تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

گزارش صعود به قله کهار - 18 اسفند 85

 

به نام خالق طبيعت

 

گزارش برنامه صعود به قلة 4050متري کهار

به تاريخ جمعه 18اسفندماه1385

گروه کوهنوردي دانشگاه اميرکبير

 

صعود به قله کَهار(يا کاهار) واقع در رشته‌کوه البرز و به ارتفاع 4050 متر,  آخرين برنامه از تقويم شش‌ماهة دوم سال 1385 گروه کوهنوردي بود که بعد از کش‌وقوسهاي چندي, به صورت يک برنامه شخصي پنج نفره به انجام رسيد. اين گزارش بيانگر مشاهدات نگارنده از روند برنامه بوده و با هدف جامع بودن, تا حد امکان به جزئيات اشاره شده است.

 

جغرافياي منطقه

قلل ناز و کهار - که به قول يکي از دوستان, و به احتمال زياد به دليل نحوة دسترسي, واقع شدن بر خط‌الراس و وجود دو جانپناه کهار و سيادَر, نقش توچالِ تهران را براي کوهنوردان کرجي دارد-  در حاشية شرقي منطقة البرزغربي بر خط الراسي که از ميان آباديهاي کَلها و کَلوان در امتداد شمالغربي امتداد دارد, واقع شده است. کهار, از شمالشرق به واسطة گردنه‌ سيرابشم به قله هفتخواني, از شمال به آبادي گتَه‌ده درة طالقان, از غرب به قلة ناز و از جنوب به آباديهاي کلوان و کلها مي‌رسد.

 

نخستين زمزمه‌ها

   روزهاي آخر سال و حال و هواي شب عيد, پروژه‌هاي ناتمام گذشته و آينده و خلاصه همة مشغله‌هاي خوشگوار و ناگوار, باعث نشده بود از يادم برود آخرين برنامة تقويم گروه, صعود به کهار است. در برنامه هفتة قبل- دشت افجه ج11/12/1385(که البته به هواي صعود به پرسون در آن شرکت کرده بودم!)- از محسن[1], کم وکيفي راجع به برنامه کهار, در حد نام سرپرست[2] و زمان برنامه جويا شدم؛ اما ظاهراً اميد چنداني به اجراي برنامه به دليل مشکل وسيله نقليه نمي رفت. در جلسه يکشنبه گروه که شرکت نکردم, در وبلاگ[3] هم خبري از جلسه نيآمد, من هم پيگيري خاصي نکرده بودم تا اينکه هماي سعادت يار شد و سرپرست جديد برنامه, چهارشنبه(16/12/85) تماس گرفته, از قطعي بودن حضورم جويا شد. گرچه به دليل نداشتن کيسه‌خواب مناسب, کمي از شب‌ماني گريزان بودم, اما طبق برنامه‌ريزي چاره‌اي نبود. راجع به چراغ گاز,کپسول يدک, تيرک چادر, فلاسک بزرگ و... با احسان, هماهنگيهايي به صورت تلفني و حضوري انجام دادم و بالاخره با جور شدن  وسيله نقليه, هرچند نوساناتي در فواصل زماني چند ساعته در مورد تعداد نفرات رخ مي‌داد, مدت برنامه از دوروز به يکروز تغيير کرد؛ پس بدون چادر و کيسه‌خواب, مي‌توانيم از کولة 40 ليتري يکروزه استفاده کنيم. قرار نهايي ساعت 4:30 صبح روز  جمعه18اسفند تعيين شد.

 

روز برنامه: تهران - کلوان

با اينکه جانب احتياط را رعايت کرده بودم و قرار بود ساعت, کمي زودتر از موعد زنگ بزند, با اندکي نگراني و فکروخيال از دير رسيدن به سر قرار, کمي, کمتر از حد لازم خوابيدم. 3:30 بامداد بيدار باش... 2ليتر آبجوش براي فلاسکها تهيه کردم تا حرف سرپرست زمين نماند و در مدت زمان لازم براي خوردن چاي صبحانه صرفه‌‌جويي شود! مطابق با هماهنگيهاي روز گذشته, نفر اول ساعت4:15 در بلوار دريا و نفر دوم 4:25(با 5دقيقه تاخير) در پل مديريت حاضر شد. دونفر باقيمانده هم از4:30 مقابل پمپ بنزين تقاطع خيابانهاي وصال شيرازي و انقلاب منتظر بودند. البته خلوتي خيابانها در بامداد جمعه, تنها دليل قانع کننده‌اي بود که  مي‌توانست باعث شود افراد تقريباً در نزديکي نسبي محل سکونت خود منتظر باشند و يک تهرانگردي بامدادي داشته باشيم!(اول, قرار بود همگي بين 4:20 تا 4:30 در ضلع جنوبشرقي فلکة دوم صادقيه حاضر شوند.) به هر حال بدون معارفه رسمي تا اين لحظه عازم جاده چالوس شديم. بزرگراه شيخ‌فضل‌ا...نوري به سمت غرب را ادامه داده و پس از ورود به اتوبان تهران-کرج و گذر از کرج با تابلوي راهنماي چالوس به سمت راست از اتوبان خارج شده و وارد جادة معروف چالوس مي‌شويم. آواز عليرضا قرباني با اشعار حماسي رودکي و سرودهايي خاطره انگيز از خوانندگاني ناشناس مربوط به سالهاي دور با مضامين کوه و وطن و ... و چند آهنگ زيباي موسيقي ملل نتيجة نوارهاي من و احسان بود که گهگاه در هياهوي صحبت دوستان گم مي‌شد و برخي اوقات تنها شکنندة سکوت بودند. خوشبختانه طبق کسب اطلاع قبلي, مسير باز است[4] ولي با توجه به اعلام هواشناسي مبني بر شرايط ناپايدار جوي از زنجيرچرخ  غافل نبودم. البته با حضور دو رانندة ديگر -که محض احتياط شب قبل از طريق سرپرست تاکيد شده بود گواهينامه‌شان را همراه بيآورند- ترديدي در محافظه‌کاري باقي نمانده بود. معمولاً در ابتدا بازار صحبت و ياد خاطرات برنامه‌هاي قبلي گرم است و کم کم در ميانة مسير اين گفتگوها به مرز سکوت مي‌رسد؛ مگر از دست‌انداز(و/يا سرعتگيري) بي‌‌هوا(!) رد شويد يا پيچي تند را با سرعت پشت سر بگذاريد و آرامش همراهان را آشفته کنيد. هرچند پيچهاي جاده چالوس شرايط مناسبي را براي خواب فراهم نمي‌کنند اما فکر مي‌کنم سکوت دوستان در ميانه راه, بيانگر چرُت نصفه و نيمه‌شان بود. بعد از عبور از چند تونل و پل خواب, بعد از يک پيچ, بايد با سرعتي کم حرکت کنيد تا جادة انحرافي سمت چپ را که با تابلوي سبزرنگ امامزاده هاشم  مشخص شده و به کلوان مي‌رسد از دست ندهيد.

در مسير, کوهنوردان جواني را ديديم که با پاي پياده در نيمة راه نه چندان کوتاهِ آبادي کلوان, طيِّ طريق مي‌کردند و ما چون جا نداشتيم, جز افسوس خوردن کاري نمي‌توانستيم برايشان انجام دهيم.

بالاخره سفر 5/1 ساعته تا پارکينگ خودرو در آبادي کلوان از جادة فرعي به طول تقريبي 10کيلومتر, به سر مي‌رسد. ساعت, 6:15 صبح را نشان مي‌دهد.

 

حرکت به سوي قله

صبحانه شامل نان و پنير و خامه‌عسل بود. بخش اصلي ناهاري را که دو نفر از دوستان تدارک ديده بودند (شامل ماکاروني, برنج و خورشت) و مقدار کمي ميوه, تنقلات و يک فلاسک آبجوش بزرگ و شيرکاکائو يک ليتري را نبرديم تا در برگشت دلي از عزا درآوريم. البته لازم به ذکر است کيک‌يزديهاي پرشمار سرپرست هم در ماشين جا ماند و يک هفته در يخچال دوام آورد ولي بالاخره تحويل سرپرست شد. خوردن صبحانه, آماده کردن کوله‌ها, برگزاري جلسه معارفه, قفل وزنجيرکردن وسيله نقليه و ... تا 7:10 به طول مي انجامد.

براي ورود به مسير پاکوب کمي از مسيري را که با ماشين طي کرده‌ايم, برمي‌گرديم و از پلي که در محل پيچ بر روي رودخانه قرار دارد مي گذريم تا بلافاصله وارد جادة خاکي در سمت شرق رودخانه شويم. چندصد قدمي که در مسير خاکي ادامه داديم, به سمت تقريبي شمالشرق (راست) با علامت مشخصة درختان سپيدار دوردست, مي‌رويم(عکس1). برفکوبي شديد نيست و ارتفاع برف تا اينجا در حدي نيست که به گتر نياز باشد. تا باغ سپيدارها, حدود 40 دقيقه‌اي طول مي‌کشد و بعد از گرفتن عکس يادگاري(عکس2) و تعديل لباسها دوباره حرکت مي‌کنيم. با اينکه فکر مي‌کنم به مسير آشنا هستم, ترجيح مي‌دهم راهنماي رسمي تيم به مسئوليتش ادامه دهد. صحبت دوستان گرم گرفته و فعلا بر مدار عمل جراحي اصلاح عيب انکساري چشم, ماجراي رفتن به برنامه اسکي قبل از برنامه کوهنوردي و تبليغات مربوطه و برنامه‌ريزي ميان مدت يکي از دوستان براي سالهاي آينده مي‌چرخد.  احساس مي‌کنم ممکن است با کمبود وقت روبرو شويم, پس با پيشنهاد به احسان, جلودار مي‌شوم اما ظاهراً جلودار آستانه تحمل تيم را رعايت نکرده که با واکنش دوستان مواجه مي‌شود. مناظر خطاا‌‌الراس غربي(مسير متداول بازگشت از قلة ناز؛ در سمت چپ) که پوشش مخملي از برف دارد, مسحور کننده‌اند(عکس3).  کم‌کم سکوت بر گروه حکمفرما مي‌شود و گامها آهسته و پيوسته در پي ردپاي مشخص کوهنوردان قبلي درحرکتند. مسير حرکت بيشتر بر روي خط‌الراس امتداد دارد. حدود 8:45 اولين استراحت رسمي در کنار سنگهاي بيرون مانده از برف شروع مي‌شود و چند دقيقه‌اي بيشتر طول نمي‌کشد. دومين استراحت, حوالي ساعت 10 صبح با خوردن تنقلات و بروز آثار خوشحالي در  چهرة سرپرست از شدت شعف در اثر مشاهده "جيم جيمِ[5]" يکي ديگر از دوستان -که تاب نياورده بود و کمي جلوتر از گروه حرکت مي‌کرده- و ... و تعريف ماجراهايي جالب از دوستان مبني بر شدت تطابق ايده‌آلها و واقعيتها در يک امر خطير(!), پي گرفته مي‌شود.

 

جانپناه کهار

بعد از حدود 40 دقيقه کوهپيمايي از آخرين استراحت در جانپناه سنگي و نارنجي‌رنگ کهار(عکس4) توقف مي‌کنيم(10:40). هر از گاهي مه منطقه را مي‌پوشاند و با توجه به احتمال خرابي وضع هوا طبق مشاهدات و پيش‌بينيهاي هواشناسي و احتمال محو شدن ردپاها و برخي صحبتها, جو کلي تيم (از نظر من), به قدر کافي تحريک‌کننده و تقويت‌کننده انگيزه براي صعود نيست. البته شايد بقيه دوستان در آن شرايط چنين استنباطي نداشتند. ولي با توجه به اينکه قبل از رسيدن به جانپناه, سرپرست, گِراي قله را ازمن پرسيده بود و من با اطمينان خيالش را راحت کرده بودم, و جوّي که ذکر آن رفت, باز هم با ذکر حقايقي بيشتر, خودم و سرپرست را مطمئن‌تر کردم. چند قدمي از جانپناه دور نشده بوديم که چشممان به جمال کوهنورداني از کرج که در حال بازگشت از مسير قله بودند و از عدم دستيابيشان به قله به دليل شرايط نامساعد جوي خبر مي‌دادند, روشن شد(عکس5).    « خوش وبشي در ابتدا؛ بعد پيشنهاد از سوي آنها مبني بر همراهي با ما به شرط داشتن جهت‌ياب و سپس جواب مثبت از سوي ما به ايشان؛ در نهايت منصرف‌شدن آنها (احتمالاً به دليل خستگي يا برگشت زودهنگام دو نفر از تيم آنها يا منتظر بودن ماشين و نبودن تيم ديگري در منطقه و ...) از همراهي با ما عليرغم دادن اطمينان خاطر کافي به آنها در جهتيابي؛ در آخر پيشنهاد آنها به ما براي ريسک نکردن و برگشتن از محل آخرين ردپاهاي ايشان! و آرزوي روزي خوش»  خلاصة ديالوگهاي بين ما و آنها بود. به هرحال اين ماجرا گذشت و بيشتر به قضاوت چند لحظه پيشتر احسان مبني بر اخلاق نامناسب بعضيها در پيداکردن انواع و اقسام بهانه‌ها در توجيه نرسيدن به قله(که شايد هميشه بيانگر موفقيت تيم هم نباشد),  ايمان آوردم. به ساعت سرپرست, از آغاز کوهپيمايي مدت سه ساعت و بيست دقيقه تا جانپناه طول کشيده است.

 

قله کهار

چند لحظه‌اي سوز سرما ومه غليظ دوباره تلفيقي از چهرة زيبا و خشن طبيعت را به رخ مي‌کشد اما  شانس مشاهدة ابرهاي لطيف(به تعبير يکي از دوستان حاضر) با همراهي آفتاب عالمتاب و آسمان آبي از ما گرفته نمي‌شود(عکس6). نرم نرمک به قله نزديک مي‌شويم اما کمي انحراف بيش از حد به سمت شرق, سه نفر از دوستان جلويي را به توفيق صعود قله‌اي فرعي مي‌رساند که خوشبختانه به مدد جهت‌ياب و بازشدنِ لحظه‌ايِ هوا, مسير اصلاح مي‌شود و ساعت 14:30 مراسم قله را روي قله اصلي کهاربزرگ اجرا مي‌کنيم. روي تابلوي قله با خط نستعليق نوشته شده:«قله کهار / ارتفاع از سطح دريا 4050متر» و در کنارش فرورفتگي کاسه‌اي شکلي در سطح زمين  وجود دارد که چند دقيقه‌اي ما را از وزش باد غربي مصون مي‌دارد و اجازه مي‌دهد با چمباتمه زدن از سالاد ميوه خوشمزه‌اي که راهنما تهيه کرده بود(عکس7), بي‌نصيب نمانيم. خوردن کمي تنقلات و ميوه و گرفتن چندعکس يادگاري تکي و دسته‌جمعي با پرچم(عکس8) و زمزمة سرود اي ايران و ياد کردن دوستان غايب در دل يا به زبان, طبق روال معمول انجام مي‌شود و بيشتر از ده دقيقه هم طول نمي‌کشد که به توصيه سرپرست براي جلوگيري از رخنة بيشتر سرما عازم جانپناه مي‌شويم.  

باز هم فاصله جانپناه تا قله با احتساب يک توقف کوتاه, مدت سه ساعت و بيست دقيقه به طول انجاميد. يعني با سرعتي تيم ما, چانپناه دقيقاً در ميانة مسير قله قرار دارد.

 

برگشت

در فاصله برگشت از قله تا جانپناه بجز کمي عدم تطابق نسبت به مسير رفت در چند صدمتري جانپناه و عبور از يک شيب ملايم يخزده که نياز به کندن جاي پا با لبة کفش  و همراه داشتن کلنگ براي اطمينان بيشتر داشت و در نهايت با سرخوردن چندمتري دوستمان و برخواستن جيغي به هوا همراه شد, موضوع قابل ذکري به ذهنم نمي‌رسد. بهتر بود کمي بيشتر احتياط مي‌کرديم و البته داشتن کفش مناسبتر  وآشنايي با کار با کلنگ بي‌فايده نمي‌بود. چند دقيقه‌اي از ساعت 16 مي‌گذرد که به جانپناه رسيده‌ايم و تصميم مي‌گيريم غذا بخوريم. صحبت از غذا و ذائقه و اينکه چه کسي چه غذايي دوست دارد يا ندارد مهمترين بحث در جريان است.

بعد از جانپناه همچنان عقبدارم. چون نگرانم کم‌خوابي شب قبل کار دستم بدهد و از طرفي بد نيست کمي زودتر به ماشين برسم تا هم استراحتي کنم و هم سريعتر بتوانيم جمع و جور شويم, سرپرست با درخواستم مبني بر حرکت سريعتر موافقت مي‌کند. حالا که برفها حسابي آفتاب خورده‌اند خيلي خيلي بيشتر از قبل در برف فرو مي‌روم. بهتر است در برگشت زياد به سمت درة سمت راست (و يا چپ)متمايل نشويد و همان حرکت بر روي خط الراس را ترجيح دهيد. اختلاف نيم ساعته در رسيدن به روستا خيلي هم بد نبود اما هميشه حساب اين را بکنيد که ممکن است کارِ دوستانتان به درازا بکشد و لزوماً طبق تصور ذهني‌تان حرکت نکنيد. رفقا حوالي ساعت17 با شمايل لشکر شکست خورده( دونفرلراس را ترجیح دهید.مممب دونفر) ملحق شدند. برگشت از جانپناه تا روستا حدود 5/2 ساعت زمان برده و تازه کردن جانها با آب سرد لوله اي که توسط اهالي روستا به کنار جاده آمده, گرم کردن و خوردن غذاهاي باقيمانده و تعويض لباس و ... تا تاريک شدن هوا و بلندشدن صداي اذان مغرب از مسجد کلوان ادامه دارد. بالاخره حدود 19 ماشين حرکت مي‌کند و همچنان ادامه مراسم شام در ماشين در جريان است. جاده تقريباً خلوت است و فقط نوربالاي رانندگان مسير مقابل کمي آزاردهنده است. 20:30 به تهران رسيده‌ايم. با عبور از چند کوچه‌پس‌کوچه تا مترو و ميدان صادقيه و کمي خيابان‌گردي تا اتوبان نيايش يکي‌يکي از دوستان خداحافظي مي‌کنيم و ساعتي بعد برنامه با خاطره‌اي خوش به پايان مي‌رسد.

بهتراست بادگير, گتر, کلنگ و باتوم, طنابچة انفرادي, دستکش و روکش آن, عينک و کلاه توفان, کفش مناسب عاجدار و ساقدار و عينک آفتابي را از ليست لوازم خط نزنيد.

حميد حسن‌زاده- فروردين86

شرکت کنندگان:

فاطمه رحماني‌فرد,فرشته نظري,اسماء ماپار(راهنما), احسان حسين‌نژاد(سرپرست), حميد حسن‌زاده(عکس‌ وگزارش)

 

 

 

مشخصه

مختصات جغرافيايي

ارتفاع

(متر)

توضيحات

1

دوراهي انحرافي   به سمت کلوان از جاده چالوس

N36o 01' 45.1" E51o 09' 18.2"

1793

تابلوي امامزاده هاشم مشخص است

2

روستاي کلوان(محل پارکينگ خودرو)

N36 04 23.8 E51 07 15.3

2071

با گنجايش تقريبي 4 ماشين

3

انحراف از جادة خاکي به سمت شمالشرق

N36 04 32.8 E51 07 06.3

2204

کمي بالاتر, چشمه آب دارد.

4

باغ سپيدار

N36 04 53.3 E51 07 16.5

2400

ملک شخصي- لوله آب بيرون از حصار دارد.

5

جانپناه کهار

N36 05 44.1 E51 06 08.9

3175

سنگي و به رنگ نارنجي با طاق هلالي فلزي و پنجره دو جداره- چند تکه موکت کهنه, بخاري با دودکش, شمع , تابلوي يادبود و مقداري نان موجود بود. راستا و درب جانپناه به سمت جنوبشرق است. در چند قدمي به سمت شرق, چشمه آب دارد.

6

600متري قله     (نقطه‌کمکی,برمسير)

N36 06 48.5 E51 05 22.1

3882

براي استراحت بد نيست. آب دارد. تا رسيدن به قله حدود 40 دقيقه راه داريد.

7

قله کهار

N36 07 01.5 E51 05 05.0

*4036

قله تابلو دارد.

 

 

 

عکس1- نماي باغ سپيدار از محل شروع مسير

 

 

عکس2- از راست:

رحماني‌فرد,نظري,حسين‌نژاد,ماپار,حسن‌زاده

 

 

عکس3- خط الراس غربي(ادامه ناز)

 

 

عکس4- جانپناه کهار

 

 

عکس5- ديدار با تيم کرجي

 

 

عکس6- هواي متغير نزديک قله

 

 

عکس7- گويا نيست؟!

 

 

عکس8- قله کهار

 

 

 

 

نماي مسير صعود به قله کهار (مرجع google earth)

 


 

[1] محسن انواري- دوست خوبم که به تازگي دوران سرپرستي‌اش بر گروه تمام شد.

[2] آقاي وِريا دايي‌چين (سرپرست قبلي)

[3] www.autclimbing.blogfa.com

[4] از تلفنهاي گوياي 141و يا 88925252 مربوط به وزارت راه و پليس

[5] اسم نوعي خوراکي از ردة تنقلات حجيم شده خلالي شور (کمي تا قسمتي مشابه پفک ولي ظاهراً با کيفيت و مزه بهتر)

* سيستم جهت‌ياب بر Map Datum= WGS84 تنظيم شده و با ارتفاع ثبت شده 4050متر بر روي تابلوي قله اختلاف دارد.

 

 

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 19 فروردین1386 ساعت 17:26 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت


اطلاعیه

 

اولین جلسه ی هفتگی انجمن در سال جدید، یک شنبه 19/1/86 ساعت 17 در اتاق 001 دانشکده پزشکی برگزار می شود. در این جلسه پیشنهادات سرپرستی برنامه های تقویم سه ماهه بهار دریافت می شود. از کلیه دوستان و علاقمندان سرپرستی (دانشجویان و فارغ التحصیلان) دعوت می شود در این جلسه حضور یافته و پیشنهادهای خود را اعلام کنند.

تقویم سه ماهه بهار را اینجا ببینید.

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 18 فروردین1386 ساعت 0:21 موضوع | لینک ثابت


 

با کمال تاثر با خبر شدیم پدر دوستانمان در انجمن کوهنوردی، آقایان منصور و میلاد احمدی، دار فانی را وداع گفته  است. این ضایعه را به ایشان و خانواده گرامی شان تسلیت عرض میکنیم.

 

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 13 فروردین1386 ساعت 16:56 موضوع | لینک ثابت


چون است حال بستان در باد نوبهاری

که از بلبلان بر آمد فریاد بی قراری ...

 

نوبهار بر عاشقان طبیعت مبارک باد ..

 

     

عکس: فرامرز نصیری.

 

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 8 فروردین1386 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting