|
|
|
|
|
یا هو وحده هو لا اله الا هو درود.
زمان:10 مهرماه 1388 سطح برنامه سبک این برنامه؛ برنامه ی ویژه ی دانشجویان ورودی 88 در نظر گرفته شده بود. که به دلیل تبلیغات نه چندان زیاد عده ی کمی از دانشجویان ورودی جدید در آن شرکت کردند.در سال 84 هم برنامه ی مشابهی برای ورودیهای جدید درنظر گرفته شده بود. که خوشبختانه در آن سال با استقبال زیاد کوهنوردان مواجه شد. قرارمان ساعت 7:15 صبح روز جمعه 10 مهرماه روبروی درب رشت دانشگاه بود. که طبق رسوم همیشگی ما ایرانیان در وقت شناسی ساعت 45/7 صبح حرکت کرده و پس از وقفه ها ی گهگاه در مسیر ساعت 05/9 از ماشین پیاده شده و بعد از لذت بردن از هوای اولین روزهای پاییزی به سمت روستا حرکت کردیم. در ساعت 10/9 حرکت رسمی ما به سمت امامه پایین شروع و از دست چپ میدان روستا شروع به رد شدن از میان باغهای سیب و گردو کردیم.در بین راه هیجان زده از خوان نعمت الهی که سبب سر راه قرار دادن درختان پر میوه و سیبهای بسیار جذاب قرمز( از آنجا که در تهران سیب و گردو جز توهمی بیش نیست) همگی شروع به تشکر از پروردگار کردیم.( کنایه از استفاده از آنها؛ زیرا استفاده ی صحیح از نعمتها نوعی تشکر از خداوند است) در بین راه درختان بیشماری از سیب و گردو و گیاهان گزنه وجود داشت که گیاهان گزنه جلودار تیم را بسیار مورد لطف قرار دادند.نا گفته نماند که عقبدار تیم که مسئولیت سرپرستی هم بر دوش ایشان بود خانم فرناز فلاحی الحق در عقبداری سنگ تمام گذاشته و سه برابر معمول تلاش برای جمع کردن اعضای کهنه کار کوهنورد بودند. پس از عبور از باغهای زیبا در ساعت 15/10 توقف چند دقیقه ای داشتیم تا راهنمای تیم به دنبال پاکوب مناسب بگردند. در این فاصله ی هرچند کوتاه اعضای تیم حسابی از خجالت در ختان پر میوه ی باغ در آمدند. در ساعت35/10 از باغها پایین آمده و برای تناول کردن صبحانه در کنار آب باریکه ای توقف کردیم. از ساعت 40/10 تا 10/11 مشغول صرف صبحانه بودیم و پس از آن در امتداد باغها عبور کرده و به کوهپایه های با شیب ملایم رسیدیم. در ساعت 30/11 از کنار آبشاری خشک شده رد شدیم. پس از آن با طی مسیرها نسبتا هموار و دشت مانند ساعت 50/11 به کوههای نسبتا تند رسیدیم.شیب کوهها نسبتا تند بود. و نکته حائز اهمیت دیدن خانواده هایی بود که به همراه کودکان خردسال خود از شیبهای تند کوه رد شده و در کناره ی مسیر توقف کرده بودند. در ساعت 59/12درست در تند ترین شیب کوه آقای شعاعی ( رئیس فدراسیون کوه نوردی) و همسر محترمشان را ملاقات کردیم که ما را به ادامه مسیر و کوهنوردی همیشگی تشویق کردند.همچنان در طی مسیر شیب تند کوه ها بودیم که حدود 25 دقیقه بعد یعنی در ساعت 25/13توجه پاکوب ها ی ناهموار و تند در ادامه ی مسیر شدیم که با توجه به سبک بودن برنامه و تسلط بیش از حد کوهنوردان! بنا بر نظر راهنما قرار شد که مسیر را از میانه های راه تغییر داده و مسیر هموارتری را در امتداد رود ادامه دهیم.
متاسفانه و یا خوشبختانه در تمام طول مسیر از آوازهای فرح بخش و متنوع یکی از هم تیمی های عزیزمان در تمام طول مسیر بهره مند شدیم که هیچگاه قطع نشد و از ابتدا تا انتهای راه ایشان همگان را با آوازهای دلچسبشان مورد لطف قرار دادند. نکته ی جالب تر تسلط بیش از حد ایشان در آوازها بود که از هر آهنگی فقط موسیقی آن را به خاطر داشتند. خلاصه حدود 15 دقیقه بعد(40/13) برای تجدید قوا ( خوردن خوراکی) در کناره ی رود توقف کردیم. دشت نسبتا هموار و سرسبزی در کناره ی رود وجود داشت که ما در ساعت 50/13پس از تناول انواع خوراکیها شروع به ادامه ی مسیر در امتداد آن کردیم. تا ساعت 25/14 به راهپیمایی خود در مسیر مشخص شده ادامه داده و 25/15 در کنار رود برای خوردن ناهار توقف کردیم. در اواسط برنامه ی دلچسب ناهار خوری بودیم که جمعی از دانشجویان دانشگاه الزهرا را نیز ملاقات کردیم. مجددا درساعت 55/15 حرکت خود را از سمت کوهپایه ادامه داده والبته شایان ذکر است که از ابتدای برنامه تا آخر آن از توصیه های مفید آقای مرادی در جریان کوه نوردی و توصیه های ایشان بهره مند می شدیم. مسیر خود را از بین درختان گردو ادامه دادیم که بیانگر نزدیک شدن به روستای گلوکان بود. در ادامه راه به منظره ی بسیار دلچسب آبشارک( آبشار کوچکی که از بالای صخره های کوچکی میریخت) روبرو شدیم در آنجا نیز با قارچهای زمینی که به گفته ی آقای مرادی احتمال سمی بودن آنها بسیار زیاد بود روبرو شدیم.
پس از آن از راه باریکه ی کوچک مالرویی که راه ارتباطی بین دو روستا بود و در جایی دارای شیب نسبتا تندی میشد عبور کردیم تقریبا به انتهای روستا وارد شده و مسیر را در جاده ی منتهی به روستا طی کردیم. در بین راه به چشمه ی کوچکی رسیدیم که به گفته ی چند تن از خانم های اهالی روستا آب آن چشمه قدرت حاجت دهی داشت.پس از وقفه ی 5 دقیقه ای در کنار چشمه و طلبیدن انواع حاجتها به مسیر خود در بین روستا ادامه دادیم .در میانه روستا موفق به دیدن انواع حیوانات روستایی از جمله الاغ و سگ( فقط همین دو تا ) شدیم در نهایت پس از گذشتن از کنار ویلاهای بسیار جذاب و ماشینهای اهالی روستا!!!!!!( از جمله پرادو و کمری و سانتافه و ...) به ابتدا ی در ورودی روستا که پلی بر فراز در یاچه ای دلچسب در کنار کوهپایه ای بسیار زیبا بود رسیدیم . در ساعت25/16 سوار بر مینی بوس شده و 15/17 به جلوی درب رشت دانشگاه وزین امیر کبیر رسیدیم. راهپیمایان عزیز: آقای داوود مرادی(راهنما) - فرناز فلاحی، سرپرست(85 ای ریاضی محض) -فاطمه فتاحی گویا(85ای ریاضی کاربردی)،مریم سلطانپور(86ای ریاضی محض)،الهام ذوالفقاری(86ای ریاضی کاربردی)، مهسا مهتاب( 88ای ارشد مهندسی هسته ای)،زهرا فدوی(88ای علوم کامپیوتر)،شکیبا رفیعی(87مهندسی پزشکی)،آذر درخشان(85ای ریاضی محض)،نگار مناجاتی(85ای شیمی)،مریم نوراللهی، نفیسه آزادی، نجمه پاکیاری ،شراره جهانگیری. عکس هایی از برنامه:
این بود گزارشی از برنامه ی فوق العاده جذاب روستاپیمایی توسط دانشجویان دختر امیر کبیر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 22:54 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق زیبایی ها درود. جلسه امروز انجمن کوه،بر خلاف همیشه، این بار به دلیل اینکه سرپرستان دو برنامه هفته ی قبل و بعد تأخیر داشتند در ساعت 12:15 آغاز شد. ابتدا آرش ناطقی سرپرست قله امیری به ارایه توضیحاتی در باب برنامه آخر هفته پرداخت. برای آقای ناطقی و تیم همراه آرزوی موفقیت داریم. سپس نسرین مهدیخانی سرپرست قله قلعه دختر که هفته ی پیش برگزار شده بود با ارایه عکس های برنامه توضیحاتی راجع به این برنامه داد. این برنامه باحضور 11تن از عزیزان اجرا شده بود که به دلیل کمبود زمان وعدم آمادگی تیم ،قله صعود نشده بود. هیئت رییسه انجمن مراتب تشکر و قدردانی را از خانم مهدیخانی به جا می آورد. جلسه با حضور 14 نفر از عزیزان در ساعت 13 به پایان رسید. گزارشی از فعالیت های اخیر هیئت رییسه: سینا صداقت نژاد، مسئول اموال با همکاری آقایان ناطقی و دلشاد روز گذشته مشغول تهیه آمار لوازم و تجهیزات کوهنوردی که در انبار دانشگاه بوده،بودند. با پیگیری امین دلشاد، مسئول فنی گروه و میثم رزم آرا، گیره های سالن سنگ شسته شده و آماده نصب می باشند. علاوه بر این پس از جلسه ی امروز سرپرست انجمن،میثم رزم آرا به همراه مژگان مقدم نماینده دختران جلسه ای با آقای میلایی داشته و در باب وضعیت کوهنوردی دختران و همچنین کمبود بعضی از تجهیزات صحبت کرده اند. بدرود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت 22:21 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
صعود به قله ی امیری(کهون چال) این قله به ارتفاع ۳۸۶۵ متر یکی از قله های البرز شرقی ست که بدلیل نا شناخته بودن آن، توسط کوهنوردان تهرانی کمتر صعود می شود. مسیر صعود آن از روستای وانا در حدود ۶۰ کیلومتری جاده هراز است. نکته جالب این برنامه منظره زیبای قله دماوند از مسیر جنوب شرقی آن است که از اول تا انتهای برنامه در مقابل دیدگان صعود کنندگان قرار دارد.
عکس از احسان حسین نژاد طراحی پوستر از امیرحسین علیخانی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 2:53 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
... پس از طی حدود 2ساعت همان گروه مشکین شهری را دیدیم که در حال برگشت بودند. طبق گفته آنان هوای قله سرد بود و دریاچه کاملا یخ زده بود. همچنین این نوید را به ما دادند که 30 دقیقه دیگر روی قله هستیم. ما نیز با روحیه ای دو چندان به سمت قله رفتیم. پس از طی تقریبا 40 دقیقه دیگر داد و فریاد ناشی از خوشحالی فاروق توجه همه را به خود جلب کرد . باتومهایش را بالا برده بود آری او به قله رسیده بود و روی قله ایستاده بود. نفر دوم من بودم که به فاروق رسیدم و کم کم همه بچه ها رسیدند.
سلطان ساوالان
کمی جلوتر گودال آتشفشان قله سلطان ساوالان بود با آن دریاچه زیبایش. این دریاچه در ارتفاع 4811 متری قرار دارد و بر روی دهانه آتشفشانی قله مخروطی ساوالان واقع شده است.این دریاچه بیضی شکل به اقطار تقریبی 140 و 80 متر است که عمق آن در کناره ها بسیار کم و در وسط نامعلوم است. آب آن تنها از طریق بارش باران و برف تامین می شود و هیچ نوع موجود آبزی در آن مشاهده نمی شود. فعالیت قدیمی ساوالان از ائوسن شروع گردیده ولی آنچه که کوه ساوالان را بوجود آورده در پلیوسن شروع به فعالیت نموده و تا عصر بعد از آخرین یخبندان هم ادامه داشته است. در دامنه جنوبی ساوالان ، چشمه های گوگردی زیادی وجود دارد که آب آنها در حدود 40 درجه سانتیگراد حرارت دارد و تنها گواه فعالیت آتشفشان خاموش ساوالان است. این چشمههای گوگردی نشان دهنده آخرین فعالیتهای یک آتشفشان است و بیانگر خاموش نشدن آتشفشان میباشند. ارتفاع بلندترین نقطه قله 4825 متر است که با بالا رفتن از دیواره های دریاچه به این ارتفاع می رسیم. ساعت 18:15 کنار دریاچه بودیم .دریاچه کاملا یخ زده بود و هوا هم بسیار سرد. بعضی از بچه ها هم پیشنهاد پاتیناژ می دادند! چقدر زیبا بودند این لحظات. واقعاهوس شب مانی در کنار این دریاچه یخ زده به انسان دست میداد. کلا 20 دقیقه روی قله بودیم. کم کم بچه ها سردشان شده بود و مجبور بودیم آهنگ بازگشت سر دهیم.بچه ها عکس های فراوان انداختند در موقعیت ها مختلف(با قله – بدون قله – با دریاچه و ... ) و آخر سر عکس دسته جمعی انداختیم با پارچه نوشته ای با مضمون گرامیداشت یاد و خاطره کوهنورد بزرگ محمد اوراز که این روزها سالگرد وفاتشان بود. «محمد اوراز اهل شهرستان نقده آذربایجان غربی ، اولین مسلمان صعود کننده به اورست (در این صعود سه ایرانی مسلمان دیگر نیز همراه با اوراز موفق به صعود اورست شدند.) و یکی از بهترین کوهنوردان جهان بود که در مرداد 82 در اثر سقوط بهمن در گاشربروم 1 شدیدا زخمی شد و 20 روز بعد در 16 شهریور 1382 در بیمارستان شفای شهر اسلام آباد پاکستان و در سن 34 سالگی وفات یافت. یادشان گرامی،راهشان پر رهرو باد ...» منبع:قلمرو کوهستانی ایران و ویکیپدیا
زنده یاد محمد اوراز بر فراز چکاد ساوالان
ای یوتی کلایمبینگی ها بر فراز چکاد4811متری ساوالان ای کاش هوا اینقدر سرد نبود تا مجبور نمی شدیم اینقدر زود از قله خداحافظی کنیم. این حسرت خداحافظی زود هنگام و خلوت نکردن با قله مرا تا مدتها آزار می داد. بعد از حدود 20 دقیقه با دستور سرپرست به سمت پناهگاه راه افتادیم. ساعت 18:35را نشان می داد. کمی بعد متوجه غیبت یکی از بچه ها شدیم. سینا با اجازهی سرپرست ، از کنار دریاچه بالا رفته و بر روی بالاترین نقطهی سلطان ساوالان به ارتفاع 4825متر ایستاده بود . این کار وی سبب شد که تیم 10 دقیقه نیز منتظر بازگشت وی بماند. فاروق به این حرکت سینا اعتراض کرد و ناراحت از اینکه گروه را معطل خود گذاشته است.به هر روی سینا هم آمد و برگشتیم. ابرهای بالای سرمان رفته رفته بیشتر می شد که به همراه رعدو برق های متعدد باعث نگرانی بعضی از بچه ها شد. مسیر برگشت سرازیری با شیب زیاد و تقریبا شن اسکی بود. بنابراین باید دقت زیاد به خرج می دادیم تا زمین نخوریم.. فاصله بین بچه ها زیاد شده بود. مسیر برگشت تا پناهگاه1ساعت طول کشید. ساعت 19:25 اولین گروه از بچه ها(فاروق حلاج و حامد محمدی) به جان پناه رسیدند و ساعت 19:45همه بچه ها در مقابل جان پناه بودند. هوا نسبتا بد بود . به چادرهایمان رفتیم و بساط غذا را پهن کردیم. بارش برف شروع شد و رفته رفته شدت گرفت. تا حدی که مجبور می شدیم سقف چادر ها هر 3-2 دقیقه یکبار بتکانیم. چندین بار به دلیل رعد وبرق،به دلیل نور شدید داخل چادر ها کاملاً روشن میشد.بارش برف در این موقع سال عجیب بود ولی گفتیم که هوای ساوالان قابل پیش بینی نیست. بعدا متوجه شدیم که برف شدیدی هم سه روز قبل بر قله آمده بود و یخ زدگی دریاچه به این خاطر بود. با تمام این اوصاف بعد از خوردن شام و چایی خوابیدیم. شب سردی در انتظار ما بود به همراه برف و بوران ! چادر ما کمپ بود و مشکل چندانی نداشتیم ولی بقیه چادرها خیس شده بودند و حتی چادر بغل دستی ما مجبور شده بودند نصف شبی پانچو به روی چادر بیاندازند تا خیس نشوند . به این ترتیب صبح ساعت 6:30 از خواب بلند شدیم. هوا بسیار فرحبخش و مطبوع بود. با برفی که دیشب باریده بود و وزش باد شدید، انگار سایه روشنی از برف بر روی سنگها کشیده بودند. باز هم عکس انداختیم این بار با قارتال. عقاب با صلابت سلطان ساوالان. نماد چهارمین قله زیبای جهان و نقطه مشترک فرهنگ مردم آذربایجان.
یادگاری با عقاب ساوالان تا ساعت 8 صبحانه را خورده بودیم و چادرها را جمع کرده بودیم.شب قبل به دلیل سرمای هوا و مناسب نبودن دو تا از چادرها بعضی از بچه ها از جمله سعید ، سرما خورده بودند. به سمت پایین راه فتادیم و از قله دور و دورتر می شدیم.
ساعت10:40 به دوراهی خاوندی رسیدیم و به پیشنهاد فاروق قرار بر این شد که با لندرور به شابیل برویم. سه نفر از بچه ها خیلی عقب تر از ما بودند. سرپرست،سینا و مژگان. حداقل 20 دقیقه لب جاده منتظر ماندیم تا آنها برسند. با لندروری که از جاده رد می شد صحبت کردیم و قرار شد همه مان(!) با یک ماشین برگردیم. همه 11 نفرمان سوار لندرور شدیم چه سوارشدنی ! در موقعیت بسیار بد با آن جاده پر از سنگ و دست انداز. 3 نفر جلو نشستند و بقیه عقب . 8 نفر آدم در یک جای حداکثر چهارنفری با منطق زور جای گرفتیم و پایین رفتیم. پس از طی سخت ترین لحظاتمان(!) بالاخره ساعت 11:30 به شابیل رسیدیم. آبگرم منتظر ما بود. همه بچه ها به آبگرم رفتند و یک ساعت و نیم در آبگرم خستگی به در کردند.داخل استخر هم نماد بزرگی از سنگ قارتال روی دیوار نقاشی شده بود. بعد از درآمدن از استخر ساعت 13:30 بود که آماده حرکت به سمت لاهرود و مشکین شهر شدیم.آبگرم خستگی را مطلقا از تن زدوده بود و احساس بسیار خوبی به همه بچه ها دست داده بود. از استخر درآمدیم و روبرویمان قله ساوالان ، اینبار غرق در مه غلیظ را دیدیم. چقدر زیباست این کوه !!! هوس صعودی دوباره را در سر می پروراندم که سرپرست صدایم کرد؛ بیا ! و من مجبور بودم با ساوالان خداحافظی کنم. سرپرست دوباره لندرور گرفته بود. دو تا ماشین لندرور به مقصد لاهرود. بچه ها سوار شدند و حرکت کردیم. سپس از لاهرود ماشین گرفتیم به مقصد مشکین شهر.یک آردی و یک پیکان. ساعت حدود 3 به ترمینال مشکین شهر رسیدیم. ترمینال خلوت بود و اتوبوسها خالی و رانندگان در پی مسافر! گروه 11 نفره ما خیلی به چشم می آمد. بنابراین چند نفر از تعاونی های مختلف برای چانه زدن بر سر قیمت نزد ما آمدند. پس از جر و بحث کوتاهی یک اتوبوس تعیین شد و قرار حرکت ساعت 16 شد. در همین حین فاروق از بچه ها خداحافظی کرد و به سمت تبریز رفت تا از آنجا به شهر خودش(نقده) برود. ما ماندیم و شکم های گرسنه. سرپرست در صدد تهیه ناهار برآمد بنابراین با چند تا از بچه ها برای تهیه ناهار به داخل شهر رفتند. بعد از ظهر آفتابی مشکین شهر و روزه بودن مردم، جو سنگینی را بر شهر حاکم کرده بود. البته لازم به ذکر است که چون ما مسافر محسوب می شدیم ، بنابراین روزه مان اساسا باطل بود ولیکن فاروق تمام 3 روز را روزه گرفته بود ! مدتی در دفتر ترمینال نشستیم تا بچه هایی که برای تهیه ناهار رفته بودند، برگردند. بچه های ناهار برگشتند و همگی سوار اتوبوس شدیم و به سمت تهران حرکت کردیم. ناهار ساندویچ هاتداگ بود که صرفا برای شکم سیر کردن خوردیم و گرنه اصلا غذای مناسبی نبود !!! در سه راهی لاهرود یک گروه کوهنوردی دیگر از تهران سوار ماشین شدند.آنها از مسیر یخچال به قله صعود کرده بودند. بعضی از آنها بچه های دانشگاه تهران و شهید بهشتی بودند و از اعضای انجمن ما،میثم افشاری را نیز میشناخته وعلاوه بر آن از شاگردان استاد بزرگوار، آقای علینژاد هم بودند. کم کم قله ساوالان از دیدمان محو می شود و این بار گردنه زیبای حیران است که روحمان را تسکین می دهد. سرسبز و بزرگ و خطرناک ! و مغازه هایی که به فاصله کم از هم عسل اصل ساوالان می فروشند. بچه ها کلی عکس گرفتند . کمی مانده بود برسیم آستارا که ماشین خراب شد . اول فکر کردیم زود درست می شود ولی بعد دیدیم زهی خیال باطل. از ماشین پیاده شدیم برای هواخوری. در همین حین جشن تولد مختصری هم برای حامد محمدی گرفتیم که شب گذشته تولدش بود. یک ساعت بلکه کمی بیشتر هوا خوردیم تا بالاخره ماشین درست شد و راه افتادیم. در داخل شهر آستارا شام خوردیم و حالا دیگر آماده خوابیدن در اتوبوس بودیم. اتوبوس با سرعت کمی حرکت می کرد و این امر اکثر مسافران را ناراضی کرده بود. به هر ترتیب پس از طی حدود 13 ساعت ؛ سر ساعت 5 صبح به تهران رسیدیم . در ترمینال غرب ، بچه هایی که می خواستند روزه بگیرند، سحری مختصری خوردند. عکس خداحافظی را انداختیم و بچه ها به سمت خانه هاشان رفتند. عده ای با BRT و عده ای با تاکسی و ...
پایانی دیگر برای آغازی دوباره و آنچه در خاطر ماند، لحظات زیبای صعود به زیباترین قله ایران بود. به امید صعودی دیگر به سولطان ساوالان... آنتن دهی موبایل : در طول مسیر تا شابیل موبایل آنتن می داد و در مسیر صعود به قله غیر از دره ها و قله در بقیه مسیر تا حدی آنتن دهی وجود داشت. هزینه های برنامه:
انتقادات و پیشنهادات : 1- اطلاعاتی که راجع به خود قله در دست بود نسبتا ناقص بود مثلا مسیر بسیار شیبدار جان پناه تا قله را که همه بچه ها می گفتند 10 درجه است، غلط از آب درآمد و این مسیر شیب بسیار بیشتری داشت. 2- این برنامه اگر بدون راهنما اجرا می شد ، واقعا برنامه خطرآفرین وپر ریسکی می شد. چرا که تصمیم سرپرست بر این بود که شب مانی در قله داشته باشیم. ولیکن اگر احیانا با کوله سنگین به قله صعود می کردیم ، با توجه به هوای بسیار سرد و بد قله احتمال خطر سرمازدگی بسیار زیاد بود که خوشبختانه با هوشیاری فاروق و زیربار نرفتن او برای شب مانی در قله این خطر مرتفع شد. پس صعودکنندگان توجه داشته باشند که به پیش بینی های سایت های اینترنتی در مورد هوای ساوالان اصلا اعتماد نکنند. 3- بایستی سرپرست،از مناسب بودن چادر ها مطلع میبود تا مشکلات ذکر شده به وجود نمی آمد. 4- دادن مجوز صعود به سینا دارای ریسک بالایی بود. 5- متأسفانه سرپرست کیف کمکهای اولیه را فراموش کرده بودند همراه بیاورند.البته به دلیل آنکه چند تا از بچه ها لوازم کمکهای اولیه را به همراه داشتند نیازی به تهیه مجدد آن نبود.
همنوردان همراه: مهدی نژادقلی (86 کامپیوتر- سرپرست) – فاروق حلاج (راهنما) – مژگان مقدم (84 نساجی - عکاس) – حامد نجفی (84 پزشکی – نگارنده) - سمانه ابولپور (87 ارشد ریاضی)– مهران عینکچی (85 برق) – سعید بهجو (87 ارشد برق) – حامد محمدی (86 فیزیک) – سینا صداقت نژاد (85 هوافضا) – حسام صداقت نژاد (مهمان) – میثم واحد (مهمان ) در پایان هیئت رییسه ی انجمن، از آقایان فاروق حلاج و مهدی نژادقلی که مسئولیت راهنمایی و سرپرستی این برنامه را بر عهده داشتند، نهایت تشکر و قدردانی را به جا میآورد. بدرود .
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 0:43 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
ساوالان چنلی چاغیندا منیم ایلهامیم اولارکن کؤنلوم اؤز سرری سؤزون صدق ایله سؤیلر ساوالانه ساوالان کؤز قالادار شاعر اولانلار سینه سینده اوردا زرتشت گئیب تانریدان ایلهامین آلانه اگیرم باش ساوالانه ، اگیرم باش ساوالانه " استاد هوشنگ جعفری" زمان: 18 و 19 و 20 شهریور ماه 1388 مکان: استان اردبیل- مشکین شهر- لاهرود یک حاشیه مهمتر از متن(!) : سبلان یا ساوالان؟ کدام یک صحیح است؟ در خصوص ساوالان در فرهنگ ترکی نوین تالیف استاد اسماعیل هادی آمده است که : ساوالان نام کوه معروفی است که بلندترین قله آذربایجان است و برفراز آن آتشفشان خاموشی است که دهانه آن اکنون به صورت استخر در آمده است و در منابع فارسی آنرا سبلان نویسند. در احادیث نیز از این کوه نام برده شده است و گفته شده مهبط (محل فرود و نزول) وحی بوده است و قبر برخی از پیامبران مثلا زرتشت در آن است. به این دلیل به احتمال قوی ساوالان از ترکیب ساو(به معنای وحی) و آلان تشکیل شده است. البته اآلان در اینجا به معنی گیرنده از مصدر آلماق (:گرفتن) نمی باشد. بر طبق تحقیقات صورت گرفته ، آلان در اینجا به احتمال زیاد به معنای میدان و مهبط می باشد و با توجه به معنای کلی کلمه ساوالان (میدان وحی- مهبط وحی) کاملا طبیعی و منطقی برای این کوه به نظر می رسد. متاسفانه از آنجایی که اسامی محل و اماکن و حتی افراد، در طول تاریخ، بنا به سلیقه ها و طریقه های متفاوت تلفظ ، توسط ملل و اقوام مختلف با هم فرق می کرده است حالتهای مختلف ذکر اسامی تقریبا متفاوت و اختلاف برانگیز گردیده است. ولی اگر این تفاوتهای طبیعی توام با غرض و مرض باشد، بدون شک کار را مشکل تر خواهد ساخت. آنچه که روشن و بدیهی است و در این خصوص دانشمندان و محققان برجسته ای همچون پروفسور زهتابی نظر داده اند، صحیح ترین روش برای رسیدن به اصل مسئله آوردن اسامی اماکن و مناطق به صورت تلفظ بومی آنست که در مورد اسم این کوه عظیم نیز تلفظ ساوالان صحیح تر و اصولی تر است. زیرا که مردم محل چنین تلفظ نموده و استعمال می کنند. آنچه که باعث استعمال و به کارگیری لفظ سبلان به جای ساوالان گردیده است. تلفظ سنگین و ثقیل ساوالان بر اعراب و فارس ها بوده است . در نتیجه کلمه عربی را بر ترکی ترجیح داده اند. ولی آنچه که باعث تداوم استعمال کنونی آن به صورت ساوالان گردیده ، همانا سیاست های غلط رژیم پهلوی در تغییر و تحریف نام های بخش های مختلف ایران به خصوص آذربایجان می باشد. در نهایت باید گفت که لفظ ساوالان دارای معنا و مفهوم علمی و صحیحی بوده حال آنکه کلمه سبلان بدون معنا و بی مسمی بوده و در واقع صورت تحریف شده، غیرمستند، غیربومی، غیرعلمی و حتی در سالهای اخیر مغرضانه " ساوالان " بوده است و تداوم تلفظ صحیح این کوه مقدس و پربرکت و پرآب و نعمت به صورت ساوالان بر مردم ایران به خصوص نخبگان این مرز و بوم توصیه می گردد. (برگرفته از مقاله ای به همین نام از دکتر منصور کریمی نویسنده شبکه گوناز تی وی) *با توجه به مطالب بالا ، بنده نیز در این گزارش اسم واقعی قله (ساوالان) را به جای سبلان به کار خواهم برد.
ساوالان در بهار موقعیت منطقه: شهرستان مشکین شهر در شمال غرب ایران، در 90 کیلومتری استان اردبیل و 170 کیلومتری شرق شهر تبریز واقع شده است. ارتفاع این شهر از سطح دریا 1600 متر می باشد. اطراف این شهرستان پر از دشت های سرسبز و زیبا و حاصل خیز می باشد و به خصوص در اواخر بهار چشم هر بیننده ای را مسحور می کند.
نقشه جغرافیایی منطقه
کروکی مسیر-ازکتاب کوهنوردی در ایران-علی مقیم-ص170 مشکین شهر در دامنه شمال غربی ساوالان واقع شده است. دامنه های ساوالان پر از چشمه های آب گرم می باشد و مشکین شهر نیز از این قاعده مستثنی نیست. منطقه ی شابیل از طریق شهرستان لاهرود قابل دسترسی است. لاهرود با مشکین شهر حدود 1 ساعت فاصله زمانی دارد. مجتمع آبگرم شابیل در این منطقه واقع شده است. این مجتمع با امکانات مناسب و استخر آبگرم و سونا و جکوزی اخیرآ افتتاح شده است و با ورودی ناچیز 1500 تومان فرصت بسیار مناسبی برای آب تنی بعد از صعود می باشد.(البته در زمان اجرای این برنامه، هنوز امکانات سونا و جکوزی قابل استفاده نبودند.) در شرق منطقه شابیل،آبگرم قوتورسویی واقع شده است که یکی دیگر از مسیرهای صعود به ساوالان می باشد؛ البته مسیر شابیل و قوتورسویی در میانه راه به هم پیوسته و هر دو از طریق جان پناه شمال غربی به سمت قله می روند. آبگرم قوتورسویی هم یکی دیگر از آبگرم های منطقه می باشد که از نظر درمانی نگین چشمه های ساوالان محسوب می شود. مسیر صعود: سلطان ساوالان قله ای به ارتفاع 4811 متر و همسایگانی چون کسری و هرم و . . . یکی از مناطق مطرح کوهنوردی کشور می باشد. در بالای قله آتشفشانی ساوالان حفره ای وجود دارد و به صورت دریاچه ی زیبایی در آمده است که آب این دریاچه در اکثر فصول سال یخ زده و فقط در ماههای امرداد و شاید اوایل شهریور یخ آن باز می شود. دامنه های سرسبز و پرآب ساوالان یکی از زیباترین مناطق کوهستانی ایران را به وجود آورده است.
مسیر صعود این قله سومین چکاد مرتفع کشور به حساب می آید. این اثر به دلیل ویژگی های منحصر به فرد از جمله وجود یخچالها؛ آبشارها و دره های زیبا و همچنین وجود دریاچه ای زیبا در دهانه آتشفشان اصلی جذابیت های فراوانی را به آن بخشیده است و از این رو کوهنوردان فراوانی را از سراسر کشور و جهان بسوی خود جلب می نماید. کوه ساوالان در شمال شرقی و در ۲۵ کیلومتری جنوب شرقی مشگین شهر واقع است. این کوه در طول جغرافیایی ۴۷ درجه و ۵۰ دقیقه شرقی و عرض جغرافیایی ۳۸درجه و ۱۷دقیقه شمالی قرار گرفتهاست. برای این کوه عظیم ۶۰ کیلومتر طول و ۴۵ کیلومتر پهنا تخمین میزنند و سطحی که به وسیله آن در آذربایجان قرارگرفته نزدیک به ۶۰۰۰ کیلومترمربع است. سلسله کوههای ساوالان به طور کلی سه قله معروف دارد قله بزرگ آن به سلطان مشهور است و دو قله دیگر آن به هرم و کسری مشهورند. کوه ساوالان از مجموعهای از ارتفاعات متعدد تشکیل شده که به موازات ارسباران ولی اندکی در شرق آن کشیده شدهاست. امتداد آن شرقی – غربی است و از شرق و شمال و جنوب کوهی به نام قوشا داغ آنرا به رشته کوه ارسباران متصل میکند. در جنوب آن کوه بزگوش (بزغوش)، که از سمت جنوب غربی به کوهستان سهند مربوط است – کشیده شدهاست. ساوالان باگستردگی وهیکل غول آسایش
درمیان مردم شهرهای اطرافش وایلات وعشایردامنه اش مقدس است واین مردمان
سلطان لقبش داده و حتی به آن قسم میخورند و درباورهای مردم ساوالان یکی ازهفت کوه بزرگ بهشت است که برای
رسالتی به این جهان فرستاده شده است
. در شمال شرق سلطان ساوالان
یک پناهگاه نسبتا مجهز قرار دارد که در زمان پهلوی و توسط آمریکایی ها ساخته شده
است که بعد از انقلاب با نصب کردن دو گلدسته به آن به حسینیه تغییر نام یافت(!). ظرفیت
خود پناهگاه حدود 50 تختخواب است و علاوه بر آن 3 اتاق با ظرفیت حدود 8 نفر را نیز
دارا می باشد. در غرب قله نیز یک جان پناه برای صعود از این منطقه وجود دارد. اکثر
صعودها به قله ساوالان از دامنه شمال شرقی انجام می شود و به این دلیل دامنه های
غربی آن معمولا خلوت تر هستند. امکان انجام صعود با درجات سختی مختلف بر قلل و
یخچالها و گرده های ساوالان امکان پذیر می باشد . برای صعود به قله ساوالان
مسیرهای مختلفی ، همواره مورد توجه کوهنوردان بوده که از آن جمله می توان به مسیر
های زیر اشاره نمود:
نقشه کوهنوردی منطقه ساوالان ویژگی های حیوانی و گیاهی: پوشش اصلی دامنه های ساوالان،چمن زارهای با سنگ های نسبتا بزرگ می باشد.خود قله و اطراف آن سنگی و با سنگ های نسبتا بزرگ می باشد. چرا که ساوالان قله ای آتشفشانی بوده و این سنگها بقایای آن هستند. سنگ های قارتال(به معنای عقاب) و محراب دو سنگ معروف ساوالان می باشند. حیوانات موجود اکثرا گوسفندان عشایر شاهسون می باشند و جانوران کوهستانی مثل خرگوش و راسو وگرگ و موش و... مشاهده شده است. گزارش برنامه: برنامه سه روزه ساوالان (صعود از جبهه غربی - شب مانی در کنار دریاچه قله- فرود از جبهه شمال شرقی) برای اجرا در اواخر تابستان در تقویم گروه گنجانده شده بود که با یک هفته تاخیر به دلیل آنکه آقای فاروق حلاج، راهنمای برنامه، در تاریخ مندرج در تقویم نمی توانستند تیم را همراهی کنند، قرار شد که در روزهای 18و19و20 شهریور 88 اجرا شود. در تقویم گروه سرپرست برنامه سینا صداقت نژاد نوشته شده بود که به دلیل مشکلاتی، ایشان جای خود را به مهدی نژادقلی دادند و به این ترتیب برنامه ساوالان با سرپرستی ایشان عصر چهارشنبه 18 شهریور رسما آغاز شد. آقای نژادقلی در جلسه هفتگی توضیحاتی راجع به برنامه داده بودند و تاکید کرده بودند که تعداد چادر ها محدود است و اولویت ثبت نام برای بچه ها قائل هستند. چرا که وقتی من(حامد نجفی) ، سه شنبه به ایشان زنگ زدم گفتند که جا نداریم. ولیکن با تلاشهای ایشان بنده نیز به جمع صعود کنندگان پیوستم.
قرار ما دو روز قبل و توسط ایمیل ساعت 17:30 بعد از ظهر در ترمینال غرب اعلام شده بود.( سرپرست،همنوردان را به گروه های 4 نفره و 3 نفره تقسیم نموده و برای هر چادر سرپرستی را تعیین نمودند.ایشان برنامه ی غذایی هر چادر را مستقل اعلام نمودند و تهیه ی گروهی یا فردی غذا به طور جداگانه توسط سرپرست هر چادر تعیین می گردید.) ساعت 18 همه بچه ها رسیدند. بلیت توسط آقایان رزم آرا و صداقت نژاد تهیه شده بود و فقط من(نگارنده) بلیت نداشتم که شخصا تهیه کردم. گروه 11 نفره ما سوار اتوبوسC457 شد و ساعت 18:30 عصر به سمت مشکین شهر اردبیل حرکت کردیم. پس از 12 ساعت نشستن در اتوبوس بالاخره ساعت 7 صبح به ترمینال مشکین شهر رسیدیم. فاروق از نقده به تبریز و از آنجا به اردبیل آمده بود. سرپرست به همراه فاروق با ماشین های پیکانی که به شابیل می رفتند مذاکره کرد. سوار دو ماشین پیکان شده و به سمت شابیل(پای صعود) حرکت کردیم. جاده مشکین شهر به شابیل آسفالته می باشد و حدود 25 کیلومتر مسافت دارد که دشت های بزرگ و سرسبز در مسیر دیده می شد. ساعت 8:30 صبح به شابیل(ارتفاع:2700متر) رسیدیم و در روی چمن های منطقه نشستیم . شابیل منطقه ای است که پای صعود دو جبهه غربی و شمال شرقی ساوالان محسوب می شود و دارای امکانات رفاهی نسبتا مناسب شامل استخر آبگرم ، نمازخانه ، سرویس بهداشتی و بوفه برای کوهنوردان و طبیعت دوستان می باشد. صبحانه و چایی هم بر روی چمن ها صرف شد .
تیرک های آبی رنگی در دامنه کوه تعبیه شده بود که خبر از تاسیس تله کابین در این منطقه در آینده ای نه چندان دور را می داد. خبری نه چندان خوشایند !!! تله کابینی که ممکن است کل طبیعت بکر ساوالان را تخریب کند ، البته نه خود تله کابین؛ بلکه مردمی که فرهنگ استفاده از طبیعت را ندارند ! لندرورهای مستقر در شابیل برای انتقال کوهنوردان به پناهگاه شمال شرقی یا جبهه غربی همیشه در دسترس هستند. ما نیز طبق روال با دو تا از صاحبان لندرور صحبت کردیم تا ما را به پای صعود جبهه غربی (دو راهی خاوندی) برسانند.این جاده، خاکی و بسیار سنگلاخ بود و راننده لندرور با سرعت مسیر را طی می کرد و البته ناخودآگاه استخوانهای ما را نیز می شکست. راجع به منطقه ساوالان باید بگویم که ساکنین این منطقه کوهستانی از قدیم الایام ایلات و عشایر بوده اند و هم اکنون نیز در این منطقه عشایر شاهسون ساکن هستند که چادرهایشان به وفور در منطقه دیده می شود.عشایر خاوندی نیز یکی از اشتقاق های عشایر بزرگ شاهسون هستنند که در ساوالان سکونت گزیده اند و نام دو راهی خاوندی نیز از اینان گرفته شده است. ساعت 10:15 و پس از طی 45 دقیقه مسیر خاکی نفسگیر با لندرور در دوراهی خاوندی پیاده شدیم.
از اینجا به بعد بخش کوهنوردی برنامه شروع شد.کوله ها را به دوش انداختیم و آرام آرام در مسیر پاکوب Z حرکت کردیم. بعد از یک ساعت کوهنوردی نیمه سنگین با اجازه سرپرست 10 دقیقه استراحت کرده و دوباره ادامه مسیر دادیم. بعد از گذر از دره کوچک مسیر روی یال افتاده و مرتبا ارتفاع زیاد کردیم. همنوردان با انرژی خوبی می آمدند کما اینکه هوای فوق العاده کوهستان انسان را به وجد می آورد.
در راه صعود به جان پناه غربی به هر ترتیب با دو استراحت کوتاه مدت ساعت 14:20 به جان پناه مسیر غربی(ارتفاع:3700متر) رسیدیم.این جانپناه فلزی و بدون تجهیزات می باشدکه بر روی گردنه بادگیر ساوالان قرار گرفته است. آب در قسمت جنوبی جانپناه و در دره هرم داغ وجود دارد و ظرفیت آن نیز حدود 10 نفر میباشد. در نزدیکی جان پناه غربی سنگی وجود دارد که به شکل عقاب است و در زبان ترکی به آن قارتال داشی(سنگ عقاب) می گویند. سنگی که نماد ساوالان است ؛ به شکل عقابی که نشسته و مغرورانه به جانب شرق می نگرد.
ما تنها گروهی بودیم که از مسیر غربی صعود می کردیم . البته یک گروه از خود مشکین شهر جلوتر از ما آمده بودند و در جان پناه مشغول خوردن ناهارشان بودند.
جان پناه غربی
از ساعت 14:20 تا 15:50 در جان پناه بودیم.بچه ها ناهارشان را خوردند و بعد بساط چای فراهم شد و استراحتی کوتاه مدت داشتیم. (سرپرست به اتفاق فاروق پس از بررسی، با توجه به ناپایداری هوا و احتمال بارندگی و البته زمان رسیدن به جان پناه تصمیم گرفتند که برنامه را از شب مانی در کنار دریاچه به صعود قله با کوله ی سبک و برگشت به جان پناه غربی تغییر دهند.تصمیم به همنوردان ابلاغ گردید.) به دنبال تغییر برنامه ،هر گروه اقدام به یافتن جای مناسبی برای چادر زدن و شب مانی کردند . چادرها در جوار سنگ قارتال برپا شد. در این جبهه ساوالان با سنگ چینی های مناسبی که کوهنوردان قبلی صورت داده اند، مکانهای مناسبی برای چادرزنی به وجود آمده است و چون گروه ما تنها گروه در این مسیر بود، مکانهایی مناسب و غیر بادگیر را به راحتی انتخاب کردیم. در نهایت سه چادر برپا شد. طبق دستور سرپرست که هر گروه می بایست فقط یک کوله حمله داشته باشد ، وسایل را در چادر ها گذاشتیم و با کوله سبک یا کوله حمله آماده فتح قله شدیم. بالاخره با اعلام سرپرست دوباره مسیر قله را در پیش گرفتیم. از این جا به بعد شیب مسیر خیلی زیاد بود و بسیار نفس گیر. ولی بچه ها با روحیه بسیار خوبی به سمت قله می رفتند. فاروق جلوتر از همه بود و سعید عقبدار. به هر روی با روحیه عالی قدم به قدم به سمت قله می رفتیم. هوا رفته رفته سردتر می شد. ولی هیچ ابری در آسمان دیده نمی شد. کلا هوای قله ساوالان معروف به غیر قابل پیش بینی بودن است و کاملا لحظه ای!
جان پناه غربی در تصویر مشخص شده است ادامه دارد... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 0:37 توسط
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خالق کوه،این یادگار جاودانه بر تراز بی بقای خاک درود. جلسه این هفته انجمن با گزارش مرتضی یعثوبی از برنامه کویر عروسان که هفته پیش با حضور 28 تن از کویرنوردان اجرا شده بود،آغاز شد. وی ابتدا،با ابراز ناخرسندی از عزیزانی که باعث تأخیر در اجرای برنامه شده بودند زمان بندی و چگونگی برنامه را توضیح داد و سپس تصاویری از برنامه نشان داد. هیئت رییسه مراتب تشکر خود را از آقای یعثوبی جهت اجرای این برنامه ابراز می دارد. دومین بخش این جلسه،ثبت نام برنامه آخر هفته ی دختران بود که پس از ارایه توضیحات نسرین مهدیخانی،انجام شد. این برنامه شامل پیاده روی در مسیر روستای ده تنگه و دیدار از آتشکده ی قلعه دختر و صعود قله میباشد. جلسه این هفته با حضور 20 تن از همنوردان ساعت 13 به پایان رسید. بدرود. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 26 آبان1388ساعت 4:59 توسط
|
|
||