ازین پس قصد داریم گزیده ی مطالب کوهنوردی وبلاگ اعضای انجمن را که در خور وقار این جا باشد، آخر هر ماه در این بخش بنویسیم. مسئول این بخش در تشخیص این موضوع مختار است. در این شماره ابتدا معرفی مختصر هر کدام ازین وبلاگ ها و سپس گزیده ی آبان ماه را آورده ایم. از تمامی اعضای محترم انجمن (دانشجویان فعلی و فارغ التحصیلان) که وبلاگی در زمینه ی کوهنوردی دارند، خواهشمندیم ما را مطلع سازند تا در شماره های بعدی به این بخش اضافه شوند. اضافه می کنم ترتیب اسامی وبلاگ ها بر اساس تاریخ پیدایش آن هاست. از نویسندگان بلاگ ها تقاضا می کنیم اگر اشتباهی در معرفی شان وجود دارد متذکر شوند تا از شماره های بعد کم نقص تر بنویسیم.
1- آخرین کوهنوردی های من:
نویسنده: مبین رستگارآگاه (فارغ التحصیل)
تاریخ پیدایش: فروردین 83
توضیح: مبین در "آخرین کوهنوردی های من" به نگارش گزارش کوه هایی که پیموده می پردازد. گزارش هایی معمولا کوتاه اما خواندنی. وی مدتی است کم کار شده و در آبان هم مطلبی ننوشته. بلاگش را اینجا ببینید.
2- نوپتسه:
نویسنده: احسان حسین نژاد (فارغ التحصیل)
تاریخ پیدایش: آبان 83
توضیح: شاید "نوپتسه" نیازی به معرفی نداشته باشد و لینکش را در گوشه ی اکثر وبلاگ های کوهنوردی می توانید ببینید. احسان در این دو سال علاوه بر یادداشت های شخصی خودش (سیاسی، ادبی و ...) مطالب با ارزش بسیاری به جامعه ی کوهنوردی عرضه کرده (یادنامه ی کوهنوردان ایران و جهان، نقدهای کوهنوردی، ترجمه و ...). هر چند احسان هم مدتی است کم فروغ می نویسد. برای آبان مطلب مناسبی از بلاگش ندیدم! نوپتسه را اینجا ببینید.
3- آویسا – ردگون:
نویسنده: مینا رحیمی (فارغ التحصیل)
تاریخ پیدایش: فروردین 84
توضیح: آویسا به معنای آب پاک و تمیز و "ردگون" نام مادر داریوش اول می باشد. "آویسا – ردگون" گه گاه کوتاه نوشتاری غیر کوهنوردی دارد و مابقی گزارش هایی هستند صمیمی و بی تکلف و البته به لحاظ کوهنوردی غیر استاندارد از کوه ها و دشت هایی که مینا زیر پا می گذارد و در اکثر مواقع به عکس و نقشه هم آراسته می شود. وی آبان نسبتا پرکاری داشته، اما آبان نویسی هایش را مناسب اینجا ندیدم. خوشبختانه 24 مهر گزارشی از یک برنامه ماجراجویی نوشته بود که ارزش 6 روز چشم پوشی را داشت:
ساحل جنوبی جزیره هرمز: ... مطلع شدم چندي از دوستان قرار است مسير جنوب غربي هرمز را از توي آب عبور کنند. برنامه هرمز با سرپرستي و راهنماييهاي کاظم عزيز تاکنون بارها اجرا شده است و هر بار دوستان مسيري از آن را پيادهروي کردهاند اما مسير جنوب غربي جزيره، صخرهايست و هميشه دوستان آن مسير را ازجاده رفتهاند و اين بار کاظم پيشنهاد داده بود که مسير از درون آب طي شود، جمعي شانزده نفره به سرپرستي بابک شکل گرفت که من و مارال و ترگل و مريم و ندا هم جزء آن بوديم و پيشفرض برنامه داشتن آمادگي جسمي بود و شنا بلد بودن، قسمتهايي از مسير را بابک و کاظم طي کرده بودند، اما کل مسير که نزديک به هشت کيلومتر تخمين زده شد، تا بهحال بهصورت کامل عبورنشده بود. چهارشنبه نوزده مهر در ايستگاه راهآهن با همراهانمان آشنا شديم ... ادامه
4- کلیمانجارو:
نویسنده: حسین سرافراز (دانشجوی کارشناسی ارشد)
تاریخ پیدایش: اردیبهشت 84
توضیح: تا قبل از مشکل پا، حسین تقریبا هر هفته کوه می رفت و گزارش هایی دلچسب از برنامه هایش در "کلیمانجارو" می نوشت. و چون کوه های متفاوت می رود وبلاگش علاوه بر جذابیت مفید هم هست. نکته ای که "کلیمانجارو" را متفاوت ساخته مکتوب کردن افکاری است که در طول برنامه از ذهن حسین می گذرد. البته او نیز مانند سایر دوستان در قالب گزارش های استاندارد نمی نویسد (این گزاره های من توصیفی است نه انتقادی!). خوشبختانه مشکل پایش حل شده و نوشتن را از سر گرفته، ولی برای آبان چیزی نداشت. کلیمانجارو را اینجا ببینید.
5- گاماس:
نویسنده: محسن انواری (دانشجوی کارشناسی)
تاریخ پیدایش: آذر 84
توضیح: چون مطالبش کمتر کوهنوردی است و موجب سردرگمی دوستان کوهنورد در پیدا کردن مطالب مورد علاقه شان می شد، قرار نبود اینجا آورده شود. اما اضافه شدن آرشیو موضوعی "کوه و طبیعت" باعث شد "گاماس" هم اینجا بازتاب داده شود. چون در این شماره ریش و قیچی دست من بود، توضیحی دیگر در مورد "گاماس" غیر منصفانه می نمود و تنها به ذکر مطلب آبانش پرداختم و امیدوارم از حداقل فایده برخوردار بوده باشد تا انتخابش در نظر دوستان تبعیض آمیز به نظر نرسد:
خرسان جنوبی – قسمت دوم: ... میگن توی زمستون تیم هایی که قله علم کوه رو چه از گرده، چه دیواره و چه سیاه سنگ صعود می کنن از زیر خرسان شمالی میان پایین و با دور زدن نگین و صعود شانه کوه، خودشون رو به علم چال می رسونن. بنابراین باید همین شیب می بود که شاید وقتی برف داره برای فرود مناسبه اما الان واقعا صعودش خطرناک بود. بهترین جای ممکن برای صعود، مسیری بود که بعد از صعود انتهای زبانه یخچال هفت خوان، با انحرافی به چپ به گردنه هفت خوان می رسید. همون رو انتخاب کردیم تا صعودش کنیم... ادامه
6- دام زاد:
نویسنده: منصور احمدی (فارغ التحصیل)
تاریخ پیدایش: تیر 85
توضیح: "دام زاد" نام قله ای است نزدیک به شهرضا و تنها وبلاگی است که همه ی پست هایش رسمی و تماما در زمینه ی کوهنوردی و سنگنوردی است. بنابراین شاید به مذاق دوستانی که دنبال مطالب جذاب و شاید احساسی از کوه هستند خوش نیاید و به تعبیری خشک به نظرشان رسد. اما منصور با صرف وقت بسیار و ترجمه و گردآوری مقالات کوهنوردی و نقد و معرفی کتاب های کوه، مکانی را برای علاقمندان پیگیر به خواندن مطالب علمی و دقیق در زمینه ی کوهنوردی و به خصوص سنگنوردی فراهم آورده که بر پشتکار و علاقه ی تحسین برانگیز وی دلالت دارد. هر چند برخی پست ها این افسوس را به دنبال دارد که کاش این همه وقت و انرژی صرف نقد کتابی مفیدتر و یا ترجمه ی مقاله ای پربارتر می شد. با هم مطالب آبان ماه را می خوانیم:
سنگنوردی بدون طناب (climbing unroped): هر شخصی تا حدی این کار را انجام می دهد. دلیلی برای انجام ندادن نیست، اما دلیل خوبی برای محتاط بودن هست:چهارده سنگنورد کشته شدند و دو نفر شدیدا مجروح شدند هنگامی که خودخواسته بدون طناب بودند. دست کم هشت نفرشان 5.10 یا بیشتر صعود می کردند. بیشتر- اگر نه همه- این حوادث اجتناب پذیر بودند. شما ممکن است خودتان را در چند موقعیت بدون طناب بیابید... ادامه
معرفی و نقد کتاب - کوه های منحصربفرد: ... متن بالا بخوبی گویای این نکته است که نویسنده به بیان چه موضوعات بی ارزش و نامفهومی پرداخته بطوریکه «اجازه نگرفتن یک تیم در 40 سال پیش از دولت پاکستان» هم ذکر شده و شما می توانید در سایر بخش های کتاب، حتی نسب کوهنوردان پاکستانی، داستان های قهر و آشتی کوهنوردان و موارد نامربوط و اضافی دیگری را بیابید که حداقل نصف صفحات کتاب را اشغال کرده اند... ادامه
پی نوشت:
سعی کردم توصیفم از وبلاگ ها منصفانه باشد و نشات گرفته از میزان آشنایی و دوستی با وبلاگ نویسان نباشد، اما مطمئنا برداشتم از وبلاگ ها بی نقص نبوده. به همین دلیل شاید نویسنده یشان برخی توصیفات را نپذیرند. به هر طریق معرفی صورت گرفت و این بخش راه افتاد و از شماره ی بعد و توسط مسئولی که مدیر جدید وبلاگ برای این بخش تعیین می کند و به سلیقه ی وی این بخش اداره خواهد شد.
محسن انواری – 29 آبان 85
اضافه کردن این بخش آخرین کاری بود که گفتم شاید بد نباشه برای اینجا انجام بدم. قضاوت خوب و بدش با دوستان. احسان ببینم از فردا چه می کنی. بدرود...
نوشته شده توسط در سه شنبه 30 آبان1385 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
- برنامه سنگنوردی دیواره پلیس راه اصفهان پنجشنبه و جمعه 25و 26 آبان با حضور 5 نفر و به سرپرستی منصور احمدی برگزار شد. این برنامه آخرین برنامه ی سنگنوردی رسمی از تقویم انجمن در شش ماهه ی دوم 85 بود.
- برنامه بازدید از غار کهک (دختران) جمعه 26 آبان با شرکت 10 نفر، به سرپرستی پریسا امامی و حضور فریماه شریفی راد برگزار شد. این برنامه اولین برنامه ی دختران بود که به طور جداگانه اجرا شد. آخرین بار برنامه ی دختران در مرداد 84 برگزار شده بود.
- احسان حسین نژاد در قالب برنامه ی شخصی طی روزهای سه شنبه 23 تا جمعه 26 آبان به صورت انفرادی، موفق به پیمایش خط الراس خلنو – آزادکوه شد.
- برنامه ی راهپیمایی در کویر مرنجاب (دختران و پسران) روزهای پنجشنبه و جمعه 2و3 آذر برگزار می شود. دوستانی که قصد دارند در این برنامه شرکت کنند تا روز سه شنبه 30 آبان می توانند به تربیت بدنی دانشگاه و یا ساعت 17:00 سه شنبه به قسمت تحویل اموال انجمن مراجعه کنند.
- جلسه ی هفتگی انجمن یکشنبه 28/8/85 ساعت 17:00 در اتاق 204 دانشکده فیزیک برگزار شد:
1- معرفی حسنی خوشخو به عنوان دبیر جدید انجمن
2- گزارش غار کهک، پریسا امامی
3- گزارش سنگنوردی دیواره پلیس، وریا دایی چین
4- توضیحات و ثبت نام کویر مرنجاب، میلاد احمدی
5- توضیحی مختصر در مورد پیمایش خلنو - آزادکوه توسط احسان حسین نژاد، محسن انواری
پی نوشت:
هیئت رییسه ی انجمن تشکر خود را از فاطمه رحمانی فرد – دبیر سابق انجمن – بابت زحماتی که در این 9 ماه متحمل شدند اعلام می دارد. لازم به ذکر است ایشان خود به دلیل مشغله های شخصی از این سمت استعفا کردند.
نوشته شده توسط در دوشنبه 29 آبان1385 ساعت 11:15 موضوع اخبار | لینک ثابت
دوست عزیز و همنورد گرامی، احسان حسین نژاد
با سلام و عرض خسته نباشید.
پیرو صحبت و توافق صورت گرفته، از تاریخ اول آذر 85 شما مدیر وبلاگ خواهید بود. امیدوارم با نیروی سرشار و فکر خلاق، روحی تازه به این وبلاگ اخیرا سرد شده بدمید.
موفق باشید
محسن انواری
سرپرست انجمن کوهنوردی دانشگاه امیرکبیر
نوشته شده توسط در یکشنبه 28 آبان1385 ساعت 8:45 موضوع | لینک ثابت
- برنامه صعود به قله دوشاخ (پسران) روز پنجشنبه 18/8/85 با حضور 6 نفر و به سرپرستی علی زارع زاده با موفقیت برگزار شد. این برنامه اولین برنامه ای بود که بعد از اختلافات و مشکلات اخیر، با اجرای مشترک تربیت بدنی و انجمن برگزار شد.
- برنامه تمرین سنگنوردی پنجشنبه 18/8/85 با حضور 5 نفر و به سرپرستی مریم ملکی در منطقه پلخواب برگزار شد. این برنامه پیش برنامه سنگنوردی دیواره پلیس راه اصفهان بود که قرارست آخر این هفته برگزار شود.
- برنامه بازدید از غار کهک (دختران) روز پنجشنبه 25/8/85 به سرپرستی پریسا امامی و مربیگری فریماه شریفی راد برگزار خواهد شد. ازین برنامه فریماه شریفی راد رسما مربیگری برنامه های دختران را به عهده خواهند گرفت. شماره سرپرست برنامه جهت ثبت نام: 09125309144
- جلسه هفتگی انجمن یکشنبه 21/8/85 ساعت 17 در اتاق 204 دانشکده فیزیک برگزار شد:
1- گزارش سنگنوردی پلخواب – مریم ملکی
2- توضیحات و ثبت نام برنامه بازدید از غار کهک – پریسا امامی
3- توضیحات دیواره پلیس راه اصفهان – وریا دایی چین و سعید مرندی
نوشته شده توسط در دوشنبه 22 آبان1385 ساعت 18:56 موضوع اخبار | لینک ثابت
- برنامه تمرين سنگنوردی روز پنجشنبه 11/8/85 با شرکت 4 نفر و به سرپرستی منصور احمدی در منطقه بند یخچال برگزار شد.
- برنامه آموزش امداد و نجات روز جمعه 12/8/85 با حضور 11 نفر به سرپرستی منصور احمدی و مربیگری بابک ضیاء در منطقه نیاوران انجام شد.
- برنامه صعود به قله کلکچال روز جمعه 12/8/85 با حضور 9 نفر و به سرپرستی مبین رستگارآگاه با موفقیت برگزار شد.
- جلسه هفتگی انجمن روز یکشنبه ساعت 17:00 در اتاق 204 دانشکده فیزیک برگزار شد:
1- گزارش تمرین سنگنوردی و آموزش امداد و نجات، منصور احمدی
2- توضیحات و ثبت نام برنامه چین کلاغ (پسران)، علی زارع زاده
3- توضیحات و ثبت نام سنگنوردی پلخواب، مریم ملکی
نوشته شده توسط در چهارشنبه 17 آبان1385 ساعت 14:53 موضوع اخبار | لینک ثابت
گزارش برنامه علم كوه (مسير : گرده آلمان ها)
30 مرداد تا 3 شهریورماه 85
اعضاي تیم:
محمد مينايي( سرپرست)، منصور احمدي(مسئول تدارکات)، مسعود امتي، وريا دايي چين، فاطمه رحماني فرد، مريم ملكي، احسان حسين نژاد
دوشنبه ساعت 2:30 از ترمينال غرب به وسيله اتوبوس حركت كرديم. همه غير از احسان قرار بود مسير گرده را صعود كنيم. در اتوبوس با يك كوهنورد بوشهري به نام علي آشنا شديم كه تصميم داشت از مسير سياسنگ ها صعود كند و با توجه به اينكه تنها بود و نا آشنا به مسير، قرار شد تا علم چال با ما بيايد. ساعت در حدود 8 شب بود كه به كلاردشت رسيديم. يك ربع بعد با وانت به رودبارك رفتيم. براي فرداي آن روز ساعت 8 صبح با راننده وانت قرار گذاشتيم. شب در قرارگاه فدراسيون اقامت كرديم. وسايل عمومي را تقسيم كرديم و كوله ها را بستيم. قسمتي از وسايل را هم در اقامتگاه گذاشتيم. آن شب يك نفر ديگر هم به گروه ما اضافه شد كه نامش علي بود.
صبح ساعت 6:30 از خواب بيدار شديم و پس از خوردن صبحانه (كره و عسل) براي حركت آماده شديم. ساعت 8:15 حركت كرديم و نيم ساعت بعد به مبدا صعود يعني برير رسيديم.
حركت را بلافاصله شروع كرديم. منصور احمدي جلودار بود. تقريبا هر يك ساعت 10 دقيقه استراحت مي كرديم تا اين كه بعد از 5 ساعت حركت، ساعت 2 بعد از ظهر به پناهگاه سرچال رسيديم. البته در اين مدت يكي از اعضاي تيم عقب افتاد. احسان كوله خودش را تا سرچال بالا آورد و به دنبال او رفت تا كوله او را هم بياورد. با توجه به اينكه لازم بود اعضاي گرده تا عصر به علم چال برسند و استراحت كافي داشته باشند تشخيص سرپرست اين بود كه حركت را كند نكنيم. آن جا ناهار خورديم كه شامل كوكو سيب زميني بود. قرار براين شد كه احسان و دو عضوي كه به گروه پيوسته بودند پس از استراحت بيشتر در سرچال به آرامي شروع به حركت كنند. ما (اعضاي تيم گرده) ساعت 3 حركت كرديم . چادري كه در كوله احسان بود را منصور روي كوله اش بست تا بتوانيم قبل از پر شدن سكو چادر هايمان را بر پا كنيم. در اين قسمت هم منصور احمدي جلودار بود و با توجه به مسير كوتاه تري كه انتخاب كرده بود، بعد از دو استراحت كوتاه و دو ساعت حركت به سکوی دوم علم چال رسيديم. اين سكو در مكاني كه احتمال ريزش كمتري دارد بنا شده است. و معمولا گروه هايي كه قصد دارند مسير گرده و يا يكي از مسيرهاي ديواره را صعود كنند در اين محل چادر بر پا مي كنند. ما 3 چادر بر پا كرديم كه يكي از آن ها به دليل كمبود جا در كنار سكو قرار گرفت. با توجه به اينكه براي اين چند روز برنامه غذايي مفصلي چيده بوديم و وسايل فني هم داشتيم كوله ها بسيار بسيار سنگين بود و فكر مي كنم اين مدت زمان براي حركت با آن كوله هاي سنگين بسيار عالي به نظر مي رسد.
يكي از چادر ها كه زيپش خراب بود و روكشش هم در كوله يكي از بچه هاي عقب بود به عنوان آشپزخانه مورد استفاده قرارگرفت.و قرار شد اگر آن سه نفر آن شب به محل كمپ ما رسيدند دو يا سه نفر در آن چادر بخوابند. پس از آماده شدن چادر ها مشغول تهيه سوپ شديم. مواد آن را قبلا پخته و آماده كرده بوديم و به همين دليل به سرعت يك سوپ داغ و خوشمزه آماده شد كه در آن هواي سرد واقعا مي چسبيد.
ما در چادر آشپزخانه نشسته و مشغول آماده كردن سوپ بوديم كه صداي احسان را از بيرون چادر شنيديم . احسان گفت كه يكي از علي ها ارتفاع زده شده و ديگري هم خسته است و بايد به كمك آن ها رفت. با وجود اينكه برنامه فردا سنگين بود و آنروز هم بسيار خسته شده بوديم منصور و احسان به جايي كه آن ها منتظر بودند رفتند.
سوپ آماده شده بود و ما تصميم گرفتيم شاممان را بخوريم و استراحت كنيم تا براي برنامه فردا آمادگي بيشتري داشته باشيم. آن شب حدود ساعت 12 منصور و علي به محل كمپ رسيدند. احسان و علي هم در سکوی اول علم چال بيواك كرده بودند.
فرداي آن روز ساعت 4:40 با سرو صداي بچه هاي دانشگاه بهشتي كه در حال حركت بودند از خواب بيدار شديم. پس از خواندن نماز صبح به چادر آشپزخانه رفتيم. صبحانه آن روز فرني بود . بچه ها كم كم آمدند و صبحانه را آماده كرديم.
پس از صرف صبحانه كوله هاي حمله را بستيم. به غير از لباس گرم و بادگير هركس در كوله اش دو عدد کارابین-اسلينگ، یک تسمه کوتاه، يك كارابين پيچ، صندلی سنگنوردی، یک کلاه کاسک، مقداري تنقلات، ناهار كه شامل ژامبون مرغ بود و آب همراه داشت. وسايل گروهي هم شامل يك حلقه طناب بلند، دو طنابچه و تعدادی میخ، گوه، چندوجهی و بادامک با سایزهای مختلف بود. ساعت 6:45 حركت را از سکو شروع كرديم.
با جلو داري منصور احمدي به سمت بالا حركت كرديم تا به محل پاكوب رسيديم. به دليل لغزش سنگ ها با احتياط حركت مي كرديم. هر از چند گاه سنگ ها كمي به سمت پايين مي لغزيدند. يك توقف بسيار كوتاه براي استفاده از ضد آفتاب داشتيم و سپس حركت را ادامه داديم تا به گردنه شانه کوه رسيديم. در آن جا براي پوشیدن صندلي و كم كردن لباس توقف كرديم. از ابتداي مسير كلاه کاسک هايمان را گذاشته بوديم. تسمه، كارابين پيچ و اسلينگ هايمان را هم انداختيم. پس از حدود يك ربع راه افتاديم.

حركت به خوبي پيش مي رفت تا اينكه متوجه شديم كه قسمت كوتاهي را اشتباه آمده ايم. خوشبختانه برگشت آن چندان سخت نبود و از يك شكاف پايين رفتيم تا به مسير عادي بازگشتيم. ازيك قسمت طناب ثابت عبور كرديم كه تراورس بود و اسلينگ انداختيم. به قسمت سه ركابي كه رسيديم بچه هاي شهيد بهشتي را ديديم كه طناب ريخته بودند و مشغول عبور از آن قسمت بودند. در مدتي كه ما منتظر آن ها بوديم يك گروه اصفهاني آمدند. آنها منتظر بچه هاي بهشتي نشدند و سرپرستشان بالا رفت و ركاب انداخت. آن ها در هنگام بالا رفتن علاوه بر ركاب از يومار هم استفاده مي كردند. در اين قسمت محمد بالا رفت و كارگاه زد و طناب ريخت. پس از گروه اصفهاني ما بالا رفتيم و از ركاب آن ها هم استفاده كرديم. منصور بعد از همه آمد و طناب را هم جمع كرد. پس از عبور از يك قسمت طناب ثابت ديگر به دو ركابي رسيديم . خوشبختانه در آن قسمت ركاب ثابت گذاشته بودند. منصور احمدي سرطناب رفت و كار گاه زد. ما به ترتيب پشت سر او رفتيم و براي حمايت اسلينگ انداختيم. پس از آن يك مسير ديگر را به همين صورت با انداختن اسلينگ پشت سر گذاشتيم. از آن به بعد بيشتر مسير دست به سنگ عادي بود. پس از مدتي صعود به همين صورت براي ناهار توقف كرديم. بعد از ناهار يك مسير را با حمايت منصور صعود كرديم و دوباره به بچه هاي بهشتي رسيديم كه طناب ريخته بودند و حمايت مي كردند. براي صرفه جويي در وقت تصميم گرفتيم از مسير كنار آن ها صعود كنيم. محمد سر طناب بالا رفت . من و مريم با حمايت او بالا رفتيم ولي سرپرست باز هم براي صرفه جويي در زمان گفت كه بقيه به صورت طناب ثابت صعود كنند. در بالاي اين مسير مي توانستيم سنگ سماور را كه با ما هم ارتفاع بود و فاصله نسبتا كمي هم از مسير داشت مشاهده كنيم و چند عكس يادگاري هم با اين سنگ زيبا بگيريم. مدت كوتاهي كه حركت كرديم به يك مسير طناب ثابت رسيديم كه كاملا افقي و حتي عريض بود ولي به دليل وجود برف لغزنده بود. با انداختن اسلينگ رد شديم. دوباره مسير دست به سنگ شد. در اين هنگام بود كه رضا لطفيان (سرپرست کل برنامه علم کوه) را ديديم كه در پايان مسير منتظر ما بود. قسمت انتهايي را كه طناب ثابت بود، رد كرديم. در انتهاي مسير براي باز كردن صندلي هايمان كمي توقف كرديم و سپس به سمت قله حركت كرديم. ده دقيقه بعد روي قله ايستاده بوديم و عكس مي گرفتيم. به سمت سياسنگ ها راه افتاديم. قسمتي از مسير شن اسكي بود و دوباره مسير مسطح بود. به دليل خستگي كند حركت مي كرديم. به پناهگاه سياسنگ ها كه رسيديم كمي غذا خورديم و پشت سر بعضي ها غيبت كرديم. حضور رضا در مسير برگشت علاوه بر اينكه يك كمك فيزيكي ( براي سبك كردن كوله ها) به شمار مي رفت در روحيه ما هم خيلي موثر بود.
از اين به بعد قسمت زيادي از مسير دست به سنگ بود. من كه از اين همه مسير دست به سنگ خسته شده بودم به سال گذشته و صعود مسير سياه سنگ ها فكر مي كردم كه با چه اشتياقي از مسيرهاي دست به سنگ عبور مي كرديم ولي حالا با وجود خستگي زياد ديگر شوق زيادي براي ادامه راه نداشتم و آرزو مي كردم هر چه سريعتر به پايان راه برسيم. احساس ميكردم همه انرژي ام را از دست داده ام. مسير سختي بود و همه خسته بوديم. اما به هر حال حركت كردن بهتر از توقف بود به خصوص كه هوا رو به تاريكي مي رفت.
شن اسكي را به سرعت پشت سر گذاشتيم و به سطح يخچال رسيديم. وريا و منصور و مريم جلوتر رفته بودند ولي پس از پشت سر گذاشتن شن اسكي منصور را ديديم كه منتظرمان بود. چراغ پيشاني هایمان را روشن كرده، و حركت در كف يخچال را آغاز نموديم. يك استراحت كوتاه در يخچال داشتيم. خوشبختانه برف كف يخچال نه خيلي سخت و نه خيلي سست بود و مشكلي ايجاد نمي كرد.
من براي رسيدن به پناهگاه لحظه شماري مي كردم كه نور چراغ پيشاني احسان را ديدم. اول فكر كردم يك ربع راه مانده تا به او برسيم ولي با صعود از سنگهاي بزرگ چادرها را در فاصله دو متري ديدم. شما را نمي دانم اما من گاهي در پايان برنامه هاي سخت تصميم مي گيرم كه ديگر چنين برنامه هايي نروم. ولي پس از رسيدن به کمپ همه چيز عوض مي شود. در چنين مواقعي رسيدن به چادرها يعني ... يعني همه چيزهاي خوب، يعني بهترين چيزي كه مي توان آرزو كرد. به خصوص وقتي چند نفر از دوستان در آنجا منتظرت باشند و اين يعني چاي داغ، غذاي گرم، چادر گرم و روشن واحساس امنيت.
آن شب علي پسر عمه احسان شام درست كرده بود. اگرچه خام بودن برنج عدس پلو حسابي حال همه را گرفت( حتي با تلاش من و رضا غذا تا آخر خورده نشد) ولي اين چيزي از لطف او كم نمي كرد بخصوص كه بعد از بازگشت از گرده كسي حال و حوصله غذا درست كردن نداشت.
آن شب رضا بدون كيسه خواب، با يك كت پر در چادر ما خوابيد و صبح ساعت 5 به سمت سرچال راه افتاد تا با بچه هاي سياه سنگ ها پايين برود. ما صبح ساعت 8 از خواب بيدار شديم. چند نفر از بچه ها رفته بودند آب بياورند و ظرف ها را بشويند. من و مریم صبحانه را آماده كرديم كه شامل كيك و چاي بود. درست كردن كيك در آن ارتفاع هم خاطره اي بود و صد البته خوردن آن خاطره اي به مراتب شيرين تر. ناهار آن روز ماكاروني بود كه خيلي خوشمزه شده بود.
پس از آن وسايلمان را جمع كرديم و ساعت 3 به سمت پايين راه افتاديم. ساعت 4:30 سرچال بوديم. پس از 10 دقيقه استراحت باسرعت به سمت پايين حركت كرديم. پس از عبور از سنگ كشتي از مسير جديد عبور كرديم. مسير خوبي بود به خصوص براي صعود ولي زيبايي مسير اصلي را نداشت. معمولا در هنگام فرود مناظر چشمنواز تر مي شوند ولي ما سريع حركت مي كرديم و علاوه بر آن خستگي هم مانع مي شد كه از زيبايي هاي دامنه علم كوه لذت ببريم. سرانجام به پايان راه رسيديم و با وانت به قرارگاه رفتيم تا فردا صبح به سمت تهران حركت كنيم.
در پايان گزار ش لازم ميدانم از همكاري تمام بچه ها تشكر كنم و به همه آن ها خسته نباشيد بگويم. به خصوص به سرپرست برنامه محمد مينايي كه با اخلاق خوش و روحيه همكاري بسيار خوبي كه دارد خاطره اين صعود را برايمان شيرين تر كرد.
فاطمه رحمانی فرد
نوشته شده توسط در دوشنبه 15 آبان1385 ساعت 2:7 موضوع اخبار | لینک ثابت
- برنامه صعود به قله دارآباد جمعه 5/8/85 با حضور 16 نفر و به سرپرستی فاطمه رحمانی فرد برگزار با موفقیت برگزار شد.
- احسان حسین نژاد و منصور احمدی طی روزهای سه شنبه تا جمعه 2 تا 5/8/85 قصد پیمایش خط الراس خرسنگ – آزادکوه را در قالب برنامه ای شخصی داشتند که به دلیل حجم سنگین برف، روز پنجشنبه از قله ورزاب 2 مجبور به بازگشت شدند.
- جلسه هفتگی انجمن روز یکشنبه 7/8/85 ساعت 17 با حضور 22 نفر و در اتاق 204 دانشکده فیزیک برگزار شد:
1- گزارش خرسنگ – ورزآب ، منصور احمدی
2- گزارش دماوند، وریا دایی چین
3- گزارش دارآباد، شاهین مقیمی
4- توضیحات و ثبت نام کلکچال، محسن انواری
5- توضیحات و ثبت نام آموزش امداد و نجات، مهدی رافعی
6- توضیحات و ثبت نام تمرین سنگنوردی، منصور احمدی
نوشته شده توسط در دوشنبه 8 آبان1385 ساعت 18:4 موضوع | لینک ثابت
یک داستان واقعی – بخش چهارم: اندرسم
اینبار آبشارهای دره اندرسم – آبشار ماقبل آخر – یک آبشار که از لاخ شدن یک سنگ غول پیکر ایجاد شده و مسیر آب کاملاٌ کج است. یعنی از سمت شرق تنگه با فشار به فضا وارد شده و در سمت غرب تنگه به پایین میرسد. یک استخر عمیق هم در پایین است و کاملاٌ باید با شنا از آن عبور کرد. به عنوان نفر اول فرود می روم. بیشتر فرود بر روی فضا است و سنگینی کوله پشتی، شخص را در فضا به حالت افقی نگاه می دارد. اولین بخشی هم که با آب تماس می کند، پایم نیست بلکه زیر کوله پشتیم است. کم کم به خودم طناب داده و وارد آب میشوم. دندانهایم از شدت لرزش به هم می خورند. خوشبختانه وقتی آب به گردنم می رسد پایم به کف استخر می خورد و راحتترهشت فرود خود را آزاد میکنم. لازم به ذکر است پروسیک استفاده نکرد