تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

اخبار

 

-         برنامه صعود به قله پلنگچال جمعه 27/5/85 با حضور 16 نفر و به سرپرستی پریسا امامی برگزار شد.

 

-         برنامه صعود به قله اسپیلت از بند یخچال (پیش برنامه گرده آلمان ها) پنجشنبه 26/5/85 با حضور 5 نفر و به سرپرستی منصور احمدی برگزار شد.

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 29 مرداد1385 ساعت 15:12 موضوع اخبار | لینک ثابت


اخبار

 

-          برنامه فرود از آبشار های دره کمجل پنجشنبه و جمعه 20و19 مردادماه 85 با حضور 6 نفر در منطقه سیاه بیشه با موفقیت برگزار شد.

اعضای تیم کمجل : محمد مینایی (سرپرست)، مریم ملکی، وریا دایی چین، منصور احمدی، مسعود امتی و اکبر ثابت کار

 

-          جلسه هفتگی انجمن دوشنبه 23/5/85 ساعت 10 صبح در دانشکده هوافضا برگزار شد:

1- معرفی کتاب – امیر قراچورلو

2- گزارش برنامه کمجل – مریم ملکی

3- توضیحات و ثبت نام برنامه پلنگچال -  پریسا امامی

4- توضیحات و ثبت نام برنامه علم کوه – رضا لطفیان

 


 

نوشته شده توسط در چهارشنبه 25 مرداد1385 ساعت 17:12 موضوع اخبار | لینک ثابت


گزارش برنامه صعود به قله ریزان - جمعه 13 مرداد 85

 

گزارش برنامه صعود به قله ریزان    13/5/85

 

پای صعود: شمال شرق تهران، روستای افجه

 

تعداد افراد شرکت کننده: 26 نفر

سرپرست برنامه: شاهین مقیمی

گزارش از: شاهین مقیمی

 

اعضای تیم: رضا لطفیان، حسین سرافراز، فرشته نظری، آرزو سلطانی، حمیدرضا سلطانی، پریسا امامی، دکتر کریمی، میثم جلالوند، رضا محمدی عزیزی، حسام نوریان، نوشین مرتضوی، وجیهه دخیلی، طاهره میرزایی، حمید حسن زاده، مهدی مهدوی، علی پاداش، مجتبی قادری، علیرضا عظیم زاده، شیما زحمتکش، پریسا احمدی، مریم حسن زاده، زینب آقایی، ساجده افقاه، سمانه اعتمادی، شاهین مقیمی، احسان حسین نژاد

 

صبح روز جمعه ساعت 6:15 از در رشت با یک مینی بوس و یک ماشین شخصی به سمت افجه حرکت کردیم.  لازم به گفتن میدانم که بدلیل صعود نشدن این قله توسط انجمن در سالهای اخیر، اطلاع دقیقی از زمانبندی و مسیر صعود و برگشت نداشتیم. البته از طریق اینترنت چند گزارش برنامه صعود و نقشه توپوگرافی منطقه را پیدا کردم و خودم  حدود 5 سال قبل این قله را صعود کرده بودم و با بچه ها هم که صحبت کردم، به این نتیجه رسیدم که نباید پیدا کردن مسیر کار سختی باشه، مخصوصاً که از خود روستا قله کاملاً معلومه و بدلیل اینکه حدود 100 متر آخر زیر قله کاملاٌ سنگی و صخره ای است، باید از سمت راست یعنی از سمت قله پرسون و یا از سمت چپ و از طرف آتشکوه به قله حمله کرد، که از افجه صعود از سمت راست قله صورت میگیره. ما ساعت 7:25 به میدان افجه رسیدیم و پس از آماده شدن حرکت کردیم. تعداد افراد گروه تقریباً زیاد بود و بدلیل یکدست نبودن افراد تیم، حدود 10 دقیقه بین اعضاء گروه فاصله افتاده بود. بین راه یکبار استراحت داشتیم و ساعت 9:20 به دشت هویج رسیدیم. یکی از بچه ها که با ما آمده بود قصد صعود به قله های پرسون و ریزان و آتشکوه را داشت که از دشت از تیم جدا شد و قرار شد ساعت 16:45 همدیگر را در میدان افجه ببینیم. ما در دشت صبحانه خوردیم و پس از برگزاری جلسه معارفه و گرفتن عکس، با 22 نفر از بچه ها در ساعت 10:20 به سمت قله حرکت کردیم. مسیر همانطور که فکر میکردم مشخص بود. ما از دره شمال شرقی دشت حرکت کردیم و میدانستم که باید روی یال سمت چپ قرار بگیریم تا به خط الرأس برسیم، اما شیب یالها زیاد بود. برای اینکه مسیر را اشتباه نرویم، من از یکی از یالهای پر شیب بالا رفتم تا از بالا یال مناسب برای صعود گروه را پیدا کنم. سرانجام پس از 1 ساعت حرکت در امتداد رودخانه که آب خیلی زیادی هم نداشت، به یک یال با شیب کمتر رسیدیم که از ته دره شروع میشد و برای صعود مناسب بود. با جلوداری رضا لطفیان و عقبداری فرشته نظری از یال شروع به حرکت کردیم.مسیر تقریباً بصورت پاکوب مشخص بود و بعضی جاها خیلی قابل تشخیص نبود. در ابتدای یال حال یکی از افراد بد شد و با یک نفر دیگر، به سمت دشت برگشتند. سرانجام پس از دو بار استراحت بین مسیر، ساعت 12:40 به سنگهای زیر قله رسیدیم. پس از استراحت، از سمت راست سنگها شروع به صعود کردیم. از خود دشت که چشمه ای با آب خنک و گوارا دارد، دیگر چشمه ای در مسیر مشاهده نشد. هوا هم با وجود آفتابی بودن آسمان، بدلیل وزش باد قابل تحمل بود. ساعت 14:00 اولین گروه و ساعت 14:15 آخرین نفرات به قله رسیدیم. در راه متوجه شدم که زمان برگشتی که به راننده مینی بوس گفتم مناسب نبوده و تصمیم گرفتم، وقتی به دشت رسیدیم، با تلفن قرار را عقب بیندازم. پس از استراحت 15 دقیقه ای شروع به پایین رفتن کردیم. متأسفانه بدلیل آشنا نبودن با مسیر و یکدست نبودن افراد گروه و وجود حدود 10 نفر افراد کم تجربه و جدید در گروه، مسیر برگشت ما خیلی طول کشید. بدلیل یکدست نبودن افراد ما باید یا از مسیر رفت برمی گشتیم و یا به سمت آتشکوه خط الرأس را ادامه میدادیم تا از قسمت کم ارتفاع و غیر سنگی آن به سمت پایین حرکت کنیم. اما بدلیل آشنا نبودن به مسیر، ما از یک شکاف در زیر قله و از میان قسمت سنگی به سمت پایین حرکت کردیم. این مسیر،  کاملاً پرشیب و مملو از سنگ است که بدلیل ریزشی بودن آن، برای صعود تیمی و آنهم با این تعداد، مخصوصاً اگر تیم یکدست نباشد، مسیری تقریباً خطرناک و سخت و طولانی است. خلاصه افراد بصورت تک تک از این شکاف پایین آمدند و از سمت چپ آن در یک مسیر شن اسکی به سمت پایین حرکت کردند که حدود 100 دقیقه طول کشید و ماساعت 16:00 به پایین شن اسکی رسیدیم و تا ساعت 16:20 منتظر رسیدن عقبدار شدیم. بدلیل کمبود وقت، من یکی از اعضاء تیم را به سمت دشت هویج فرستادم که با افراد داخل دشت به سمت ماشین بروند و قرار شد که تیم از سمت دشت سواستون که در غرب دشت هویج و بالاتر از آن و درست زیر شن اسکی زیر قله قرار دارد به سمت روستا برود. پایین شن اسکی قله آب اکثر افراد تیم تمام شده بود که مشخص میکرد ذخیره آب 1.5 لیتری برای صعود از دشت کافی نیست . البته حدود ساعت  16:45 و در میانه راه دشت سواستون، به چشمه ای رسیدیم که پس از برداشتن آب، سریعاً به سمت پایین حرکت کردیم و سرانجام آخرین نفرات تیم همراه عقبدار در ساعت 18:40 به میدان افجه رسیدند. ساعت 20:35 در خیابان رشت بودیم. هزینه مینی بوس 50000 تومان شد.

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 21 مرداد1385 ساعت 14:58 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت


در انتقاد به برنامه های اخیر انجمن

 

در انتقاد به برنامه های اخیر انجمن، کمانکوه و ریزان:

 

تیم از مبداء صعود به سمت قله حرکت میکند. از تیم 10 نفره، 4 نفر قبلاً از همین مسیر به قله صعود کرده اند. ظاهراً این 4 نفر اشتراکاً راهنمایی تیم را به عهده دارند! تیم به یک دوراهی میرسد که باید از این نقطه به سمت چپ مسیر را ادامه دهد. قبلاً در یک گزارش ذکر شده که از روستا تا این دو راهی حدود یکساعت و ربع راه است. اما تیم ما کمی بیش از یک ساعت برای رسیدن به این دو راهی زمان صرف کرده. پس به این نتیجه میرسند که این دوراهی، دوراهی مورد نظر نیست و باید مسیر را تا دوراهی بعدی ادامه دهند!!. برنامه به این شکل آغاز میشود و سپس زنجیره ای از اشتباهات عجیب و غریب برنامه را به شکست کامل میکشاند...

 

***

 

  1. کوهنوردی در تابستان طبیعتاً به هیچ وجه قابل مقایسه با زمستان نیست. حتی لازم نیست کوهنورد باشید تا این موضوع را بدانید. در تابستان روزها بلند تر است (البته در سالهای گذشته بلند تر هم بود!)، هوا گرمتر و پایدار تر است، مشکل برف کوبی وجود ندارد و محدودیت ها برای انتخاب مسیر، محل برقراری کمپ و غیره بسیار کمتر از زمستان است. با این حال عجیب به نظر میرسد که یک برنامه در تابستان با مشکل مواجه شود. اما وقتی شد، انسان از خود میپرسد: اگر زمستان بود چه میشد؟!!

 

  1. انگار باید عادت کنیم که وجود افراد با تجربه در تیم باعث جلوگیری از اشتباه نمیشود (باید پرسید پس تجربه به چه درد میخورد؟!). اگر سرپرست در برنامه اشتباهی مرتکب شد، وظیفه اعضاء باتجربه تیم است که با سرپرست صحبت کرده و نظر خود را به او اعلام کنند. نه اینکه تنها نگاه کرده و بعد از برنامه به نحوه سرپرستی انتقاد کنند.

 

  1. باور کنید گاهی اوقات خط زدن افراد از تیم قله لازم و حتی ضروریست. باور کنید!. صعود به قله با حداکثر نفرات البته گزینه ای مطلوب است. اما به چه قیمتی؟ به قیمت فتح قله با زجر؟ به قیمت خستگی مفرط ناشی از صعود تا آخرین نفس و سپس فرود توام با دردسر و بالا رفتن خطر آسیب دیدگی؟ احساس میکنم بعضی از سرپرست ها از حذف افراد از تیم قله میترسند. باور کنید بهتر است فردی را به زور به پایین برگردانید تا اینکه او را به زور بالا بکشید. مسخره است که فردی را که توان صعود ندارد با گفتن عباراتی مانند "چیزی نمونده"، "تو میتونی" و ... تشویق به ادامه مسیر کرد. کسی اگر میتواند باید خود صعود کند. و گر نه با تشویق های کلیشه ای، گرفتن کوله پشتی و حتی هل دادن(!) فرد و کشیدن او تا قله، کمکی به او نمیکنیم.

 

  1. جمعه هفته گذشته، هنگام بازگشت از آتشکوه، یک لحظه صدایی شنیدم: "سنگ.. سنگ" و سپس فریاد "برو سمت راست..". به پشت سر نگاه کردم. یک دیواره با سنگ های ریزشی و بعد شن اسکی با شیب بسیار تند. به نظرم آمد فرود از این مسیر حتی برای یک تیم 3-4 نفره خوب هم دشوار است چه رسد به یک تیم بیست و چند نفره. به توجه به اینکه کسی رو ندیدم و همچنین با توجه به زمان، مطمئن بودم یا اشتباه کردم یا اینکه تیم دیگری در حال فرود از این مسیر است. اما بعد فهمیدم که تیم امیر کبیر از اون مسیر فرود آمده! به نظرم خوش شانس بودیم که اون روز حادثه ای پیش نیامد. اما اگر پیش می آمد دیگر دیر بود برای پند و اندرز دادن درباره انتخاب مسیر فرود و غیره.

 

 

  1. انتخاب نفرات صعود به قله، تعیین نحوه حرکت تیم و کنترل فاصله بین افراد، انتخاب راهنما، انتخاب مسیر حرکت و ... ابتدایی ترین وظایف یک سرپرست است. اگر نتوان این وظایف ساده را در یک برنامه سبک تابستانه انجام داد، چگونه میتوان در فصل زمستان با شرایط بحرانی و پیشامد های ناگهانی مقابله کرد؟ فکر میکنید حوادث چگونه شکل میگیرد؟ به راحتی، به سادگی، بسیار ساده تر از آنکه بتوان تصور کرد. بعد از حادثه برای یادگیری دیر است. بسیار دیر.

 

  1. اهمیت ندارد که تیم در یک برنامه دو روزه به هیچ کدام از اهداف خود نرسد. اهمیتی ندارد که پس از یک روز کوه پیمایی، تیم در فاصله یک ساعتی از مبداء صعود کمپ شبانه خود را برپا کند. مهم نیست نفر اول و آخر با فاصله ای دو ساعته به پایین برگردند و کل تیم در برگشت سه ساعت تاخیر داشته باشد، اما مهم است کسی که برای اولین بار در یک برنامه کوهنوردی شرکت میکند، به خاطر اشتباهات سرپرست از کوهنوردی پشیمان شده و خاطره بسیار بدی از کوهنوردی در ذهنش بماند، به طوریکه دیگر هیچ وقت پایش را در کوه نگذارد. تنها به خاطر اشتباهات یک نفر، و از آن مهمتر حوادث احتمالی است که یک روز به خاطر این اشتباهات ساده و پیش پا افتاده رخ خواهد داد.

 

 

      صدای پای حادثه نزدیک است. باور کنید.

 

***

 

امیدوارم گزارش دو برنامه ذکر شده زودتر منتشر شود، (توضیح: این مطلب قبل از ارسال گزارش ها نوشته شده) حتی اشکالی ندارد اگر سرپرست برنامه به خاطر گرفتاری وقت نوشتن گزارش را ندارد، افراد تیم از دید خود گزارشی نوشته و منتشر کنند. اما؛ یکی از برنامه های سال گذشته انجمن، به شکل نا مطلوبی انجام شد. ولی متاسفانه بدنبال انتقاداتی که مطرح شد، سرپرست برنامه هنگام ارائه گزارش، از همان ابتدا به جای شرح حوادث، شروع به تحریف وقایع و دفاع از عملکرد خود کرد. امیدوارم گزارش هایی که از این دو برنامه منتشر میشود صادقانه تنظیم شده باشد.

 

احسان حسین نژاد – 21/5/85

 

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 21 مرداد1385 ساعت 14:23 موضوع مقاله و یادداشت | لینک ثابت


گزارش برنامه صعود به قله های کمانکوه، سرماهو، یخچال و آزادکوه

 

گزارش برنامه صعود به قله های کمانکوه، سرماهو، یخچال و آزادکوه - پنجشنبه و جمعه ۲۹و۳۰/۴/۸۵ 

سرپرست: یاشار داوودی

گزارش: محسن انواری

اعضای تیم: یاشار داوودی، لیلا عزیزی، مریم عزیزی، رضا لطفیان، پریسا امامی، محسن انواری، بهزاد، علی، محسن و حامد

 

     سرپرست این برنامه میثم افشاری بود که اوایل هفته تماس گرفت و اعلام کرد کار داره و نمی تونه سرپرست باشه. از طرفی چون توی جلسه تعیین سرپرستا به جز میثم، یاشار هم برای این برنامه کاندید شده بود تصمیم گرفتیم برای سرپرستی به یاشار بگیم. یاشار هم قبول کرد و این اولین برنامه ای بود که سرپرستی می کرد. از طرفی از مدت ها قبل قرار بود فرامرز نصیری در برنامه هم به عنوان راهنما حضور داشته باشه، هم کلاس آموزش عملی نقشه خوانی و جهت یابی رو در این برنامه اجرا کنه که ظاهرا طی تماسی که میثم گرفته بود گفته بود نمی تونه بیاد. یاشار هم به حساب این که خودش یکبار مسیر رو رفته برای پیدا کردن راهنما تلاشی نکرده بود و این که لیلا می خواست توپوگرافی و زمانبندی ها رو از فرامرز بگیره خیالش رو راحت تر کرده بود. به هر حال برنامه صبح پنجشنبه در حالی شروع شد که من، رضا و یاشار یکبار مسیر رو رفته بودیم و لیلا هم عکسای مسیر رو دیده بود و توپوگرافی رو بررسی کرده بود.

     مثل همیشه قرار درب رشت ساعت ۶:۳۰ صبح بود و باز هم بچه ها با تاخیر رسیدن. دو نفر همون موقع انصراف دادن و مینی بوس با تیمی ده نفره راه افتاد. هنوز به وسطای اتوبان کرج نرسیده بودیم که مینی بوس آب روغن قاطی کرد. خوشبختانه علی یه آشنا داشت و نیم ساعت بعد با مینی بوسش اومد و راه افتادیم. ساعت ۱۱ صعودمون – بهتره بگم راهپیماییمون – رو در دره وارنگرود شروع کردیم. دره در نهایت به دریاچه دریوک (خلنو) می رسه، اما دره های زیادی ازش منشعب می شن که یکیشون به گردنه سوتک و نهایتا دشت و برکه کمانکوه منتهی می شه و هدف ما نیز همون بود. متاسفانه تمامی این دره ها شبیه هم اند و درون بیشترشون رودی جاریه. نشانه دو راهی دره مورد نظر ما سه چهار درخته که کنار چشمه و سنگی واقع اند. چون اندکی زودتر از زمانبندی که داشتیم به درختا رسیدیم شک کردیم و پس از مقداری بحث مسیر رو به اشتباه ادامه دادیم و درست دره بعد رو که به زمانبندی می خورد انتخاب کردیم و به سمتش رفتیم. من و رضا و یاشار که شک کرده بودیم وایسادیم. وقتی دیدیم توپوگرافی با عوارض اطراف همخونی نداره به این که این دره اشتباهه پی بردیم و بچه ها رو که حدود نیم ساعت داخل دره رفته بودن برگردونده و هنوز فکر می کردیم به دره مورد نظر نرسیدیم و به سمت دریاچه خلنو مسیر رو ادامه دادیم. حدود یک ساعت راهپیمایی و هر چه جلوتر می رفتیم منطقه ناآشناتر جلوه می کرد. بالاخره فهمیدیم همون درختایی که اول دیده بودیم مسیر درست بودن. یا بایستی بر می گشتیم یا این که برنامه رو عوض کرده و به سمت خلنو می رفتیم. چون با فرض اینکه به خلنو هم می رسیدیم راه زیادی برای بازگشت داشتیم تصمیم گرفتیم همون جا ناهار خورده و به سمت درختا برگردیم. (اون هایی که از وارنگرود می رن خلنو دیگه بر نمی گردن و محل قرارشون با ماشین رو لالون می ذارن).

     باز هم ناهار و مسخره بازی و آویزون شدن! در راه برگشت هم از عشایر ماست گرفتیم و دوغ کردیمش و خوردیم. حدود ساعت ۱۷ بود که به درختا رسیدیم و ادامه دادن مسیر با توجه به خستگی بچه ها کار درستی نبود. بنابراین همون جا موندیم و چادر ها رو برپا کردیم. مثل این بود که روز اول تنها ۵/۱ ساعت از مسیر رو طی کرده باشیم و این به معنی از دست دادن حداقل آزادکوه بود. به هرحال بچه ها ناراحت نبودن و با ماکارونی درست کردن و سر و صدا و آواز سعی کردیم خوش بگذرونیم. فردا باید یکی پیش چادرها و کوله ها می موند. یاشار از پسرهای تیم پرسید و وقتی دید همه می خوان قله ها رو صعود کنن بین خودش و من و رضا قرعه انداخت و به نام خودش افتاد. البته موندن یاشار خوشایند بعضی افراد تیم نبود و اعتقاد داشتن سرپرست باید تا بالا میومد. به هر حال من سرپرست برنامه فردا شدم. یاشار ازم خواست ۴:۳۰ صبح حرکت کنیم و ۱۱ هر جا بودیم برگردیم.

     خوشبختانه ساعت ۴:۳۰ همه آماده بودن و راه افتادیم. هر چه جلوتر می رفتیم دره تنگ تر و زیباتر می شد. خنکای هوا هم به این زیبایی اضافه می کرد. بعداز حدود ۵/۲ ساعت به کلبه محیط بانی منطقه رسیدیم و از آب چشمه برداشتیم و راه افتادیم. بعد از مقداری ارتفاع گرفتن تراورسی طولانی شروع شد که تا گردنه سوتک ادامه داشت. از گردنه، آزادکوه بسیار خوش منظره و با شکوه بود. از اونجا تا دشت و برکه کمانکوه رو هم باید تراورس می کردیم. ساعت 10 شده بود. زمان کمی داشتیم و تازه به زیر کمانکوه رسیده بودیم. تصمیم گرفتم پاکوب رو ادامه ندیم و به سمت راست که درست زیر کمانکوه می رفت ارتفاع بگیریم. ساعت ۱۰:۳۰ به زیر کمانکوه رسیدیم. مطمئنا اگه می خواستیم از مسیر عادی که گردنه ایست بین کمانکوه و سرماهو بریم تا ۱۲ هم به هیچ کدوم از قله ها نمی رسیدیم و قرار بود ۱۱ هر جا بودیم برگردیم. تصمیم گرفتم تیم دو دسته شه. یه عده آروم آروم تا برکه برن و تیم دوم از دهلیزی که مستقیما به کمانکوه می رسید صعود کنه. مجبور بودم سریع برم. من و رضا از بقیه فاصله گرفتیم و وقتی به داخل دهلیز رسیدیم با دیدن سنگای ریزشی و شیب زیاد و یک قسمت هم برف یخ زده به بچه های پشت سر گفتیم برگردن. با وجودی که در ابتدا بعید می دونستم ولی ساعت ۱۱ روی کمانکوه وایسادیم. البته کار خطرناکی کرده بودیم. بعد از عکس گرفتن به سمت پایین راه افتادیم و به بچه ها که کنار برکه بودن رسیدیم. ۱۲:۲۰ راه افتادیم و چون یاشار خواسته بود نهایتا تا ۱۵ برگشته باشیم، جز کنار کلبه محیط بانی استراحت دیگه ای نکردیم و ۱۵:۳۰ به کمپ رسیدیم. بعد از جمع و جور کردن به سمت روستا رفتیم و به موقع به مینی بوس رسیدیم.

                                                                                                                     ۸۵/۵/۱۹

 

چند نکته:

ابتدا نگاهی دارم به برنامه های یکسال گذشته انجمن که آن گونه که در تقویم بوده اجرا نشده اند:

- پهنه سار 2/10/84   هیچ یک از اعضای تیم به قله نرسیدند

- آتشکوه 30و29/10/84   به جای آتشکوه، ساکا صعود شد

- پلنگچال 15/11/84   تیم از دوشاخ بازگشته و هیچ یک به پلنگچال نرسیدند

- راهپیمایی کشار به کندر 25/1/85   در هنگام اجرا، برنامه به راهپیمایی کشار به سنگان تغییریافته

- هفت خوانی 15/2/85   هیچ یک از اعضای تیم به قله نرسیدند

- خلنو 5/3/85   تیم از برج برگشته و خلنو صعود نشد

- خط الراس مرکزی دنا 14و13/3/85   مدت برنامه از 3 روز به 2 روز کاهش یافته و قزل قله صعود نشد

- کمانکوه، سرماهو، یخچال و آزادکوه 30و29/4/85   تنها کمانکوه صعود شد

 

1-     در برنامه ای که گزارشش را خواندید بعضی افراد تیم نسبت به اجرای برنامه کاملا رضایت داشتند و این که افراد از برنامه لذت برند رو کافی می دانستند ولو اینکه هیچ کدام از قله ها صعود نشوند! سوالم اینست که آیا در کوهنوردی نسبت به اجرای آنچه از ابتدا در ذهن داشته ایم باید حساس باشیم یا نه؟ البته منظورم زمانیست که برنامه ای که ابتدا در نظر داشته ایم رؤیایی نبوده و عملی باشد که در مورد اکثر موارد بالا این گونه بوده.

2-     علت عدم اجرای کامل برنامه های "کشار به کندر"، "دنا" و "کمانکوه" نبودن راهنمای آشنا به مسیر در برنامه بوده. البته این که تا زمانی که راهنما پیدا نشود از اجرای برنامه منصرف شویم با روح ماجراجویانه کوهنوردی سازگار نیست. از طرفی افراد متعددی ثابت کرده اند که بدون حضور راهنما و با استفاده از توپوگرافی و قطب نما می توان حتی در زمستان برنامه اجرا نمود، که البته با ریسک و اتلاف وقت بیشتر همراه خواهد بود. (به عنوان مثال در برنامه "کشار به کندر" یکی از عوامل اشتباه وجود پاکوب های متعدد عنوان شده که در توپوگرافی نمی توان به آن ها پی برد.) اما سوال اینجاست که آیا برنامه ای که با حضور تنوع مختلفی از روحیات و زمان محدود برگزار می شود جای این گونه ریسک ها را دارد؟

3-     و در نهایت اگر ریسک اجرای برنامه های بدون حضور راهنما و با اتکا به دانش و ابزار مسیریابی را بپذیریم، برنامه های بالا لزوم آموزش و کسب تجربه سرپرستان در این زمینه را بیش از پیش آشکار می سازد. و این امر تنها با برگزاری کلاس آموزشی میسر نمی شود و انگیزه افراد برای مطالعه، پیگیری و کسب تجربه در برنامه های شخصی خارج از گروه را می طلبد که متاسفانه این انگیزه چند سالی است از بیشتر افراد گروه رخت بر بسته. تنها یاد گرفته ایم اطلاعیه ای بر در و دیوار ببینیم و شب برنامه کوله را بسته و در برنامه شرکت کنیم!

 

 

 


 

نوشته شده توسط در جمعه 20 مرداد1385 ساعت 10:52 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت


اطلاعیه

 

 - برنامه صعود به قله پلنگچال جمعه 27/5/85 به سرپرستی پریسا امامی برگزار می شود.

 

 - برنامه صعود به قله علم کوه سه شنبه 31/5 تا جمعه 3/6/85 به سرپرستی رضا لطفیان برگزار می شود.

 

جلسه هماهنگی و ثبت نام هر دو برنامه دوشنبه 23/5/85 ساعت 10 صبح در طبقه دوم دانشکده هوافضا، آتلیه طراحی برگزار می شود.

 

افرادی که نمی توانند در جلسه حضور یابند برای ثبت نام می توانند با شماره های زیر تماس بگیرند:

پریسا امامی 09125309144   رضا لطفیان 09122146971

 

 

 


 

نوشته شده توسط در جمعه 20 مرداد1385 ساعت 10:51 موضوع اخبار | لینک ثابت


گزارش برنامه صعود به قله خرسنگ - جمعه 23/4/85

 

گزارش برنامه صعود به قله خرسنگ - جمعه 23/4/85

گزارش و عکس از : احسان حسین نژاد

 

از قبل و طی تماس های گرفته شده، قرار بود اعضای گروه کوهنوردی دانشگاه صنعتی خواجه نصیر طوسی که قصد صعود به قله جانستون داشتند، نیز با ما همراه شده و با هم به سمت آبنیک حرکت کنیم. صبح ساعت 6:20 و با کمی تاخیر، به همراه 8 نفر از اعضای انجمن با مینی بوس به سمت آبنیک راه افتادیم و اعضای گروه خواجه نصیر (که 5 نفر بودند) در ابتدای اتوبان صدر به ما ملحق شدند . . .  

 

 

برفچال، یادگار زمستان

 

حدود ساعت 7:40 صبح و در حالیکه روستا هنوز جنب و جوشی نداشت، به ده می رسیم و اندکی بعد به سمت "دشت جانستون" حرکت می کنیم. اگر چه هنوز ابتدای صبح است ولی هوا به نسبت گرم است. دو بار مجبور می شویم از آب عبور کنیم و در یکی از این رد شدن ها، یکی از اعضای گروه قصد ژانگولر بازی دارد که در آب می افتد! بالاخره حدود ساعت 9:10 به ابتدای دشت می رسیم. بعد از برداشتن آب از چشمه ای کوچک، از دوستان جدیدمان جدا شده و برای بعد از ظهر، سر ساعت 4 و در همین مکان قرار می گذاریم. کمی جلوتر برای آخرین بار قمقمه ها را از رودخانه پر کرده و سپس از کنار یک غار (که برای شب مانی جای مناسبی است) به سمت شرق و به سوی قله "خرسنگ" حرکت می کنیم. . .

 

 

کمی مانده به قله

 

 

به آرامی صعود می کنیم و لذت صعود از میان چمنزار و گاهی برفچال، به همراه صحبت هایی شبه فلسفی درباره زندگی(!!) و بحث های متعاقب آن دو چندان می شود.

برای رسیدن به قله ترجیح می دهیم از سمت راست دیواره سنگی زیر قله صعود کرده و بر روی یال منتهی به قله قرار گیریم. این مسیر به نسبت مسیر سمت چپ کوتاه تر، اما کمی دشوارتر است. نهایتا ساعت 1 بعد از ظهر تیم به قله می رسد. نسیم خنک، آفتاب داغ تابستان را تعدیل میکند و فرصتی به ما می دهد تا بر روی قله استراحت کنیم. تعدادی از بچه ها به محض رسیدن به قله دراز کشیده و به خواب می روند. سایرین نیز مشغول پذیرایی از خود و استراحت هستند. یکی از افراد نیز (همان فردی که درون آب سقوط کرد) یک سه پایه دوربین عکاسی متعلق به عهد پارینه سنگی همراه آورده و مشغول امتحان کردن آن است!!

 

 

استراحت پس از صعود

 

حدود یک ساعتی روی قله می مانیم. بعد از گرفتن عکس و کمی خواندن سرود و ترانه، به سمت پایین حرکت می کنیم. عجله ای برای پایین رفتن نداریم و افراد هر یک با سرعت مناسب خود پایین می آیند. ساعت 3:45 به محل قرار خود با اعضای گروه خواجه نصیر می رسیم و با توجه به تاخیر این دوستان، در سایه یک سنگ بزرگ مشغول استراحت و صرف ناهار می شویم. ساعتی بعد، افراد تیم دانشگاه خواجه نصیر نیز به محل قرار می رسند و پس از کمی استراحت، همراه با هم به سمت روستا راه می افتیم. ساعت 6 عصر به ده می رسیم. مینی بوس منتظر ماست. سوار مینی بوس شده و با عبور از پیچ و خم های جاده گرمابدر و ترافیک سنگین جاده فشم، به تهران می رسیم.

 

 

غروب

 

 

در میدان هفت تیر راننده مینی بوس با یک سوتی بزرگ(!!) باعث خنده بچه ها می شود و روز خوب ما اینگونه به پایان میرسد..

اعضا تیم: ابوذر سرافراز، مبین رستگار آگاه، رضا لطفیان، شاهین مقیمی، امین، پریسا امامی، نوشین مرتضوی، احسان حسین نژاد.

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 16 مرداد1385 ساعت 19:18 موضوع گزارش برنامه | لینک ثابت


اخبار

 

-          برنامه صعود به قله ریزان جمعه 13/5/85 با حضور 26 نفر و به سرپرستی شاهین مقیمی در منطقه لواسانات با موفقیت برگزار شد.

 

-          جلسه هفتگی انجمن دوشنبه 16/5/85 ساعت 10 صبح در دانشکده هوافضا برگزار شد:

1- گزارش برنامه ریزان – شاهین مقیمی

2- جلسه هماهنگی فرود آبشار کمجل

 

 

 


 

نوشته شده توسط در دوشنبه 16 مرداد1385 ساعت 18:37 موضوع اخبار | لینک ثابت


گرامیداشت پانزدهمین سال تاسیس انجمن

 

 

15peaks.persianblog.com

 

اين برنامه بدون كمك دانشگاه و با حمايت هاي اعضاي انجمن انجام خواهد شد.

جهت كسب اطلاعات بيشتر و حمايت از اين برنامه تماس بگيريد با

حسين سرافراز  09122508192   a

مبين رستگار آگاه  09122103631 a

Aut15peaks@yahoo.com

 

 


 

نوشته شده توسط در پنجشنبه 12 مرداد1385 ساعت 12:33 موضوع اخبار | لینک ثابت


اخبار و اطلاعیه

 

-          سه نفر از اعضای انجمن در قالب برنامه شخصی روزهای پنجشنبه و جمعه ۶و۵/۵/۸۵ قله دماوند را از مسیرهای شمالی و غربی صعود کردند.

 

-          برنامه صعود به قله ريزان جمعه ۱۳/۵/۸۵ به سرپرستی شاهین مقیمی برگزار می شود.

جلسه هماهنگی و ثبت نام: دوشنبه ۹/۵/۸۵ ساعت ۱۰ اتاق آتلیه طراحی دانشکده هوافضا (طبقه دوم)  تلفن سرپرست: ۰۹۱۲۲۴۰۳۷۳۱

 

 

 


 

نوشته شده توسط در یکشنبه 8 مرداد1385 ساعت 13:44 موضوع اخبار | لینک ثابت


تقویم تابستان

 

برنامه های آینده انجمن در تابستان 85

 

ردیف

تاریخ

نام برنامه

منطقه

نوع برنامه

سرپرست

1

جمعه 13/5/85

ریزان

افجه

کوهپیمایی

شاهین مقیمی

-

جمعه 20/5/85

---

---

---

---

2

جمعه 27/5/85

پلنگچال

شمال تهران

کوهپیمایی

سهند شکوهی

3

چهارشنبه - جمعه 3-1/6/85

علم کوه

کلاردشت

کوهپیمایی

رضا لطفیان

4

پنجشنبه و جمعه 10و9/6/85

میشکاخونی