تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

اطلاعیه

با توجه به این که ورود دانشجویان از ساعت 4 بعد از ظهر به دانشگاه ممنوع می باشد :

 

جلسات هفتگی انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر

 

 یکشنبه ها ساعت 10 صبح برگزار می شود.


 

نوشته شده توسط در شنبه 23 تیر1386 ساعت 22:19 موضوع اخبار | لینک ثابت


اطلاعیه

در جلسه یکشنبه 23 تیر خواهیم داشت :

 

  • گزارش برنامه قله پهنه حصار به سرپرستی خانم فاطمه رحمانی.

 

  • گزارش برنامه قله خلنو به سرپرستی آقای رضا لطفیان.

 

  • گزارش برنامه بند یخچال به سرپرستی آقای منصور احمدی.

 

  • گزارش پیمایش غار پرآو تا چاه هشتم که هفته گذشته توسط دو نفر از اعضای انجمن انجام گرفت.

 

  • ثبت نام برنامه فرود از آبشار سولوقان که جمعه 29 تیر به سرپرستی خانم فاطمه رحمانی برگزار خواهد شد.

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 23 تیر1386 ساعت 22:13 موضوع اخبار | لینک ثابت


اطلاعیه

 

تقویم تابستان

 

 

ردیف

زمان

برنامه

توضیحات

سرپرست

1

جمعه 15 تیر

پهنه حصار

 

فاطمه رحمانی

2

سنگنوردی

بند یخچال

منصور احمدی

3

جمعه 22 تیر

قله خلنو

 

رضا لطفیان

4

جمعه 29 تیر

آبشار سولقان

پیش برنامه آبشار اندرسم

فاطمه رحمانی

5

جمعه و شنبه 5 و 6مرداد

شب مانی در قله توچال

پیش برنامه دماوند

حسام نوریان

6

سنگنوردی

ماسوله

محمد مینایی

7

پنجشنبه وجمعه 11و12 مرداد

قله دماوند

از دو جبهه جنوبی و ملاخوران

مریم ملکی

وریا دایی چین

8

جمعه و شنبه  19 و 20مرداد

آبشار اندرسم

 

منصور احمدی

9

جمعه 26 مرداد

سنگنوردی

هملون

محمد مینایی

10

قله سرکچال

 

محسن انواری

11

چهارشنبه پنجشنبه و جمعه 31 مرداد،1 و 2 شهریور

قله سبلان

 

میلاد احمدی

12

پنجشنبه وجمعه 8و9شهریور

سنگنوردی

پل خواب

حسنی خوشخو

13

پنجشنبه و جمعه 15و16 شهریور

قله گرگ

 

 

میرعلی حسینی


 

نوشته شده توسط در شنبه 23 تیر1386 ساعت 21:59 موضوع اخبار | لینک ثابت


گرزارش برنامه

با عرض پوزش از خوانندگان وبلاگ، در چند پست آینده شاهد گزارش هایی از برنامه های گذشته انجمن خواهید بود که یا با تاخیر رسیده اند و یا گزارش مناسبی نداشته اند.

 

گزارش برنامه صعود به خشچال

 

این برنامه به صورت یک برنامه دو روزه شامل بازدید از قلعه الموت ( که میسر نشد) و دریاچه اوان و صعود به قله 4180متری خشچال واقع در منطقه الموت قزوین در تاریخ 14و15/3/1386 برگزار گردید.برنامه با هزینه شخصی و به صورت مشترک بین دانشگاه های امیرکبیر و خواجه نصیر طوسی برگزار شد.

 

جغرافیای منطقه:

قله خشچال یکی از قلل معروف قزوین بوده که پس از قله سیالان به ارتفاع 4200 بلندترین قله منطقه دره الموت محسوب می شود.موقعیت جغرافیایی این قله در منطقه البرز غربی بوده که از لحاظ تقسیمات استانی نیز بر روی خط الراسی که بین دو استان قزوین و گیلان می باشد، قرار گرفته است. این قله از سمت شرق به واسطه خط الراسی به قلل کندیگان (3800) و سیالان (4200) می رسد. از سمت چپ نیز به واسطه یک گردنه به قله 3500 متری زیور چال منتهی می گردد. 

 

دسترسی به منطقه:

برای رسیدن به منطقه می بایست به سمت قزوین حرکت نموده و از جاده ای که از میدان ورودی قزوین به نام میدان مینودر (معروف به غریب کش) به سمت معلم کلایه ادامه مسیر داد. این جاده مسیر اصلی ورود به دره الموت و دسترسی به بخش های مختلف آن از جمله رجایی دشت، معلم کلایه، الموت ( روستای گارخان) و زواردشت(دریاچه اوان) می باشد. برای ادامه مسیر می توان از ماشین های خطی که در میدان مینودر وجود دارند به مقصد زواردشت استفاده نمود. کرایه این ماشین ها در سال 86 حدود30000 ریال می باشد.

روز اول:

زمان قرار 5 صبح روز 14 خرداد اعلام شده بود. محل قرار داخل ترمینال غرب و در نزدیکی خط اتوبوس های قزوین بود. تا ساعت 5:10 تقریبا اکثر بچه ها در محل قرار حضور داشتند. عدم وجود اتوبوس های خط قزوین در آن موقع صبح که آغاز سفرهای روزمره مردم به سمت قزوین بود جای تعجب داشت.!! پس از اندکی پرس و جو معلوم شد که این اتوبوس ها به مناسبت سالگرد ارتحال امام به سمت بهشت زهرا رفته اند. بنابراین باید صبر کرد تا شاید اتوبوسی پیدا شود و مردم منتظر در صف را سوار بکند. سه نفر از بچه ها هم که برای پیدا کردن محل قرار در ترمینال سرگردان شده بودند بالاخره  ساعت 5:25 رسیدند. افراد تیم 21 نفر بودند که ازبین آنها 15 نفر از دانشگاه امیرکبیر، 4 نفر از دانشگاه خواجه نصیر و ا نفر از دانشگاه علم و صنعت حضور داشتند. ا نفر هم دانشگاه آزادی بود. عقربه های ساعت در حال نزدیک شدن به ساعت 5:45 بود که یک اتوبوس کهنه با راننده ای که کمی عصبانی به نظر می رسید وارد ترمینال شد. در ابتدا راننده اظهار کرد اصلا قصد رفتن به قزوین رانداشته و مردم باید همچنان منتظر بمانند. اما چند دقیقه ای نگذشته بود که تغییر عقیده داد و به مردمی که توی صف بودند اعلام کرد که سوار شوند.اما وقتی از راننده اتوبوس برای باز کردن صندوق های اتوبوس تقاضا شد گفت که صندوق هایش پر است و اصلا حاضر نیست ما را سوار کند. در حال مشورت با اعضای تیم بودیم که راننده قبول کرد ما را سوار کند. به این شرط که کوله هارا در انتهای اتوبوس بگذاریم و سر انجام بعد از کلنجار رفتن های زیاد با راننده ساعت 6:15 اتوبوس حرکت کرده و به سمت جاده کرج رفت. این در حالی بود که قرار بود همه تیم ساعت 7 در میدان قزوین حاضر باشند. و سوار مینی بوسی که از قبل هماهنگ شده بود شوند. ساعت هنوز به 7 نرسیده بود که به ترافیک سنگین کرج و جاده چالوس خوردیم. ترافیک تا قزوین ادامه داشت و باعث شد ساعت 9:10 به قزوین برسیم. راننده مینی بوس هم که از ساعت 7 منتظر ما بود مکرر تماس می گرفت که اگر نمی آیید تیم های دیگری هستند و حاضرند پول بیشتری هم بدهند. با رسیدن اتوبوس به قزوین همه بچه ها پیاده شدند و آماده سوار شدن به مینی بوس شدند. راننده قبلا گفته بود که مینی بوس 21 نفر ظرفیت دارد در حالیکه 19 نفر ظرفیت داشت و باتوجه به حجم زیاد کوله ها مجبور شدیم 2 صندلی هم به چیدن کوله ها اختصاص دهیم و به این ترتیب 4 نفر از بچه ها کف مینی بوس زیر انداز انداخته، نشستند. بالاخره مینی بوس حرکت کرد و بچه ها هم که فکر می کردند دردسرها تمام شده خوشحال و راضی مشغول گفتن و خندیدن بودند. توقفی هم در راه داشتیم و بچه ها خوراکی خریدند. یکی از بچه هاهم که بیشترین تاخیر را داشت (از بچه های خواجه نصیر) همه را بستنی مهمان کرد و باعث شد سفر برای لحظاتی شیرین تر به نظر برسد.هنوز ساعتی از شروع حرکت مینی بوس نگذشته بود که با صدای فریاد راننده که باید می گفت:"یکی سنگ زیر ماشین بذاره" به خود آمدیم و فهمیدیم که ماشین جوش آورده!! پس از کمی توقف و خنک شدن موتور دوباره مسیر را ادامه دادیم. اولین گردنه رد شده بود و مسیر سرازیری شده بود که دوباره صدای راننده بلند شد. به نظر می رسید این بار مشکل اساسی است و باید مدت زمانی را در کنار جاده سپری کنیم. به همین دلیل تصمیم گرفته شد تا وقت هست، صبحانه بخوریم. بلکه مینی بوس که به گفته راننده دنده هایش قاطی کرده بود درست شود. چند دقیقه بعد با صحبتی که با راننده داشتیم معلوم شد ماشین درست بشو نیست و باید فکری کرد. راننده با چند نفر از دوستانش تماس گرفت که متاسفانه کسی را پیدا نکرد. بنابراین تصمیم گرفتیم که به هر وسیله ای شده خودمان را به زواردشت برسانیم. برنامه بازدید از قلعه الموت هم کلا به دست فراموشی سپرده شد. صبحانه خورده شد و دوباره همگی لب جاده جمع شدیم برای گرفتن ماشین (هر وسیله ای که می توانست ما را به مقصد برساند.) در ابتدا با چند مینی بوس شروع کردیم که همگی مسافر داشتند. سر انجام 6 نفر از بچه ها به همراه تعدادی از کوله ها با نیسان، 2 نفر با یک اتومبیل شخصی و 7 نفر دیگر هم با نیسان دیگری راهی زواردشت شدند. در این موقع مینی بوس خداحافظی کرده رفت. بنابراین 6 نفر بدون کوله و مینی بوس کنار جاده که نشان دهد ما کوهنوردیم و ماشینمان خراب شده، در کنار جاده ماندیم. 

20 دقیقه ای گذشت و هیج ماشینی حاضر به رساندن ما نشد تا اینکه حدود 12:30 راننده مینی بوس برگشت و گفت اگر کنار مینی بوس بایستید زود تر ماشین پیدا می  کنید. حرف راننده درست از آب در آمد و خیلی زود هر 6نفر سوار نیسانی شدیم که تا رجایی دشت می رفت و 2 مسافر دیگر هم داشت. تازه در این موقع بود که به مناظر اطراف نگریستیم و زیبایی وصف ناپذیر دره را درک کردیم. تا چشم کار می کرد کوهستان سرسبز پر از گل و جویبارهایی که از گوشه و کنار جاری بود دیده می شد.

ساعت 1:00 به رجایی دشت رسیدیم، در همین هنگام پیام کوتاه یکی از بچه ها رسید که به کنار دریاچه اوان رسیده انذ. ما هم به ناچار با آژانس به سمت اوان حرکت کردیم و مجبور شدیم کرایه زیادی هم بدهیم. در حال عبور از پیچ های تند منطقه بودیم که بچه ها خبر دادند برای خوردن ناهار میروند پشت دریاچه. بالاخره ما هم ساعت 2:10 به کنار دریاچه اوان رسیدیم. بعد از کمی جستجو تعدادی از بچه ها را دیدیم که زیر آفتاب منتظر ما نشسته بودند. به همراه آنها وارد باغ های سرسبز شدیم تا بقیه بچه هارا هم که برای خوردن ناهار آماده می شدند، دیدیم. ساعت نزدیک 2:30 بود. به بچه ها تا ساعت 3 وقت ناهار دادم.

پس از تقسیم چادرها و بستن کوله ها با 10 دقیقه تاخیر حرکت کردیم. بعد از عبور از لب دریاچه به جاده اصلی زواردشت رسیدیم که مستقیما وارد ده می شود. بعد از چند دقیقه حرکت داخل ده و عبور از چند پیچ و خم به باغ های انبوه و سرسبز روستا رسیدیم. آبی که در این باغ ها جاری است از چشمه ای می آید که سر مسیر پاکوب اصلی قله قرار گرفته است. بنابراین با حرکت در کنار جریان آب به ادامه مسیر پرداختیم. هوا بسیار گرم بود و بچه ها آب کمی همراه داشتند. خوشبختانه پس از 45 دقیقه از شروع حرکت به چشمه رسیدیم. چشمه ای پر آب که از طریق لوله ای به آنجا هدایت شده است. حوضچه ای سنگی هم در کنار آن قرار دارد. ( برای نوشیدن آب توسط دام) . پس از صرف 20 دقیقه برای استراحت و پر کردن ظرف های آب دوباره وارد پاکوب شده و مسیر را ادامه دادیم. گفتنی است سنگ بزرگی هم در کار چشمه قرار داشت که عده ای از دوستان روی آن بلدر کار کردند. در بین راه چند تیم دیگر هم دیدیم که از قله بازمی گشتند و یا به سمت قله می رفتند. زمین های اطراف تماما سبز بودند. قدری هم از گرمای هوا کاسته شده بود. در ادامه راه به چندچشمه دیگر هم رسیدیم که محل های مناسبی برای استراحت و رفع خستگی به شمار می روند. در کنار دومین چشمه معارفه هم انجام گرفت. خورشید کم کم طلایی رنگ می شد، به ناچار به سرعت حرکت افزودیم، تا قبل از تاریکی، به محل گوسفند سرا که قرار بود شب را در آنجا سپری کنیم، برسیم. ساعت حدود 7:10 به گوسفند سرا رسیدیم. این محل برای برپا کردن چادرها مناسب است. زیرا هم چشمه آب در کنار آن قرار دارد و هم به تعداد 7 الی 8 جای چادر دارد. چادرها در روشنایی و قبل از غروب آفتاب برپا شد. با تاریک شدن هواُ چو‍‍پانی هم با یک گله گوسفند و بز به محل گوسفند سرا آمد و اظهار داشت جایی که محل چادرهای ما بود جای استراحت گوسفندانش است و ما باید ساکت باشیم تا گوسفندها زودتر بخوابند.

روز دوم:

حدودا ساعت 4 صبح بود که بچه ها با صدای رعد و برقی از خواب پریدند. رگبار تندی باریدن گرفت. در حالیکه هنوز در دنیای خواب آلود خودم مشغول بحث با چوپان بودم یادم افتاد که چادر ما پوش ندارد. ناچار از چادر بیرون رفتم. اول سری به چادرهای دیگر زدم. مهار یکی از چادرها که تعدادی از دخترها در آن خواب بودند باز شده بود و سقف آن کاملا به زمین رسیده بود. به وسیله یک سنگ بزرگ آن را درست کردم. چادر کمپ یاماتاری را که اضافه بود برداشتم و روی چادر خودمان انداختم. خوشبختانه کاملا اندازه بود. دوباره به چادر برگشتم و به خواب فرو رفتم. ساعت 5 مجددا بیدار شدم و از چادر بیرون رفتم. همه خواب بودند. باران هنو نم نم می بارید. ارتفاعات را کاملا مه گرفته بود. منطقه زواردشت و الموت نیز کاملا در زیر مه پنهان شده بود. تصمصم گرفتم تا بهتر شدن هوا اندکی صبر کنم. ساعت 5:45 دوباره بیدار شدم و مشغول جمع کردن کیسه خواب و سایر وسایلم شدم. در همین لحظه صدای یکی از بچه ها را شنیدم که فکر می کرد هنوز خواب هستم. از چادر بیرون رفتم و گفتم همه تا ساعت 7 آماده باشند.

کم کم همه بیدار شدند و مشغول جمع کردن کوله ها و خوردن صبحانه شدند. ساعت 7 که شد هنوز عده ای از بچه ها صبحانه شان را تمام نکرده بودند. با اصرار بچه ها قرار شد همگی ساعت 7:30 آماده حرکت باشند. نیم ساعت دیگر هم گذشت ولی هنوز عده ای حاضر نشده بودند. بنابراین سرپرست و عده ای از بچه ها جلوتر راه افتادند تا بقیه هم برند البته 4 نفر از بچه ها در محل کمپ ماندند. (3خانم و 1 آقا ). برای رسیدن به یک مسیر بهتر شیب تندی را از محل گوسفند سرا به سمت بالا پیمودیم. و از پاکوب نیز بالاتر رفتیم تا به یال رسیدیم. ادامه مسیر با شیب بسیار ملایمی همراه بود. در همین حال بچه ها دسته جمعی آواز می خواندند. و من خوشحال بودم که همه سرحال هستند. بعد از عبور از چند پستی و بلندی به گردنه اصلی خشچال رسیدیم. قبل از رسیدن به این محل چند تیم دیگر را در راه دیدیم که شب را بر روی گردنه مانده بودند و صبح به قله رفته بودند و حالا در حال بازگشت بودند.  روی گردنه کانتینری هم بود که قبلا محل استراحت معدن کاران بوده ولی حالا کوهنوردان از آن استفاده می کنند.  اتاقکی با محفظه فلزی و امکاناتی مانند 2 تخت و یک بخاری نفتی. هوا نسبتا آرام بود ولی قله کاملا در مه فرو رفته بود. برای سرعت بخشیدن به حرکت 3 نفر از بچه ها روی گردنه ماندند. که قرار شد پس از نیم ساعت استراحت برگردند. بقیه تیم به سمت قله حرکت کرد. خوشبختانه آنجا یکی از کوهنوردان باقی مسیر را کاملا برایمان توضیح داد. بعد از حرکت از روی گردنه آرام آرام مه غلیظتر می شد. و به سرمای هوا نیز افزوده می شد. با احتیاط از چندین یخچال عبور کردیم تا به قسمت سنگی زیر قله رسیدیم. به علت مه بسیار غلیظ پیدا کردن مناسب ترین راه میسر نبود و فقط به سمت بالا ادامه مسیر می دادیم. باد تندی هم وزیدن گرفت و به سرمای هوا و دشواری حرکت افزود. خوشبختانه با صدای یکی از بچه ها که زودتر به قله رسیده و قسمتی از راه را بازگشته بود دانستیم که تا چند دقیقه دیگر روی قله خواهیم بود. بنابراین با انرژی بیشتر حرکت کردیم. و نهایتا آخرین نفرات گروه ساعت 12:30 روی قله بودند. به علت وزش شدید باد توقف روی قله امکانپذیر نبود. ناگزیر با گرفتن یک عکس به سرعت به سمت پایین به راه افتادیم. پایین آمدن از قسمت سنگی با وجود وزش شدید باد به کندی صورت می گرفت. از آنجا که از ساعت 10 به بعد استراحتی نداشتیم در پناه یک سنگ به مدت 10 دقیقه توقف نمودیم. تا از خوردن نسکافه داغ که یکی از بچه ها آورده بود لذت برده اندکی گرم شویم. البته میوه آب میوه بیسکویت و ... هم موجود بود. به علت سردی هوا توقف بیش از این ممکن نبود. با سرعت به سمت په پایین حرکت کردیم. هنوز به گردنه نرسیده بودیم که اولین صدای رعدو برق را شنیدیم. به سرعتمان افزودیم بر روی گردنه اندکی استراحت کرده و مجددا راه بازگشت را ادامه دادیم. از روی گردنه جاده ای هم وجود دارد که بسیاری از کوهنوردان از طریق آن به گردنه می روند. به علت پرهیز از خطر رعد و برق و همچنین دستیابی به چشمه آب از روی گردنه ادامه مسیر نداده به قسمت های میانی تغییر مسیر دادیم.  چشمه هایی در این قسمت ها وجود دارد که برخی از آن ها لوله دارند و برخی آب برفچال هستند که تا مرداد خشک می شوند. هنوز چند قدمی از کنار چشمه ها دور نشده بودیم که رعد و برق های پی در پی و رگبار و تگرگ شروع شد ما را غافلگیر کرد. از این به بعد تقریبا می دویدیم. از آنجا که از پاکوب اصلی برگشته بودیم( در هنگام صعود بالاتر از پاکوب اصلی حرکت می کردیم که مسیر بهتری به نظر می رسد.) باید یک قسمت سنگی را رد می کردیم که درست در هنگام عبور از این قسمت بارش تگرگ بسیار شدید نیز به سایر مشکلات افزود. با هر سختی در حدود ساعت 3:40 به محل گوسفند سرا رسیدیم.( البته خیس خیس). 

با وجود بارش شدید باران تا نیم ساعت بعد کمپ کاملا جمع شده بود و ساعت 4:10 همگی به سمت زواردشت به راه افتادیم. بقیه مسیر در زیر باران و با سرعت بالا طی شد. تا رسیدن به باغ های زواردشت باران همچنان می بارید. تازه به زواردشت وارد می شدیم که با کنار رفتن ابرها آفتاب شد و گرمای لذت بخشی به ما بخشید. چند نفر از بچه ها عقب مانده بودند و مجبور شدیم حدود 15 دقیقه برای آن ها منتظر شویم. پس از رسیدن آن ها به آرامی مسیر را ادامه دادیم تا اینکه وارد ده شدیم. و با خوشامد گویی برخی از اهالی روبرو شدیم. با رسیدن به جاده مینی بوس را دیدیم که منتظر ما بود. ( البته شب قبل راننده با من تماس گرفته بود و گفته بود که ماشین را تعمیر کرده و به دنبال ما می آید). اما راننده در کنار مینی بوس نبود. پس ازچند دقیقه انتظار در ساعت5:50تصمیم گرفتیم برای خوردن ناهار به کنار دریاچه برویم. تا 6:30 بچه ها ناهار خوردند و لباس های خیس خود را عوض کردند. خوشبختانه در همین هنگام راننده را هم دیدیم و قرار شد مینی بوس را جلوتر بیاورد تا سوار شویم. با رسیدن مینی بوس و چیدن کوله ها ساعت 6:45 حرکت کردیم. با رسیدن مینی بوس به گردنه نمای قلل خشچال و سیالان از دور دیده می شد و بچه ها خوشحال از   صعود به قله این مناظر چشم نواز را نظاره می کردند. ساعت 10 شب به قزوین رسیدیم و یک هندوانه 12 کیلویی خریدیم. دوستانی که خوابیده بودند کم کم بیدار شدند. کمی جلوتر از قزوین برای خوردن هندوانه توقف کردم و از ماشین پیاده شدیم. هندوانه شیرین و آبدار بود. با وجود خستگی ما هندوانه خیلی مزه داد. ساعت 12:20 به ترمینال غرب رسیدیم. و برنامه به خوبی و خوشی به پایان رسید.

 

                                                                                          اسما ماپار


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 14 تیر1386 ساعت 18:25 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت


اطلاعیه

 

 

جلسه هفتگی به علت برگزاری امتحان در کلاس 206، این هفته در کلاس 203 برگزار می گردد.

در ضمن پیش ثبت نام کار آموزی سنگنوردی در سالن برای دختران نیز در این جلسه انجام خواهد شد.


 

نوشته شده توسط در شنبه 9 تیر1386 ساعت 15:1 موضوع اخبار | لینک ثابت


اطلاعیه

 

انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی امیرکبیر تهران در نظر دارد برنامه صعود به قله سهند را مشترک با گروه کوهنوردی دانشکده پلیمر در تاریخ جمعه و شنبه 15 و 16 تیر ماه، برگزار نماید.

با توجه به کمبود وقت برای تهیه بلیط قطار، دوستانی که قصد شرکت در برنامه را دارند هرچه زود تر به سرپرست برنامه آقای میلاد احمدی Email بزنند :milad_ahmadi_84@yahoo.com 

در ضمن برای ثبت نام قطعی و اطلاع از جزئیات برنامه، در جلسه هفتگی انجمن که یک شنبه 10 تیر ماه ساعت 5 بعد از ظهر در کلاس 206 ریاضی برگزار می شود، حضور داشته باشید.


 

نوشته شده توسط در جمعه 8 تیر1386 ساعت 23:24 موضوع اخبار | لینک ثابت


گزارش برنامه

 

به نام خدا

 

با عرض پوزش از دوستان با توجه به نظر سرپرست برنامه مبنی بر یک

قسمتی بودن گزارش مجبور به حذف پست قبلی شدم. 

 

گزارش برنامه صعود قله ورزاب 4 (3965 متر)

گروه کوهنوردي دانشگاه صنعتي اميرکبير

تاريخ برنامه : 4 / خرداد / 1386

 

افراد شركت كننده در برنامه:

علي زارع زاده, حامد نجفي, محمد مينايي, اسدالله عبدي, محمدحسين تاجيک, روزبه خدام‌باشي, آرش ناطقي, رضا لطفيان, مهدي زمردي, حميد حسن‌زاده, ميثم افشاري(سرپرست)

 

موقعيت جغرافيايي و توپوگرافي منطقه:

 قلل ورزاب در رشته كوههاي البرز غربي واقع شده اند. و پاي صعود ورزاب 4 در منطقه فشم به سمت گرمابدر قرار دارد.

قله ورزاب 4 به ارتفاع 3965 متر(به روايت سازمان جغرافيايي ارتش) بر روي خط الراسي قرار دارد كه با امتداد به سمت شمال غرب به قلل ورزاب (3تا 1) , برج و خلنو مي رسيم. همچنين در سمت شرق آن جانستون و جنوب شرقي آن خرسنگ قرار دارد. سه قله خرسنگ, جانستون و ورزاب 4 روي خط الراس قوسي شكلي قرار دارند كه دشت جانستون را در بر گرفته اند. و دره آبنيك دشت را به روستاي آبنيك متصل مي سازد. روستاي آبنيك در مسير جاده فشم به گرمابدر , سمت چپ جاده بعد از خروجي به سمت لالون قرار دارد.

 

پيش برنامه

 از دو ,سه هفته قبل از برنامه از هركدام از دوستاني كه قبلا جانستون رفته بودند , خواستم كه به عنوان راهنما با تيم همراه شوند و هر كدام به دليلي جواب منفي دادند . از اين جهت بود كه تصميم گرفتم به كمك فايل GPS (البته به علاوه ي خود دستگاه GPS ) اين برنامه را اجرا كنم ولي متاسفانه باز نتيجه اي حاصل نشد. تا روز جلسه توجيهي برنامه اطلاعاتي كه داشتم در حد چند گزارش برنامه و كروكي از مسير بود. بعد از جلسه مشكل تعداد كم ثبت نام كنندگان  نيز اضافه شد .

روز سه شنبه تصميم گرفتم سري به خانم عزيزي بزنم و راهنمايي بگيرم خوشبختانه ايشون به منطقه جانستون رفته و در يك برنامه زمستاني قله ورزاب 4 را صعود كرده بودند. با گرفتن گزارش برنامه و نكاتي در باره ي مسير صعود هنوز خيالم راحت نشده بود.

به پيشنهاد يكي از دوستان تصميم گرفتم به سراغ Google Earth  بروم( در ابتدا فكر نميكردم مفيد باشد!!! ) تا ديد مناسبي نسبت به منطقه پيدا كنم. با توجه به گزارشي كه در دست داشتم و مسير صعود مشخص شده بود, 12 نقطه از مسير صعود برداشت كردم و نقاط را شب قبل از برنامه براي حميد حسن زاده Mail كردم.

 

توضيحات

ارتفاع

موقعيت

نام

غلط

2445