تبليغاتX
انجمن کوهنوردی پلی تکنیک تهران
 

طراحی وسایل کوهنوردی

تقديم به دوست عزيزم

 

                     جمشيد محمدي

 

                                آشناي هميشگي گروه هاي دانشجويي

 

به نظر من ، وسيله كوهنوردي هر چيزي است كه باعث راحتي انسان در كوه شود . حال اين وسيله مي تواند به صورت انبوه توسط شركت هاي معتبر توليد شود و براي اكثريت هم كارآيي داشته باشد و يا توسط يك فرد طراحي شده و فقط براي او مناسب باشد. براي فهم موضوع دو مثال مي آورم :

 

۱- زمستان 82 – صعود به قله هفت تنان در قالب تيم فدراسيون : نزديك ظهر بود كه به رودخانه – شاخه اي از زاينده رود – رسيديم . عمق آب نزديك يك متر بود و فاصله لب رودخانه تا سطح آب – كه در حقيقت ارتفاع برف نشسته بر سطح زمين بود -  به 2 متر مي رسيد . راهنما كه يكي از كوهنوردان اصفهان بود به محض رسيدن به رودخانه دو تكه پلاستيك سياه از كوله بيرون آورد .آنها پوتين هاي لاستيكي نازكي بودند كه ساقشان تا بالاي زانو مي رسيد و چون بدون تخت بودند براحتي جمع مي شدند و حجم و وزن كمي داشتند.

بهرحال راهنماي تيم ما براحتي از رودخانه رد شد ولي بقيه تيم 5/1 ساعت بعد بوسيله نردبان آلومينيومي – پل موقت – از رودخانه عبور كردند.

 

۲- تابستان 84 – علم چال : نزديك غروب آقاي حسن جواهرپور بيرون از چادر مشغول توضيح مسائل فني – براي صعود گرده آلمان ها – به بچه هاي انجمن كوهنوردي دانشگاه تهران بود . ايشان يك جفت كفش لاستيكي – كه معمولا عشاير استفاده مي كنند – پوشيده بود .در نگاه اول خنديدم اما وقتي فكر كردم فهميدم كه اين كفشهاي كم حجم و كم وزن كه برخلاف دمپايي در پا ثابتند ، چه وسايل مناسبي براي كمپينگ در بهار و تابستان هستند .

 

مي بينيد كه با اين تعريف گستره وسايل كوهنوردي چقدر وسيع است . در همين رابطه ، مطلب زير را بهار سال 83 – بعنوان پروژه درس ارگونومي – نوشتم . هر چند به نظر خودم ، اين نوشته بعد از دو سال بايد ويرايش عمده اي مي شد اما عجالتا همين را تقديم مي كنم .

 

                                              منصور احمدي

                                               زمستان 84

 

مقدمه

 

هنگامی که قصد صحبت در مورد رابطه دو موضوع داریم، باید حتما در سطح کلان و تئوریک حرکت کنیم تا این رابطه از بالا ترین سطح ممکن دیده شود.اما اگر هر کدام از این دو موضوع خود جزیی باشند، نا خود آگاه وارد مصادیق و مثالها می شویم.برای جلوگیری از این کار می بایست این رابطه رااز سطوح بالاتر نگاه کنیم و آنگاه جایگاه رابطه  جزیی را در رابطه کلی مشخص کنیم.

«رابطه ارگونومی و طراحی وسابل کوهنوردی »نیز رابطه یک موضوع کلی (ارگونومی)و یک موضوع جزیی (طراحی وسایل کوهنوردی)است که در صورت بررسی آن ، وارد مصادیق وسایل و لوازم کوهنوردی و چگونگی طراحی آنها خواهیم شد، بنابراین این رابطه را درون رابطه گسترده تری مانند «رابطه ارگونومی و عملکرد یک فرد در کوهستان » که خود زیر مجموعه موضوع (طراحی سیستم عملکرد یک فرد در کوهستان )است ،بررسی مي کنیم.

 

1- طراحی سیستم عملکرد یک فرد در کوهستان

 

برای یک سیستم ؛باید ابتدا هدف آن را مشخص کنیم و هدف یک فرد از رفتن به کوهستان را می توانیم به صورت کلی (اجرای موفقیت آمیز یک برنامه کوهنوردی )تعریف کنیم ، که این برنامه کوهنوردی می تواند

شامل هر نوع صعودی باشد اعم از سنگنوردی، یخ نوردی و...

قدم دوم در طراحی یک سیستم ، بررسی عوامل موثربر عملکرد آن سیستم است. به طور کلی در طراحی ارگونومیک هر سیستم عملکردی ،همیشه با سه عامل مواجه هستیم :1- انسان   2-شرایط محیطی    3-فعالیت

که البته هنگام طراحی می بایست،تعامل این عوامل با یکدیگر را نیز مد نظر قرار دهیم .طراحی « سیستم عملکرد یک فرد در کوهستان » نیز از این امر مستثنی نیست:

 

1-1  انسان: در این سیستم، طراح انسان را یک «انسان نرمال »در نظر می گیرد که دست کم دارای سه خصوصیت زیر باشد:1- دارای توانایی لازم اعم از بدنی و ذهنی ، برای اجرای یک برنامه کوهنوردی باشد و بتواند یک برنامه را بدون مشکل جسمی ، به اتمام برساند. 2- شخص قابلیت تصمیم گیری صحیح در استفاده از انواع وسایل در شرایط مختلف را داشته باشدو بداند که در کدام شرایط و در چه زمانی ،از چه وسیله ای استفاده کند. 3- شخص نحوه استفاده از وسایل مختلف را بداند و یک وسیله را در کمترین زمان ممکن ، آماده استفاده کند.

          در حقیقت طراح بوسیله این سه شرط ، تاثیر هر نوع ناتوانی شخص بر اجرای ناموفق برنامه را رد می کند و در عین ثابت ماندن سایر عوامل ، تغییرات عامل اصلی را بررسی می کند .

 

2-1   شرایط محیطی: در هر سیستمی شرایط محیطی بر دو نوع است: 1- شرایط فیزیکی که شامل دما ، فشار، رطوبت، سرعت باد و... می باشد که بوسیله دستگاههای مخصوص اندازه گیری می شوند و معمولا امکان تغیییر آنها وجود ندارد .2- شرایط اجتماعی که شامل شرایط اجتماعی است که فرد درون آن به فعالیت می پردازد.این شرایط بیشتر از لحاظ کیفی قابل اندازه گیری می باشد نه کمی.این شرایط می تواند شامل تنها بودن فرد،تاثیر حضور دیگران بر فعالیت فردو...باشد و به همین دلیل تا حدودی توسط انسان قابل تغییر است.

 

باید گفت که در هنگام طراحی لوازم کوهنوردی برای یک فرد، تاثیر شرایط اجتماعی بسیار ناچیز می باشد ،بطوری که می توان از آن چشم پوشی کرد .

شرایط فیزیکی در کوهستان نیز با تعریف کلی آن تفاوت زیادی ندارد .فقط باید چند معیار دیگر شبیه میزان ارتفاع،میزان اکسیژن موجود در هوا و... را برای توصیف شرایط ،اضافه کرد.

برای مثال می توان شرایط محیطی یک برنامه کوهنوردی را در زمستان به این صورت توصیف کرد:1-دمای هوا 10-تا20- درجه سانتیگراد      2-سرعت باد 60-50 km/h             3-ارتفاع m 5000-4000   4- میزان اکسیژن موجود در هوا  58% (اکسیژن موجود در سطح دریا) و ...

در اینجا باید نکته ای را در مورد ارتباط شرایط محیطی با لوازم كوهنوردی یادآور شد : در طول تاریخ تولید لوازم کوهنوردی ، همیشه یک وسیله برای بازه خاصی از شرایط ساخته می شد ، مثلا یک کفش را برای پاییز و زمستان می ساختند و کفش دیگر را برای بهار و تابستان .اما امروزه ،این بازه شرایط ،روز به روز کوتاهتر می شود و وسایل و لوازم تخصصی تر ،بطوری که در هنگام کوهنوردی برای هر ماه از سال و یا برای هر منطقه ای ، استفاده از وسیله مخصوص ، اجتناب ناپذیر است و به همین دلیل وابستگی طراحی لوازم کوهنوردی به شرایط محیطی ، روز به روز شدید تر می شود.

 

3-1 فعالیت :در هر سیستمی منظور از فعالیت دو چیز است : 1- هر   عملی که شخص در آن سیستم قصد انجامش را دارد . 2- هر نوع تجهیزات و وسایلی که شخص برای انجام عملیات به آنها احتباج دارد .

در سیستم مورد نظر ما ، عمل شخص می تواند شامل سنگنوردی ،کوهنوردی ،یخنوردی و ... باشد و تجهیزات و لوازمی که برای این فعالیت ها احتیاج دارد ، همان مبحث ما را تشکیل می دهند. در حقیقت جایگاه مبحث اصلی ما  یعنی «ارتباط ارگونومی و طراحی لوازم کوهنوردی» در «طراحی سیستم عملکرد یک فرد در کوهستان »همین جاست و در همین جاست که ما میتوانیم خصوصیات یک وسیله را شناسایی و براساس آن ها ،وسیله را طراحی کنیم.این قسمت را به یاد داشته باشید تا به قسمت های دیگر برویم.

 

2- استانداردهای اندازه گیری میزان مطلوبیت یک سیستم پس از طراحی

 

برای هرفعالیتی وجود استانداردها لازم است ،چه اینکه پس از انجام فعالیت ،نمی توان بدون استانداردها بدرستی ،میزان مطلوبیت و کارایی فعالیت انجام شده را اندازه گرفت.

میزان مطلوبیت طراحی ارگونومیک سیستمهای گوناگون نیز بوسیله استانداردها ارزیابی می شود . برای ارزیابی کامل سیستمها ،می بایست معیارهای بسیار زیادی اندازه گیری شوند،که این کار بسیار وقت گیر و پر دردسری خواهد بود.به همین دلیل به چهار معیار اصلی -که هر یک شامل خیلی از معیارهای جزیی دیگر نیز می باشند- بسنده می کنیم:

 

1-2 دقت:  عبارت است از به حداقل رساندن میزان خطا در انجام یک فعالیت که هر نوع «رعایت نکردن استانداردها» را خطا گویند. بدیهی است که با این تعریف ، وظیفه هر طراحی ،افزایش میزان دقت هر فعالیتی است .

 

2-2  مدت زمان فراگیری:  عبارت است از مدت زمانی که طول می کشد تا شخص بتواند نحوه کار با سیستم طراحی شده را فرابگیرد . بدیهی است که هر چقدر این زمان کمتر باشد، اشتباهات کاربر ، در هنگام کار با سیستم ،کمتر خواهد بود و سرعت و دقت عمل افزایش می یابد.

 

3-2  سرعت:  عبارت است از مدت زمانی که طول می کشد تا کاربر ،یک فعالیت را درون سیستم طراحی شده ،انجام دهد . در خیلی از سیستم ها ، سرعت عمل با دقت رابطه عکس دارد،بدین صورت که هر چقدر سرعت زیاد می شود ،دقت پایین می آید و هر چقدر دقت زیاد می شود ،سرعت پایین می آید .در چنین مواقعی ،وظیفه طراح این است که به یک نسبت بهینه بین دو گزینه برسد به طوری که شخص علاوه برداشتن دقت کافی در انجام عملیات ، کار را سریع تر به پایان برساند.

 

4-2  رضایت کاربر :  خیلی از مواردی که می تواند مطلوبیت سیستم را به همراه داشته باشد و یا به عبارت بهتر ،فقدان آنها در یک سیستم ،باعث ناکار آمدی سیستم می شود و از طرفی نمی توان آنها را در سه گزینه بالا، جای داد ،را به عنوان رضایت کاربر می توان نام برد و وظیفه هر طراحی است که تا حد ممکن این موارد را در طراحی سیستم رعایت کند،مثلا در طراحی یک ماشین ،در نظر گرفتن جایی برای نصب کمربند ایمنی ،از اینگونه موارد است.

 

 

 

3-رعایت استاندارد ها در طراحی سیستم عملکرد یک فرد در کوهستان

 

در بخش يك خواندیم که در طراحی سیستم« عملکرد یک فرد در کوهستان» با سه عامل مواجه هستیم و در مورد هر یک توضیحاتی ارائه شود. در آن بخش مشخص شد که منظور ما از انسان چیست و همچنین بازه شرایط محیطی برای طراحی و فعالیتی که می بایست انجام بگیرد ،معلوم شد و تنها مجهول باقی مانده ،تجهیزات فرد در کوهستان بود.

از طرفی در بخش2 ،چهار گزینه اصلی استانداردها – دقت – مدت زمان یادگیری- سرعت - رضایت کاربر- را توضیح دادیم و گفتیم که میزان مطلوبیت و کارآیی یک سیستم توسط این چهار گزینه ارزیابی می شود .

اکنون اگر این دو بخش را با یکدیگر تلفیق کنیم به نتیجه زیر می رسیم: 

طراح، قصد طراحی یک سیستم را دارد که از عوامل آن تنها یک مجهول باقی است و از طرفی می خواهد این سیستم استانداردها را رعایت کرده و مطلوبیت لازم را داشته باشد که استانداردها از قبل مشخص شده اند .بنابراین این مجهول که همان طراحی تجهیزات و وسایل لازم برای یک فرد در کوهستان است باید طوری انجام گیرد که این استاندارد ها بر آورده شوند.

بدیهی است که با مقابله این دوبخش با یکدیگر ، طراحی این لوازم بسیار آسان خواهد شد ،اما تنها مسئله ای که این میان باقی می ماند ،روش سعی و خطایی است که طراح می بایست برای شناخت نوع تجهیزات بکار برد ،در حقیقت کار طراح در این هنگام مثل این است که فردی را بدون هیچ لوازم و پوشاکی در کوهستان رها کرده و بلافاصله بخواهند برای وی لوازم و پوشاک طراحی کنندکه شاید فقط همین فهمیدن نوع وسایلی که احتیاج است ، عمر دو یا سه نسل انسان را سپری کند.

به همین دلیل طراح می بایست به فکر راه حل بهتری برای تعیین نوع وسایل باشد .

 

4-رابطه کوهنوردی و زندگی در شهر

 

مشکل اصلی در بخش قبلی ،این بود که طراح نمی توانست در مدت زمان کم ،نوع وسایل مورد نیاز در کوهستان را تعیین کندو به دنبال یک راه حل می گشت .در این بخش می خواهیم یک راه حل برای این مشکل ارائه دهیم :

طراح می تواند براحتی فرض کند که کوهنورد همان شهروند است که بجای شهر در کوه زندگی می کند؛کوه نیز می تواند همان شهر باشد که خیابانهای آن جاده های مالرو ،دیواره های سنگی و یخی است و بجای هوای گرم و ملایم و... ؛دارای هوای سرد و خشن است .بوسیله این تشابه ، طراح می تواند بگوید که : هر وسیله و پوشاکی که در شهر استفاده می شود در کوه نیز مورد نیاز خواهد بود،با این تفاوت که همه آنها باید متناسب با شرایط کوهستان تغییر کنند.بنابراین از این طریق نوع وسایل تعیین می شوند.

 

5- نتیجه گیری

 

اکنون اگر به مطالب گفته شده در مباحث قبل ،برگردیم ،خواهیم دید که ما از دو طریق مختلف اقدام به شناسایی لوازم  و تجهیزات کوهنوردی کردیم که از یک طریق نوع آنها و از طریق دیگر نحوه تطبیق دادن آنها با شرایط مختلف را مشخص کردیم.در این جا، بحث کلی ما تقریبا به پایان می رسد و برای درک بهتر مطلب وارد مصادیق می شویم و با یک مثال بحث را خاتمه می دهیم. 

 

مثال: در شهر براي عايق حرارتي و رطوبتي از « كاپشن » استفاده مي كنيم:

 

طراحي كاپشن كوهستان

 

بازه دما

بازه ارتفاع

بازه رطوبت

بازه سرعت باد

بازه فشار هوا

نتيجه

 

 

 

 

 

 

 

 

جنس

طرح

جنس

طرح

جنس

طرح

جنس

طرح

جنس

طرح

جنس

طرح

بالاتنه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آستين ها

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يقه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتيجه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط در شنبه 24 دی1384 ساعت 0:57 موضوع | لینک ثابت


کشور تانزانیا

اين مطلب را بهار سال 83 نوشتم.موقعي كه قرار بود يك گزارش كامل از برنامه « كليمانجارو تيم ملي دانشجويان » تهيه شود و بخش فرهنگي آن به من واگذار شده بود .گزارشي كه مشخص نشد به كجا رسيد!

بهر صورت من بخش مربوط به خودم را نوشتم . درست است كه به كوهنوردي مربوط نمي شود ، اما اميدوارم مطالب آن براي افرادي كه بخواهند به اين كشور – كه مبدا صعود بزرگترين آتشفشان جهان است – سفر كنند مفيد باشد.

 

                            منصور احمدي

                            زمستان 84

 

  

در اين بخش قصد داريم در مورد فرهنگ مردم تانزانيا، كشور قهوه و زرافه صحبت كنيم:

 

 

تركيب جمعيتي مردم تانزانيا

 

تركيب جمعيتي مردم تانزانيا، از سه قبيله تشكيل يافته است:

1-  قبيله Chago : افراد قبيله chago معمولاً داراي شغل اداري هستند و اكثر آنها افراد تحصيلكرده‌اي هستند. آنها بچه‌هاي خود را در سن مقرر به مدرسه مي‌فرستند و فرا گرفتن علوم را براي فرزندان خود واجب مي‌دانند. اما در بين افراد قبيله chago عده قليلي كشاورز نيز وجود دارند كه اغلب مزارع موز، قهوه و انبه توسط آنها اداره مي‌شوند. در شهرها و روستاهاي اطراف قله كليمانجارو، اكثراً افراد قبيله chago زندگي مي‌كنند.

 

 

2-  قبيله Massaie : اما با اينكه افراد قبيله Massaie نسبت به قبايل chago و Sokoma بسيار كمتر است اما آنها، به دليل رفتار خاص و منحصر بفردشان بعنوان يكي از سمبل‌هاي كشور تانزانيا، در جهان شناخته شده هستند.

آنها داراي لباس مخصوص به خود هستند كه شامل تكه پارچه بلندي است كه به طرز خاصي برروي بدن بسته مي‌شود (شبيه جامه احرام حجاج) و كفشي چوبي كه بسيار شبيه صندل‌هاي معمولي است. Massaie ها بر گوشهاي خود گوشواره آويزان مي‌كنند. آنها معمولاً بر دستها، دستبند و بر پاها خلخال دارند و همواره گرزي چوبي به دست مي‌گيرند.

سيستم اشتغال در بين افراد قبيله Massaie كاملاً شبيه دوران قديم است. آنها هيچگاه فرزندان خود را به مدرسه نمي‌برند و فقط با تعليمات قديمي خود آنها را بزرگ مي‌كنند. شغل آنها كشاروزي و دامداري است و اين شغل به صورت موروثي در بين افراد قبيله جريان دارد و هيچگاه شغل جديدي به آن اضافه نمي‌شود. در كشاورزي آنها محصولاتي مانند پرتقال: سيب، آناناس و خربزه، پرورش مي‌دهند. آنها معمولاً داراي گله‌هاي بزرگ گاو و گوسفند هستند و از راه فروش گوشت و شير آنها کسب درآمد مي‌كنند.

 

 

مردان قبايل Massaie همانند اميران عرب، براي خود حرمسرا تشكيل مي‌دهند و هر كدام در حد توان خود، با تعدادي زن، ازدواج مي‌كنند خانه‌هاي آنها، شامل اتاقهاي جداگانه‌اي است كه دايره وار برروي زمين قرار گرفته‌اند. در يكي از اين اتاقها، مرد Massaie وجود دارد ودر ساير اتاقها زنها به همراه بچه‌هايشان زندگي مي‌كنند. ديوار اين اتاقها معمولاً از چوب درختان و به شكل گرد ساخته شده و سقف مخروطي شكلي از جنس ساقه‌هاي گياهان بلند (مانند كنف) برروي آن قرار داده مي‌شود.

 

3-  قبيله Sokoma : اما بزرگترين قبيله در كشور تانزانيا، قبيله Sokoma است. قبيله Sokoma داراي شغل بخصوصي نيستند و افراد آن در اكثر استانهاي تانزانيا، پراكنده شده‌اند و در حقيقت ديگر اثري از زندگي قبيله‌اي در بين آنها مشاهده نمي‌شود.

 

مذهب مردم تانزانيا

 

مردم تانزانيا عمدتاً داراي سه نوع مذهب هستند. 60% مردم اين كشور مسلمان هستند و نزديك 39% مسيحي و تقريباً يك درصد آنها داراي مذاهب بودايي هستند. در شهرها و روستاهاي اين كشور، مساجد و كليساهاي زيادي براي مسلمانان و مسيحيان وجود دارد، اما معابد بودائيان در اين كشور، انگشت شمار است.

 

نظام سياسي تانزانيا

 

تانزانيا تا سال 1961 تحت سلطه استعمار كشورهاي انگليس و آلمان قرار داشته اين دو كشور، تانزانيا را به دو ناحيه «خشكي‌ها و جزاير» تقسيم كرده بودند كه خشكي‌ها در دسته آلمانها و جزاير در دست انگليسي‌ها بود.

اما در نهم دسامبر 1961، مردم تانزانيا استقلال خود را به دست مي‌آورند و تانزانيا به عنوان يك كشور مستقل در جهان شناخته مي‌شود. طبق قانون اساسي اين كشور مردم هر 10 سال يكبار در انتخابات رياست جمهوري شركت مي‌كنند، از سال 1961 تا كنون سه رئيس جمهور بر اين كشور حكومت كرده‌اند:

 

1-                 Julius kambarage nyerere.

2-                 Ali Hassan Muingi

3-                 Benjamin Kliddian Mkapa

كه آخرين آنها هنوز در منصب‌اش قرار دارد.

 

آداب و رسوم مردم تانزانيا

 

كشورتانيزانيا داراي 30 ميليون جمعيت است. در اين كشور متوسط تعداد افراد يك خانواده 5 تا 6 نفر است و متوسط در آمد هر خانواده 50 دلار در ماه. لباس غالب مردان اين كشور كت و شلوار و پيراهن و زنان پيراهن و دامن است. مردم اين كشور، علاقه خاصي به پوشيدن لباسهاي رنگارنگ دارند و اين موضوع در بين مردم روستا بيشتر به چشم مي‌خورد.

 

 

 

روابط خانوادگي در بين مردم اين كشور، بسيار شبيه به روابط مردم كشور ماست. آنها ماهانه به ديدار خويشاوندان نزديك خود مي‌روند.

زبان رايج اين كشور، «سواحلی Swahelli» است اما با اين وجود چون مدت زيادي نيست كه اين كشور از زير سلطه استعمار خارج شده است هنوز اغلب مردم اين كشور، زبان انگليسي را به خوبي صحبت مي‌كنند.

 

صنعت تانزانيا

 

شغل غالب مردم تانزانيا، كشاورزي است و مهمترين محصولات آنها عبارتند از: پرتقال، انبه، سيب، آناناس، موز، خربزه

پس از كشاورزي دومين شغل رايج در بين آنها صنايع دستي است، تقريباً در تانزانيا، شهر و روستايي وجود ندارد كه نمايشگاهي از صنايع دستي نداشته باشد. آنها اكثر سمبل‌ها و نشانه‌هاي كشورشان را بوسيله چوب مي‌سازند و از اين طريق كسب در آمد مي‌كنند.

 

 

 

از نظر صنايع مدرن و خودروسازي تقريباً هيچ صنعتي در اين كشور وجود ندارد و تمام كالاهاي آن وارداتي است. بازار خودروي اين كشور عمدتاً در دست ژاپن است و اغلب ماشينهاي آنها محصول شركتهاي Mitsubishi ، Toyota و isuzu است. در مورد ساير كالاها نيز تقريباً تمام شركتهاي معتبر دنيا محصولات خود را به اين كشور صادر مي‌كنند.

 

 

تنها كارخانجاتي كه در اين كشور وجود دارند، چاي و قهوه هستند. تانزانيا پس از برزيل، دومين صادر كننده قهوه دنيا است، با اينكه تانزانيا از نظر ميزان صادرات قهوه، پس از برزيل در مقام دوم جهان قرارمي‌گيرد، اما همچنان از نظر كيفيت قهوه، مقام اول را داراست. چاي اين كشور نيز از مرغوبترين چاي‌هاي جهان است.


 

نوشته شده توسط در شنبه 24 دی1384 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت


فراخوان

با توجه به توقف برنامه های انجمن در ایام امتحانات ، وبلاگ قصد دارد به مدت

 

 سه هفته به انتشار مطالب ، مقالات و گزارش های اعضا بپردازد.

 

 

موضوع ها : ورزش – طبیعت - جامعه


 

نوشته شده توسط در جمعه 16 دی1384 ساعت 1:33 موضوع | لینک ثابت


گزارش برنامه (صعود به قله پهنه سار - جمعه 2/10/84 )

دو ديماه هشتاد و چهار –  سومين شكست از پهنه سار

 

 

اعضاي تيم :

وريا دايي چين ، رضا لطفيان ، ياشار داودي ، محمد حسين قاسمي نژاد ، مريم فرزندي ، فرشته نظري ، فاطمه رحماني فرد ، مريم علي آبادي ، سهند شكوهي ، محمد مينايي

سرپرست : منصور احمدي

 

مقدمه

قله پهنه سار با ارتفاع تقريبي 3400 متر بلندترين قله رشته كوهي است كه تقريبا موازي و در غرب خط الراس پلنگچال – چین کلاغ كشيده شده و از شمال به شهرستانك و در جنوب به جاده مخصوص تهران – كرج (منطقه وردآورد) ختم مي شود.

پهنه سار (Pahne – Saar ) اسمي است كه اكنون در بين كوهنوردان به اين قله اطلاق مي شود ولي در نقشه ها با نام پشته بند ( poshte – band ) آمده است.

در غرب اين رشته كوه روستاهاي خور و سيجان – كه از جاده چالوس قابل دسترسي هستند – و در شرق آن روستاي سنگان – كه از سولقان قابل دسترسي است – قرار گرفته و از هر دوطرف نيز صعود مي شود. 

 

 

گزارش

 

7:15 با ميني بوس از در رشت دانشگاه حركت مي كنيم.8:20 ابتداي روستاي سنگان ( Sangan )بالا – با ارتفاع 2200 متر - هستيم  و 8:25 آماده حركت.مسير پاكوب خشك است و در همان ابتدا از كنار امامزاده اي مي گذرد. 8:45 تا 8:50 اولين توقف تيم براي كم كردن لباس است. كم كم مه اطراف رشته كوه – كه در شمال غرب مسير قرار گرفته -  را فرا مي گيرد.

مسير – به سمت شمال – در دامنه هاي رشته كوه نه چندان مرتفعي به نام رِندان(Rendan ) – در سمت شرق دره – و در امتداد رودخانه ادامه مي يابد. 9:15 از رودخانه – كه در اين موقع سال كم آب است – عبور مي كنيم و به سمت غرب دره مي رويم. مسير كمي ميان باغ ها پيچ و تاب مي خورد و دوباره در امتداد رودخانه قرار مي گيرد. در اين هنگام بارش برف نيز شروع مي شود و مه سرتاسر رشته كوه را در بر مي گيرد.9:45 همزمان با توقف تيم ،بارش نيز قطع مي شود .پس از ده دقيقه استراحت حركت مي كنيم و 10:20 به آبشار مي رسيم.

در پاي آبشار نزديك به دو متر يخ تشكيل شده ، اما جريان آب برقرار است.تا 10:30 استراحت كرده و بطري ها را پر مي كنيم و سپس در پاي ديواره آبشار به سمت شمال ادامه مي دهيم. ديواره را پس از 50 متر ، در كوتاه ترين – تقريبا 4 متر -  و آسان ترين قسمت صعود مي كنيم و 11:00 بر روي يال منتهي به خط الراس قرار مي گيريم. لحظه اي خورشيد نمايان مي شود ، 5 دقيقه براي زدن كرم ضد آفتاب و عينك آفتابي توقف كرده و شاخص گذاري مسير را از ابتداي يال شروع مي كنيم.

11:20 نزديك خط الراس هستيم.بر روي خط الراس برف نسبتا زيادي از بارش هاي اخير باقي مانده. توقف مي كنيم تا گتر بپوشيم . اما در همين لحظه بارش برف دوباره شروع مي گردد و در عرض چند دقيقه به بوران تبديل مي شود. اكثر بچه ها كاپشن باد گير و دو نفر شلوار بادگير هم مي پوشند. من علاوه بر پوشيدن كاپشن گرتكس از چتر هم استفاده مي كنم. شلوارم يك لايه پلار windstopper است و گتر هم پوشيده ام . دستكش هايم، پشمي آذركوه است.دستكش هاي بچه ها شهري است و بادگير هاي آنها نيز – هم كاپشن و هم شلوار – از پارچه هاي ضدآب است. روكش دستكش هايم را به آستين هايم وصل مي كنم تا كمي بالاتر استفاده كنم و چترم را به سمت جنوب غرب – كه باد از آن سمت مي وزد – مي گيرم و به سمت خط الراس حركت مي كنيم . چون چتر دارم و هيچكدام از بچه ها دهن بند ندارند نمي دانم كه در اين وضعيت به دهن بند احتياج است يا نه ، چون گاهي آدم با لب و بيني كرخ شده – وحتي يخ زده – هم به قله مي رسد اما مطمئنا به روكش كوله احتياج است كه هيچكدام نداريم.

به خط الراس مي رسيم و مي پرسم «كسي مشكلي نداره؟»جوابي نمي شنوم! دستانم با اينكه براي گرفتن چتر بالا گرفته ام ، هيچكدام سرد نشده اند و به نظر مي رسد به روكش دستكش – البته در زير چتر-  احتياجي نيست. اما مطمئنا بچه ها براي جلوگيري از خيسي دستكش به روكش احتياج دارند ، هرچند در روكش هاي دانشگاه ، دو لايه عايق رطوبتي و حرارتي قابل جدا شدن نيستند و اين گرماي اضافي توليد مي كند اما چاره اي نيست.

به دست هاي بچه ها نگاه مي كنم ، دونفر دستكش هم ندارند و آستين هايشان را تا روي انگشتان پايين كشيده اند. مي پرسم« چرا روكش استفاده نمي كنيد ؟» اولي مي گويد احتياجي نمي بيند و دومي مي گويد ندارد، در صورتي كه صبح در ميني بوس در مورد روكش و گتر سوال كرده بودم و كسي نگفته بود ندارد ، نه ، اينجوري نميشه واقعا ، بايد از دفعه ديگه وسايل را تك تك چك كنم.

به پاهايم نگاه مي كنم. بر روي شلوار پلارم هيچ تكه برفي باقي نمي ماند و همه آب مي شوند ، در صورتي كه در چنين هوايي در زمستان -كه من تجربه اش را دارم – برف ها تكه تكه به شلوار پلار يخ مي بندند ، مي فهمم كه هوا اصلا سرماي زمستان را ندارد – بعدا از ساير اعضاي انجمن شنيدم كه در آن هنگام  آبعلي و پارك جمشيديه باران مي باريده كه در اين موقع سال سابقه ندارد.

بچه هايي كه شلوار بادگير پوشيدند ، لايه اول فقط يك شلوار لي پوشيده بودند كه عين فتيله چراغ رطوبت را بالا مي كشد.به نظر من براي چنين هوايي يك لايه ميكرو پلار استرچ – به عنوان لايه اول – و يك لايه گرتكس -  كه پس از بارش بايد اضافه مي شد – عالي بود اما براي ما دانشجويان وضعيت همين است . من بدليل نداشتن ميكروپلار مجبورم يك پلار windstopper بپوشم كه اگر شلوار گرتكس را هم بهش اضافه كنم – بدليل وجود يك لايه گرتكس ضعيف در شلوار – گرمم مي شود . بچه هاي ديگه هم كه نه شلوار پلار دارند و نه شلوار گرتكس و مجبورند در بهترين حالت شلوارهاي ضدآب ايراني را – كه بيشتر به درد درست كردن كيسه مي خوره – بپوشند كه مطمئنا بدليل تنفس در حد صفرشان درجه حرارت بدن را بالا مي برند و از سرعت مي كاهند. بهر صورت منظور اين است كه بدون توجه به دماي هواي 2 دي ماه 84 لباسهاي افراد تيم براي كوهنوردي در اين هنگام از سال مناسب نيست.

محمد در جلوي تيم با پي گيري ردپاي تيم جلويي – كه با برف پر شده و فقط شمايلي از آن باقيست – بر روي خط الراس ادامه مي دهد و وريا و ياشار هم در ته تيم شاخص گذاري مي كنند ، هنوز هم همان دونفر دستكش ندارند و من هم ديگر بيخيال شده ام ، آخه اصرار تا كجا ؟

دو نفر از دختران كُند حركت مي كنند – هرچند نسبت به دو هفته پيش كه اولين برنامه را با گروه آمدند خيلي بهتر شده اند -  و يك نفر كفشش اذيت مي كند و با توجه به زمان 5/1 ساعته باقيمانده براي صعود قله – تا ساعت 14:00 – بايد برگردند. با اينكه به خودم گفته بودم كسي را همراه افراد ضعيف بازنگردانم – و در حقيقت از صعود محروم نكنم – اما در اين هوا جرات اين كار را ندارم و چون خودم بايد به عنوان راهنما در تيم باشم از ساير بچه ها مي خواهم كه كسي داوطلب شود و خوشبختانه سه نفر اعلام آمادگي مي كنند – كه مايه بسي خوشحالي است و جاي تحسين دارد – و ياشار را انتخاب مي كنم  كه بعد از جدا شدن يادم مي آيد عكاس تيم بود و نشان مي دهد تمركز كافي بر روي برنامه ندارم – هرچند عكاس تيم نبايد داوطلب برگشت مي شد -  و همو را هم به عنوان سرپرست تعيين مي كنم و در حين جدا شدن يك كار احمقانه هم انجام مي دهم و جفت باتوم هايم را – محض احتياط – به دونفر از آن سه نفر مي دهم و جدا مي شويم و من بعدا عهد مي كنم هرگز و در هيچ برنامه اي به كسي باتوم ندهم مگر اينكه براي درست كردن برانكارد باشد!

در جلوي تيم قرار مي گيرم و ادامه مي دهيم .يك ربع بعد در زير اولين قله فرعي – كه سنگهاي بزرگي دارد - به تيم باشگاه دماوند مي رسيم كه مشغول برف كوبي هستند و پنج دقيقه بعد هر دو تيم بر روي قله فرعي اول . من در فكر ارائه پيشنهاد به تيم دماوند هستم كه با توجه به برف كوبي آنها تا اين قسمت از مسير ، بقيه را تيم ما برف كوبي كند كه ناگهان سرپرست شان اعلام مي كند « بس است » و «قله همين جاست» و به طعنه مي گويند « شما كه professional هستيدادامه دهيد!»

از شدت بارش كاسته شده اما باد همچنان وزان است. بين سنگ هاي بزرگ قله تا يك متر در برف فرو مي رويم و ادامه مسير بدون باتوم ممكن به نظر نمي رسد. به بچه ها مي گويم « يك ربع استراحت مي كنيم» و از تيم دماوند مي پرسم « كسي حاضره باتوم هايش را قرض بده؟ » قبول نمي كنند .

1- نبود باتوم 2 – مسير سنگلاخي3 – تنهايي تيم در آن مه غليظ و وجود تنها يك راهنما – خودم كه فقط يك بار در تابستان به اين قله آمده ام – و به همه اينها اضافه كنيد دل درد شديدم را كه در روي قله شروع شده و نه تنها تمركزم را برهم زده بلكه شديدا مرا به بازگشت ترغيب مي كند ، همه باعث مي شوند اعلام كنم«جلوتر نمي رويم »

اما ساعت 13:00 است و در كل چهار ساعت و نيم كوهپيمايي كرده ايم و براي پايين رفتن زود است. نظر بچه ها را مي پرسم « آيا حاضريد نيم ساعت روي قله بنشينيم و ناهار بخوريم ؟» همه موافقند . هرچه لباس داريم مي پوشيم و دايره وار كنار هم مي نشينيم . فاطمه غذايش را مي آورد و در حالي كه از سردي و خيسي مي لرزيم شروع به خوردن مي كنيم . با شوخي و خنده و در حالي كه يكديگر را به داشتن تمايلات ساديستي و مازوخيستي متهم مي كنيم ، غذا تمام مي شود و نيم ساعت هم به پايان مي رسد . 13:30 وسايل را جمع مي كنيم و از روي باقيمانده جاي پاها و همچنين شاخص هايي كه در مسير گذاشته ايم ،