قلمی یا نظری در پیش، حین و پس از برنامه مشارکت داشتند سپاسگزاری کرده و اذعان می­دارد دیدگاههای  مطرح شده در این نوشتارِ مستند،  گزارشی شخصی بوده که به درخواست و با هماهنگی مسوولین ذیربط، در محیط وبلاگ انجمن منتشر شده است.

با آرزوی پیشرفت برای همه­ی انجمنهای کوهنوردی به­ويژه از نوع دانشجویی­شان.

حمید حسن­زاده- نگارش و تکمیل: چ. و پ. 21و22/12/87

 پایان.

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 10:52 | لینک  | 

 

   گزارش مصوری که در ادامه خواهید خواند، حاصل تلاش تحسین برانگیز سرپرست برنامه جزیره نوردی جنوب است که بر خلاف رویه ی گزارشهای منتشر شده تا کنون، از نظر فاصله ی زمانی اجرای برنامه تا ارسال گزارش به انجمن(کمتر از 10 روز)، رکوردی بسیار خوب به شمار می رود. علاوه بر گزارش حاضر، مستنداتی از این برنامه، شامل مکاتبات سرپرست با اعضای تیم و هماهنگیهای پیش از برنامه (از ثبت نام تا تهیه ی بلیت قطار و نظرخواهی برای چینش برنامه غذایی،تجهیزات مورد نیاز و...) و اسلایدهای تصویری برنامه (منتشره در جلسه توجیهی) در اختیار مسوول پیگیری گزارشها قرار گرفته که در نظر است از طریق تارنمای انجمن (http://www.aut.ac.ir/Extra_Program/Climbing) و/یا گروه اینترنتی (http://groups.yahoo.com/group/AUTclimbing)  به صورت پیوست به گزارش اصلی، منتشر شود.  

 

ضمن جلب توجه دوستان خواننده و همنوردان عزیز به اهمیت وظایف سرپرستی (و بویژه مسولیت پذیری و پیگیری) و همت گماری به مستند کردن وقایع برنامه برای بهره گیری هر چه بهتر آیندگان، جا دارد از آقای مهدی رافعی و دوستانشان قدردانی شود. البته باب نقد و بحث در مورد اصل گزارش و برنامه باز بوده و منتظر نکات تکمیلی و نظرات سازنده شما هستیم.

جدول زیر برای اطلاع درج شده است:

 

ردیف

شرح کار

تاریخ

1

دریافت پیش مستندات برنامه(اطلاع رسانی و...)

چ25/10/87

2

دریافت 6 فایل pdf مستندات برنامه از سرپرست (مهدی رافعی)

چ2/11/87

3

اجرای برنامه جزیره نوردی جنوب

21تا26/11/87

4

دریافت گزارش اولیه از رافعی – درخواست ارسال عکسها بطور جداگانه

س5/12/87

5

ارسال نظرات مسوول پیگیری{حسن زاده} به رافعی و همه سرپرستان زیرگروههای برنامه

چ7/12/87

6

دریافت گزارش نهایی اصلاح شده با کسب نظر سایرسرپرستان برنامه و عکسهای مجزا برای انتشار در وبلاگ

ج9/12/87

7

انتشار گزارش برنامه جزیره نوردی در وبلاگ

ج۱۶/۱۲/۸۷

مسوول پیگیری گزارشها/ ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۷.


 

به نام او که جمله هستی از اوست

 

نام برنامه: جزیره نوردی

مکان: جزایر قشم و هرمز

تاریخ اجرا: دوشنبه تا شنبه، 21 لغایت 26 بهمن ماه 1387

سرپرست {و نگارنده گزارش}: مهدی رافعی

امور عکس و دوربین: مرضیه باصری، فرناز فلاحی،مهران عینکچی

 

حاضرین در برنامه:

گروه اول: امین دلشاد ( سرپرست)، مهران عینکچی، مهسان بختياري نژاد، شیرین عبدالهی،  مرجان بختياري نژاد، سارا نظری

گروه دوم: حمید جهاندار( سرپرست)، مهديس شايان، فرزانه صف شکن، مهدی نژاد قلی

 گروه سوم: پیوند جلالی( سرپرست)، امیر شکاریان، سعید اسدزاده، مسعود جمشیدی، مرضیه باصری، فرناز فلاحی

گروه چهارم: نیما نوری نژاد( سرپرست)، مهدي رافعي، سینا ابراهیمی، هانیه حدادی، زینب برهانی نژاد،  حسام یاوری

 

پیش درآمد

جزیره نوردی چند سالی است که به برنامه ای ثابت در تقویم زمستانی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیر کبیر تبدیل شده است. با توجه به ظرفیت کوپه های قطار، قایق موتوری، اتوبوس دریایی، وانت بار و مینی بوس و نیز برای قابل کنترل بودن تیم، 24 نفر بعنوان ظرفیت بهینه برنامه تعیین گردید. تهیه بلیط را می توان مهمترین معضل در برگزاری چنین برنامه هایی دانست، چرا که میزان مسافرت به جنوب کشور در زمستان بسیار بالاست و در ایام تعطیل آن به اوج خود می رسد. از آنجایی که بلیط­های قطار بصورت ماهیانه و حدودا بیست روز قبل از ابتدای بازه یک ماهه مورد نظر پیش فروش می شود، ثبت نام حدودا دو ماه قبل از اجرای برنامه صورت گرفت تا فرصت لازم برای هماهنگی و تهیه بلیط فراهم گردد. با توجه به تبلیغات گسترده روابط عمومی انجمن و نیز جذابیت های موجود در نام برنامه، در روز ثبت نام بیش از هشتاد نفر در جلسه هفتگی انجمن حاضر بودند. پس از ارائه توضیحات سرپرست، هفتاد و دو نفر برای شرکت در برنامه ثبت نام نمودند. کمتر از هشت سهمیه برنامه به اعظای فعال انجمن اختصاص یافت. در انتخاب دیگر نفرات تیم سعی گردید تا به سوابق کوهنوردی که در لیست ثبت نام ذکر کرده بودند توجه شود، ولی در نهایت می توان روند کلی حاکم بر انتخاب نفرات را تصادفی دانست. لیست نهایی تا روز تهیه بلیط بدلیل انصراف تدریجی برخی از دوستان چند باری دچار تغییر و تحول گردید که خود مشکلاتی را بوجود آورد. تیم به دلایل ذیل به چهار گروه شش نفره تقسیم و برای هر گروه یک سرپرست انتخاب شد. اول) در روزهای پیش فروش هر نفر تنها مجاز به خرید بلیط برای شش نفر می باشد، لذا چهار نفر برای تهیه بلیط نیاز بود. با دوستان اتمام حجت گردید که هر گروه موظف به تهیه بلیط برای خود می باشد و در صورتی که گروهی به هر دلیلی موفق به این مهم نگردد، همان گروه از برنامه کنار گذاشته خواهد شد. در صورتی که گروه بندی صوررت نمی گرفت، با توجه به عدم توفیقی که در تهیه بلیط برای کل تیم حاصل شد، کنار گذاشتن افراد از تیم به معظلی جدی بدل می شد. دوم) گروه بندی تیم باعث شد تا بخش زیادی از بار برنامه از دوش یک نفر برداشته شده و بین پنج نفر تقسیم شود. بدین معنی که سرپرست برنامه بجای در تماس بودن با 24 نفر و هماهنگی با تک تک نفرات تنها با چهار نفر در تماس بود. سوم) استفاده از خرد جمعی به جای منطق انفرادی اشتباهات احتمالی در اجرای برنامه را به حداقل ممکن رساند.

در روز پیش فروش، بلیط ها خیلی زودتر از حد انتظار به فروش رسید و تنها دو گروه موفق به تهیه بلیط گردیدند( کلیه بلیط های قطار مورد نظر در کمتر از یک ساعت به فروش رفته بود). تلاش های بعدی برای تهیه بلیط اینترنتی و نیز بلیط گروهی همگی بی ثمر ماند.

با توجه به اتمام حجتی که از قبل با دوستان صورت گرفته بود، تصمیم بر اجرای برنامه با 12 نفر گرفته شد. ولی اصرار و اعلام آمادگی تمامی نفرات دو گروه دیگر برای حضور در برنامه باعث شد تا دو گزینه مطرح شود: اول) کرایه کردن مینی بوس و دوم) رفت و برگشت با اتوبوس. در نهایت استفاده از اتوبوس بعنوان گزینه نهایی برای 12 نفر باقیمانده انتخاب و نسبت به تهیه بلیط اقدام گردید.

پس از تهیه بلیط نیز بخش دوم تیم دچار تحولاتی گردید. چهار نفر انصراف دادند که به جای آنها چهار نفر دیگر اضافه شدند. و از بین آنها دو  نفر روز قبل از برنامه انصراف داده و در نهایت برنامه با 22 نفر اجرا گردید. پیش از اجرای برنامه تمامی اخبار و اطلاعات لازم از طریق ایمیل در اختیار همنوردان قرار می گرفت. هماهنگی های درون گروهی بصورت تلفنی و توسط سرپرست گروه صورت می گرفت.

 

به کجا چنین شتابان؟

هدف برنامه بازدید از مکان های دیدنی جزیره قشم و پیمایش بخشی از ساحل صخره ای هرمز بود. جزیره قشم با مساحتی معادل ۱۴۹۱ کیلومترمربع، بزرگ‌ترین جزیره غیر مستقل دنیا و بزرگتر از ۲۲ کشور جهان است. این جزیره از شمال به شهر بندرعباس، از شمال ‌شرقی به جزیره‌ی هرمز، از شرق به جزیره‌ی لارک، از جنوب به جزیره‌ی هنگام و از جنوب غربی به جزایر تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی محدود می‌گردد. فاصله جزیره‌ی قشم (از بندر قشم) تا بندرعباس۲۰ کیلومتر و تا بندر هرمز۱۸ کیلومتر است. در گزارش توجیهی اجرای قانون تعاریف، طول سراسری جزیره‌ی قشم را ۱۲۰ کیلومتر ذکر کرده‌اند. عرض متوسط جزیره قشم را ۱۱ کیلومتر می‌توان محسوب داشت.

 

عکس(1)

طبیعت برخی از مناطق این جزیره را می توان اعجاب انگیز دانست. دره چاهکوه، غار نمکی نمکدان و دره ستاره ها مکان هایی بودند که در این برنامه مورد بازدید قرار گرفتند.

 

دره چاهکوه 

در حوالى روستاى چاهو در کناره شمالى بخش غربى جزيره دو دره عمود برهم با ديواره‌هاى عمودى بلند ديده مى‌شوند که مورفولوژى شبه کارستى را نشان مى‌دهند. در کف يکى از دره‌ها که امتداد تقريباً شمالى-جنوبى دارد حفره‌هاى کم‌عمق و نيمه‌عميق چاه‌مانندى وجود دارند که محل انباشت و ذخيره آب‌هاى جارى‌شده در دره‌ها بوده و مورد استفاده اهالى منطقه قرار مى‌گيرند. ورودى دره شمالى‌جنوبى از سمت شمال عريض‌تر و کم‌شيب‌تر است و شکل کمابيش u مانندى را نشان مى‌دهد. هرچه به سمت جنوب پيش‌ مى‌رويم دره کم‌عرض‌تر شده، شيب آن افزايش مى‌يابد و در انتها به شکل V درآمده و صعب‌العبور مى‌شود. اين مشخصات نشان‌‌دهنده سيلابى بودن دره است. ديواره‌هاى دره شيارها و خطوط فرسايشى موازى متعددى را نشان مى‌دهند که بعضاً اين شيارها عمق بيشترى پيدا کرده و فرم‌هاى قاشقى يا قيفى را به خود مى‌گيرند. جنس ديواره‌ها عمدتاً از ماسه‌سنگ آهکى سست بوده و به‌دليل وجود ميان لايه‌هاى مارن قرمز، سيلت و آهک شاهد انحلال و فرسايش‌هاى شديد در اين بخش‌ها هستيم به‌نحوى که در تمامى طول ديواره دره حفره‌ها متعدد کوچک و بزرگ نمايان هستند. در طول دره اصلى و دره عمود بر آن کانال باريک جوى مانندى ديده مى‌شود که ظاهراً براى هدايت و انتقال آب دره‌ها به داخل چاه حفر شده است. اين تنگه به‌دليل دارا بودن ديواره‌هاى عمودى نسبتاً مرتفع، وجود شيارها و خطوط فرسايش موازى و عميق و همچنين انواع حفره‌هاى نيمه کروى و بيضوى از زيبايى ويژه‌اى برخوردار است.

 

عکس(2)-ورودی دره {دوربین Canon PowerShot S3 IS}

 

 

عکس(3)-ابتدای دره {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(4)-اعجاز طبیعت {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(5) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(6) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(7) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(8) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(9) {دوربینCanon PowerShot S3 IS}

  

غار نمکی نمکدان:

گنبد نمکی نمکدان: کوه نمکی در فاصله 90 کیلومتری شهر قشم و در بخش انتهایی جنوب‌ باختري جزیره (تقریبا به موازات ساحل جنوبی) قرار گرفته است. این کوه به شکل مخروطی با ارتفاع 397 متر می باشد و از سه مسیر قابل دسترسي است: از طریق بندر باسعیدو، دوستکو و کانی (28 کیلومتر )، از طریق بندر سلخ، (26 کیلومتر)، از طریق گورمی(16 کیلومتر).

 در گنبد نمكي قشم پديده‌هاي انحلالي سطحي و عمقي بسياري وجود دارد كه طويل‌ ترين غار اين مجموعه به نام (غار نمكدان 3) در قسمت جنوب‌ خاوري اين گنبد با طولی معادل 6400 متر، به عنوان طولاني‌ترين غار نمكي جهان شناخته مي‌شود. سقف غار را قندیل‌های مرمرین و بلورین در اشکال مختلف پوشش داده‌اند كه مناظری بدیع را به وجود آورده است‌. جریان آب‌ نمک در کف غار نیز از منظره‌های دل‌پذیر این مجموعه است. رطوبت هوای جزیره و نفوذ آب در غار سبب فروچکیدن آب نمک اشباع شده بر بدنه قندیل‌ها می‌شود كه شکل آن را پیوسته تغییر داده یا قندیل‌های جدیدي می‌سازد. غار نمكدان ۳ داراى يك درياچه نمك به عمق يك متر در فاصله ۱۶۰ مترى دهانه ورودى است. اين غار داراى چندين تالار بزرگ و كوچك است كه اولين تالار آن در فاصله ۶۷۰ مترى ورودى آن قرار دارد. باقی ماندن و تنفس در داخل غار نمکدان قشم می تواند به بهبود بیماران مبتلا به آسم و ناراحتی‌های تنفسی کمک کند.

 

عکس(10)-موقعیت جغرافیایی گنبد نمکی

 

عکس(11)-راه های دسترسی به گنبد نمکی نمکدان

 

عکس(12)-کروکی غار نمکی

 

عکس(13)-ورودی غار نمکی 3 ( نمای از بیرون) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(14)- ورودی غار نمکی 3 {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(15)

  

دره ستاره ها

روستاى برکه خلف در فاصله‌ پنج کيلومترى از ساحل جنوبى جزيره قرار گرفته است. در شمال اين روستا يکى از زيباترين جلوه‌هاى فرسايش در جزيره قابل مشاهده است. نام دره ستاره‌ها براى اين پديده کم‌نظير زمين‌شناسى جاافتاده است. به دليل شکل ويژه اين دره و انواع حجم‌ها و پديده‌هاى فرسايش موجود در آن وزش بادهاى تند و گردش هوا در لابه‌لاى ستون‌ها و حفره‌هاى موجود در دره توليد صدا مى‌کند و به دليل اين صداها است که اهالى معتقدند با تاريک شدن هوا اين دره محل آمد و شد ارواح و اجنه است و بنابراين از ورود به آب در شب خوددارى مى‌کنند. دره ستاره‌ها در واقع يک ناحيه فرسايش يافته توسط آب‌هاى سطحى، رگبارهاى فصلى و تندبادها است. فلات اوليه که هنوز در بخش شمالى به‌صورت کم و بيش دست نخورده باقى مانده، در ارتفاع بين 7 تا 15 مترى از کف دره قرار دارد و جنس آن ماسه سنگ با سيمان آهکى سست و پر از پوسته‌هاى فسيلى است. مخروط‌ هاى نوک‌تيز، ستون‌نها و ستونک‌هاى فرسايشى، آرک‌ها و تيغه‌ها و ديواره‌هاى نوارى از جمله بخش‌هايى هستند که در اين دره مشاهده مى‌شوند. به دليل سست بودن جنس لايه‌ها، مى‌توان انتظار داشت که پس از هر بارندگى شديد (که به ندرت اتفاق مى‌افتد) تغييرات محسوسى در مورفولوژى دره صورت پذيرد.

 

عکس(16)- روستای برکه خلف تمیز ترین روستایی است که ممکن است در طول عمرتان ببینید ( دریغ از تکه ای زباله) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(17) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(18) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(19) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

 

جزیره هرمز

جزیره بیضی شکل هرمز که طول محیط آن حدود ۶۰۰۰ متر می‌باشد در مدخل خلیج فارس و در فاصله ۸ کیلومتری بندر عباس قرار دارد. هرمز در واقع به طور کامل یک گنبد نمکی است و آن را می توان موزه سنگ شناسی و کانی شناسی نامید. این جزیره در وسط مرتفع شامل تپه و کوه های آتش فشانی و نمکی است که بلندترین نقطهٔ آن ۲۱۰ متر ارتفاع دارد و اطراف آن را جلگه های پست و همواری پوشانده‌است. معادن خاک سرخ ونمک سفید این جزیره شهرت فراوانی دارد.

 

عکس(20)

 

عکس(21)

 

عکس(22)

 

آنچه گذشت ...

برنامه روز دوشنبه 21 بهمن ماه آغاز شد. حرکت قطار ساعت 12:35 و اتوبوس ساعت 13:30 بود. ساعت حرکت اتوبوس بگونه ای انتخاب شده بود که دو گروه، همزمان به بندر عباس برسند. قطار ساعت 9 و اتوبوس 9:30 صبح سه شنبه به بندر عباس رسیدند. برای رفتن به قشم از بندر عباس سه امکان وجود دارد. اول) استفاده از قایق موتوری و از  طریق اسکله حقانی دوم) استفاده از قایق تندرو و از طریق اسکله باهنر سوم) استفاده از لنج و از طریق اسکله باهنر. به دلایلی از قبیل: شلوغ بودن همیشگی اسکله حقانی و مصادف شدن ورود تیم به بندر عباس با راهپیمایی 22 بهمن که در حوالی اسکله حقانی برگزار و باعث ترافیک آن منطقه می شد، استفاده از اسکله باهنر به اسکله حقانی ترجیح داده شد. دو گروه در اسکله به یکدیگر ملحق شدند. بدلیل شلوغی، خبری از قایق های تندرو نبود. پس از تهیه بلیط و  سوار شدن، لنج در ساعت 11 آماده حرکت بود که ربوده شدن کیف پول یکی از مسافران موجب تاخیر 30 دقیقه ای در حرکت آن گردید.

 

 

عکس(23) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

امسال سواحل جنوبی کشور با بحرانی به نام "پدیده شکوفایی جلبکی " دست و پنجه نرم می کنند. در زمان اجرای برنامه وضعیت تا حد زیادی بهبود یافته بود. ولی باز هم آثار آن قابل رویت بود.

 

 

عکس(24) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

لنج در ساعت 13 به قشم رسید. یک مینی بوس و یک تویوتا باری برای حمل کوله ها از قبل هماهنگ شده بود. لذا پس از پیاده شدن و بدون معطلی تیم به سمت دره چاهکوه حرکت کرد. طی نمودن فاصله اسکله تا دره چاهکو  5/2 ساعت به طول انجامید که 30 دقیقه آن به خریدهای بین راهی اختصاص داشت. 

بازدید از دره و صرف نهار حدودا 2 ساعت بطول انجامید. زیبایی های دره به حدی بود که همه را به حیرت واداشت. البته کمبود وقت و نیز دشواری های موجود در پیمایش بخش انتهایی دره، موجب شد تا تنها حدود دو سوم آن توسط كل گروه طی شود و تنها چهار نفر تا انتهاي دره پيش رفتند.

 

 

عکس(25) {دوربین Canon PowerShot S3 IS}

 

عکس(26) {دوربین Canon PowerShot S3 IS}

 

گروه در ساعت 17:30 به سمت گنبد نمکی حرکت کرد. طی مسیر دره تا گنبد نمکی حدود دو ساعت به طول انجامید که حدود 40 دقیقه آن به توقف های بین راه اختصاص داشت. با تاریک شدن هوا پلیس دو بار جلوی ماشین را گرفته و مانع حرکت گروه شد، که با چانه زنی های فراوان قضیه ختم به خیر گردید. {داشتن مجوز در اين مواقع ممكن است كارگشا باشد و توصيه مي شود برنامه هاي اين چنيني با مجوز اجرا گردد. تجربه­ي قبلي سرپرست حاكي از آن است كه اهميتي ندارد اين مجوز به امضاي چه كسي رسيده باشد چون مراجعي كه از گروه طلب مجوز خواهند نمود، غالبا هيچ شناختي از مراتب سازماني دانشگاه ندارند. مگر در موارد خاص، مثلا برو‍ز مشكل خاصي كه مستلزم پيگيري هاي بيشتر باشد، كه در آن صورت شخص امضا كننده مجوز بايد عواقب آن را نيز بپذيرد.} از دو مسیر می توان به گنبد نمکی رسید که بخش انتهایی هر دو خاکی می باشد. در مسیر شرقی، 17 کیلومتر انتهایی جاده خاکی است و اصلا وضعیت مناسبی ندارد. به همین دلیل رانندگان مسیر غربی را اگرچه طولانی تر است ترجیح می دهند. در مسیر غربی 15 کیلومتر انتهایی خاکی است. سازمان میراث فرهنگی در حال ساخت پلاژهایی مخصوص گردشگران در ساحل گنبد نمکی می باشد. اگرچه این پلاژها هنوز کامل نشده بود، ولی دارای امکاناتی مانند: سرداب، دستشویی، ساختمان های نیمه کاره و دو سکوی سیمانی بود. هر سکو دارای ابعاد تقریبی 3*6 متر بود و حدود 70 سانتیمتر ارتفاع داشت که آن را به محلی مناسب برای شب مانی تبدیل می نمود. خوردن شام و شب نشینی در کنار ساحل برنامه های سه شنبه شب را تشکیل می داد. یک شرکت سنگ شکنی و یک پاسگاه پلیس دریایی تنها نمادهای زندگی انسان در کنار گنبد نمکی می باشند. شايان ذكر است كه شركت در حال حاضر غير فعال بوده و تنها يك نگهبان دارد. نكته قابل توجه اين كه به هيچ وجه انتظار تهيه آب از طريق آنها را نبايد داشت، زيرا با توجه به دشواري هاي بسيار زياد در راه تامين آب حتي حاضر به فروش آن نيستند.

در این منطقه هیچ گونه آنتن دهی موبایلی وجود ندارد. از آب سرداب كه هر چند وقت يك بار با استفاده از آب شيرين حاصل از دستگاه آب شيرين كن بندر باسعيدو پر مي شود، می توان برای مصارف غیر خوراکی نظير استحمام و شستشوي ظروف استفاده نمود ولی همراه داشتن آب آشامیدنی به میزان لازم از ضروریات است.

 

عکس(27) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

صبح روز چهار شنبه هماهنگی با نگهبان شرکت بعمل آمد تا کوله ها در آنجا به امانت گذاشته شود. ساعت 8:30 تیم به سمت غار نمکی حرکت نمود. اگرچه مقصد غار شماره 3 بود ولی گروه به اشتباه به سمت غار شماره 2 رفته و وارد آن شد. پس از طی تقریبا 200 متر از غار یقین حاصل شد که این غار، نمی تواند غار شماره 3 باشد. لذا تیم دوباره بازگشته و روانه غار شماره 3 گردید. مسیر رسیدن به غار بسیار مشخص می باشد. با ورود به جاده ای که به غار ها منتهی می شود پس از طی مسافتی حدود 500 متر و با پشت سر گذاشتن تاسیسات سنگ شکن دهانه اولین غار را می توان مشاهده نمود. با ادامه مسیر و طی فاصله تقریبی 500 متری از دهانه غار اول فرعی مشخصی در سمت چپ وجود دارد که به غار شماره 2 منتهی می شود. با ادامه دادن راه اصلی در سمت چپ می توان مسیر منتهی به غار شماره 3 را مشاهده نمود. دهانه ورودی غار چندان مشخص نمی باشد ولی با دنبال کردن مسیر آب براحتی می توان به آن رسید. در ورودی غار حوضچه آب نمک فوق اشباعی قرار دارد که تشخیص آن را سهولت می بخشد. طی مسیر ساحل تا دهانه غار به حدود 30 دقیقه زمان نیاز دارد. با توجه به زمان برنامه و نیز توان گروه حدود 800 متر از غار پیمایش گردید. 20 دقیقه توقف در تالار اصلی و سپس بازگشت. نکته جالب، نحوه پیمایش غار توسط برخی از دوستان بود که سبکی جدید را ابداع نمودند. از آنجایی که ارتفاع در اکثر طول مسیر کمتر از 70 سانتیمتر است لذا باید بصورت سینه خیز حرکت نمود. ولی اعظای گروه بدلیل پهنای زیاد غار، غلتیدن را به خزیدن ترجیح داده و بیشتر طول مسیر را غلت زنان طی نمودند. ساعت 12:30 گروه دهانه غار را به سمت ساحل ترک نمود.  

 

عکس(28) {سینا ابراهیمی} {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(29) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

استحمام صحرایی، تعویض لباس و نهار تا ساعت 14:45 بطول انجامید. گروه در این ساعت به سمت اسکله حرکت کرد تا قشم را به سمت هرمز ترک نماید. در طول مسیر هماهنگی های لازم برای کرایه کردن قایق یا اتوبوس دریایی صورت گرفت ولی مشکل اصلی در این بود که ساعت کاری اسکله تا 17 می باشد، و تیم در بهترین حالت و بدون هیچ توقفی ساعت 17:20 به اسکله می رسید. تلاش ها برای کرایه کردن قایق در خارج از اسکله نیز بی ثمر ماند. لذا برنامه تغییر کرده و امکان بازدید از دره ستاره ها نیز فراهم گشت.  

 

عکس(30) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عكس(38) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

مکانی کنار ساحل و نزدیک شهر برای شب مانی انتخاب شد. نزدیکی کمپ به پارک مخصوص استقرار مسافران، امکان دسترسی به سرویس های بهداشتی و نیز شارژ موبایل و دوربین را فراهم ساخت. تلاش های دو گروه برای طبخ برنج در حالی که باد شدیدی می وزید، ستودنی بود.

 

عکس(31) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(32) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

با توجه به تاخیری که در برنامه ایجاد شده بود صبح روز پنج شنبه بیدار باش ساعت 5:30 اعلام و تیم بدون صرف صبحانه آماده رفتن شد. ولی مشکل ناخواسته ای موجب تاخیر دوباره شد. بعلت هوای طوفانی آن روز  اسکله تعطیل شده بود. با مساعدت های آقای سفاری که هماهنگی های گروه در قشم را انجام می داد یک اتوبوس دریایی خارج از اسکله کرایه شد. ساعت 9:30 گروه به هرمز رسید و با کرایه کردن 2 تویوتا باری عازم محیط زیست یعنی جایی که قرار بر شب مانی و آغاز برنامه از آنجا بود، شد. صرف صبحانه در ساعت 10:30 آغاز برنامه گروه در هرمز بود. اگرچه گروه به هرمز رسیده بود، ولی طوفان شدید و نیز قرار داشتن آب دریا در حالت مد کامل مانع از اجرای برنامه از پیش تعیین شده گردید. بعد از ظهر و با پائین رفتن آب بخشی از گروه قسمتی از ساحل را پیموده و بازگشتند. چشیدن طعم امواج، صرف نهار، گپ و گفت های دوستانه، تلاش جمعی برای طبخ ماکارونی بر روی آتش و در نهایت خوابیدن با ترس از حضور مهمان های ناخوانده­ای مانند عقرب، برنامه گروه در این روز بود.

 

عکس(33)  {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

عکس(34) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

صبح جمعه تیم پس از جمع کردن آنچه از بار و بندیل سفر باقی مانده بود به سمت شهر هرمز حرکت کرد.  

 

عکس(35) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

پخش زنده دعای ندبه از جزیره هرمز در آن روز موجب شده بود تا دو شناور بزرگ متعلق به سپاه جمع کثیری را از بندر عباس برای مراسم به هرمز منتقل کنند. به گروه اجازه سوار شدن به این شناورها برای بازگشت به بندر عباس داده نشد. بازدید از قلعه پرتغالی ها آخرین بخش از برنامه بود.

 

عکس(36) {دوربینCanon DIGITAL IXUS 70}

 

بازگشت به بندر عباس با استفاده از دو قایق موتوری، صرف نهار در رستوران و خداحافظی دو گروه از یکدیگر آخرین صفحات این دفتر بود که ورق خورد. حرکت اتوبوس به سمت تهران ساعت 14:30 و قطار 15:30 بود. و در نهایت شنبه ساعت 11 با رسیدن تمامی نفرات به تهران، این برنامه به یاد ماندنی خاتمه پذیرفت.

 

عکس(37) {دوربین SONY DSC-W35}

 لحظه خداحافظي دو گروه: جمعه 20/11/87 ساعت 13( بندر عباس پس از صرف نهار در رستوران)

ایستاده( از راست به چپ): مهديس شايان، فرزانه صف شکن، مهدی نژاد قلی، امین دلشاد، مهدي رافعي، سینا ابراهیمی،       پیوند جلالی، مسعود جمشیدی

وسط: شیرین عبدالهی،، مهسان بختياري نژاد، سارا نظری، فرناز فلاحی، مرضیه باصری، مرجان بختياري نژاد، حمید جهاندار

جلو: زینب برهانی نژاد، هانیه حدادی، امیر شکاریان، سعید اسدزاده، حسام یاوری

جلوتر: مهران عینکچی، نیما نوری نژاد  

   

چند نکته

اول) هماهنگی های مربوط به جزیره قشم نظیر کرایه کردن اتوبوس دریایی و تویوتا باری و ... توسط راننده مینی بوس جناب آقای سفاری صورت می گرفت، که شماره تماس ایشان با مطالعه گزارش برنامه گروه نمونه به دست ما رسید.

شماره تماس آقای سفاری:09171614930 و یا 07635450505

دوم) سه عکس مربوط به کروکی غار نمکی از گزارش برنامه باشگاه دماوند نوشته شده توسط افشین یوسفی اقتباس شده است.

سوم) با تقسیم نفرات تیم به چهار گروه بخش اعظمی از بار برنامه از دوش سرپرست برداشته شد و زحمت آن بر گردن دوستانی که قبول سرپرستی کردند افتاد. با تشکر از هر چهار نفر( حمید جهاندار، امین دلشاد، نیما نوری نژاد و پیوند جلالی)

چهارم) اگر چه بخشی از برنامه بدلیل شرایط نامساعد جوی طبق برنامه ریزی تعیین شده انجام نشد، ولی در مجموع می توان آن را یکی از موفق ترین برنامه های گروه دانست چرا که تمامی نفرات حاضر در برنامه از آن راضی بودند.

پنجم) صمیمیت و همدلی میان نفرات حاضر در برنامه با وجود عدم شناخت قبلی، بسیار جالب و مثال زدنی بود.


 

برنامه غذایی

در این برنامه، وعده های غذایی گروهی و تنقلات بصورت شخصی در نظر شده بود. حدودا یک ماه قبل از اجرای برنامه از همنوردان درخواست شد تا برنامه غذایی پیشنهادی خود را ارائه دهند و دو هفته پیش از اجرای برنامه وعده های غذایی در نظر گرفته شده برای دوستان ارسال گردید تا نظرات اصلاحی خود را نسبت به آن مرقوم نمایند. اگرچه تنها یک اصلاحیه به دست سرپرست رسید، ولی در طول برنامه دو وعده غذایی با نارضایتی هایی همراه بود. اول کنسرو سبزیجات بعنوان نهار و دوم عدسی بعنوان صبحانه. نکته دیگر اینکه قرار بر کباب کردن سوسیس پنیری بود، ولی دیر رسیدن به محل کمپ( بعد از تاریکی هوا) جستجو برای چوب و برپایی آتش را ناممکن ساخت، لذا گروه به سرخ کردن آنها بسنده کرد.

برنامه غذایی از پیش تعیین شده

 

صبحانه

نهار

شام

دوشنبه

-------------

شخصی

(بخورید یا بیارید)

شخصی

(شخصی داخل قطار)

سه شنبه

خامه و عسل

(داخل قطار)

سالاد الويه

(قشم، دره چاهکوه)

سوسيس پنيري كباب شده

(ساحل قشم، کنار کوه نمکی)

چهار شنبه

عدسي

(ساحل قشم کنار کوه نمکی)

سوپ

(پس از خروج از غار نمکی)

برنج و خورشت قرمه

(ساحل جزیره هرمز)

پنج شنبه

كره+مربا (تهيه در هرمز)

(ساحل جزیره هرمز)

كنسرو سبزيجات

(حین پیمایش ساحل هرمز)

ماكاروني

(ساحل جزیره هرمز)

جمعه

نان+پنير+گردو

(ساحل جزیره هرمز)

رستوران (شهر بندرعباس)

داخل قطار (تهيه در بندرعباس)

شنبه

داخل قطار(تهيه در بندر عباس)

---------

-----------

(1) بعلت تغییری که در برنامه پیش آمد، شام چهارشنبه در کنار ساحل صرف شد، ولی در جزیره قشم.

 (2) نهار پنج شنبه در کنار ساحل هرمز صرف شد، ولی نه در حین پیمایش ساحل جزیره.

(3) نهار روزهای چهار شنبه و پنج شنبه با یکدیگر جابجا شد.

(4) سرو صبحانه رایگان به تمام مسافرین از جمله خدمات قطار محسوب می شود، ولی میزان آن غالبا جوابگوی نیاز ورزشکاران!! نمی باشد.

 (5) سوسیس پنیری به دلیل عدم امکان روشن کردن آتش سرخ شد نه کباب!!

 


 

هزینه های برنامه

یکی از مشکلات این گونه برنامه ها هزینه بسیار بالای آن می باشد. گرچه در این برنامه گروه به دو بخش تقسیم شده بود و اصولا هزینه های دو گروه بعلت تفاوت قیمت بلیط قطار و اتوبوس یکی نمی شد، ولی در مجموع هزینه ها بصورت مساوی بین تمامی نفرات حاضر در برنامه تقسیم گردید.

 

ردیف

نوع هزینه

هزینه­ی کل

هزینه به ازای یک نفر

توضیحات

1

بلیط قطار( رفت و برگشت)

252000

21000

برای 12 نفر

2

بلیط اتوبوس ( رفت)

150000

15000

برای 10 نفر

3

بلیط اتوبوس ( برگشت)

130000

13000

برای 10 نفر

4

تاکسی از راه آهن تا اسکله باهنر

10500

875

3 عدد تاکسی برای 12 نفر

5

تاكسي از ترمينال تا اسكله با هنر

14000

1400

3 عدد تاکسی برای 10 نفر

6

لنج از اسکله باهنر تا قشم

39600

1800

22 نفر

7

مینی بوس 30 نفره برای 2 روز

230000

10455

22 نفر

8

تویوتا باری 2در برای 1 روز

70000

3182

22 نفر

9

اتوبوس دریایی از قشم به هرمز

60000

2727

22 نفر

10

تویوتا باری از اسکله هرمز تا محیط زیست

20000

909

2 تویوتا برای 22 نفر

11

وانت باری از محیط زیست تا قلعه پرتقالی ها

10000

455

2 تویوتا برای 22 نفر

12

قایق موتوری از هرمز به بندر

40000

1818

2 قایق موتوری برای 22 نفر

13

تاکسی از رستوران تا راه آهن

6000

500

3 تاکسی برای 12 نفر

14

وانت از رستوران تا ترمينال

8000

800

1 وانت برای 10 نفر

15

صبحانه + دلستر + آب معدني

18500

841

 

16

آب معدنی

9500

432

 

17

متفرقه

21700

986

 

18

حق برنامه پرداختی به گروه

44000

2000

 

19

هزینه برنامه غذایی

220000

10000

برنامه غذایی گروهی بوده(*)

20

جمع کل

1353800

61536

 

21

جریمه دریافتی از کنسلی برنامه

50000

10000

در مجموع 5 نفر کنسلی(**)

22

تقسیم کنسلی بین نفرات حاضر در برنامه

50000

2273

 

23

هزینه نهایی برنامه

1303800

59263

 

(*) گروه های مختلف هزینه های متفاوتی برای تهیه برنامه غذایی متحمل شده بودند که مقدار درج شده در جدول میانگین این هزینه ها می باشد.

(**)در مجموع 5 نفر در بازه یک هفته ای منتهی به برنامه، از حضور در برنامه به دلایل مختلف انصراف دادند. با تمامی این عزیزان چنین اتمام حجت گردید: " در صورتی که برنامه با تعدادی کمتر از ظرفیت تعیین شده اجرا شود به هیچ وجه انتظار بازگرداندن هزینه پرداختی خود( معادل 20000 تومان) را نداشته باشید. "  اگر چه تا 2 روز مانده به برنامه نفرات جدید جایگزین انصرافی ها می شدند ولی در نهایت برنامه با 22 نفر اجرا گردید. از آنجایی که هزینه مینی بوس، اتوبوس دریایی، قایق و تویوتا باری، ثابت بوده، خالی ماندن دو ظرفیت برنامه باعث تحمیل هزینه اضافی به دیگر اعظای گروه گردید. با جمع و تفریق هزینه های برنامه این میزان برابر 50000 تومان برای کل گروه برآورد شد. طبیعی است که این میزان  از جریمه کنسلی ها تامین گردید و در ردیف 22 از هزینه برنامه سایر نفرات کسر شد.

اتفاق جالب در این بین این بود که عزیزی از دوستان کنسلی حاضر به پرداخت جریمه خود نگردید با این استدلال که:" چون من یک هفته قبل از برنامه کنسل کردم و یکی را جای خودم معرفی کرده، پس من تقصیری ندارم که برنامه با 22 نفر اجرا شده. مقصر اونیه که 2 روز قبل برنامه رو کنسل کرده نه من!. شما باید همه این خسارت و جریمه را از اون بگیرید ".

مشکل سرپرست برنامه در این بود که همه­ی کنسلی ها را به یک اندازه مقصر می دید و نیز اتمام حجت تلفنی خود را که در بالا ذکر گردید، با آنها مکتوب نکرده بود. از آنجایی که سرپرست هزینه های برنامه را تسویه کرده بود و حوصله جارو جنجال نداشت کل هزینه این عزیز را باز گردانده و قید این 10000 تومان را از جیب مبارک زد.

 

{پایان}

 

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 1:29 | لینک  | 

 

   هر چند حدود یکسال از اجرای این برنامه میگذرد و کمی صبوری بیشتر میتوانست منجر به برگزاری سالگردی حقیقی شود، بسیار خرسندیم که با خواندن این مستند، خواهیم توانست بر دانسته هایمان بیش از پیش بیافزاییم. توجه به بخش «نکات تکمیلی» در بخش پایانی گزارش، علاوه بر سه بخش اصلی این مستند(پیش از برنامه، درباره ی قله ی دوبرار، در کوه)، مفید و ارزنده است. با سپاس از سرپرست برنامه (آقای احسان حسین نژاد) برای اهتمام به تکمیل گزارش، نکات زیر شایان ذکر است:

 

1. همچون روال سابق، انتشار دیدگاهها و نظریات نگارنده(گان) گزارش، لزوما به مفهوم تایید یا نفی آنها نیست و مسولیت صحت و سقم مطالب درج شده به عهده نویسنده(گان) است.

 

2. سعی در گردآوری اطلاعات دقیقتر جغرافیایی(مانند نقشه یا کروکی) متاسفانه به نتیجه نرسید. امیدواریم  سرپرستان آتی که قصد اجرای برنامه مشابه را دارند، از امکاناتی مانند (کروکیهای دستی یا کامپیوتری، تصاویر ماهواره ای، نقشه های چاپی، فایلهای مکانیاب و...) بهره مند شوند.

 

3. یکی از اعضای تیم(آقای حسین سرافراز) که بعنوان راهنما در برنامه شرکت داشته اند، در وبلاگ شخصی خود به تاریخ چ.15/12/86 به این برنامه پرداخته اند. میتوانید نوشته های ایشان را در این زمینه در   http://klimanjaro.blogfa.com/post-126.aspx پیگیری کنید.

 

4. جدول زیر با هدف اطلاع رسانی درج شده است.

 

تاریخ انشائ گزارش به قلم احسان حسین نژاد

پ26/10/87

 دریافت گزارش اولیه انگمار از حسین نژاد توسط حسن زاده

ش28/10/87

ارسال نسخه ویرایشی و اصلاحات لازمه توسط حسن زاده

ی29/10/87

دریافت نسخه2 از حسین نژاد- بدون عکس-ارسال جواب( تاییدیه و درخواست زمان تحویل عکسها و نقشه و...)

د7/11/87

دریافت عکسها

چ30/11/87

انتشار گزارش در وبلاگ

ی4/12/87

 


 

گزارش صعود به قله انگمار، 4150 متر،  پنج شنبه و جمعه: نه و ده اسفند هشتاد و شش.  

 

اول: پیش از برنامه

طبق تقویم شش ماهه گروه، محسن انواری سرپرست برنامه بود. فکر کنم 10 روزی به اجرای برنامه مانده بود که میلاد احمدی (به عنوان سرپرست گروه) با من تماس گرفت و پرسید میتوانم سرپرستی برنامه را قبول کنم یا نه. ظاهراً انواری به دلیلی از این کار انصراف داده بود. مشتاق به پذیرش این مسئولیت نبودم. نه تنها به این دلیل که عموماً از مسئولیت پذیرفتن و متعهد شدن درباره موضوعی که برایم جنبه لذت و تفریح دارد (یعنی کوه) طفره میروم، نیز به این دلیل که بعد از چندین ماه کوه نرفتن به دلیل گرفتاری شخصی، قصد اجرای برنامه دیگری داشتم. با این وجود مسئولیت را قبول کردم و شدم سرپرست برنامه.

روز دوشنبه ای که جلسه عمومی گروه بود وارد دانشکده کامپیوتر شدم و درب کلاسی را که قرار بود محل برگزاری جلسه باشد باز کردم. ابتدا فکر کردم اشتباه وارد شده ام. حدود 100 نفر دانشجو با ترکیب سنی متوسط زیر 20 سال و تماماً ناشناس. میخواستم در را ببندم که آن ته کلاس چهره های اعضاء گروه را دیدم. ثبت نام برنامه جنوب بود و خیل مشتاقان گلگشت به انجمن سرازیر شده بودند.  با خودم فکر میکنم چرا اطلاعیه چنین برنامه هایی در تمام سطح دانشگاه پخش میشود؟ این حرکات انفجاری برای جذب افراد به نظرم از پیش شکست خورده است. منتظر شدیم تا توضیحات برنامه جنوب به اتمام برسد. سپس در میان هیاهوی جوانانی که گویا از ادب بهره چندانی نبرده بودند توضیحات برنامه دوبرار داده شد که البته سر و صدا مانع به اتمام رسیدن توضیحات شد  و ادامه توضیحات و ثبت نام به بعد از جلسه موکول شد.

جلسه به اتمام رسید و علاقه مندان دوبرار جمع شدند. شرح مختصری از زمان بندی احتمالی و وسایل لازم ارائه شد. میگویم کفش مناسب برنامه زمستانی لازم است. کسی به کفش های شهری اش (با مارک تیمبرلند) اشاره میکند و میپرسد اینها خوب است؟ میگویم روکش دست کش فراموش نشود. دوستی میگوید یعنی چه؟ هنگام ثبت نام از یکی میپرسم گتر دارید یا از گروه میگیرید؟ در جواب میگوید گتر چیست؟ جلسه ثبت نام اینگونه به پایان میرسد و 18 نفری ثبت نام میکنند. از روی سادگی و با این خیال که دوبرار در زمستان مشتاقان زیادی ندارد ثبت نام تلفنی را هم امکان پذیر اعلام کرده بودم که 4 نفر هم تلفنی ثبت نام میکنند. از جلسه بیرون می آییم. هنوز مینی بوسی در کار نیست.. چند نفر مامور پیگیری ماشین میشوند. مسئول اموال روزی را تعیین میکند برای ارائه وسایل. چند نفر از ثبت نام کنندگان بدون هماهنگی برای تکمیل لوازم نداشته شان رفته اند. مینی بوس حداکثر 18 نفر ظرفیت دارد و باید چند نفر حذف شوند و معلوم است که وظیفه ناخوشایند حذف افراد اضافی  (و محروم شدنشان از برنامه) بر عهده سرپرست مفلوک است.

چهارشنبه صبح ماشین قطعی میشود. تماس با افراد انتخاب شده و چک کردن لوازم شخصی و گروهی.  چند نفر را (عمدتاً آنهایی که اولین برنامه زمستانی شان است) حذف میکنم. اما باز هم خیلی ها را برای اولین بار در گروه میبینم. قرار برای ساعت 13 بعد از ظهر پنج شنبه قطعی میشود. حسین سرافراز به عنوان راهنما حضور دارد. چند نفر دیگر از اعضای قدیمی تر گروه هم در برنامه حضور دارند و همین کمی باعث آرامش یک ذهن پر آشوب است. پنج شنبه حدود 12:30 به محل قرار میرسم. سایر اعضاء تیم هم تا ساعت 13 می آیند. اما مینی بوس تاخیر دارد. با راننده تماس میگیریم. میگوید در راه است. تاخیر بیشتر میشود. اعضاء تیم از سرپرست و راننده به یک اندازه شاکی هستند و اعتراض میکنند. حدود ساعت 14 مینی بوس میرسد. تیم سوار ماشین میشود و حرکت میکنیم. دشوار ترین بخش برنامه که به مراتب بیشتر از خود صعود انرژِی میبرد این چنین به پایان میرسد.

***

 

دوم: دربارهء قله دوبرار

 

 خط الراس جنوب غربی _ شمال شرقی دوبرار با طول هوایی 52 کیلومتر یکی از طولانی ترین خط الراس های ایران است و از نظر جغرافیایی در زمره کوه های فیروزکوه تقسیم بندی میشود. خط الراس دوبرار در واقع جدا کننده جاده های فیروز کوه و هراز است. قله های چنگیز چال، انگمار، دو برار غربی و بالاخره دوبرار شرقی بلند ترین قله های این خط الراس هستند.  برای سوار شدن بر روی خط الراس از روستای لاسم دو مسیر وجود دارد که تا بخشی از مسیر مشترک هستند. بعد از خروج از روستا در جهت جنوب، یال کم شیب و طولانی تری به روی خط الراس رسیده و باچرخش به سمت شرق به قله انگمار میرسد. ادامه این خط الراس نیز به سمت شرق به قله های دوبرار غربی و شرقی منتهی میشود. از کف دره، یال دیگری نیز به قله دوبرار غربی میرسد که البته کوتاه تر و دارای شیب تند تری است. برای صعود به دوبرار شرقی که با 4250 متر، بلند ترین قله خط الراس است، یال مستقیمی وجود ندارد و باید ابتدا قلل انگمار یا دوبرار غربی را صعود نمود.

***

سوم، در کوه

 

در فکر دوبرار هستم که به پلور میرسیم و در قهوه  خانه ای توقف میکنیم. ساعت حدود 16 است. چند نفری راهی نمازخانه میشوند و عده ای هم وارد قهوه خانه میشوند تا چای یا احیاناً نهاری سفارش دهند. هوا آفتابی و بسیار تمیز است. کوهستان از همین حالا بخشندگی اش را رو میکند. بعد از حدود 30 دقیقه حرکت میکنیم و ده کیلومتر بعد وارد جاده روستای لاسم میشویم. زمستان 82 بود که همین ابتدای جاده ماشین در برف گیر کرد و مسیر 16 کیلومتری تا روستا را پیاده رفتیم. اما الان جاده را آسفالت کرده اند و خیالمان راحت است. اما نزدیکی های روستا باز هم در برف گیر میکنیم. پسر ها پایین می آیند و مشغول باز کرده راه میشوند. با وریا دایی چین و رضا لطفیان پیاده در جاده راه می افتیم برای عکاسی. مینی بوس از برف در می آید اما کمی جلوتر بار دیگر در برف گیر میکند. این بار قضیه جدی است. چیزی تا روستا نمانده. حدود یک کیلومتر یا کمی بیشتر و هوا هم رو به تاریکی است. وریا مامور میشود تا زودتر خود را به روستا برساند و قبل از تاریکی هوا آدم های روستا را پیدا کند تا احیاناً درب مسجد را برایمان باز کنند.

نکته: اینجا هم مانند بسیاری از روستاهای کوهستانی دیگر در زمستان ها خالی از سکنه است و دو یا سه نفر برای مراقبت در روستا باقی میمانند و سایرین تا انتهای زمستان به شهر میروند.

بیرون آوردن ماشین از برف یک ساعتی یا بیشتر طول میکشد. ساعت حدود 19 است. به روستا میرسیم. همه جا سوت و کور است. تا انتهای روستا میرویم اما نه دایی چین را میبینیم و نه کس دیگری را. بیست دقیقه دیگر صبر میکنیم و با فریاد و صدای بوق ماشین دایی چین را میخوانیم. خبری نیست. در دو گروه دو نفره (گروه اول من و سرافراز و گروه دوم حسین جعفرآبادی و لطفیان) وارد کوچه های روستا میشویم تا انسانی پیدا کنیم. نیم ساعتی میگذرد که صدای بچه ها را از دور میشنویم. دایی چین به همراه دو نفر ساکن روستا پیدایش شده! جوانک مهربان اهل لاسم اصرار میکند به خانه اش برویم و بعد از انکار ما درب مدرسه را برایمان باز میکند. کلاس ها تماماً خالی است. دو اتاق کنار هم (یکی خالی و دیگری مفروش و دارای کمی لوازم) برای اسکان انتخاب میشود. جوان روستایی بخاری نفتی هم برایمان می آورد. در اتاق مفروش جمع میشویم. جلسه معارفه و سپس صرف شام با اشتهای کامل و همراه با شوخی و خنده. توضیحاتی دربارهء برنامه فردا ارائه میشود. هدف اولیه صعود به قله دوبرار غربی است و درباره صعود یا عدم صعود دوبرار شرقی فردا با توجه به زمان و نفرات تصمیم گیری خواهد شد. اتاق مفروش حسابی گرم شده و اتاق دیگر کاملا سرد است. اولین تصمیم اشتباه برنامه گرفته میشود: کسانی که کیسه خواب مناسب دارند در اتاق سرد میخوابند و سایرین در اتاق گرم. بخاری هم آخر شب به اتاق سرد منتقل خواهد شد. تصمیم اجرا میشود. اما در همان ساعت اول بخاری اتاق قبلاً سرد را کاملاً گرم میکند و اتاق قبلاً گرم در چشم به هم زدنی سرد میشود. به طوریکه 3 صبح وقتی به اتاق مفروش میروم تا بچه ها را بیدار کنم، میبینم همه بیدار هستند و در حال لرزش!

بامداد روز جمعه: صبحانه آماده و خورده میشود. ساعت 4:45 صبح حرکت از مدرسه آغاز میشود. از روستا گذشته و وارد دشت پر برف میشویم. روی برف تقریباً سفت است و خیلی فرو نمیرود. جز یک نفر که وزن تقریباً زیادش برف را شکسته و در هر قدم نیم متری در برف فرو میرود. هنوز در دشت هستیم که دو جا برف زیر پا میشکند و صدای خفه ای نفس ها را در سینه حبس میکند. یال مستقیم دوبرار غربی را بی خیال میشویم و تصمیم میگیریم از یال منتهی به انگمار صعود کنیم. دو ساعتی گذشته و آفتاب در آمده که یکی از اعضاء ابراز خستگی میکند و مایل به برگشت است. یک نفر دیگر هم داوطلب برگشت میشود و دو نفری برمیگردند. حرکت را ادامه میدهیم. حدود ساعت 10 است که شدت باد بیشتر میشود. حدوداً 200 متری تا خط الراس مانده که برای استراحت توقف میکنیم. قرار میشود که تیم 3 دسته شود. دسته اول مایل به ادامه حرکت نیستند و قصد بازگشت دارند. دسته دوم که قصد ادامه صعود تا دوبرار غربی را دارند و دسته سوم که قرار میشود دوبرار غربی را صعود کرده و در صورت بودن وقت تا دوبرار شرقی رفته و بعد از صعود آن به روستا برگردند. برای هر تیم یک نفر به عنوان سرپرست انتخاب میشود (سعید صلواتی + رضا لطفیان + احسان حسین نژاد) و تیم ها از هم جدا میشوند. حدود 11:30 به خط الراس منتهی به قله میرسیم و با ادامه مسیر حدود ساعت 11:45 به قله انگمار به ارتفاع 4150 میرسیم. ادامه مسیر تا دوبرار غربی کمی طولانی به نظر میرسد. مهم تر اینکه تیم دوم هم در راه رسیدن به قله هستند و در صورت ادامه مسیر از جانب ما، باید مسیر برگشت را به تنهایی طی کنند. لذا از ادامه مسیر منصرف شده و منتظر رسیدن تیم دوم میشویم. تیم دوم هم حدود 30 دقیقه بعد به قله میرسد. مجموعاً 11 نفر قله را صعود کرده اند. عکس یادگاری گرفته و به پایین سرازیر میشویم. حسین جعفرآبادی به عنوان عقب دار انتخاب میشود. سایر اعضا با سرعت خود به پایین حرکت میکنند. آخرین نفرات حدود ساعت 15:30 به مدرسه میرسند. برنامه اینگونه به پایان رسیده است.

بچه ها مشغول خوردن نهار، میوه، چای و هر آن چیز دیگری از خوردنیها که باقی مانده میشوند. سپس تنها کاری که باقی مانده تمیز کردن اتاق ها و حیاط مدرسه است. جارو کردن اتاق ها و جمع آوری زباله ها هم با کمک همه انجام میشود. در نهایت در مدرسه را (البته با زحمت فراوان) میبندیم و ساعت 17:30 سوار مینی بوس شده و مدرسه و محیط خلوت و دلنشین روستا را ترک میکنیم. حدود یکساعت بعد وارد جاده هراز میشویم.

جلسه انتقاد و پیشنهاد برگزار میشود و موضوعات متنوع و گاه متضادی مطرح میشود. علت تاخیر در حرکت از تهران، اطلاع رسانی دیرهنگام قبل از برنامه، بزرگ نمایی درباره سختی های صعود دوبرار در جلسه گروه، عدم توضیح کافی دربارهء سختی های صعود دوبرار در جلسه گروه و سرد بودن هوای اتاق در شب پیش از جمله انتقادات مطرح شده است. با برگزاری جلسه برنامه رسماً به پایان میرسد و من دومین اشتباه مهلک را انجام میدهم: عدم تعیین یکی از افراد تیم به عنوان مسئول نوشتن گزارش صعود (نکته: توضیح داده شد که گزارش نویسی وظیفه سرپرست است. خب این وظیفه را میتوان تفویض کرد!).

به رسم برنامه های انجمن، آخرین قسمت دریافت شیرینی و جریمه و سپس جشن پایان صعود است. قرار میشود در یکی از رستوران های جاده هراز برای خوردن شام توقف کنیم. این فرصتی است تا سرپرست آخرین اشتباه را هم انجام دهد: چیزی که اسمش را گذاشته اند دموکراسی و رای گیری! عده ای آش میخواهند؛ بعضی ها سوپ و چند تایی هم املت. اما هیچ رستورانی هر سه نوع غذا را با هم ندارد و هیچ کس هم از غذای دلخواهش دست نمیکشد. گزینه شام حذف میشود و آبمیوه و چیپس جایگزین شام میشود. از فروشگاهی خرید میکنم و سوار مینی بوس شده و حرکت میکنیم. هنگام تقسیم متوجه میشوم یکی از پلاستیک های حاوی آبمیوه در فروشگاه جا مانده است. این چنین جشن صعود به فجیع ترین شکل ممکن به پایان میرسد! حدود ساعت 22 به تهران میرسیم.

 

نفرات تیم:

بعثت زردشت / فاطمه موسوی / حامد محمدی / فاطمه داوودی / علی زارع زاده / محمد جعفری / سهراب ثامنی / سلمان حسین نژاد/ حسین جعفر آبادی / رامین آشتیانی / سعید صلواتی / مریم ملکی / حسین سرافراز{راهنما} / رضا لطفیان / وریا دائی چین / سحر صدری / منصوره موچان / آرش ناطقی / احسان حسین نژاد{سرپرست-نگارنده و عکاس} 

 

***

نکات تکمیلی:

تدارکات غذایی: که به طور کامل شخصی بود و بر عهده خود افراد گذاشته شده بود. برای شام پنج شنبه و نهار روز جمعه با توجه به پیش بینی امکان پخت و گرم کردن غذا در روستا، یک وعده کامل به اعضا پیشنهاد شده بود که اتفاقاً طیف وسیعی از خوراک ها از برنج و خورشت تا ماکارونی و آش سر سفره دیده میشد. صبحانه صبح صعود هم در مدرسه میل شد و صبحانه کامل و متنوعی بود. برای میان وعده روز صعود بیسکوییت، ساندویچ آماده (ترجیحاً کالباس، الویه یا مرغ) به همراه نوشیدنی (شربت یا آبمیوه) پیشنهاد شده بود . تجربه شخصی من این است که اگر یک جا نوشیدن نوشابه مجاز باشد، آن جا قطعاً در صعود های یک روزه زمستانی است.

 

تجهیزات: به همان دلایل همیشگی امکان استفاده از کلنگ های گروه فراهم نشد. در تیم حدود 5 نفر کلنگ داشتند که اگر چه در طول صعود استفاده از آن نیازی نشد، اما بهتر میبود هر کس یک کلنگ همراه میداشت. بعضی از افراد از باطوم اسکی به جای باطوم کوهنوردی استفاده میکردند.

 

هزینه ها: که فقط شامل هزینه مینی بوس بود برای دو روز به قرار 120 هزار تومان برای 20 نفر. 

 

پیش بینی وضع هوا: که برای روز جمعه هوا صاف با افزایش سرعت باد در بعد از ظهر پیش بینی شده بود که کاملاً مطابق با واقعیت هم بود.

 

درباره همنوردان: من فقط با شش نفر از اعضاء تیم سابقه صعود قبلی داشتم و سایرین را برای بار اول یا دوم ملاقات میکردم. آشنایی اعضاء تیم از یکدیگر از این هم به مراتب کمتر بود. آشنایی های اولیه در مینی بوس در طول حرکت و در طی تلاش مشترک برای باز کردن جاده روستا صورت گرفت. معارفه اولیه در اتاق مدرسه انجام شد و اعضاء تیم خیلی زود با هم صمیمی شدند و این دوستی بعد از برنامه هم ادامه یافت. احترام متقابل بین اعضاء و سرپرست کاملاً برقرار بود. مجموعاً هیچ مشکلی طی برنامه در رابطه با برخورد ها و روابط بین افراد به وجود نیامد و همه چیز در حد عالی برگزار شد.

 

امنیت منطقه: در تابستان اطلاعی از نحوه برخورد مردم روستا با کوهنوردان ندارم. اما در زمستان طی دو تجربه ام میتوانم بگویم برخورد نگهبانان روستا با کوهنوردان کاملاً مثبت و سازنده است. مهم این است که ما با رفتارمان ادامه این برخورد سازنده را در آینده هم تامین کنیم.

 

یک پیشنهاد کلی برای تمامی برنامه ها: پیشنهاد میشود مانند هر منطقه دیگری، در صورت حضور در منطقه، حریم شخصی منازل روستاییان و مردم محلی هر منطقه را محترم بشمارید. از ورود بی اجازه به خانه های خالی اکیداً خودداری کنید. در بسیاری از مناطق کویری، روستا نشینان مایل نیستند از آنها عکس بگیرید. عکس گرفتن پنهانی از افراد، عملی غیر اخلاقی است. لطفاً این کار را نکنید. به مکان های مورد احترام مردم هر منطقه (هر چه که هست) احترام بگذارید. در برخورد با دوستان و همسفرانتان عرف و رسوم منطقه میزبان را در نظر بگیرید. هم چنین در پوشیدن لباس و چیز هایی از این دست. ... پایان موعظه.

 

 . ابتدای حرکت از روستا

. ابتدای حرکت از روستا

 

 طلوع دماوند

طلوع دماوند

 

تیم در حال صعود

تیم در حال صعود

 

تیم اول در نزدیکی های خط الراس

تیم اول در نزدیکیهای خط الراس

 

چند قدم مانده به انگمار

چند قدم مانده به انگمار

 

بازگشت

بازگشت

 

بازگشت

بازگشت

 

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 23:50 | لینک  | 

انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر 

نام قله : لزون

ارتفاع : پیرامون 3600 متر

مسیر تیم : پارک جمشیدیه – پناهگاه کلکچال – قله کلکچال – قله ی لزون.

تاریخ : 18 بهمن 1387

سرپرست برنامه : نیما نوری نژاد

شرکت کنندگان : ۲۸ نفر (نیما نوری نژاد،رضا لطفیان، میثم خوش قدم، سهیلا صالح زاده ، فرزاد فرهادیار، حامد محمدی، مهران عینکچی، روناک محمدی، رضا کمرانی، ساجده محسنی، زهرا زمانزاده، زینب زمانزاده، محسن عسگری، مریم سلطانپور،  مرضیه سلطانپور، سمانه نوبخت، مهدی افروشه، معصومه کمانگری، صابر یوسفی، محمد دارینی،پیوند جلالی، مسعود جمشیدی، مسعود رزبان، امیر شکاریان، امیر حسین حسینی، آسیه ابولپور، حمید جهاندار، میلاد احمدی).

گزارش نویس : میلاد احمدی

---------------------------------

قرار برنامه ساعت شش و نیم روبروی درب اصلی پارک جمشیدیه بود. به دلیل دیر رسیدن برخی افراد و نیز سرعت متغیر افراد با توجه به جدید بودن بسیاری از اعضا، سرپرست برنامه تصمیم به چند تکه کردن تیم تا پناهگاه (اردوگاه کلکچال) گرفت.

تیم ها با اختلاف یک ربعی بیشتر از هم فاصله نداشتند. گروه ما تقریباً همزمان با یکدیگر حوالی ساعت ۹:30 به پناهگاه رسیدیم مابقی نیز کمی دیرتر رسیدند.

با هماهنگی سرپرست برنامه، تیم قله از پناهگاه تشکیل شد و راس ساعت ساعت 11:00 به سمت زین اسبی حرکت کرد.

اعضای این تیم: 
میلاد احمدی
رضا لطفیان (جلودار)
حامد محمدی
محسن عسگری
میثم خوشقدم(عقب دار)
فرزاد فرهادیار
حمید جهاندار
مهران عینکچی
سهیلا صالح زاده

قرار شد که به سمت زین اسبی حرکت کنیم و روی زین اسبی کمی بایستیم تا افراد دیگر که کمی دیر به پناهگاه رسیده اند و قصد قله دارند به ما بپیوندند.

نیما مرا سرپرست تیم قله کرد - هر چند با حضور رضا، محسن و میثم سرپرستی از آن من نبود -  و خود همراه  تیم عقب ماند.

حرکت کردیم. رضا جلودار بود و میثم هم عقب دار.  دیر حرکت کردنمان باعث شده بود که به گرمای ظهر برخوریم. سهیلا همان اول منصرف شد و بازگشت، محسن و حمید هم به خاطر گرما، کمی بعد از پناهگاه از قله منصرف شدند و  برگشتند. 11:45 به زین اسبی رسیدیم. هفت هشت دقیقه روی زین اسبی استراحت کردیم و سپس به علت نبود زمان کافی برای صعود، پیش از آن که بچه ها به ما بپیوندند، به سمت قله حرکت کردیم. روی زین اسبی گروهی از فدراسیون برای راهنمایی کوهنوردان از طرف فدراسیون مستقر بودند – گویا تنها در روزهای تعطیل مستقرند- ، پرسش هایی از ما کردند و مقصد ما و مسیر رفت و برگشت را پرسیدند، کوله ی حامد هم سنگین بود، به آن ها سپردیم و راه افتادیم.

ایستادن روی زین اسبی بیش از این، هم زمان برای صعود را از ما می گرفت و هم هوا سرد بود. بعد از برنامه مشخص شد که دوستان 12:20 روی زین اسبی بوده اند و از همانجا به پایین بازگشته اند.

تا زین اسبی نیازی به گتر نبود، اما از زین اسبی به بعد نیاز بود. کمی بالاتر از زین اسبی – در مسیر قله کلکچال 5 دقیقه ای برای بستن گتر ایستادیم.

یک نکته جالب توجه این که امسال بعد از قربانی گرفتن پیازچال، از مسیر تراورسی پیازچال تیمی نمی رود، به ویژه که دو سه روز پیش از ما، منطقه بارش داشته بود، و تصمیم ما از اول برای گزینش این مسیر منفی بود.

ساعت 12:45 دقیقه، قله ی کلکچال بودیم، عکسی گرفتیم و برای صعود لزون هر چه زودتر به سمت دشت پیازچال حرکت کردیم. برف پیازچال یخ زده بود و نیاز چندانی به برف کوبی نداشتیم.

از قله – کلکچال – به بعد اول فکر کردیم تنها یک نفر جلوتر از ما به سمت لزون رفته، اما پاکوب که دو راه شد فهمیدیم دست کم دو تا بوده اند! در مسیر قله هم دو سه نفری را دیدیم که از مسیر توچال به سمت کلکچال بر می گشتند. دیر حرکت کردنمان از پناهگاه باعث شد کمی دیر به قله برسیم ولی با این همه شیرینی صعود چسبید. ساعت 2:25 بود در هوای خوب و آفتابی روی قله ی شرقی لزون –نام دیگرش قله ی پیازچال است- با گرفتن عکسی ثبت خاطره کردیم، چایی ای نوشیدیم و تنقلاتی خوردیم و برگشتیم.

مسیر رفت از پیازچال به لزون، کمی از سمت راست قله (لزون) رفتیم و بعد روی خطالراس به سمت قله رفتیم. در برگشت تقریباً از همان مسیر رفت برگشتیم پیازچال، ولی کمی غرب تر. در بازگشت از پیازچال به بعد هم همان مسیر رفت. برخلاف رفت، در بازگشت کمی باد داشتیم. ساعت 3:55 دوباره زین اسبی و بین 4:40 هم پناهگاه بودیم. ساعت 5:30 هم پس از خوردن ناهار در پناهگاه، به سمت جمشیدیه راه افتادیم. میثم باید زودتر می رفت، به همین خاطر تندتر از ما پایین رفت و ما هم 6:55 پارک بودیم. مسیر بازگشت از پناهگاه تا پارک یخ زده بود و کمی سرعت تیم هنگام پایین آمدن کند بود. ماشین رضا برای حمل و نقل ما پنج نفر باقی مانده کافی بود تا حداقل به شهر برسیم! البته ترافیک جمعه شب، تیم پنج نفره ی ما را یک ساعت در ترافیک نگه داشت و همگی متغیر بین ساعات ۸ تا ۱۰ خانه بودیم! جریمه ی مهران به دلیل نداشتن بند گتر و نیز جریمه ی فرزاد به دلیل پرتاب در فلاسک روی قله، ما سه نفر – من، رضا، حامد- را در غیاب خودشان به صرف یک رانی! مهمان کرد .

با اطلاعات رسیده از نیما پس از برنامه، مابقی تیم، به جز تیمی که قرار بود به ما بپیوندد از پناهگاه به سرپرستی رضا کمرانی به سمت پایین برگشته اند و ساعت  15:30 پایین بوده اند. تیمی هم که قرار بود به تیم ما بپوندند به سرپرستی نیما نوری نژاد و اعضای زیر تا زین اسبی آمده بودند و برگشته بودند.

اعضای تیم دیگر قله:

نیما نوری نژاد (سرپرست)
آسیه ابولپور
مسعود جمشیدی
امیر شکاری
امیرحسین حسینی
روناک محمدی. 

هر چند کمی آشفتگی در ابتدای برنامه وجود داشت ولی در کل برنامه جالبی بود و گویا به جز سرپرست برنامه!، به همه خوش گذشته بود. جای دوستان خالی.

نکته ی فنی برنامه:

برای صعود به قله ی لزون از زین اسبی به بعد دو مسیر وجود دارد :

1-      تراورس پهنه ی جنوبی دشت پیازچال و رسیدن به ابتدای صعود قله لزون

2-      صعود قله ی کلکچال و سرازیر شدن به سمت دشت پیازچال و سپس صعود قله لزون.

به سبب این که در سه چهار روز پیش از برنامه، در منطقه بارش وجود داشتیم، تصمیم بر این شد که از مسیر 2 به سمت لزون حرکت کنیم. همچنین مسیر برگشت نیز مسیر رفته را بازگشتیم.

چند عکس از برنامه:

  

 

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 2:15 | لینک  | 

 

   باز هم یکی دیگر از گزارش برنامه های انجمن کوهنوردی دانشگاه به مرحله ی انتشار رسید. جدول زیر بخشی از پشت صحنه ی آماده سازی یک گزارش را نشان می دهد و صدالبته که نمی توان ادعا کرد بهترین و کاملترین حالت ممکن رخ داده است. روند کلی بر این بوده که معیارهایی بعنوان حداقل موارد مورد نظر در یک گزارش از طریق پست الکترونیکی  به سرپرستان برنامه ها ارسال می شود و بر اساس زمانبندی تعیین شده، گزارشها دریافت و ویرایش می شوند. البته این معیارها نیز پس از بررسی و نظرخواهی از مطلعین مورد استناد قرار گرفته اند.  بدیهی است هرچقدر  بین استانداردهای تعیین شده و گزارش دریافت شده همخوانی بیشتری وجود داشته باشد،  زحمت و زمان لازم برای ویرایش کاهش می یابد. پس چه بهتر که سعی کنیم  علمی تر و  با حوصله تر  بنویسیم.

 

1

دریافت نسخه 1 گزارش  دوخواهرون از ناطقی

10/10/87س

2

ارسال نظرات حسن زاده بر نسخه 1 به ناطقی

11/10/87چ

3

دریافت نسخه 2 از ناطقی - ارسال نظرات حسن زاده بر نسخه 2 به ناطقی

13/10/87ج

4

دریافت نظرات حسین نژاد -  ارسال نظرات تکمیلی به ناطقی

15/10/87ی

5

ارسال نسخه ویرایشی و اصلاحات  نهایی به هر 4 عضو تیم

29/10/87 ی

6

دریافت عکسها و توضیحات از مقدم

30/10/87د

7

ارسال اطلاعیه انتشار گزارش و تایید دریافت عکسها

1/11/87س

8

دریافت نسخه ی ویرایشی از حسین نژاد- ارسال نظرات تکمیلی حسن زاده به اعضای تیم – کسب نظر احمدی

2/11/87چ

9

انتشار گزارش

4/11/87ج

 

هرچند سعی بسیار شده تا رضایت خوانندگان حال و آینده فراهم شود ولی همچنان بر لزوم  دقت نظر بیشتر نویسندگان و خوانندگان به امر خطیر گزارش نویسی تاکید می شود.  این فعالیت مشارکتی،  با تلاشی چند جانبه محقق می شود؛ چه بهتر که نه در مقام نویسنده خود را بی نیاز از رعایت اصول پایه ای گزارش نویسی بدانیم و  نه در مقام خواننده، از ارایه نظرات کارا دریغ بورزیم.

با سپاس از آقای ناطقی (سرپرست تیم)، خانم  مقدم که زحمت تهیه عکسها و پی نوشت آنها را به عهده داشتند و آقای حسین نژاد که نظر تکمیلی خود و سه عکس پایانی را ارسال کردند، طبق معمول توضیحات تکمیلی از طرف مسئول پیگیری گزارشها در {} درج شده است.

 


 

 چپكرو دوخواهرون  _ رئاليسم جادويي

 

   برنامه پيمايش خط الراس چپكرو _ ورارو به پيشنهاد اينجانب (آرش ناطقي) و با موافقت سرپرست كل در تقويم پاييزه گروه جاي گرفت (29 آبان لغايت 1 آذر) و وظيفه سرپرستي آن نيز به عهده من گمارده شد.

{قله دوخواهرون به ارتفاع تقریبی 4338م. یا به قولی 4318م. بلندترین قله از خط الراسی شرقی-غربی به همین نام  و به طول تقریبی 30کیلومتر واقع در شمالغربی قله دماوند، در منتهی الیه شمالی دشت لار در منطقه ی نمارستاق استان مازندران و بخشی از رشته کوههای البرز مرکزی است/ ح.}

 

اين برنامه  قبل از اجرا به دليل كمبود وقت و مشكلات فني به پيمايش خط الراس تا قله دوخواهرون و بازگشت از مسير پيمايش شده تقليل پيدا كرد. به دليل مشكلات حمل نقل و تشخيص سرپرست، برنامه با حضور 3 نفر از دوستان (مژگان مقدم، ميلاد احمدي و احسان حسين نژاد) در مرحله اجرا قرار گرفت.

 

بخش اول

 

  قرار حركت صبح چهارشنبه ساعت 7 به مبدا سه راه تهرانپارس و مقصد بلده بود. وسيله نقيله ي مورد استفاده يك مسافربر شخصي و هزينه مورد توافق 45 هزار تومان تا شهر بلده بود . مسير حركت، جاده هراز-دو راهي دوآب و از آنجا شهر بلده، كه در فاصله تقريبي50 كيلومتري از جاده هراز قرار دارد. با تاخير 30 دقيقه اي نسبت به زمان هماهنگ شده، حركت خود را آغاز نمودیم. حدود ساعت 9 در رستورانی در پلور توقف کردیم برای صرف صبحانه. چای و سر شیر و عسل به همراه هوای خنک کوهستان. حوالي ساعت 11 وارد شهر بلده شديم. مقصد بعدي ما روستاي يالرود بود، كه در فاصله تقريبي 7 كيلومتري از شهر بلده قرار دارد كه اين فاصله با جيپ یکی از اهالی یالرود که از بلده رد میشد و كرايه توافقي 5 هزار تومان طي شد که البته نرخ رسمی تاکسی های بلده _ یالرود هم همین مقدار است. حوالي ساعت 11:30 وارد روستاي يالرود شديم و بعد از تقسيم مشتركات، حوالي ساعت 12 روستا را به مقصد مقصودمان ترك كرديم. هدف، حركت در امتداد رودخانه اي بود كه از روستاي يالرود ميگذشت. بعد از عبور از خانه هاي روستايي و زمين هاي كشاورزي  در امتداد بي پايان رودخانه به جايي رسيديم كه  قبلا اهالي روستا درمورد آن توصيه هاي لازم را به ما كرده بودند، عمليات جاده سازي در حال انجام بود، با راهنمايي نگهبان به سلامت از منطقه عبور كرديم و مسير  خود را در امتداد رودخانه ادامه داديم.

 

دماوند از درون ماشین رفت

 

کوهکی متقارن در مسیر رفت که میلاد خیلی خوشش اومده بود

 

 

صبحانه اول مسیر

 

نمای ده یالرود-پای صعود

 

پیرزنی که ما رو نصیحت میکرد کوه نیاییم در پایان مسیر مدام از من میخواست که منم چادر دور کمر ببندم که سردم نشه و وقتی رفتم توی ده قدم بزنم دوباره منو دیدند و به چای دعوت کردند و چادر دور کمر...  

 

گمان كنم خرس ديديم، كمي ترسيدیم ولي گويا او بيشتر ترسيده بود و در يك لحظه ناپديدشد.

 وقتی خرس دیدیم نتونستیم عکس بگیریم. از این عکس گرفتم. فکر کنم زیر پای خرس له شده بود!

 

دشتهایی چه فراخ...روز اول و خوش بودن در دشت

 

نگهبانی آنجا به ما چای داد

 

نمایی از مسیر پای صعود

 

 نمایی از دشت پای صعود

 

 نمایی از دشت پای صعود

 

 نمایی از مسیر پای صعود

 

  نمایی از پای صعود

 

مسیر رفت از دشت- روز اول

 

آبشار یخی مسیر رفت

 

حوالي ساعت  17 و با توجه به از دست دادن تدريجي نور روز تصميم بر برپايي چادر بر سر يك دو راهي گرفتيم. نظر بر آن شد كه من از راست و احسان از سمت چپ و هر يك به مدت 30 دقيقه حركت كنيم و از یالها عکس بگیریم تا شايد يكي از ما بتواند چپكرو را ديده و مسير حركت فردا مشخص شود. در این حین میلاد و مژگان هم وظیفه برپایی چادر را برعهده گرفتند . چادر برپا شد، شام خورده شد، حرفها زده شد تا نوبت به صحبت از مسير فردا شد. احسان هيچ نديده بود، من هم هيچ چيز آشنا نديده بودم. با صحبت كردن و نشان دادن عكسها سرانجام تصميم به حركت به سمت راست گرفتيم (مسير حركت من) ولي هيچ چيز آشنا نبود و آنچه بود تنها ترديد بود.

 

چادر و عمق برف

 

 برنج و عدس که روز اول پختیم

 

مسیر رفت دومین روز(البته این همون مسیر اشتباهست که نباید میرفتیم و رفتیم!)

 

  فردا (پنجشنبه) با كمي روشن شدن هوا ساعت 7 صبح حركت خود را آغاز نموده و پس از اندكي،  یالی در سمت چپ و به سمت جنوب را مناسب صعود تشخيص داده كم كم سوار بر آن شديم. پيش رو خط الراسي را ميديديم و گمان بر اين بود كه همان خط الراس معهود است با اين گمان ميتاختيم و برف زير پا سفت ميكرديم. حجم برف زياد بود و  راه طولاني اما همچنان هيچ چيز آشنايي خود را نمايان نميساخت . تقريبا حوالي 10 صبح بود که چيزي تا سوار شدن بر خط الراس نمانده بود، هوا پيچ و تاب ميخورد و كم كم در هم فرو ميرفت ولي انگار فراموش كرده بود خبر دهد،  حدود ۱۱به خط الراس رسيديم.  گمان میکردیم بین قلل چپکرو و دوخواهرون هيچ چيز قابل مشاهده نبود جز برفي كه صورت رفيق را مينواخت. به سمت شرق و روی خط الراس شروع به حرکت کردیم. بعد از حدود 15 دقیقه وخامت وضع هوا به حدی رسید که تصميم گرفتيم چادر بزنيم تا زماني كه هوا باز شود. برپا كردن چادر تقريبا 1 ساعت به طول انجاميد تا آنكه سرانجام درون چادر خزيديم و منتظر هواي مناسب . . .

 

 

آسمان،بالاترین نقطه-جایی که سه روز چادر زدیم. البته این آسمان بعد از سه روز بارش پیاپی الان صاف شده!

 

ساعت 1 بعداز ظهر روز جمعه پس از گذشت قريب به 24 ساعت،  هوا نويد باز شدن ميداد.  تصميم بر رفتن بود به بهاي يك روز اضافي و نگراني خانواده.

 

{این بخش از گزارش را به نقل از احسان حسین نژاد بخوانید}:

جایی که چادر را برپا کرده بودیم موبایل آنتن نمیداد. بچه ها نگران نگرانی خانوده ها بودند. اطمینان دادم که روی خط الراس قطعاً موبایل آنتن میدهد و میتوانیم با تهران تماس بگیریم. قبل از حرکت از چادر مویابل را روشن میکنم. آرش و مژگان جلوتر رفته اند و من و میلاد با تاخیری 15 دقیقه ای حرکت میکنیم. ساعت 14 است. به آرش میرسم و برفکوب را عوض میکنیم. روی خط الراس هستم که صدای موبایل بلند میشود. پیام کوتاهی آمده و معنی آن این است که موبایل اینجا آنتن میدهد. سریع با حمید حسن زاده تماس میگیریم. {حمید: چون در جریان برنامه بودم، از طریق پیامک پیگیرشان بودم و جواب ندادنهایشان را به حساب سلامتی و آنتن ندادن موبایل میگذاشتم. آن روز برنامه ی سنگان بودم و چند دقیقه ای بیشتر نبود که به منزل رسیده بودم. احسان حوالی ساعت 15 تماس گرفت و البته خوش شانس بود.}

مشروح گفتگو ها (نقل به مضمون):

_ احسان: سلام

_ حمید: سلام

_ ما روی خط الراس بین چپکرو و دوخواهرون هستیم. هوا بد شد. 24 ساعت در چادر بودیم. الان داریم به سمت دوخواهرون حرکت میکنیم. امشب به چادر میرسیم و فردا صبح پایین می آییم.

_ صدای نامطمئن و مردد حمید:  آقا مطمئن هستید؟ بچه ها همه خوب هستن؟ برای کسی اتفاقی نیفتاده؟

{حمید: احسان گفت روی قله تخت خرس هستند. آنقدر خوب و رسا و شیوا صحبت میکرد که فکر کردم دارد شوخی میکند و من را دست انداخته است! پذیرش اینکه ساعت 15 هنوز میخواستند ادامه بدهند برایم سخت بود. از طرفی نمیخواستم طوری نهیب بزنم که افکارشان را بهم بریزم. میدانستم احسان ریسک میکند اما شناخت ام از او مطمئنم  می کرد که  تجربه اش اجازه نمیدهد شدت ریسک از کنترلشان خارج شود.}

از خالی شدن باطری موبایل زیر شلاق باد میترسم و حالا باید حمید را هم قانع کنم. با عصبانیت میگم: مگه صدای باد رو نمیشنوی؟

حمید میگه نه! با عصبانیت چیز هایی گفتم که الان یادم نیست. {حمید: خیالتان راحت، احسان هیچ چیز بدی نگفت!... و  من احساس کردم صدایش فقط کمی بلندترشده!}  حمید موکداً توصیه میکند که خطر نکنید و در صورت لزوم برگردید. مشغول خداحافظی با حمید هستم که بچه ها میرسند. میلاد با گوشی من و مژگان و آرش با گوشی آرش با تهران تماس میگیرند. از نظر روانی کمی آسوده میشویم و حرکت میکنیم.

خط الراس را ادامه میدهیم. کم کم شک میکنیم. دوخواهرون در انتها مشخص است. اما از هر نظر بسیار دور است. دوباره با حمید تماس میگیرم. کمی درباره مسیر از روی نقشه توضیحاتی میدهد. قرار میشود دوباره تماس بگیرم تا از روی گوگل ارث توضیح کامل دهد. {حمید: در همین دومین تماس بود که احسان موقعیت جغرافیایی منطقه را جویا شد و دست به دامن نقشه های چاپی که در دسترسم بود شدم: کتاب کوهنوردی در ایران و نقشه ی رشته کوه البرز با مقیاسی نه چندان دقیق از سازمان جغرافیایی ارتش. سوالهایی که احسان میپرسید پاسخهایی دقیقتر از آنچه من میدادم میخواست. گفتم حواستان به باتری موبایلهایتان باشد. شماره ی همراه  آرش و مژگان را که نداشتم، تلفن میلاد هم خاموش بود... و گفتم 15 دقیقه بعد تماس بگیر تا از گوگل ارث جزییات بیشتری بگویم. سریع دست بکار شدم و 15 دقیقه گذشت اما از احسان خبری نشد. موبایلش هم آنتن نمیداد... نگران بودم...} میرسیم به یک سراشیبی. باید 100 متری ارتفاع کم کنیم. مسیر مقابل اصلاً به خط الراس شبیه نیست. مژگان و میلاد پایین رفته اند. آرش میگوید برگردیم چون در هر صورت قبل از شب به دوخواهرون نمیرسیم. برگشتن برایم سخت است. قانعش میکنم که فرود برویم تا حد اقل مسیر درست را ببینیم و همه با هم برگردیم. پایین میرویم. حجم برف بسیار زیاد است. در برفی به عمق 80 سانت به کندی پیش میرویم. حدود ساعت 16 درست به نقطه ای میرسیم که همیشه چپکرو را از آن زاویه دیده ایم. در سمت چپ (شمال) قله چپکرو قرار دارد و ادامه اش به دوخواهرون میرسد. به آرش نگاه میکنم. بدون رد و بدل کردن کلمه ای برمیگردیم.

ساعت 17 به چادر میرسیم. قبل از اینکه به نقطه کور آنتن دهی برسیم، به حمید زنگ میزنم و برگشتمان را اطلاع میدهم. {حمید: خوشبختانه احسان تماس گرفت و با شنیدن اینکه برمیگردند و شنبه دیروقت به تهران میرسند، بسیار خوشحال شدم که ادامه نداده اند. از ذخیره غذاییشان پرسیدم و گفت که مشکلی ندارند.} داخل چادر شده و درون کیسه خواب ها مینشینیم. من و آرش بی انگیزه تر از آنی هستیم که کاری کنیم. مژگان و میلاد شروع به آب کردن برف میکنند. آرش از نظر روحی کاملاً خرد شده به نظر میرسد که به نظر من نتیجه ی مستقیم سرپرست بودن او است و اینکه احساس میکند مسئولیت بیشتری در قبال شکست برنامه دارد. برف آب میشود و سوپ خوشمزه ای میخوریم همراه با نان اضافه. بعد چای و سپس ادامه شام که عبارت است از ژامبون و مخلفات و نوشابه. بعد از شام ادامه وقت گذرانی تا هنگام خواب. علی رغم خالی کردن چند بارهء برف دور چادر، باز هم  برف حجم چادر را به طرز محسوسی کاهش داده. آرش قسمت اعظم شب را نشسته میخوابد و نزدیک صبح جایمان را عوض میکنیم.

 

{ادامه ی گزارش به نقل از آرش – سرپرست برنامه}:

  پس از قريب 2 ساعت حركت دو خواهرون را ديديم  ولي خيلي دور.  

  بازگشتيم بدون كلمه اي حرف. سوپ خورديم و خود را مشغول كرديم.    

  صبح فردا سرازير شديم. ديديم آنچه را كه بايد ميكرديم. از دره گذشتيم. با نگهبان جاده ي  در حال ساخت چاي خورديم، گپي زديم و به روستا بازگشتيم.

 

 

زالزالکهای پایان مسیر

 

پایان مسیر و کنار نگهبان- ناهار آخر

 

گله بز

 

مردم روستا

 

 تقابل سنت و مدرنیته

 

برگشت-منتظر اتوبوس تهران

 

آرش(سرپرست) در پی گرفتن اتوبوس تهران

 

برگشت و آسمانش هم مثل ما غمگین بود

 

{در عکس بالا جهت شمال بالای تصویر است!}

 

{در عکس، بالای تصویر رو به جنوب است! دریاچه سد لار در گوشه بالا و سمت چپ مشاهده میشود.}

 

 {در عکس، بالای تصویر رو به جنوب است! دریاچه سد لار در گوشه بالا و سمت چپ مشاهده میشود.}

 

بخش دوم {نکات تکمیلی و توصیه های سرپرست برنامه}

  ازآنجا كه  هدف از گزارش نويسي در كوه نوردي، در اختيار قرار دادن اطلاعات و تجربيات مفيدي است كه قبل و درحين اجراي برنامه كسب ميشود بنابراين بخش دوم، براي اتمام رسالت  و كامل شدن گزارش به شرح زير و با راهنمايي دوستان اضافه گرديد:

 

كسب اطلاعات پيش از برنامه:

1.       خواندن گزارش برنامه و صحبت حضوري با آقاي محسن عسگري {مستندات ایشان راجع به برنامه دوخواهرون در         http://kolaheh.persianblog.ir/post/120/ و در سه پست متوالی منتشر شده است.} كه در اواخر خرداد ماه اين برنامه را اجرا كرده بودند (از روستاي گرمابدر و سپس صعود تا گردنه خاتون بارگاه و پس از گذر از تنگ يونزا و پيمايش دشت لار و دشت سفيداب و محلي بنام سرخك به گردنه خاص) از آنجا ما مسير ديگري را براي رسيدن به گردنه خاص انتخاب كرديم (روستاي يالرود در شمال دشت لار و پس از پيمايش دره يالرود به گردنه خاص) بنابراين نياز به گرفتن راهنمايي ديگري احساس شد.

 

2.       صحبت حضوري با يكي از دوستان كوهنورد كه قله چپكرو را از روستاي يالرود صعود كرده بودند و در اختيار قرار دادن كروكي مسير كه توسط خود ايشان تهيه شده بود ( كروكي با  منطقه كاملا تطبيق داشت).

 

3.       صحبت تلفني با يكي از دوستان كوهنورد دانشگاه شريف كه درتابستان اين برنامه را به شكلي ديگر اجرا كرده بودند. {احتمالا با مرجع : http://www.sharif-hamnavard.blogfa.com/post-50.aspx مربوط به پیمایش خط الراس ورارو به چپکرو (ناندل به یالرود) }

 

پيش برنامه :

·         پيش برنامه خط الراس دوخواهرون، پيمايش تيغه دارآباد {به تاریخ جمعه 17/8/1387- به سرپرستی سینا صداقت نژاد}  بود كه هيچ يك از افراد شركت كننده در برنامه به تشخيص اينجانب صلاحيت لازم را براي شركت در برنامه دو خواهرون كسب نكردند. دو هفته قبل از برنامه ي تيغه، برنامه ي  شخصي اينجانب (سركچال – خلنو) با حضور ميلاد احمدي و مژگان مقدم اجرا شده بود، بنابراين اينجانب از آمادگي بدني اين دوستان آگاهي كامل داشتم.

 

ابزار جهت يابي

·         تنها ابزار جهت يابي كه در اين برنامه مورد استفاده قرار گرفت قطب نما بود.

 

تجهيزات

 

·         چادر : چادر مورد استفاده از اموال گروه  بود كه به دليل داشتن پنجره هاي توري  متعدد (نيمي از چادر توري بود) و سختي و پيچيدگي برپا كردن اصلا براي اين فصل مناسب نبود(چادر قبل از برنامه توسط اينجانب چك نشد و حرف دوستان بر من حجت شد).

 

·         كلنگ : يك عدد كلنگ در برنامه وجود داشت كه مورد استفاده قرار نگرفت.

 

·         كيسه خواب : كيسه خواب هاي camp، از اموال گروه

 

·         باتوم : دو عدد، كمبود باتوم با توجه به حجم زياد برف كوبي احساس شد.

 

·         وسايل گرمايشي : دو عدد چراغ گاز با يك كپسول اضافه

 

·         براي اطلاع از جزييات ساير وسايل به افراد شركت كننده مراجعه شود.

 

نحوه تصميم گيري

 

·         قبل از هر تصميم گيري سعي شد با افراد گروه مشورت شود، ولي تصميم نهايي توسط سرپرست گرفته ميشد.

 

برنامه غذايي

 

·         برنامه غذايي به صورت شخصي بود و با وجود اضافه شدن يك روز مشكلي به وجود نيامد.

 

هزينه ها

 

رفت  

·         رفت تا شهر بلده =45 هزار تومان (شخصي)

·         بلده تا يالرود =5 هزار تومان (شخصي)

 

برگشت

·         يالرود تا دوراهي دوآب (جاده هراز ) (آژانس ) =18 هزار تومان

·         جاده هراز تا ترمينال شرق ( اتوبوس )= نفري 3 هزار تومان = 12 هزار تومان {4نفر}

·         جمع كل = 80 هزار تومان 

هزينه ي  هر نفر = 20 هزار تومان + 2 هزار تومان هزينه صبحانه روز اول و تنقلات پس از برنامه  ( كليه هزينه ها توسط خود افراد پرداخت شد)

 

عواملي كه باعث شكست برنامه شد ( عوامل به ترتيب ذكر ميشود )

 

·         كمبود اطلاعات و نياز به كسب اطلاعات بيشتر از منطقه، كه اين كوتاهي متوجه سرپرست برنامه ميباشد.

·         تغيير ناگهاني وضع هوا ، كه امكان تغيير  ناگهاني هوا  بايد در برنامه در نظر گرفته ميشد كه باز هم كوتاهي متوجه سرپرست ميباشد.

·         استفاده از ابزار جهت يابي مناسب تر نظير GPS، كه عدم استفاده و پيگيري براي تهيه كوتاهي را متوجه سرپرست برنامه ميكند.

·         عدم توجه به ترديدها و دودلي ها ، و از آنجا كه ترديد و دودلي ناشي از اطلاعات ناكافي است پس باز هم عدم كسب اطلاعات كافي  توسط سرپرست احساس ميشود.

·         همراه نبردن نقشه و كروكي و اطمينان به حافظه تصويري، كه همراه بردن نقشه و كروكي از وظايف سرپرست ميباشد.

 

نتيجه گيري :

  ترجيح ميدم نتيجه گيري رو به دوستان بسپرم و به جاي نتيجه گيري يه توصيه رفيقانه به دوستاني داشته باشم كه تازه كوهنوردي رو شروع كردن و مسئوليتهايي مثل سرپرستي برنامه ها رو برعهده  ميگيرن. به نظر من  مسئوليت كليه اتفاقاتي كه طي يه برنامه ميافته بر عهده سرپرست اون برنامست و يه سرپرست با درايت وهوشياري خودش ميتونه از به وجود اومدن خيلي از اتفاقات و مشكلات جلوگيري كنه و يا تا حد امكان از شدت اونها كم كنه. پس باز هم به نظر من داشتن غرور بي جا، تعصب كور و تصميم گيري هاي لجوجانه و احساسي  باعث ميشه اتفاقاتي بيفته كه وقتي  ده سال ديگه به اون اتفاقات فكر ميكنيم چيزي به جز ناراحتي و افسوس  سراغمون نيايد.

 

نکاتی درباره برنامه از دید احسان حسین نژاد(عضو تیم): نقطه قوت این برنامه به نظر من افراد تیم بودند. بخش عمده ای از برف کوبی روز پنج شنبه {روز دوم برنامه} بر عهده میلاد احمدی بود و سرعت تیم در آن روز بسیار خوب بود. مژگان مقدم با اینکه به گفته خودش این اولین برنامه شبه زمستانی اش بود، بسیار فراتر از انتظار ظاهر شد. صبر و تحمل زیاد در برابر سرما و خیس شدن و سایر شرایط نامساعد و پیشقدم بودن برای کارهای گروهی نظیر برپا کردن چادر و آب کردن برف و پختن غذا در ایشان کاملاً مشهود و قابل تحسین بود. آن 25 ساعت درون چادر برای من بسیار راحت گذشت و فکر میکنم برای سایرین هم همین گونه بود. بازی ها و صحبت ها درباره کوه و کتاب و غیره کاملاً تاثیر گذار بود برای طی کردن لحظات سخت درون چادر. آرش نمونه کاملی از یک سرپرست منعطف بود که به نظر من این انعطاف بسیار در روحیه اعضاء موثر بود. میشود گفت یک هماهنگی کامل بین افراد تیم. همین!

 

نکاتی درباره برنامه از دید حمید حسن زاده(مطلع برنامه): با تماس سه شنبه شب (28آبان87) توسط احسان در جریان دقیق برنامه قرار گرفتم. دانستم حسین سرافراز هم مطلع برنامه است. او برنامه کلی را تشریح کرد: 7 صبح تهرانپارس، 12 یالرود، روز اول  تا حدود 3700متر صعود، روز دوم با کوله سبک چپکرو...برگشت به چادر، روز سوم برگشت به تهران و یا سناریویی دیگر که در خاطرم نماند... سوالهایی با مضامین زیر پرسیدم:

تعداد نفرات، پای صعود=یالرود؟ آبادی دیگری در آن طرفها هست؟ ماشین برای برگشت هماهنگ است؟ تجهیزاتی که دارید مناسبند؟  کلنگ، کرامپون می برید؟ طنابچه حتما ببرید، نقشه منطقه را همراه داشته باشید(اگر دوربین می بری حواست به باتری یدک باشه و عکسی از نقشه منطقه رو تو دوربین داشته باش) مدیریت باتری موبایلهاتون... آذوقه اضافی...وضع هوا رو چک کردین؟... برای کنجکاوی و محکم کاری با بررسی مستندات مکتوب و اینترنت کمی بعد با احسان تماس می گیرم: آبادیهای  هتر و ورزن هم در آن حوالی اند؛ تشخیص مسیر درست در ابتدای کار... وضع هوایی که برای بلده (و نه خود قلل!) از سایت www.freemeteo.com  بررسی کرده بودم: پنجشنبه بارندگی و باد 18کیلومتر در ساعت غربی... شوخی با احسان: باد موافق دارید!…چهارشنبه و پنجشنبه(29و30آبان): ارسال چند پیامک به میلاد و احسان، که نمی رسند...

روز یکشنبه ی بعد از برنامه(3/9/87)، با تکیه بر تصاویری از منطقه به همراه مستنداتی دیگر از منطقه که پیشتر جمع آوری کرده بودم، وقتی برای صحبتی کوتاه در جلسه ی عصر دوشنبه ی انجمن از میلاد احمدی درخواست کردم. میدانستم برنامه، تحت تاثیر حال بد ناشی از تصور شکست در خاطره اعضای تیم رسوخ کرده و میخواستم به نحوی هشیارشان کنم که از جنبه های مثبت و آموزنده کار غافل نشوند و مصر بودم که حتما ثبت و ضبط شود تا برای اجرای دوباره ی همین برنامه در آینده، «آزموده را دوباره نیازماییم!». متاسفانه سرپرست در جلسه حضور نداشت تا خود گزارش دهد و البته احسان به خوبی از روی عکسهای زیبایی که بیشتر سیاه و سفید تهیه شده بودند و فضای غمناکی را تجسم میکردند، گزارش میداد. خانم مقدم زالزالکهای سوغاتی را بین حضار جلسه پخش کرد و بعد، بساط بررسی جغرافیایی منطقه ی چپکرو و دوخواهرون را از روی انیمیشینهای گوگل ارثی به راه انداختیم. گذری هم به گزارش محسن عسگری- که خود در جلسه حضور داشت- زدیم و از روی کلیپهای تصویری، دوستان، تشخیص دادند که دقیقا کجا بوده اند و همگی اذعان داشتند که مشاهده این مستندات پیش از برنامه میتوانست بسیار مفیدتر باشد، دید بهتری از منطقه بدهد و از احتمال خطا بکاهد.

 

عکسهایی از احسان حسین نژاد

{پیرو هماهنگی قبلی با آقای ناطقی، برای کسب اطلاعات بیشتر راجع به این برنامه میتوانید با nateghi.arash@yahoo.com مکاتبه نمایید.}

پایان.

  

نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 15:30 | لینک  | 

 

   بنا بر وعده پیشین، بخش دوم و نهایی مستند صعود به قله دماوند از مسیر شمالشرقی به تاریخ 8 تا 11مرداد 1387، شامل اصل گزارش برنامه به قلم آقایان مهدی زمردی(سرپرست) و نیما نوری نژاد (عضو تیم) در این پست منتشر می شود.

از خوانندگان عزیز خواهشمندیم برای بهبود کیفیت گزارشهای آتی، در بخش ارایه نظر، به نقد منصفانه و ارایه دیدگاههای منطقی و ارزشمند خود در رابطه با اثر منتشره بپردازند. همچنین توجه سرپرستان برنامه ها را (که تا کنون گزارش خود را تحویل نداده اند) به ارایه سریعتر گزارشها و پیگیری نظر خوانندگان نسبت به گزارشهای منتشر شده، جلب میکنیم تا بلکه از این رهگذر، مستندهای بعدی، پربارتر، گیراتر و سودمندتر باشند.

متن، با اندکی تلخیص ویرایش شده و توضیحات درون {} و موارد مربوط به عکسها و چینش آنها از جانب مسوول پیگیری گزارشها درج شده است. با هم گزارش برنامه دماوند را میخوانیم...


به نام نظم دهنده کوه­ها

(گزارشی از برگزاری برنامه " صعود به قله دماوند از جبهه شمال شرقی- 8-11 مرداد 87- انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران" به همراه بیان بخشی از دیدگاهها، نظرات و تجربیات در کوهنوردی در جریان برگزاری برنامه )

 

خب، بالاخره یه فرصت واسه استراحت گیر اومد که  اون هم باید اختصاصش بدم به تحریر گزارش برنامه ای که حدوداً 3 ماه قبل برگزار شد.

قبلش چندتا نکته در مورد گزارش نویسی:

 خب به نظر من چند مدل گزارش دهی داریم: - جنبه خاطره ای – جنبه ادبی و طنز – جنبه گزارش مشخصات و ویژگی های مسیر – گزارش دهی زمانبندی کلی و ذکر وقایع به طور کلی –  تلفیقی از همه موارد بالا...خب، منم سعی می کنم همین روش تلفیقی رو انتخاب کنم بعلاوه اینکه یه سری نکات و تجربیات شخصی ام ( که بعضی هاشون رو توی همین برنامه به دست آوردم و واسم جالب بود) را هم در لابلای سطور گنجوندم.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 0:28 | لینک  | 

 

   متنی که در ادامه خواهید خواند، بخشی از گزارش برنامه صعود به قله دماوند (بام ایران به ارتفاع ۵۶۷۱م. مسیر شمالشرقی) از تقویم مصوب تابستان1387 انجمن کوهنوردی دانشگاه و به سرپرستی آقای مهدی زمردی است.

قالب کلی نوشتار در دو بخش کلی تقسیم بندی می شود:

 

۱) بخش معرفی برنامه که پیش از برنامه در اختیار ثبت نام شوندگان قرار گرفته و به نوعی اطلاع رسانی خاص به شرکت کنندگان در برنامه محسوب میشود (منتشره در این پست).

 

۲)گزارش برنامه مشتمل بر:

  • پیش درآمد به قلم سرپرست
  • حین برنامه به قلم نیما نوری نژاد
  • نکات نهایی و حاشیه ای به  قلم سرپرست

همچنین موارد زیر در مورد این مستند شایان ذکرند:

۱- سرپرست برنامه به زمانبندی اعلام شده به ایشان از طرف مسوول پیگیری گزارشها برای تحویل گزارش پایبند بوده اند که جای قدردانی و تشکر دارد.

۲- مسولیت صحت و سقم کلیه دیدگاهها و نتیجه گیریها و  تجربیات بیان شده به عهده نویسنده/نویسندگان است.

۳- متن حاضر با اندکی تلخیص منتشر می شود. برای رعایت امانت، نسخه ابتدایی تحویلی از سرپرست برنامه، به زودی از طریق محیط گروه اینترنتی در اختیار اعضا قرار خواهد گرفت.

۴- به دلیل طولانی بودن مطلب، بخش دوم این مستند(گزارش برنامه) در پستهای آتی منتشر می شود.

۵- شما خواننده گرامی، میتوانید با ارایه دیدگاههای خود و نقد منصفانه، بر کیفیت گزارشهای آتی بیافزایید.

 

با هم بخش اول این مستند، مربوط به راهنمای صعود قله را به قلم سرپرست برنامه میخوانیم... 


 راهنمای صعود برای اعضای شرکت کننده در برنامه:

 قله دماوند

جبهه شمال شرقی

 

دماوند

سلام

من مهدی زمردی، سرپرست برنامه دماوند امسال دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) هستم.- اگه دوست داشتین می تونین تو برنامه منو "زمرد" صدا کنین.-

همانطور که می دونید، قله دماوند، مرتفع ترین قله ایرانه. یه جورایی نماد هویت و استقامت و ...است.

خیلی ها به خصوص تو این فصل، به این قله صعود می کنن، البته هر کی ممکنه دلیل خاصی واسه خودش داشته باشه: تجربه کردن ارتفاعات بالاتر، لمس لذت در اوج بودن، عاشق و مجنون دماوند بودن(و البته مواردی هم مشاهده شده که صرفاً چون بار خورده،طرف اومده دماوند و چون می بینه همه دارن می رن اون بالا، فکر می کنه که احتمالاً نذری، چیزی هس اون بالا، بندای کفش کتونی رو سفت می کنه و یا علی...)

خب، اینا هر کدوم می تونه یه دلیل باشه واسه صعود، و هر نظر هم در جای خودش محترمه.ولی به هر دلیلی که می خوایم تو این برنامه شرکت کنیم، بهتره همه مون خودمون رو مقید به یه سری اصول و ضوابط کنیم تا بتونیم قدم به قدم و در کنار هم، هر کس به دلایل حضورش تو این برنامه، جامه عمل بپوشانه.

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 23:19 | لینک  | 

 

   «گزارش برنامه ها ، بخش مهمی از فرهنگ نوشتاری کوه نوردی ( یا کوه نوشته ها ) هستند که در آنها بیش از هرچیز به شرح یک سفر کوه نوردی می پردازند و اجرای برنامه ای را اعلام می کنند[مرجع]». در فاصله جمع آوری گزارش برنامه های اجرا شده و ارایه نشده از تقویم انجمن کوهنوردی دانشگاه و آماده سازی آنها برای انتشار، توجه شما را به خواندن گزارش برنامه «پرسون-سرسیاه غار-اندار» جلب می کنیم. انتشار این گزارش که برنامه ای شخصی و خارج از تقویم  مصوب گروه بوده و جنبه رسمی ندارد، با توافق مسئولین انجمن و اعضای تیم  صورت گرفته است. به طور یقین ارایه دیدگاهها و نقد منصفانه اثر در بهبود کیفیت مستندهای آتی موثر خواهد بود.


به نام  خدا

 

به دشتی که گرچال باشد به نام       بیامد ز پی مردم نیک نام

 

برنامه پَرسون(Parsoon-Parsun)، سرسیاه غار(چال)، اِندار(Endaar)

 به تاریخ: پنجشنبه و جمعه 21و22 آذر1387

 

   گزارشی که می خوانید شرحی از برنامه ای دوروزه است که اواخر آذرماه و مصادف با روز جهانی کوهستان (11دسامبر-21آذر) در منطقه افجه (شمالشرق تهران) اجرا شد و با صعود قلل پرسون، سرسیاه غار 1 و اندار پایان یافت. نگارنده سعی کرده برای رجوع بهتر و استفاده آتی از گزارش با اهداف کلی مرور خاطرات و راهنمایی برای صعودهای بعدی، ساختار متن را با نتیجه گیریها و توضیحات حاشیه ای ثبت کند، بنابراین طولانی بودن گزارش در راستای اهداف مذکور توجیه پذیر است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران در ساعت 12:42 | لینک  |