10- اشتران کوه (سن بران)
تاريخ برگزاري: چهارشنبه تا يکشنبه (26-22/6/85)
محل برنامه: شهرستان دورود، استان لرستان
اسامي افراد شرکت کننده: 1- منصور احمدي(سرپرست)، 2- ميرعلي حسيني(گزارش نويس)، 3- وريا دايي چين(فيلمبردار)، 4- پريسا امامي(عکاس)، 5- ميلاد احمدي، 6- تهمينه عنايتي
نکاتي راجع به قبل از شروع برنامه:
طبق برنامه ريزي هاي اوليه، قرار بود که تيم چهار نفره اشترانکوه (سرپرست فقط با شرکت چهار نفر از آقايان موافقت کرده بود و تنها خانم ثبت نام کرده بدليل شرايط منطقه و با توضيحات سرپرست از شرکت در برنامه منصرف شدند) صبح روز سهشنبه با بليط قطار مسير تهران- اهواز، راس ساعت 11:15 صبح حرکت خود را شروع کند. اما با توجه به اينکه برنامهها به صورت نمادين برگزار ميشد و قرار بود که روز جمعه مورخ 24/6/85 همه 15 تيم به صورت همزمان بر قلل مطرح ايران باشند، برنامه در روز دوشنبه، يعني يک روز مانده به حرکت به مدت يک روز عقب افتاد. به همين دليل بليط هاي رفت و برگشت، کنسل شده و نتوانستيم براي روز چهارشنبه رفت قطار پيدا کنيم. اما بليط برگشت براي ساعت 19:15 از دورود به تهران براي روز شنبه خريداري شد. بنابراين طبق پيگيري هاي سرپرست برنامه قرار بر اين شد که ساعت 16:30 از ترمينال جنوب و با استفاده از ماشين هاي تعاوني 8 به سمت دورود حرکت کنيم.
تاخير بوجود آمده در برنامه باعث شد که يکي از خانم ها در روز حرکت تمايل خود را براي شرکت در برنامه اعلام کند. با توجه به اينکه قرار شده بود برنامه ها طوري باشند که تمامي کوهنوردان دانشگاه بتوانند تحت شرايط يکسان از آن بهره مند شوند و از روي ديگر با توجه به تغيير ناگهاني برنامه زمان بندي حرکت، سرپرست با حضور دقيقه 90 دو نفر از خانم ها در برنامه موافقت کرد. البته به اين شرط که تدارکات شان با توجه به بسته شدن کوله هاي بقيه افراد گروه، جدا از تيم باشد.
شرح برنامه:
با حرکت اتوبوس تهران- دورود در ساعت 16:50 از ترمينال جنوب و با تاخير يکي از بچه ها، برنامه عملا شروع شد. در طول حرکت اتوبوس، بچه هاي گروه مشغول مطالعه و يا تماشاي مناظر اطراف بودند و بدون اتفاق خاصي ساعت 22:30 شب به شهرستان دورود رسيديم. سپس با کرايه ماشيني به سمت ايستگاه قطار دورود به راه افتاديم. لازم به توضيح است که يکي از بچهها قرار بود از کرمانشاه به دورود بيايد و ما يکديگر را در دورود ديده و برنامه را شروع کنيم. بعد از ملحق شدن نفر ششم به تيم به سمت روستاي دربند و تيون به راه افتاديم. در حقيقت بدليل محل قرارمان با نفر ششم که در شهرستان دورود بود، مجبور شديم مقداري از مسير را از دورود به سمت شهرستان ازنا به مقصد روستاي دربند برگرديم. بعد از گذشتن از روستاي دربند و خريد مقداري خوراکي، به سمت روستاي تيون که در فاصله نيم ساعتي روستا قرار داشت به راه افتاديم. روستاي تيون در حقيقت مبدا صعود محسوب مي شد و يک باب خانه کوهنوردان براي استراحت کوهنوردان در آنجا در نظر گرفته بودند. چونکه نصف شب و راس ساعت 24:00 به روستا رسيديم و بعلت خوب بودن هوا، خوابيدن در ايوان خانه را ( در خانه بسته بود و بايد به نشاني شخصي که بر روي در نصب بود مراجعه مي کرديم تا بتوانيم از امکانات خانه کوهنوردان تيون استفاده کنيم) ترجيح داديم.
صبح روز پنجشنبه ساعت 5:30 بيدارباش بود. ساعت 6:30 دونفر از بچه ها به علت پايين بودن سرعتشان و با گرفتن موقعيت منطقه از سرپرست، حرکت خود را بدون خوردن صبحانه شروع کردند. ساعت 7:30 نيز بقيه تيم حرکت خود را به سمت قله و با سرعت بيشتر شروع کردند.
در حدود ساعت 11:15 تيم دونفره اول به پناهگاه گل گل رسيده و راس ساعت 11:30 تيم دوم به گروه اول ملحق شدند. پناهگاه گل گل داراي سه ساختمان بود که دو ساختمان به عنوان محل اسکان کوهنوردان و يک ساختمان نيز دستشويي بود. همچنين در کنار پناهگاه چشمه پرآبي به نام گل گل وجود داشت.
بعد از خوردن ناهار ساعت 12:30 تيم به صورت يکپارچه حرکت خود را به سمت جانپناه دوم شروع کرد. در طول مسير چشمه اي براي تهيه آب نداشتيم. با توجه به اينکه در جانپناه چال کبود نيز آب نداشتيم، بطري ها را پر از آب کرديم و حرکت خود را با سرعتي آرام شروع کرديم. تقريبا در يک ساعت آخر مسير با رسيدن به يک تخته سنگ مناسب، بچه ها نيز به مدت نيم ساعت تا سه ربع مشغول تمرين سنگ شدند.
با توجه به اينکه شهريورماه بود، منطقه زيبايي خاص خود را داشت و سبزي منطقه قابل توجه بود.
ساعت 16:30 با رسيدن به جانپناه چال کبود، برنامه صعود روز دوم نيز به اتمام رسيد. بلافاصله بچه ها مشغول خوردن عصرانه شدند و سپس تا ساعت 20:00 که شام خورديم، افراد مشغول بازي و بازديد از مناظر زيباي اطراف بودند. ساعت 20:00 تعدادي از بچه ها خوابيدند و تعدادي ديگر نيز مشغول تهيه شام و خوردن آن شدند.

صبح روز جمعه ساعت 7:15 بعد از خوردن صبحانه مفصل(بيدارباش ساعت 6:00 بود) به سمت قله و با سرعتي آرام به راه افتاديم.
راس ساعت 9:45 بر روي قله سن بران، مرتفع ترين قله مجموعه قلل اشترانکوه، بوديم، بعد ازگرفتن عکس با پلاکارد و خواندن سرود "اي ايران" و يک استراحت نيم ساعتي به سمت قله گل گهر به راه افتاديم.
مجموعه قلل اشترانکوه به ترتيب و از سمت شرق عبارتند از ميرزايي- فيالستون- سن بران – گل گهر و گل گل. مسير فرود از اين مجموعه قلل به سمت درياچه گهر از کنار قله گل گهر و يکي از دهليزهاي اطراف آن مي گذرد. مثل اينکه مسير اصلي دومين دهليز غرب قله گل گهر است ولي ما اشتباهي از اولين دهليز شرق قله گل گهر سرازير شديم. مسير فرود تا ظهر و تا حدود ساعت 14:30شامل شن اسکي و دست به سنگ بود که به طور متناوب تکرار مي شد.
پيدا کردن مسير نيز با استفاده از سنگ چين ها، چندان راحت نبود. بعد از رسيدن به يک چشمه پرآب که آب سردي نيز از آن جاري بود مسير حرکت تقريبا حالت پاکوب پيدا کرده و به سرعت مسير را طي کرديم.
راس ساعت 17:00 در قسمت شرقي درياچه مستقر شده بوديم. در طول شب نيز بچه ها به روشن کردن آتش، خوردن شام، تماشاي درياچه، شنا و خوابيدن مشغول بودند.
بيدارباش صبح درياچه ساعت 5:30 بود که تا ساعت 6:00 طول کشيد. بجز سرپرست، بقيه بچه ها صبحانه خود را به سمت مرداب هاي بالاي درياچه بردند که در حدود 1 ساعت با درياچه پاييني فاصله دارد. ساعت 10:00 و بعد از خوردن صبحانه و لذت بردن از مناظر درياچه هاي بالاي به کنار درياچه اول برگشتيم و مشغول کباب کردن ماهي صيد شده از درياچه پاييني شديم.
راس ساعت 12:00 دونفر از بچه ها که سرعت کمتري داشتند، جلوتر به راه افتادند و بقيه تيم با 45 دقيقه تاخير نسبت به آنها به راه افتاده در سربالايي بعد از چشمه تيم دوم از تيم اول جلوافتاده و در انتهاي سربالايي مشغول خوردن ناهار شديم. خوردن ناهار نيم ساعت به طول کشيد، بقيه مسير که تقريبا کفي بود در عرض يک ساعت طي شد و ساعت 17:15 کل تيم در کنار چشمه اول بوديم.
در آنجا نيز با يک عروسي محلي مواجه و مشغول تماشاي حرکات موزون مردم محلي بوديم.
سپس با يک ماشين سواري به سمت ايستگاه راه آهن شهر دورود حرکت کرديم و راس ساعت 20:00 با قطار درجه دوم اتوبوسي، مسير اهواز- تهران، به سمت تهران به راه افتاديم. صبح ساعت 7:30 به تهران رسيديم و برنامه عملاً به اتمام رسيد.
11- ...
هنوز مابقی گزارش ها که شامل برنامه های سبلان، سرکچال، زردکوه، برفخانه و توچال می باشد برای ما فرستاده نشده است. از سرپرستان محترم این برنامه ها خواهشمندیم گزارش های خود را ارسال کنند.
نوشته شده توسط در یکشنبه 30 مهر1385 ساعت 9:23 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت
- نتیجه صحبت های معاون دانشجویی فرهنگی (آقای عطایی پور) با رییس تربیت بدنی (آقای صفوی زاده) دیروز به ما اعلام شد و قرار شده آقای صفوی زاده با ما جلسه ای بگذارند. منتظر اعلام ایشان هستیم.
- جلسه ی هیئت رییسه انجمن امروز (چهارشنبه 26/7) برگزار شد. در این جلسه به نتیجه رسیدیم برای حفظ اعضای انجمن و گردهمایی آن ها از برنامه هایی از قبیل پخش فیلم های کوهنوردی و کلاس های آموزشی در جلسات هفتگی استفاده کنیم. بدین منظور جلسات هفتگی عمومی هر هفته (حتی هفته هایی که برنامه نداریم) برگزار می شود. از دیگر مصوبات جلسه امروز تقویم سه ماهه پاییز بود:
|
ردیف |
تاریخ |
نام برنامه |
مکان |
نوع برنامه |
|
1 |
جمعه 5 آبان |
دارآباد |
شمال تهران |
شخصی |
|
2 |
جمعه 12 آبان |
آموزش امداد و نجات |
بند یخچال |
شخصی |
|
3 |
کلکچال |
شمال تهران |
شخصی | |
|
4 |
جمعه 19 آبان |
کلون بستک |
گردنه دیزین |
* |
|
5 |
۲۵ و ۲۶ آبان |
سنگنوردی دیواره پلیس راه |
اصفهان |
شخصی |
|
6 |
جمعه 3 آذر |
قلعه دختر |
آهار |
شخصی |
|
7 |
جمعه 10 آذر |
کلکچال – توچال |
شمال تهران |
شخصی |
|
8 |
پنجشنبه و جمعه 16 و 17 آذر |
امیری |
هراز |
* |
|
9 |
جمعه 24 آذر |
کلوگان |
فشم |
شخصی |
توضیح: با توجه به وضعیت نامشخص فعلی رابطه انجمن با تربیت بدنی ممکن است این برنامه ها تغییر کند. اگر با تربیت بدنی به توافق رسیدیم برنامه های 4 و 8 با هزینه دانشگاه برگزار می شود و ممکن است برنامه های دیگری نیز اضافه شود. در غیر این صورت برنامه 4 شخصی اجرا شده و برنامه 8 نیز تغییر خواهد کرد.
- جلسه تعیین سرپرستان این برنامه ها یکشنبه 30 مهر ساعت 17 در اتاق 204 دانشکده فیزیک برگزار خواهد شد. از تمامی دوستان (دانشجو و فارغ التحصیل) خواهشمندیم برای تقبل سرپرستی این برنامه ها در این جلسه شرکت نمایند.
به یاری گروه خودتان بشتابید.
نوشته شده توسط در چهارشنبه 26 مهر1385 ساعت 14:27 موضوع اخبار | لینک ثابت
- برنامه آموزش سنگنوردی ویژه اعضای جدید، روز پنجشنبه 20/7/85 با حضور 16 نفر و به سرپرستی وریا دایی چین در منطقه بند یخچال برگزار شد.
- فعلا خبری از نتایج مذاکرات با مسئولین نیست. بنابراین هنوز برای تصویب تقویم شش ماهه باید منتظر ماند. (نهایتا تا هفته آینده تصمیم گیری خواهیم کرد.) جهت اطلاع بد نیست بدانید برنامه نیایش در پناهگاه پلنگچال وزارت علوم قرار بود در روز پنجشنبه ویژه دختران به میزبانی دانشگاه الزهرا و شنبه ویژه پسران به میزبانی تربیت بدنی دانشگاه امیرکبیر برگزار شود. در برنامه دختران، هیچ دانشجویی از امیرکبیر حضور نداشت. برنامه پسران با حضور 8 نفر از دانشجویان امیرکبیر (در کل 14 نفر از تمامی دانشگاه ها) و با حضور عباس علی نژاد به عنوان مربی برگزار شد!
نوشته شده توسط در دوشنبه 24 مهر1385 ساعت 12:26 موضوع اخبار | لینک ثابت
8- دماوند (جبهه جنوبی)
تاريخ برنامه: پنجشنبه و جمعه 23 و24/6/85
سرپرست و راهنما: حسين سرافراز
شرکت کنندگان: احمد شير محمد، فرزانه سرافراز، ليلا عزيزی.
گزارش نويس: ليلا عزيزی
طبق قراری که شب قبل با ابوذر گذاشته بودم ساعت 5:45 توی ايستگاه اتوبوس سر مرزداران سوار ماشين ابوذر شدم. فرزانه قبل از من سوار شده بود. سر راه کيسه خواب و زيرانداز احسانو بهش داديم و عينک فرزانه هم که جا مونده بود برداشتيم. با آقای شيرمحمد توی اتوبان بابايی قرار داشتيم. آقای شيرمحمد با ماشين خودش می اومد. فقط اونجا توقفی کوتاه و خوش و بش و با هم به سمت پلور حرکت کرديم. قبل از امامزاده هاشم بنزين زديم و صبحانمونو توی رستوران ناب پلور خورديم. ساعت 8:5 در رستوران بوديم. صبحونه شامل نيمرو، املت و سرشير و عسل با چای بود. آقای شير محمد شرمنده مون کرد و صبحانرو مهمون ايشون بوديم. بعد از صبحانه ساعت 8:50 به سمت قرارگاه حرکت کرديم. ابوذر ماشينشو در پارکينگ قرارگاه گذاشت و همگی يه سری به سالن که مسابقه در حال جريان بود زديم.
آقای کيوانی از وزارت علوم هم توی قرارگاه بودند که ابوذر از برنامه کيليمانجارو می شناختتش. با آقای کيوانی سلام و عليک کرديم و بعد از عکاسی با ماشين آقای شيرمحمد به سمت گوسفند سرا حرکت کرديم. از اينجا به بعد گوش جان سپرديم به صحبتهای آقای شير محمد از خاطراتشون در بدو تاسيس گروه تا هر چيزی که دلتون بخواد.
ساعت 9:28 به سمت گوسفند سرا حرکت کرديم. ساعت 10:20 گوسفند سرا بوديم. خانواده ای که از دوستان آقای شيرمحمد بودند ما را به چای دعوت کردند ما هم چون عجله نداشتيم و کلی وقت داشتيم نشستيم به گپ زدن و صرف چای.


ساعت 10:54 به سمت بارگاه حرکت کرديم. خيلی آهسته می رفتيم.



با 2 استراحت ساعت 15 بارگاه بوديم. بارگاه خلوت بود و حدود 6 چادر به پا بود. باد شديد بود ولی آفتاب هم می تابيد. روز قبل رو قله برف زده بود. بساط نهار و چای فراهم شد و چادر به پا شد. ناهار کتلت و گوجه فرنگی بود.
آقای شير محمد روز جمعه دعوت به مهمانی بودند و نمی توانستند همراه ما صعود کنند بنابراين با پرچم عکس گرفتيم. برای شام سرپرست برنج خيس کرد و دم کرد. شام برنج و مرغ همراه دلستر و نوشابه داشتيم. قبل از تاريک شدن هوا بطريهارو از آب پر کرديم. چون هميجوريم آب قطره قطره می اومد و معلوم نبود صبح آبی برای برداشتن باشه.

اصلا" يادم نيست که ساعت چند خوابيديم. برای خواب ابوذر و شيرمحمد به چادر امداد رفتند و من و فرزانه تو چادر خودمون خوابيديم. بيدارباش ساعت 4:30 بود. بعد از رفتن مردا من و فرزانه عوض خوابيدن نشستيم به خاطره تعريف کردن و از هر دری حرف زدن. کلا" شب خيلی خوبی بود. صبح بعد از خوردن صبحانه که شامل پنير و گردو و مربا و حلوا شکری بود وسايلمون رو توی چادر امداد گذاشتيم و بنا شد چادررو هم شير محمد جمع کنه و ساعت 6 به سمت قله حرکت کرديم. کمی باد داشتيم که هر چه بالاتر می رفتيم بيشتر می شد. تقريبا" هر 1 ساعت استراحت می کرديم ولی ابوذر گفت هر جا خواستيد می تونيد وايستيد عجله ای در کار نيست. بعد از آبشار يخی باد شدت گرفت و مجبور شديم صورتمونو بپوشونيم. ساعت 10:55 قله بوديم. گرفتن عکس با پرچم و 11:15 به سمت بارگاه سرازير شديم. فقط يه بار برای کم کردن لباس توقف داشتيم و ساعت 13 بارگاه بوديم.
ناهاررو توی چادر هلال احمر خورديم و 14:40 به سمت گوسفندسرا حرکت کرديم. تمام کنسرو هايی که آورده بوديم رو دستمون باد کرد چون کلی غذای خونگی از ديروز داشتيم. از زمان فرود از قله تا گوسفند سرا ابوذر هر جا که موبايل آنتن می داد در حال تماس گرفتن با مبين يا ساير سرپرستا بود و وقتی خوشحالی می کرد من و فرزانه می فهميديم که يه قله ديگه هم صعود شد و گروه همه سلامتند. از بارگاه تا گوسفند سرا به خاطر خاک مسير فاصلمون بيشتر شد و هر کس خودش پايين می اومد. 16:30 گوسفندسرا بوديم. حالا نوبت چونه زدن با اين راننده ها بود. فکرشو بکنيد کرايه لندرور که نفری 3000 تومان بود شده بود 6000 تومان در حاليکه اصلا" کوهنورد زيادی توی منطقه نبود و اکثر اونايی هم که اومده بودند خودشون مينی بوس داشتند. بالاخره لندروری راضی شد با 10000 تومان برای هر 3 نفرمان ما را سوار کند. قرارگاه پياده شديم و بعد از تميزکاری با ماشين ابوذر به سمت تهران حرکت کرديم. جاده يکطرفه بود و ترافيک نداشتيم. ابوذرم لطف کرد و من و فرزانرو تا دم در خونه رسوند.
9- ريزان
شرکت کننده ها : مینا حیدری، نوشین مرتضوی ، شاهین مقیمی
سرپرست : شاهین مقیمی
گزارش نویس : مینا حیدری
جمعه 24/6/85 قرار است 15 قله مطرح ایران توسط دانش آموختگان پلی تکینک به طور همزمان صعود شود.در این میان صعود قله ریزان برعهده من و دو تن دیگر قرار گرفت.
از آنجا که مسیر دو قله ریزان و پرسون تا دشت هویج مشترک است این دو گروه هماهنگ کردیم و 5 نفره از تهران حرکت کردیم. در این میان خوشبختانه یکی از بچه ها ماشین داشت بنابراین رفت و آمد آسانترانجام شد. با کمی تاخیر ساعت 6:30 صبح از فلکه چهارم تهرانپارس به سمت افجه حرکت کردیم.
ساعت 7:50 رسیدیم به ده پای مسیرو ساعت 8 حرکت به سمت قله ها را آغاز کردیم. ساعت 9:30 رسیدیم به دشت هویج و برای صرف صبحانه و استراحت به مدت نیم ساعت توقف داشتیم. سپس دو گروه از یکدیگر جدا شدیم و برای بازگشت در همان دشت هویج قرار گذاشتیم و ساعت 10:05 به سمت قله ریزان حرکت کردیم. خیلی با آرامش و لذت بردن از طبیعت و لذت بردن از همنوردی با یکدیگر صعود را انجام می دادیم. در ساعت 11:50 رسیدیم به زیر سنگهای قله در حدود 10 دقیقه استراحت کردیم لیکن به شدت باد می وزید و ما از سرما مجبور شدیم به حرکت ادامه دهیم. از این پس مقدار متنابهی درگیری با سنگ داشتیم البته یک تکه از مسیر را اشتباه رفته - در حدود 15 دقیقه - ولی در نهایت در ساعت 13:05 به قله رسیدیم و پرچم دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) را به اهتزاز در آوردیم.
سرپرست مهربان اجازه توقف طولانی را به اعضا داد بنابراین نماز خوانده و یک چرت 20 دقیقه ای لذت بخش داشتیم .
نهایتا ساعت 14:30 از قله به سمت پائین حرکت کردیم. در پائین به دشت" سوستون "رسیدیم ولی از آنجا که با گروه صعود کننده قله پرسون در دشت هویج قرار گذاشته بودیم به آن سمت رفتیم گرچه مسیر تکراری می شد ولی خوب مرام و ....
ساعت 16:35 در دشت هویج بودیم با بچه ها کمی خوش و بش کرده و به سمت پائین حرکت کردیم و نهایتا ساعت 18:30 به ده رسیدیم و سوار ماشین شده به سمت تهران حرکت کردیم. در میان راه دوستی زنگ زد تا از صعود موفق ما مطمئن شود و متوجه شدیم که هر 15 قله صعود شده است. آنجا بود که واقعا به پلی تکنیکی بودن خود افتخار کردیم که پلی تکنیکی هرچه بخواهد انجام خواهد داد.
همواره پابرجا باشی پلی تکنیک
نوشته شده توسط در پنجشنبه 20 مهر1385 ساعت 1:11 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت
- روز سه شنبه در جلسه ای با دکتر عطایی پور (معاون دانشجویی – فرهنگی دانشگاه) به ذکر مشکلات انجمن پرداختیم. ایشان نیز پس از ابراز خرسندی از آشنایی با هیئت رییسه ی انجمن! گفتند که معمولا در کار مدیران خود دخالتی نمی کنند!!! اما قرار شد با آقای صفوی زاده صحبت کنند. ما هنوز منتظر جواب (احتمالا منفی) ایشان هستیم. قرار است با دکتر رهایی (رییس دانشگاه) نیز جلسه ای داشته باشیم.
- برنامه افطاری در اردوگاه کلکچال علیرغم مخالفت های شدید و کارشکنی های آقای صفوی زاده، روز پنجشنبه 13/7/85 با حضور 70 نفر و به سرپرستی فاطمه رحمانی فرد برگزار شد. تشکر ویژه از تیم تدارکات به خصوص فاطمه رحمانی فرد و مریم ملکی که با وجود مشکلات فراوان توانستند این برنامه را به خوبی اجرا کنند. برای آگاهی از گوشه ای از کارشکنی ها بد نیست بدانید تیم تدارکات برای گرفتن سوپ به سلف سرویس دانشگاه مراجعه کرده ولی مسئول تغذیه همکاری نکرده بود. وی دلیلش را این چنین عنوان کرده بود که مدیر کل فرهنگی تاکید کرده به بچه های انجمن کوهنوردی هیچ گونه خدماتی داده نشود زیرا این گروه غیر قانونی است و آقای صفوی زاده ایشان را به رسمیت نمی شناسد!
- جلسه ی هفتگی انجمن یکشنبه 16/7/85 ساعت 17 در اتاق 204 دانشکده فیزیک برگزار شد:
1- گزارش "افطاری کلکچال" – فاطمه رحمانی فرد
2- توضیحات و ثبت نام "آموزش سنگنوردی – ویژه ورودی های جدید" – وریا دایی چین
نوشته شده توسط در دوشنبه 17 مهر1385 ساعت 14:36 موضوع اخبار | لینک ثابت
6- پرسون
افراد: پويا هاديان و علي شريفي
ساعت 5:45 صبح با علي سر ميرداماد قرار داشتم. با هم به طرف فلكه چهارم تهرانپارس راه افتاديم تا اونجا به بچه هاي قله ريزان بپيونديم. ساعت 6:15 فلكه چهارم رسيديم و به همراه شاهين مقيمي و خانم حيدری و خانم مرتضوی به طرف افجه راه افتاديم. خوشبختانه چون 5 نفر بوديم همه تو ماشين من جا شدند. ساعت 7:00 ميدون افجه ماشين را پارك كرديم و كوله ها را از صندوق عقب برداشتيم و راهي قله پرسون و ريزان شديم. در ميان راه دشت هويج ساعت 8:00 براي كرم زدن توقف كوتاهي داشتيم و ساعت 8:40 دشت هويج بوديم. مشغول صبحانه خوردن شديم و سپس ما پرسون را روي پلاكاردمون حك كرديم و 9:20 حمله به قله ها رو آغاز نموديم . در اين راه مسير كوتاهي را با همنوردان ريزاني بوديم و سپس مسيرهامون جدا شد. مسير آنها پاكوب بود و مشخص ولي ما مسير كوتاهي را غير از مسير پاكوب پرسون ( كه وقتي بالا رسيديم ديديمش) انتخاب كرديم كه شيب تندي داشت و ما با زيگزاگ هامون كمترش مي كرديم. 10:20 استراحت كوتاهي داشتيم و بالاخره 11:45 به خط الراس رسيديم . چندتا عكس گرفتيم كه در آنها قله ريزان در پشت ما معلوم است. بعد خط الراس را به سمت قله هاي سياه چال ها ادامه داديم تا جايي كه افجه و درياچه سد لار ديده مي شد بعد از گرفتن چند تا عكس به محل قبلي برگشتيم. ساعت 12:30 بود تصميم گرفتيم ناهار را همان جا بخوريم. 1:10 به سمت پرسون حركت كرديم . مي خواستيم از مسير پاكوب كه از گردنه افجه بشم بين پرسون و ريزان پايين مي آيد برگرديم ولي به خاطر طولاني بودن مسير منصرف شديم. بعد از رسيدن به پرسون سرازير شديم. مسير پرشيب و بدون پاكوب بود تا بعد 1 ساعت و نيم به آبراهه مسطح كه منجر به دشت هويج مي شد رسيديم و تا دشت ادامه مسير داديم. ساعت 4 با گروه ريزان قرار داشتيم و وقت خوبي بود براي يك چرت خوابيدن ! پس كوله هامون بالش شد و پلاكاردمون زيرانداز ( با عرض معذرت) ! وقتي از سرما پاشديم ساعت 3:45 بود تا 4:20 منتظر شديم تا 3 نفر ديگه رسيدن و بعد انتقال خاطرات به سمت افجه راه افتاديم. در بين را طي يك اقدام كوهنوردانه گروه به جمع آوري زباله هاي پلاستيكي و شيشه اي كرد. ساعت 5:45 ميدون افجه بوديم. سوار ماشين شديم و راه افتاديم پس از صرف بستني در بين راه به تهران رسيديم .
7- علم کوه (مسیر سیاه سنگها)
تيم دونفره دانشگاه, عازم به منطقه علم کوه در تلاشي دوروزه توانست قله 4850 متري علمکوه را از مسير سياهسنگها و همزمان با ديگر دوستان در چهارده قله مطرح کشور به مناسبت پانزدهمين سالگرد تاسيس انجمن کوهنوردي دانشگاه اميرکبير صعود کند. در ادامه گزارش جزييات اين برنامه را ميخوانيد.
شرکت کنندگان: رضا لطفيان (سرپرست, برق81) - حميد حسنزاده(برق84ارشد)
پيش از برنامه
|
ب |
الاخره بعد از رايزنيهايي که سرپرست کل ويژه برنامه صعود به 15 قله[1] با نگارنده انجام دادند, روز يکشنبه 19 شهريورماه, تيم برنامه علم کوه نهايي شد. سرپرست برنامه, از قبل بليت اتوبوس به مقصدکلاردشت را تهيه کرده و براي احتياط, چادري هم از دانشگاه گرفته بود. روز سه شنبه 21شهريور ساعت 17:30در جلسهاي که براي هماهنگي برنامه 15قله در طبقه اول دانشکده هوافضا تشکيل شد, توضيحات اساسي مبني بر اولويت سلامتي کوهنوردان بر صعود قله ها دوباره از طرف سرپرست کل تاکيد شد. چک کردن اسامي افراد شرکت کننده در قلهها, تقسيم پارچهنوشتههاي صعودها, اهداي کمکهاي مالي, هماهنگي دوربين عکاسي(ترجيحاًً از نوع ديجيتال) براي همه قله ها و ... جلسه را تا 8 شب کشاند. بعد از پايان جلسه, دوستي ميخواست همراه تيم دونفره ما به علمکوه بيآيد اما با توجه به نظر سرپرست عليرغم تجربه کوهنوردي وي, به دليل نداشتن شناخت کافي سرپرست از او و مسير انتخابي براي صعود, متاسفانه از همراهي با ما بازماند. از آنجاکه تا به حال از اين مسير به علمکوه صعود نکرده بودم و پيش بيني شرايط جوي در شهرهاي اطراف بارش زيادي را در آخر هفته نشان ميداد, به دنبال اطلاعات مسير بودم: گزارش برنامه سال قبل گروه, جستجوهاي اينترنتي و کسب خبر از دوستان؛ که تا حد زيادي موفق شدم. البته سرپرست, قبلاً از اين مسير به قله رفته بود ولي کار از محکمکاري عيب نميکرد! ساعت 12نيمهشب چهارشنبه هم, يکي از دوستان[2], فايل اطلاعات مسير را فرستاد ولي به دلايل تکنيکي قابل استفاده نشد. راجع به چادر هم در نهايت با توجه به اينکه خستگي ناشي از حمل اضافه بار چادري سنگين و احتمالِ نيافتن جايي مطلوب براي برپايي چادر در تاريکي شب اول برنامه را, به کمترشدن زمان صعود روز بعد, ترجيح نداديم, قرار شد چادر نبريم و پنجشنبه شب را در پناهگاه سرچال اتراق کنيم. از لوازم گروهي, کتري و چراغگاز را من تقبل کرده و وعدههاي غذايي را به اين صورت چيديم:
|
|
صبحانه |
نهار |
شام |
|
روز اول(پنجشنبه) |
(منزل) |
استامبولي پلو+ليمو+گوجه+کاهو+نان تافتون |
قرمهسبزي+برنج |
|
روز دوم (جمعه) |
ساقهطلايي/عسل/چاي ونان |
کوکوسيبزميني+ليمو+گوجه+نان |
کنسرو قرمهسبزي مائده |
البته کنسرو روزآخر محض احتياط بود؛ چون غذا به قدر کافي تدارک ديده شده و با احتساب کافي بودن مقدار غذاها, فشردگي زمان برنامه و شرايط ارتفاع و تاثير خنک بودن هوا بر ماندگاري غذا, در عمل يک وعده نهار روز اول در دو وعده خورده شد و قرمهسبزي و کوکو براي روز جمعه باقي ماند. تنقلات, شربت و ميوه هم که چاشني هميشگي برنامه است. يک بطري نيمه پر 5/1 ليتري و يک بطري 200سيسي آب هم کافي بود تا به پناهگاه سرچال برسيم.
روز اول: پنجشنبه 23شهريور85