گزارش تصویری برنامه ی جنگلنوردی ویسر به نوشهر
![]()
به به عجب جنگلی، حیف شد نیومدین!
![]()
اینم از خطرات جنگل!
![]()
نسوزی!
![]()
لنگ ظهر شد،پاشید دیگه!
![]()
اینم دریا.راهی نمونده،فوقش 10 ساعت دیگه!
![]()
دیدی گفتم بلاخره میرسیم.
سرپرست : وریا دایی چین
عکس ها از : وریا دایی چین – سینا متقی نیا
نوشته شده توسط در دوشنبه 17 دی1386 ساعت 15:27 موضوع عکس | لینک ثابت
گزارش برنامه غار كهك مورخ 7/10/1386 (برنامه پسران)
افراد شركت كننده:
1- حسام نوريان (8312053) 2- فرهاد صفار مدل(8227803)
3- آرمين درويش (8333040) 4- شايان شفيعي نژاد (8333043)
5- حسن يدالهي (8327041) 6- احسان عسگريان (8231812)
7- پيمان كريمي (8231042) 8- حشمتالله ميرزايي (8312040)
9- سيد حسين پورشايستهفر (8328031) 10- محمد شمشيري (8128014)
11- مهدي زمردي (8128010) 12- پويان قاسمي (8333051)
به اضافه مربي و مهدي مصطفيلو به عنوان راهنما
آدرس غار: بعد از قم به سمت سلفچگان – اصفهان – اراك، جاده فرعي سمت راست به سمت سيمان دليجان، دوباره جاده فرعي سمت راست به سمت سيمان دليجان، سپس روستاي راوه را رد كرده و جاده به سمت غار كهك ادامه مييابد.
ما ساعت 6:45 از درب رشت پشت دانشگاه راه افتاديم و 10:45 ؟ دهنه غار بوديم. پاكوب به سمت دهنه غار كاملاً مشخص است و 5 دقيقه راه بيشتر نيست.
دهنه غار از پايين دامنه كوه اصلاً مشخص نيست و تنها در صورتي دهنه ديده ميشود كه دامنه كوه را بالا رفته باشي. غار دو دهنه دارد كه يكيش بسيار كوچك است و قابل رد شدن نيست و از دهنه ي ديگر ما با استفاده از نردبان طنابي پايين رفتيم، نياز به حمايت نبود ولي به علت ترس بيشتر بچهها، اكثراً با حمايت پايين رفتند. مسير به سمت ته غار، بسيار لغزنده است و بدون چراغ پيشاني احتمال خوردن زمين و مرگ و وجود دارد و داشتن چراغ پيشاني براي تك تك شركت كنندگان ضروري است
در مسيرهايي از غار احتمال سر خوردن و رفتن در چاه هفت الي هشت متري بسيار زياد است. كه يكي از بچهها به سمت چاه سر خورد ولي راهنما (آقاي مصطفيلو) پايش را دم دهنه چاه گذاشته بود و مانع از حادثه شد. بعد از 15 دقيقه به تالار 2 غار ميرسيم. لازم به ذكر است كه تا تالار 2 غار مسير كاملاً مشخص بود. بعد از تالار 2 بايد يك ديواره را بالا ميرفتيم و مسير بسيار تنگ ميشد. علت اين كه ساختار غار به اين صورت است، اينه كه: آب از دو سوراخ به فاصله 50 متر به غار نفوذ كرده و چنين شكلي به غار داده است و به همين علت عدهاي در آن جا موش نيز ديده بودند. بعد از تالار 2 غار مسير به سمت تالار آينه كه در واقع انتهاي غار است، به سمت پايين بود. مسير به حدي تنگ است كه گاهي يك كيف كمري هم اضافه است و براي آب خوردن تنها يك بطري كوچك كافي است مسير در ادامه طوري بود كه در بعضي جاها بايد به پشت ميخزيديم. براي افرادي كه سنگنوردي كار نكرده باشند. بقيهي مسير خطرناك است و بايد دست به سنگ خوبي داشت. مسير پايين ميرفت و دست به سنگ راحتي داشت و نهايت به تالار آينه ختم ميشد. البته از تالار 2، دو مسير براي رسيدن به تالار آينه وجود دارد كه يكيش تنگتر و دست به سنگ راحتتر و ديگري بازتر و دست به سنگ سختتر دارد كه ما رفت و برگشتمان از اولي بود. از تالار 2 ما تيم حمله 4 نفري (مهدي زمردي، شايان شفيعي نژاد، راهنما، حسام نوريان) تشكيل داديم و رفت و برگشتمان از تالار 2 تا تالار آينه 45/1 طول كشيد و وقتي به دهنه غار رسيديم، هنوز چند تا از بچهها در حال بالا رفتن به سمت دهنه غار بودند و ساعت 30/2 همگي بيرون بوديم. لازم به ذكر است كه بدون راهنما، رفتن به غار خطرناك است و تشخيص مسير رفت و برگشت بين تالار 2 و تالار آينه بسيار سخت است. البته همراه با ما گروه ديگري به غار آمده بودند كه اگر آنها نبودند شايد 15 دقيقه زودتر مسير بين تالار 2 و تالار آينه را طي ميكرديم. هوا در داخل غار بر عكس هواي بيرون بسيار گرم بود و تنها با يك تيشرت ميتوانستيم در غار باشيم. داشتن كلاه كاسك ضروري است ولي چون ما به تعداد نداشتيم، عدهاي براي دفع ضربه از كلاه پشمي نيز استفاده كردند. بهترين كفش نيز براي جلوگيري از سرخوردن Sportex ميباشد. بردن لباس گرم به غار كار غلطي است.
در نهايت ما 7 شب تهران بوديم.
سرپرست برنامه و نگارنده: حسام نوريان.
نوشته شده توسط در سه شنبه 11 دی1386 ساعت 10:21 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت
جلسه ي هفتگي انجمن، ديروز(10/10/1386) به دليل قطعي برق طبقه ي دوم دانشكده ي رياضي، در اتاق 103 دانشكده ي كامپيوتر برگزار شد، موضوعات جلسه:
1- گزارش تصويري از برنامه ي "كلون بستك" توسط "وريا دايي چين" - برنامه ای كه شنبه(8/10/1386) به سرپرستي "وريا دايي چين" برگزار شد-.
2- گزارش برنامه ي "جزيره هنگام" توسط " امير قراچورلو" - برنامه ي چندروزه اي كه 30/9/1386 به سرپرستي "بابك ضياء" برگزار شد-.
2- گزارش تصويري از برنامه ي "غار كهك" توسط "مهدي زمردي" – برنامه ي تقويم كه جمعه(7/10/1386) به سرپرستي "حسام نوريان" برگزار شد-.
نوشته شده توسط در سه شنبه 11 دی1386 ساعت 10:18 موضوع اخبار | لینک ثابت
برنامه اي طبيعت دوستانه
گروه كوهنوردي "نمونه" طبق روال سالانه امسال نيز برنامه ي زيست محيطي "علوفه پراكني" را برگزار مي كند. دوستاني كه قصد شركت و يا همكاري در اين برنامه دارند مي توانند براي كسب اطلاعات بيشتر به وبلاگ اين گروه مراجعه كنند.
نوشته شده توسط در یکشنبه 9 دی1386 ساعت 21:58 موضوع | لینک ثابت
برنامه ی "غار کهک" جمعه (7/10/1386) با شرکت دوازده نفر به سرپرستی "حسام نوریان" با موفقیت برگزار گردید. به زودی گزارش این برنامه منتشر خواهد شد.
در ضمن در جلسه ی عمومی این هفته (10/10/1386) گزارش تصویری آن ارائه می گردد.
نوشته شده توسط در یکشنبه 9 دی1386 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت
گزارش اولین جلسه بازرس و سرپرست گروه:
دوشنبه گذشته(۳/۱۰/۱۳۸۶) قبل از جلسه عمومی گروه اولین جلسه بازرس و سرپرست گروه به مدت کمی بیش از نیم ساعت برگزار شد. هدف برگزاری این جلسات ( که امید است بطور مداوم ادامه داشته باشد) انتقال نظرات، انتقادات و پیشنهادات اعضای گروه به مسئولین گروه از کانال صحیح و تلاش برای پیگیری و بهبود مشکلات است. بهمین خاطر از تمامی دوستان میخواهیم که در راستای بهبود عملکرد گروه با ایمیلی که بزودی در ستون سمت راست زیر عنوان بازرس خواهد آمد مکاتبه یا با شماره تلفن 09122508192 ، بازرس گروه " حسین سرافراز" تماس بگیرند. اهم موارد مطرح شده در جلسه اول به شرح زیر است :
- در خصوص ایمیل مخصوص بازرس و پسورد آن قرار شده آقای میلاد احمدی در جلسه هیات رئیسه موضوع استفاده از ایمیل های شخصی افراد مسئول را مطرح کنند تا در صورت تصویب، آن ایمیلها در زیر نام اشخاص قرار گیرند. بنظر میرسد استفاده از ایمیلهای شخصی سرعت دستیابی افراد به ایمیلهای دوستان را بیشتر کند.
- در مورد مسائل مالی گروه بحثهایی شد و آقای احمدی گفتند که در حال جمع آوری اطلاعات و مبالغ باقیمانده از دوستان و مسئولین سالهای سابق هستند. گزارش نهایی توسط ایشان متعاقبا ارائه خواهد شد. در یک مورد خاص مالی نیز قرار بر پیگیری ایشان تا بازگشت کل مبلغ مورد نظر به صندوق گروه شد. با صحبتهای انجام شده انتخاب یک مسئول مالی برای گروه مورد توافق قرار گرفت و آقای احمدی که از گذشته پیگیر انتخاب فردی مناسب بوده اینکار را با جدیت بیشتری پیگیری خواهند کرد.
- در مورد وبلاگ گروه نیز بحث شد. پیشنهاد داشتن یک مسئول جداگانه اینجا نیز مطرح شد. اینکه وبلاگ تنها به اخبار گروه میپردازد و بحث نظارت بر نوشتههای وبلاگ نیز مورد بحث و بررسی قرار گرفت و بازرس گروه با استناد به اینکه این وبلاگ محل رسمی بیان نظرات، گزارشها و اخبار گروه است خواستار تعریف فرآیندی توسط هیات رئیسه برای به صفر رساندن نوشتههای حاوی مطالبی شد که میتواند بهانهای برای تحت فشار گذاشتن گروه باشد.
- در خصوص نحوه تعامل با مسئول تربیت بدنی دانشگاه و مربی جدید گروه نیز بحثهایی انجام شد. قرار بر حفظ حسنه روابط با درنظر گرفتن منافع گروه شد.
- قرار شد برنامه مخصوص جذب اعضای جدید (طبق روال سالهای سابق برای آشنائی ورودیهای جدید با گروه) که بدلایلی در ابتدای فصل پائیز اجرا نشده بود -بدلیل مناسب نبودن هوا برای این برنامه در حال حاضر- در ابتدای فصل بهار برگزار شود. جزئیات این برنامه در جلسه هیات رئیسه بررسی و بزودی اعلام خواهد شد.
- در خصوص بحث راهاندازی کتابخانه، بانک مطالب آموزشی، بایگانی عکسها و اطلاعات گروه که طی دوره سابق توسط خانم فاطمه رحمانی مطرح شده بود با ایشان تماس گرفته شده و سپس در جلسهای در هیات رئیسه برای این منظور تصمیمی درخور اتخاذ شود.
- بحث مهم تهیه کمکهای اولیه مناسب برای گروه که در دوره سابق تا مرحله تهیه و ارائه اطلاعت توسط آقای احسان حسین نزاد به خانم رحمانی پیش رفته بود نیز توسط هیات رئیسه گروه به عنوان یکی از اولین موارد پیگیری خواهد شد. قرار شد در این راستا از آقای مقدم مربی گروه نیز کمک گرفته شود.
- بنا به صحبتهای آقای احمدی دو جلسه آخر گروه برخلاف تصور بازرس گروه بسیار شلوغ و پربار بوده است. از دلایل این موضوع جذاب بودن برنامههای این هفتهها و تهیه گزارشات مفصل عکس و فیلم و ارائه آنها در جلسه گروه بوده است. جذابتر شدن و لازمالحضور بودن افراد در جلسات گروه برای شرکت در برنامهها نکاتی بود که در بکارگیری آنها توافق شد.
نوشته شده توسط در یکشنبه 9 دی1386 ساعت 16:3 موضوع اخبار | لینک ثابت
نوشته شده توسط در شنبه 8 دی1386 ساعت 16:36 موضوع اخبار | لینک ثابت
برنامه : کویر مرنجاب.
تاریخ: دوم و سوم آذر ماه هزار و سیصد و هشتاد و شش.
هماهنگی برنامه : حسنی خوشخو، مرتضی گنجایی.
شرکت کنندگان: مرتضی گنجایی(سرپرست)، سینا بطحایی، رضا کمرانی، فواد قدیمی، شایان شفیعی نژاد، تینا باستانی نژاد، شیرین قهقایی، مجتبی اسلامی، مسلم کج کلاهی(عکاس)، شکیبا خردمند، مجتبی ...، سجاد خادم، نصرالله ...، حسین یداللهی، ویدا ...، مجتبی(راهنما) و همسرش،...، فروغ فرهنگ(گزارش نویس).
روز پنجشنبه آبان ماه بود، صبح در حالیکه هوا گرگ و میش بود و رو به روشنی می زد، از روبروی درب خیابان رشت دانشگاه با مینی بوس به سمت کویر مرنجاب حرکت کردیم. حدود پنج دقیقه پس از سوار شدن یکی از دوستان برای خرید نان بربری(!) از مینی بوس پیاده شد و و بعد از۱۰دقیقه با یک دانه نان سوار شد و در نهایت ناباوری تمام مینی بوس از نان بربری مستفیذ شده و گویی به مدد نیت رفتن به کویر و زیارت شب های پر ستاره و تنهایی های بارور از آگاهی،معجزه ای در کار بود!!!
در تمام طول مسیر بیشتر دوستان بیدار بودند و همه سعی می داشتیم بیش از این به هم آگاه شویم، که سرپرست(که موقع برگشت فهمیدیم، مرتضی گنجایی نام دارد!) با چند شوخی روزمره اما صمیمی باعث تلطیف فضا شد، این تلطیف فضا رفته رفته چنان گسترش یافت که به کلام ریتمیک(البته در حد موسیقی مجاز) ختم شده و دوستان از کنترل برخی از اعضای اندام خود عاجز مانده و چشم ها بود که درویش می شد ...!البته لازم به ذکر است که حرکات موزون جنس مذکر، از لحاظ عرف اجتماعی بلامانع است! خلاصه اینکه آشنا شدیم ...
بعد از حدود چهار ساعت به امام زاده آران رسیدیم و با بدن های کوفته از بیداری مضمر شب گذشته، با شکوه دیوارهای سبز و آبی امام زاده روبرو شدیم و همه چیز شوق وصال! را بیشتر می گرد، الا هوای ابری که همه را نگران ندیدن آن شب پر ستاره ی معروف کویری می کرد. ماندیم، حدود چند دقیقه ای که به ساعت قد نمی داد. بعد با اشتیاق بیشتر سوار مینی بوس البته مجلل!!! گروه شدیم و حرکت کردیم. هوا گرم بود، خیلی زیاد ...! باور کنید. در اواخر آبان ماه، یک روز ابری، هوا گرم بود!اما این گرمی هوا یا گرمی اشتیاق ما برای رسیدن به کویر نبود...
سیستم پیشرفته ی موجود در مینی بوس که نمی دانم بر اساس کدام نظریه ی علمی، تمامی گرمای موتور را به داخل انتقال می داد و دم به دم قربانی می داد(الیته کاملا اغراق آمیز عرض کردم.) بوی کباب بود که فضا را در بر گرفته بود و باعث تحریک معده ها می شد و بی آنکه بخواهیم خوراکیها را پس از دیگری می بلعیدیم ...
وقتی گرما به شکل غرولند های بچه ها جلوه گر شد، سرپرست با اطلاعات مهندسی گفتند:"سیرکولیشن(circulation) ماشینه، نمی شه کاریش کرد..."
(غرص از نقل این جمله ، اصطلاح قابل توجه در ابتدای جمله است که تا هنگام برگشت گریبان سرپرست را گرفته بود و او را مورد تمسخر(البته دوستانه) قرار می داد.)
از آسفالت و راه متمدن شهری گذشتیم و به جاده ای بی انتها غرق در خاک های گرم و البته خشک و آرام رسیدیم. شیشه ها را بالا کشیدیم و رفتیم ...! البته بالا کشیدن شیشه ها تاثیری در ورود گرد و خاک نداشت. همان سیرکولیشن که در بالا اشاره کردم، ما را خاکی کرد و خالی از لطف نبود...!
در راه، اجسام تیره رنگ و نسبتا عظیم جثه ای جلوه گر شدند. شتر!
لحظه ای شگفت انگیزی بود. دچار توهم صحراهای عربستان شده بودیم. از ماشین پیاده شدیم، گروه گروه، شترها را احاطه کرده بودیم و در مقابل آن لب ها معروف(لب شتری!) و چشم های مبهوت سیل فلاش های عکاسی بر آنها هجوم می آورد. بعد از آزار دادن تک تک شترها و متواری شدنشان از محل، دست از سرشان برداشتیم و به راه ادامه دادیم.
حتما شما هم مثل ما از این مسیر طولانی و جملات بی ربط که به لطیفه های اینترنتی بی نمک شبیهند، به ستوه آمده اید.
سخن کوتاه کنم ... رسیدیم به آن سرمنزگاه موعود. چه بی کران و بی دغدغه می نمود، زمینی که تا چشم کار می کرد آرام بود و متین، گویی به آشفتگی های درون لبخند گرم و آشنایی می زد و می رهاند تو را از چه کنم، چه کنم های روزمره.فضا سنگین شد...! خب، می رسیم به کاروانسرای صحرایی که با شکوه و کهن است. کوله پشتی های چند کیلویی را بی آنکه فشاری حس کرده باشیم، به دوش می کشیم و به امید اتاق های شش ضلعی و گرم کاروانسرا از ماشین پیاده می شویم، اما، ای داد بیداد، بدون مجوز میراث فرهنگی اجازه ورود نداریم و چه بهتر...!می توانیم همان جلوی در سکنی گزینیم و دستشویی هم که نزدیک است.
!خلاصه کمپ زدیم و ناهار خوردیم تا اینکه با کمی تاخیر و تشر های سرپرست ساعت 4:15دقیقه کلمه ی "کویرنوردی" را تجربه کردیم.
چشمتان روز بد نبیند که چه تجربه ای کردیم! 16 کیلومتر را روی زمین های شوره زده و ناصاف طی کردیم. از شدت کویرزدگی هر نیم ساعت یک بار روی زمین بی منتها پخش می شدیم، حس می کردیم جزیی از کویر شده ایم و دوباره خودمان را جمع می کردیم و راه می رفتیم. غرض از این سفر علمی(سفر طاقت فرسای علمی!) گذشتن از دریاچه ی نمک و بالا رفتن از تپه ای بود که بین دریاچه ی نمک قرار داشت. شب بود و هوای ابری، کورسوی نور ستاره ها و چراغ ماه را از ما دریغ کرده بود. با علامت چراغ نور همدیگر را پیدا می کردیم و پیش می رفتیم. رسیدیم (البته از آن جایی که من دیرتر ازهمه رسیدم! دوستان از تپه پایین آمده بودند که به آنها ملحق شدم و در واقع توصیفی از این هدف علمی ندارم. درک آن لحظه را بر عهده ی مخاطب محترم می گذارم تا با قوه ی تخیل صحنه ی مورد نظر را پردازش کند. با تشکر.)
نکته ای که از قلم انداختم مریض شدن سرپرست بود که همه را به نوعی نگران و ناراحت کرد. سرما خورده بود و یک لحظه از گرما می سوخت و لحظه ای بعد لرز می گرفت و سرد می شد. در تمام مسیر حال جسمی نامساعدی داشت، اما آن لبخند همیشگی سرپرست گونه اش ترک نمی شد و پاهاش همراه قرص و محکم گروه بود.
حدود ساعت 11، 12 شب تمام اعضای گروه بازگشتند، دور آتش نشستیم و کنسرو ها را کنار آتش گذاشتیم. سرپرست در چادر خود مریضی می کرد و ما نگران...!
کیسه خواب ها را باز کردیم و توی چادر ها ی چهار نفره، پنچ نفره ای چپیدیم. البته 3، 4 نفری بیرون خوابیدند و شب سرد کویری، آنها را مورد عنایت قرار داد که البته حالشان برای نگارنده قابل درک است ، زیرا که تا ساعت 5:30 صبح بدون کیسه، بیرون خوابیده بودم.
هیجان انگیزترین لحظه، حدود ساعت ۵ صبح اتفاق افتاد که ستاره ها نمایان شدند، تمام ابرها کنار زده شده بودند. نه جای توصیف است که چه زیبا بود...
ساعت 8 صبح صبحانه خوردیم و کنار حوض نزدیک کاروانسرا که پر از مرغابی و ماهی بود چندی نشستیم. بعضی از دوستان سری مجدد به کاروان سرا زدند، بعضی در دوردست ها با کویر انزوا می طلبیدند تا کم کم جمع شدیم، چادر ها را جمع کردیم، کوله پشتی هایی که کم کم سنگینی اش حس می شد را برداشتیم و حرکت کردیم.
به تپه ی شنی رسیدیم. یک تپه ی بلند که تماما ماسه و شن ریز بود و آنقدر نرم که فرو می رفتیم در آن. زیر آفتاب تلی از خاک طلا می نمود. بی مهابا غرق آن شکوه شدیم. کفش ها را در آوردیم. بالا دویدیم، اما به مجردی که از حرکت باز می ایستادی ماسه ها دست به کار می شدند و پایینت میکشیدند. چه کشمکش سرگرم کننده ای بود میان عضلات ما و ذرات ظریف شن. گاهی او مغلوب بود و گاهی ما. بالا رفتیم، نشستیم، تماشا کردیم، کیفمان کوک شد، هر کدام به شیوه ای پایین آمدیم.بعضی لغت می زدیم، یکی راه می رفت، بعضی می خزیدند و می غلتیدند. (تعبیر این جمله به عهده ی شماشت دوست عزیز)
کفش ها را از ماسه ها زدودیم، سوار ماشین شدیم، در راه از معدن نمک، چاه آب صحرایی هم دیدن کردیم و گذشتیم. دور می شدیم، از تنهایی ای که دیگر نمی نمود و آرام و بی پروا بود دور می شدیم. کمی دلتنگی و کمی میل ماندن چاشنی حسمان شده بود. گذشتیم از خلوت بی منتها. به جاده ها و آدم ها و شهرها و...، به زندگی در قرن بیست و یکم نزدیک شدیم. در امامزاده ناهار خوردیم. دوباره نشستیم روی صندلی ها و باز گرمی هوا به واسطه ی سیرکولیشن و خوراکی های تمام شده و... .
اما روحیه ی خوش گذران و صمیمی ما اجازه ی زوال نمی داد. سرپرست بهتر از قبل می نمود .تصمیم گرفت جریمه ی دوستانی که صبح حرکت دیر آمده بودند، بگیرد. برای هر دقیقه هزینه ای تعیین کرد و دودستگی سیاسی! بین بچه های سروقت و آنها که دیر آمده بودند ایجاد شد. خلاصه بحث سر کمونیسم و امپریالیسم آمریکایی و یک عالمه ایسم قلمبه سلمبه ی دیگر. یک ساعتی جدل کردیم و آخر سر، نه پولی گرفته شد و نه بستنی ای خورده شد ...!
هوا که به تاریکی زد، پانتومیم بازی کردیم و 2 ساعتی شد تا رسیدیم به تهران خاکستری. خسته بودیم و دودل، برای شنبه ای که همیشه اتفاق می افتاد. با یک عالمه دوستی و صمیمیت از هم جدا شدیم و کاش دوباره اتفاق بیفتد، که مشتاقیم و حریص به کویر و روزهای آفتابی و شب های بی در یغ.
نگارنده : فروغ فرهنگ.
نوشته شده توسط در شنبه 1 دی1386 ساعت 15:39 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت
درباره وبلاگ

جلسات انجمن هر هفته دوشنبه ساعت 5 عصر در اتاق 504 ساختمان ابوریحان برگزار می گردد.
نشانی : دانشگاه صنعتی امیرکبیر، ساختمان تربیت بدنی.
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
وبلاگ اعضای انجمن
وریا دایی چین
محسن انواری
منصور احمدی
حسين سرافراز
احسان حسين نژاد
مبين رستگارآگاه
عليرضا علامي
مینا رحیمی
انجمن های کوهنوردی دانشجویی
دانشکده پلیمر
دانشگاه تهران
دانشگاه خواجه نصیر
دانشگاه صنعتی شریف
دانشگاه علم و صنعت
دانشگاه فردوسی مشهد
دانشگاه صنعتی اصفهان
دانشگاه باهنر کرمان
دانشکده فنی تهران
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY