تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

خانم فاطمه رحمانی، سرپرست جدید انجمن، اعضای هیئت رییسه را برای دوره جدید به این شرح انتخاب نمود:

 

دبیر : حسنی خوشخو
مسئول فنی: میلاد احمدی 
مسئول اموال: حسام نوریان
مسئول روابط عمومی: آرش ناطقی

نکته اینکه با توجه به تغییر روند همکاری با اداره تربیت بدنی و عدم نیاز به مسئول مالی، سرپرست انجمن کسی را به عنوان مسئول مالی انتخاب ننموده اند که البته این موضوع در مغایرت با اساسنامه انجمن میباشد.

 

همچنین تقویم سه ماهه اول سال 86 به این شرح اعلام شد:

 

 

 

 

تاریخ صعود

نام برنامه

ملاحظات

جمعه 24 فروردین

راهپیمایی اهار به شکراب

ویژه دختران

جمعه 24 فروردین

آموزش سنگنوردی

_

جمعه 31 فروردین

قله بند عیش

_

جمعه 7 اردیبهشت

دشت لالون

ویژه پسران

جمعه 14 اردیبهشت

قله گل زرد

ویژه دختران

جمعه 21 اردیبهشت

تیغه داراباد-لزون

_

پنج شنبه و جمعه، 20 و 21/2

تمرین سنگنوردی، منطقه  پلخواب

_

جمعه 28 اردیبهشت

قله ناز

_

جمعه 28 اردیبهشت

تمرین سنگنوردی، منطقه  پلخواب

_

جمعه 4 خرداد

قله جانستون

ویژه پسران

پنج شنبه و جمعه 10و11 خرداد

قله لجور(دیواره و گرده)

_

دوشنبه و سه شنبه 14و15 خرداد

قله خشچال

مشترک با خواجه نصیر

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت 19:20 موضوع | لینک ثابت


باز هم لغو برنامه...

 

برنامه صعود به قله کهار که قرار بود در روزهای 18 و 19 اسفند برگزار شود در صبح روز چهارشنبه به علت عدم همکاری اداره حمل و نقل در اختیار قرار دادن وسیله نقلیه، لغو شد. پیش از این نیز اداره تربیت بدنی اعلام کرده بود شرکت در برنامه تنها برای پسران مقدور است. اما روز چهارشنبه عصر و پس از لغو برنامه رییس اداره تربیت بدنی اعلام کردند که دختران هم میتوانند در برنامه شرکت کنند..

 

به هر حال جمعی از اعضای انجمن طی یک برنامه شخصی روز جمعه/18/اسفند قله کهار را صعود کردند.

عکس هایی از این برنامه:

 

               

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 21 اسفند1385 ساعت 19:50 موضوع عکس | لینک ثابت


در پاسخ به پرسش محسن انواری

تقویم انجمن در زمستان 82 یکی از شگفت انگیز ترین تقویم ها طی سال های اخیر بود. در آن سال (که مهرداد خلجی سرپرست گروه بود) میان اعضای گروه و به خصوص اعضای هیئت رئیسه، جنب و جوش خاصی برای بالاتر بردن سطح برنامه ها و اجرای صعود های مشکل تر به وجود آمده بود. حاصل این شور و شوق، گنجاندن برنامه هایی مانند خلنو، دماوند، دوبرار، پاشوره و چند قله دیگر(که الان در خاطرم نیست) در تقویم دو ماهه زمستان (با احتساب ایام امتحانات) بود؛ آنچنان که یکی از اعضای هیئت رئیسه _ مبین رستگار _ به طنز میگفت باید بر سر در اتاق انجمن بنویسیم:"ورود بدون کفش دو پوش ممنوع"!. تقویم زمستان 82 اگر چه بلند پروازانه بود، ولی به نظرم همان تقویم با توجه به استقبال گسترده اعضا از برنامه های انجمن و شوق نهفته در وجود آنان، تا حد زیادی قابل اجرا می بود. آن تقویم البته هیچ گاه اجرا نشد، زیرا در آذر همان سال، بنا بر تصمیم هیئت رئیسه، همکاری با اداره تربیت بدنی به حالت تعلیق در آمد؛ تعلیقی که قریب به 9 ماه طول کشید. اما خوب است نگاهی داشته باشیم به عوامل به وجود آورنده آن استقبال البته از نظر بنده..

 

یک: در پاییز 81 اعلام شد که انجمن برای زمستان قصد صعود به دماوند از جبهه جنوبی را دارد. البته با حمایت و پشتیبانی اداره تربیت بدنی. همچنین اداره تربیت بدنی به منظور خرید کفش دو پوش برای نفرات منتخب اعلام آمادگی کرد. ظرفیت برنامه هم محدود در نظر گرفته شد. پیش برنامه ها اعلام و برگزار شد. 3 یا 4 صعود به توچال، یک صعود به قلل الوند و کلاغ لانه و صعود یک روزه (از کلاک) به آزاد کوه (صعود به آزاد کوه و الوند در بهمن ماه صورت گرفت). در نهایت نیز از متقاضیان تست آمادگی جسمانی گرفته شد و 5 نفر از پسران و دو نفر از دختران برای صعود انتخاب شدند. تاریخ صعود برای هفته آخر بهمن ماه در نظر گرفته شد، اما هوای نامناسبی که در تمام آخر هفته ها (و فقط آخر هفته ها!!) بر البرز مرکزی سایه می انداخت علاوه بر تضعیف روحیه اعضا، صعود را هم کنسل میکرد.(بابک ضیاء در یکی از داستان هایش اشاره ای گذرا داشت به شرایط یکی از جلسات آن دوره). سرانجام صعود تیم دختران به سرپرستی مربی وقت گروه، عباس علی نژاد، در هفته آخر اسفند و صعود تیم پسران به سرپرستی بابک الهویی در هفته اول فروردین انجام شد که هر دو صعود به دلیل مواجهه با شرایط بد جوی شکست خورد!! اما آن برنامه تاثیرات مثبت بسیاری بر اعضا داشت که به آنها اشاره میکنم (درباره مطالب ذیل با چند تن از اعضای انجمن در آن دوره صحبت کرده ام، این سخنان مورد تایید آنان نیز بود) :

 

1.       دماوند زمستانه (به عنوان نمادی از کوهنوردی جدی در زمستان) در ذهن بسیاری از دانشجویان به صورت موضوعی که "نباید طرفش رفت" در آمده بود. به صورت یک تابو. آن صعود، این تابو را شکست. فهمیدیم طرف دماوند هم میشود رفت، کافیست بیشتر تلاش کرد و زحمت کشید.  

2.       تا قبل از زمستان 81 اکثر برنامه های انجمن به سادگی اجرا میشد. بدون نیاز به تمرین و آمادگی جسمانی بالا. برای اولین بار با صعودی مواجه بودیم که باید برای آن تلاش میکردیم. تمرینات هفتگی و منظم و احساس نیاز به یک برنامه غذایی، بخشی از فواید آن صعود بود. در آن برنامه شاید برای اولین بار چند روز متوالی آب برف میخوردیم. برای اولین بار کوله 22 کیلویی بر پشت داشتیم. و خیلی چیز های جدید دیگر. به طور کلی چهرهء جدیدی از کوه میدیدیم که برایمان جذابیت خاصی داشت.

3.       عدم موفقیت در صعود به دماوند، روح مبارزه جویی و میل به پیروزی را در اعضای گروه بیدار کرد. میلی که به نظرم به هیچ وجه در بین اعضای فعلی دیده نمیشود.

4.       بسیاری از اعضای گروه در آن موقع، آشنایی چندانی با لوازم کوهنوردی در زمستان نداشتند. آن صعود افراد را مجبور کرد که به دنبال تهیه وسایلی بروند که مشابه آن را ندیده و یا نداشته اند. وسایلی مانند کت پر، باطوم تلسکوپی، کوله 70 لیتری و ... .اعضای آن تیم برای اولین بار کفش دو پوش میپوشیدند (و حتی میدیدند!) و در کیسه خواب پر میخوابیدند. لطفاً نخندید!! میزان دسترسی کوهنوردان به لوازم کوهنوردی خارجی به هیچ وجه با آن زمان قابل مقایسه نیست. تهیه این وسایل انگیزه ای بود برای استفاده از آنها در کوه. و این یعنی اشتیاق برای صعودی دیگر و کوهی دیگر.

 

ب. در تابستان 82 خبر رسید که تربیت بدنی وزارت علوم در صدد تشکیل تیم منتخب کوهنوردی از میان دانشجویان به منظور صعود به قله کلیمانجارو است و هر دانشگاه میتواند سه نفر را به وزارتخانه معرفی کند. دوباره جنب و جوشی در گروه ایجاد شد. چند پیش برنامه و سپس تست آمادگی جسمانی برگزار شد که از کم و کیف آنها بی اطلاع هستم. همین قدر میدانم که نهایتاً سه نفر انتخاب شدند که با اینکه (از نظر من) لزوماً بهترین نفرات دانشگاه نبودند، ولی در اردو های وزارت علوم خوش درخشیدند و دو نفر از سه عضو تیم پلی تکنیک در میان 8 نفر تیم نهایی جای گرفتند (یکی دیگر از آن 8 نفر هم دانشجوی سابق امیرکبیر بود که برای ادامه تحصیل در دانشگاه دیگری درس میخواند). انتخاب نفرات و اعزام تیم منتخب دانشجویان به آفریقا پس از تعلیق فعالیت های انجمن صورت گرفت اما برگزاری برنامه های انتخابی و تست آمادگی جسمانی در سطح دانشگاه دوباره باعث جمع شدن اعضای گروه دور هم و انگیزه ای برای تلاش بیشتر شد.

 

به نظرم اتفاق مثبتی که در آن دوره افتاد این بود که اجرای برنامه های دشوار انگیزه افراد را برای تلاش، بیشتر کرد و این افزایش انگیزه خود عاملی بود برای اجرای برنامه های سخت تر و هر دو اینها باعث استقبال بیشتر دانشجویان علاقه مند از انجمن کوهنوردی میشد. چیزی که اکنون دقیقاً عکس آن را شاهد هستیم.

به نظرم برنامه های یک انجمن دانشجویی باید دو نوع باشد: دسته اول برنامه های گلگشت مانند غار نوردی سبک، بازدید از جنگل، کویر، آبشار و غیره و دسته دوم برنامه های جدی کوهنوردی به این منظور که برای اعضا ایجاد انگیزه و هدف کند. اما به تقویم کنونی انجمن نگاه کنیم: دوشاخ، لزون، توچال، کلون بستک، دارآباد، کلک چال، پرسون و غیره . تنها برنامه های متفاوت "کرکس" و "آبک" بود که هیچ کدام برگزار نشد و دیگری "امیری" که اگر چه استقبال از آن بد نبود ولی وجود یک برنامه خوب در میان انبوهی از برنامه های معمولی فایده چندانی ندارد. اوج این فاجعه هنگامی بود که همزمان با تعطیلات 12 و 13 بهمن (که بالغ بر 5 روز بود) صعودی در تقویم در نظر گرفته نشد و برای تعطیلات 22 بهمن (4 روز) صعود یک روزه به قله لزون انجام گرفت! صعود به کوه هایی که بارها در چند سال اخیر در برنامه های انجمن صعود شده اند طبیعتاً دیگر جذابیتی برای افراد ندارد.

 

نکته دیگر اینکه با این سطح از برنامه ها افراد با تجربه انجمن نیز انگیزه ای برای شرکت در برنامه ها ندارند. گفتگو درباره کوه و هدف از کوهنوردی، صحبت درباره کوهنوردان بزرگ و کوه های بزرگ، صحبت درباره شرایط دشوار در کوهستان و موقعیت های خاص، ارائه دلایل علمی بعضی پدیده ها و تعریف خاطرات قدیمی از مباحثی است که معمولاً بین افراد با تجربه و افراد جدید شکل میگیرد. این گفتگو ها علاوه بر این که فضای مناسبی بین کوهنوردان ایجاد میکند و باعث انتقال بسیاری از تجربیات میشود، ایجاد هدف و انگیزه برای افراد تازه وارد میکند. نیز درک افراد را از کوهستان و دلیل انجام کوهنوردی عوض میکند. وقتی به درک درستی از آنچه انجام میدهیم میرسیم، بیشتر هم برای آن وقت میگذاریم.

 

 

دلیل دیگری که برای استقبال کم دانشجویان به ذهنم میرسد، محروم بودن انجمن از اتاق یا مکانی ثابت برای برگزاری جلسات و موارد دیگر است. اما نمیخواهم به این موضوع بپردازم. زیرا مبحثی است که فکر میکنم همه آن را قبول داریم و کار بیشتری جز رایزنی با اداره تربیت بدنی نمیتوانیم انجام دهیم. شاید هیئت رئیسه بعدی بتواند رییس بزرگ را مجاب نماید.

 

 

  

 احسان حسین نژاد

۱۵ اسفند ۸۵

 

 


 

نوشته شده توسط در سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت 20:58 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


جمعه 11 اسفند 85 - دشت افجه (هویج): گزارش تصویری

 

 by: M.Anvari

 

 

by: M. Asgari

 

 

by: M. Asgari

 

 

by: H. Hassanzadeh

 

 

by: H. Hassanzadeh

 

 

by: M. Asgari

 

 

by: H. Hassanzadeh

 

 

by: M. Anvari

 

 

by: M. Anvari

 

 

by: H. Hassanzadeh

 

عکس ها از: محسن عسگری، حمید حسن زاده، محسن انواری

 

 

حمید حسن زاده به عنوان یکی از افراد حاضر در برنامه کامنت زیر را نوشته و به نوعی اعتراض خود را نسبت به عدم استقبال بچه های دانشگاه از برنامه ی روز جمعه اعلام کرده:

 

- برنامه دشت افجه روز جمعه علیرغم بارندگی صبح و تشدید شک و شبهه... تا دشت با موفقیت انجام شد.اما:
چرا اینقدر کم تعداد؟ مگه چند نفر پروژه یا کنکور ارشد یا دکتری یا ... دارند؟

 

پرسشی که حمید مطرح کرده، مسئله ای است قابل تامل و بررسی که بایستی آن را به تمامی برنامه های تقویم بسط داد.

 

می توان از دو منظر درون گروهی و برون گروهی به این موضوع پرداخت.

 

1)      چه عوامل و اتفاقاتی درون انجمن باعث شده اند که تعداد افراد شرکت کننده و به تبع آن اعضای فعال انجمن، در سال های اخیر کاهش چشمگیر داشته باشند؟

 

2)      عوامل محیطی تاثیر گذار بر این روند کاهشی چه بوده اند؟ منظورم از محیط، مجموعه ی فضای کلی جامعه و هم چنین فضای دانشگاه است که دومی خود مشتمل بر دانشجویان و مجموعه ی مدیریتی دانشگاه و در راس آن تربیت بدنی است.

 

بی شک یافتن پاسخی جامع برای این دو سوال می تواند در یافتن راه حلی کارکردگرایانه و واقع نگرانه برای برون رفت از این وضعیت موثر باشد. اگر نتوان در برداشتن موانع محیطی گام برداشت، حداقل می شود به تاثیر راهکارهای درون گروهی امید بست.

 

منتظر نظراتتان هستم.

محسن انواری

 

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 12 اسفند1385 ساعت 23:44 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت


گفتگویی با احمد شیر محمد

1- لطفا" خودتان را معرفی کنيد؟

 

نام و نام خانوادگی: احمد شيرمحمد

تاريخ تولد: 7/8/1346

تحصيلات: مهندسی معدن گرايش استخراج ورودی 67 نيمه دوم و خروجی 72 دانشگاه صنعتی اميرکبير

اصليت: تهران

وضعيت تاهل: سال 78 ازدواج کردم  و در حال حاضر 1 پسر دوسال و نيمه به نام امير احمد دارم.

 

2- چگونگی تشکيل گروه کوهنوردی دانشگاه صنعتی اميرکبير را توضيح دهيد؟

 

تا قبل از سال 71 فوق برنامه ورزشی دانشگاه توسط اساتيد و تربيت بدنی اداره می شد. سال 71، معاونت امور دانشجويی تصميم گرفت تا کليه کارهای فوق برنامه ورزشی در غالب کميته های ورزشی توسط دانشجويان علاقمند اداره شود. با تشکيل اين کميته ها، کميته کوهنوردی دانشگاه اميرکبير هم بنيانگذاری گرديد. برای تشکيل کميته اطلاعيه زديم با اين مضمون که کسانی که مايل به همکاری هستند در دفتر تربيت بدنی جمع شوند. در اين جلسه جمعا" 12 نفر از دانشکده های عمران، برق، شيمی و مکانيک حضور داشتند. معارفه ای صورت گرفت و دوستان از سوابق کوهنوردی خود گفتند و اينکه در جمع دوستانی که برای تشکيل کميته کوهنوردی فعاليت داشتيم، بنده به عنوان سرپرست کميته انتخاب گرديدم. البته در بدو تشکيل کميته انتخاباتی به شکل امروزی وجود نداشت و پيشنهاد داده می شد و بر اساس علاقه اين مسئوليت واگذار گرديد. پيشنهاد را به تربيت بدنی داديم و موافقت شد تا کميته ای در دل معاونت فوق برنامه دانشگاه تشکيل شود. رئيس سازمان تربيت بدنی وقت آقای دکتر غفوری فرد و معاونت فنی سازمان آقای افشارزاده بودند. من و چند نفر از دانشجويان پلی تکنيک به عنوان مشاوران افتخاری آقای افشارزاده بوديم. من کوهنوردی را سال 67 شروع کردم. کارآموزی کوهنوردی را سال 69 گذراندم و تابستان 71 موفق به گرفتن مدرک مربيگری درجه 3 از فدراسيون کوهنوردی شدم. در همان سال در اردوهای ورودی دانشجويی، کميته کوهنوردی را نيز تاسيس کرديم. از طرف معاونت دانشجويی حکمی برای من با سمت مسئول کميته کوهنوردی زده شد. از همان ابتدای کار بحث تشکيلات و ثبت گروه مطرح گرديد. تشکيلات گروه شامل رئيس، دبير، کميته فنی، تدارکات، امور مالی و روابط عمومی می شد که همگی هم فعال بودند. روال کار به اين شکل بود که قبل از شروع ترم، تقويم ترمی به تربيت بدنی داده شد. تابلوی اعلاناتی  کنار تربيت بدنی برای کوهنوردی نصب شد و برنامه ها، عکس، ترجمه مقاله و ساير مطالب مربوطه  از طريق اين تابلو اعلام می گرديد. اولين برنامه، صعود به قله توچال بود که  اوايل آبان ماه برگزار گرديد. برای اين برنامه ما پلاکاردی تهيه نموديم که روی آن نوشته . 17 نفر در اين صعود شرکت داشتند که که بيشتر اعضای گروه در برنامه با هم آشنا شديم. روی قله بعضی می گفتند ما خجالت می کشيم، مگر صعود به قله توچال هم پلاکارد می خواهد. ما برای داشتن شناسنامه معتبر معتقد بوديم که اين کارها بايد انجام شود. بعد از 2 ترم از شروع فعاليت گروه کوهنوردی پسران، دانشجويان دختر علاقمند به کوهنوردی به من مراجعه کردند و در مورد تشکيل گروه کوهنوردی برای دختران راهنمايی و کمک خواستند. بدين ترتيب با حمايت های گروه پسران و انتقال تجربه ای که در اين دوره داشتيم، گروه کوهنوردی دختران پلی تکنيک به صورت مستقل تشکيل شد. در ابتدا بنده به عنوان مربی و راهنمای برنامه ها، در برنامه های دختران شرکت می کردم. اولين سرپرست گروه دختران خانم فاطمه عاملی دانشجوی رشته مهندسی شيمی شاخه تغذيه بودند که ايشان در حال حاضر در شهر قم ساکن هستند.

راه اندازی هرکاری در ابتدا مشکل است ولی استقبال از برنامه ها خوب بود. گروه 1 هفته در ميان برنامه برای پسران و دختران داشت، يعنی هفته ای که پسران برنامه داشتند، تقويم دختران خالی بود. رفته رفته گروه در راستای ارتباط با فدراسيون و هيئتهای کوهنوردی شروع به فعاليت نمود و در مدت کوتاهی تيم کوهنوردی پلی تکنيک جزو تيمهای مطرح کشور شد.

 

3- از برنامه های مطرحی که در آن سالها اجرا شد برايمان بگوييد؟

 

تابستان سال 72 صعود سراسری هم زمان 7 جبهه دماوند با شرکت 7 تيم از دانشگاههای سراسری کل کشور با تعداد 67 نفر به ميزبانی دانشگاه صنعتی اميرکبير برگزار شد. در اين صعود اختلاف زمانی نفر اول صعودکننده از جبهه اول تا نفر آخر صعودکننده از جبهه هفتم، 40 دقيقه بود.

سال 73 صعود سراسری مشترک قله زردکوه بختياری با مشارکت 5 دانشگاه از کل کشور به ميزبانی دانشگاه صنعتی اميرکبير برگزار گرديد.

در آن سالها 3 دوره کارآموزی زير نظر فدراسيون کوهنوردی و اخذ مدرک رسمی  دوره برگزار شد. هفته ای 1 بار کلاسهای تئوری کوهنوردی در زمينه های مختلف( پوشاک، ابزارشناسی، صعودهای زمستانی، سنگ نوردی، ........... ) توسط بنده يا دوستان مدرس ديگر که از بيرون از دانشگاه دعوت می شدند، و در جلسات به صورت افتخاری شرکت داشتند برگزار می شد. 2 يا 3 کنفرانس هيماليانوردی با حضور آقايان عباس جعفری و حميدرضا اولنج که در آن زمان تازه از کمپ بين المللی UIAA ( اتحاديه بين المللی کوهنوردی) واقع در پاکستان برگشته بودند، برگزار گرديد.

1 جشنواره کوهنوردی با شرکت مسئولان فدراسيون کوهنوردی و هيئت کوهنوردی استان تهران برگزار شد که در اين جشنواره نمايشگاهی از عکسهای برنامه های مربوط به گروه و لوازم و تجهيزات کوهنوردی در آمفی تئاتر دانشگاه به نمايش گذاشته شد. علاوه بر اينها صعودهای مهمی هم به قلل مطرح کشور صورت گرفت که جزئيات همه آنها در ذهنم نمانده است.

 

4- بودجه برنامه ها به چه شکل تامين می شد؟

 

روسای تربيت بدنی آن زمانها آقايان کبريتچی، اکبری و صفوی زاده بودند. بحثهای بودجه ای مثل تمام گروهها بود. دانشگاه در بيشتر موارد نمی توانست تامين بودجه کند و بخشی از فعاليتها توسط خود دانشجويان پشتيبانی مالی می گرديد. ولی در مجموع با همکاری هم روند گروه خوب بود.

 

5- در مورد روند کوهنوردی خودتان و فعاليتهايتان از ابتدا توضيح دهيد.

 

سال 67 به عنوان عضو وارد گروه کوهنوردی همت شميران شدم. سال 69 و 70 سه دوره دبير گروه کوهنوردی همت شميران بودم. همزمان مسئول گروه کوهنوردی دانشگاه صنعتی اميرکبير بودم. تابستان 73 به عنوان دبير فدراسيون کوهنوردی کشور انتخاب شدم و تا سال 78 دبير فدراسيون بودم. از سال 78 تا 79 مشاور اجرايی رئيس فدراسيون بودم. سال 81 به عنوان بازرس در فدراسيون به همکاری ادامه دادم و از سال 81 تا آذر 83 نايب رئيس فدراسيون کوهنوردی کشور بودم.

 

6- از فعاليتهای مهمی که در آن سالها انجام داديد، توضيح دهيد.

 

- سرپرست صعود مشترک ايران و ترکيه به قله دماوند از جبهه جنوبی در زمستان 73 ( به مناسبت سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی).

- سرپرست و عضو تيم ملی کوهنوردی صعود کننده به قله 7010 متری خان تانگری در سال 75.

- گذراندن دوره راهنمايی گروه و صعودهای زمستانی در کشور سوئيس همراه آقای حسن جواهرپور در سال 76. من در اين دوره قله matterhorn ( 4475  متر) در مرز بين سوئيس و ايتاليا را به صورت شخصی صعود کردم.

- سرپرست اولين صعود مشترک کشورهای آسيايی به قله دماوند از جبهه جنوبی در آذر ماه 79.

- سرپرست تيم ملی کوهنوردی جوانان کشور در صعود به قله آرارات ترکيه در سال 83.

- سرپرست تيم ملی سنگنوردی مسابقات کاپ آسيا در سال 83 که ايران با 2 نفر شرکت کننده موفق به اخذ 1 مدال نقره و کسب مقام چهارم گرديد.

از سال 82 هم عضو کميسيون اکسپديشن اتحاديه بين المللی کوهنوردی هستم.

 

7- از فعاليتهای ورزشی غيرکوهنوردی خود بگوييد.

 

از سن 13 سالگی فوتبال بازی می کردم. در تعدادی از باشگاههای تهران هم توپ زدم. مثل افشين، بانک ملی، راه آهن و شاهين که تا 18 سالگی ادامه داشت. به تعدادی از رشته های ورزشی مثل بسکتبال، واليبال، تنيس روی ميز و شنا هم آشنا هستم.

 

8- در طی دورانی که کوهنوردی می کرديد آيا آسيب جدی هم ديده ايد؟

 

- پاندولی روی ديواره بند يخچال در آذر 72 در برنامه گروه کوهنوردی همت شميران که برف شديدی هم مب باريد. در اين برنامه با درآمدن دو حمايت ميانی حدود 10 الی 12 متر پاندول شدم که منجر به شکستگی و جراحت ابرو، بينی و جمجمه و کمرم گرديد که خوشبختانه با عمل جراحی و چند ماه استراحت بهبود يافتم.

- سرمازدگی درجه سه در صعود به به قله خان تانگری در کشور قزاقستان برای انگشتان پا و دست در برگشت از قله به هنگام شب.

 

9- در حال حاضر چه می کنيد؟

 

سال 77 تعدادی از دوستانمان که در فدراسيون هم با هم همکار بوديم تصميم گرفتيم برای دو منظور 1- ايجاد درآمد برای فدراسيون 2- تاسيس شرکتی که اهداف فعاليتش در زمينه کوهنوردی باشد شروع به فعاليت نماييم. ابتدا ديدگاهمان حول 3 محور می چرخيد:

1-       بحث توليد و نصب ديواره های مصنوعی سنگنوردی.

2-       راه اندازی تورهای کوهنوردی.

3-       واردات و توليد لوازم کوهنوردی.

با اين سه زمينه از خرداد 77 شرکت کوهنوردی کساء ( کوهنوردی، سياحتی ايران) تاسيس و به طور رسمی ثبت شد. اولين فعاليت شرکت در زمينه توليد ديواره های سنگنوردی بود و سپس تورهای کوهنوردی برای توريستهايی که به ايران می آمدند. بعد از يک سال از شروع فعاليت شرکت بحث فروش لوازم کوهنوردی هم مطرح و راه اندازی شد و در حال حاضر 8 امين سال فعاليت شرکت است.

از بدو تاسيس شرکت 30% سهام آن برای فدراسيون و 70% سهام آن برای اشخاص حقيقی بود که از سال 82 فدراسيون سهامش را از شرکت بيرون کشيد و شرکت کاملا" خصوصی عمل می کند. در حال حاضر شرکت نمايندگی انحصاری فروش و پخش محصولات تخصصی کمپانی cassin ايتاليا در ايران را دارد ولی بخش تورها هنوز فعاليت عمده ای ندارد. من در حال حاضر مدير عامل شرکت هستم.

 

 

 

پنجشنبه 30/6/85 – ليلا عزيزی

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 5 اسفند1385 ساعت 12:33 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting